مديريت فرهنگي؛ عناصر فرهنگي
پژمان كريمي
نوع گزينش، چينش و نقش دهي به عناصر فرهنگي، مديريت فرهنگي را قادر مي سازد تا در مسير سياست هاي كلان فرهنگي جمهوري اسلامي حركت بايسته را صورت بخشد و هدايت نمايد.
اما آيا مي توان از ميان عناصر بي نسبت و بي دغدغه نسبت به سياست ها، گزينش و چينش درست انجام داد و نقش شايسته را اعطا كرد؟
پاسخ روشن است؛ خير! نمي توان! به همين علت است كه با قاطعيت مي شود گفت: عرصه هنري كشور، طي سه دهه اخير، چنان كه بايد و شايد، در مسير سياست هاي كلان فرهنگي نظام، قرار نداشته است.
شايد خرده گرفته شود كه چگونه بدون انجام يك تحقيق علمي، حكم بالا صادر شده است؟
چگونه بدون يك پيمايش علمي، اهالي هنر، به يك چوب رانده شده اند؟
بايد بگويم؛ با يك نگاه سطحي به برخي رويدادهاي فرهنگي مي توان به نتايج بزرگي دست يافت، بدون آنكه رنج و زحمت يك تحقيق علمي مفصل را تحمل كرد!
سال گذشته، جشنواره بيست و نهم فيلم فجر در تهران برگزارشد.
يك جشنواره در اندازه فيلم فجر، آينه تمام نماي سينماي يك كشور است. مي توان چشم انداز چيستي و چگونگي هنر هفتم كه يك مملكت را ديد، رصد كرد و ارزيابي نمود. مي شود ادامه مسير سينما را نيز پيش بيني كرد و دست به گمانه زني زد!
در جشنواره مذكور چه اتفاقي افتاد؟
30 فيلم دربخش مسابقه شركت كردند و به نمايش درآمدند. از ميان اين فيلم ها، 23 فيلم داراي ايرادهاي جدي دربخش محتوايي بودند.
دقت كنيد: 23 فيلم از 30فيلم!
به عبارتي ديگر؛ با وجود گذشت 32 سال از پيروزي انقلاب اسلامي، در بيست و نهمين دوره بزرگ ترين رويداد سينمايي كشور بيش از دو سوم فيلم هاي توليدشده با آرمانهاي انقلاب و سياست هاي فرهنگي نظام همخواني و همسويي ندارد.
مثال: فيلم «سوت پايان» ساخته نيكي كريمي! در اين فيلم سياه، احكام الهي و مهدويت را به زيرسؤال برده و چهره اي ترساننده از ام القراي جهان اسلام عرضه شده است.
يا «خيابان هاي آرام» كار كمال تبريزي! اين فيلم تلخ نيز، بيانيه اي هتاكانه است نسبت به نظام جمهوري اسلامي و نيروي انتظامي و ساير دستگاه هاي امنيتي! يا «اسب حيواني نجيب است» به كارگرداني عبدالرضا كاهاني! دراين فيلم نيروي انتظامي هدف تمسخر قرارگرفته، به مردم توهين شده، از الفاظ ركيك سود برده و تصويري سياه از جامعه عرضه شده است.
آيا سياست هاي فرهنگي كلان نظام، با مضامين «سوت پايان» و «خيابان هاي آرام» و «اسب حيوان نجيبي است» و... قابل تطبيق است؟ با اين شرايط، آيا مي توان ظرفيت عمده مجموعه «عناصر فرهنگي سينما» را باورمند به نظام ارزيابي كرد؟
اين بود آنچه امام شهدا، شهدا و مردم از سينما چشم داشتند؟! اما در تئاتر اوضاع وحشتناك تر است! جز برخي گروه هاي شهرستاني كه عاشقانه، آرمان هاي ديني و انقلابي را در مهجوريت و محروميت دنبال مي كنند، بدنه اصلي تئاتر در پايتخت، عملا در دستان جمعي ضدانقلاب است كه برخي از آنها، مديريت تئاتر كشور را تحت تاثير خود دارند! هنگامي كه در اوج فتنه و پس از آن، در صحنه كشور شاهد اجراي تئاترهايي عليه مردم و نظام و كشور هستيم، آن گونه كه راديو زمانه متحير، زبان به تحسين هنرمندان تئاتر(!) باز مي كند، آيا مي توانيم از وجود تئاتري متشكل از عناصر فرهنگي همسو با سياست هاي فرهنگي نظام و اساسا كليت نظام صحبت كنيم؟!
در طول يك سال، چند هنرمند، چند تئاتري، چند عنصر فرهنگي اهل تئاتر، كارهايي «ارزشي» و «انقلابي» به روي صحنه مي برند؟! در طول يك سال، ما چند نمايش سراغ داريم كه مي توانيم از آنها به عنوان مصاديق هنر مطلوب جمهوري اسلامي نام ببريم؟!
كمبود عناصر فرهنگي همسو با نظام يك واقعيت تلخ است و آنچه به اين واقعيت هم دامن مي زند، مديريت فرهنگي است. در طول سه دهه پيش، اين مديريت، به جاي آنكه عناصر متعهد و مستعد را شناسايي و تربيت و حمايت و به سوي عرصه هاي هنري هدايت كند، دست روي دست گذاشت و گذاشته است، بدتر از اين؛ بخشي از مديريت فرهنگي كشور ما، در تصدي كساني است كه مرعوب عناصر فرهنگي معاند ند و يا فكر مي كنند با اتكاي به اين عناصر مي توان آثاري خلق كرد كه در نهايت قدمي باشد در مسير آرمان هاي انقلاب و سياست هاي فرهنگي نظام!
در نهايت چه روي داده است؟ عناصر متعهد تربيت نكرده ايم، اندك عناصر متعهد را دچار انزوا و پريشان احوالي و سرخوردگي نموده ايم، به عناصر غيرمتعهد فرصت ابراز وجود، قدرت نمايي و سركشي داده ايم! سرمايه ها و وقت را هدر كرده ايم و...!
از اين رو برآنم؛ تا وقتي در حيطه مديريت فرهنگي اتفاق جديدي نيفتد، تا وقتي مديريت فرهنگي دچار دگرگوني نگردد، نمي توانيم ظهور توده اي بزرگ متشكل از عناصر فرهنگي متعهد را شاهد باشيم. توده اي كه بايد نگاه و قدمش رو به سياست هاي فرهنگي نظام نمايد!
نوع گزينش، چينش و نقش دهي به عناصر فرهنگي، مديريت فرهنگي را قادر مي سازد تا در مسير سياست هاي كلان فرهنگي جمهوري اسلامي حركت بايسته را صورت بخشد و هدايت نمايد.
اما آيا مي توان از ميان عناصر بي نسبت و بي دغدغه نسبت به سياست ها، گزينش و چينش درست انجام داد و نقش شايسته را اعطا كرد؟
پاسخ روشن است؛ خير! نمي توان! به همين علت است كه با قاطعيت مي شود گفت: عرصه هنري كشور، طي سه دهه اخير، چنان كه بايد و شايد، در مسير سياست هاي كلان فرهنگي نظام، قرار نداشته است.
شايد خرده گرفته شود كه چگونه بدون انجام يك تحقيق علمي، حكم بالا صادر شده است؟
چگونه بدون يك پيمايش علمي، اهالي هنر، به يك چوب رانده شده اند؟
بايد بگويم؛ با يك نگاه سطحي به برخي رويدادهاي فرهنگي مي توان به نتايج بزرگي دست يافت، بدون آنكه رنج و زحمت يك تحقيق علمي مفصل را تحمل كرد!
سال گذشته، جشنواره بيست و نهم فيلم فجر در تهران برگزارشد.
يك جشنواره در اندازه فيلم فجر، آينه تمام نماي سينماي يك كشور است. مي توان چشم انداز چيستي و چگونگي هنر هفتم كه يك مملكت را ديد، رصد كرد و ارزيابي نمود. مي شود ادامه مسير سينما را نيز پيش بيني كرد و دست به گمانه زني زد!
در جشنواره مذكور چه اتفاقي افتاد؟
30 فيلم دربخش مسابقه شركت كردند و به نمايش درآمدند. از ميان اين فيلم ها، 23 فيلم داراي ايرادهاي جدي دربخش محتوايي بودند.
دقت كنيد: 23 فيلم از 30فيلم!
به عبارتي ديگر؛ با وجود گذشت 32 سال از پيروزي انقلاب اسلامي، در بيست و نهمين دوره بزرگ ترين رويداد سينمايي كشور بيش از دو سوم فيلم هاي توليدشده با آرمانهاي انقلاب و سياست هاي فرهنگي نظام همخواني و همسويي ندارد.
مثال: فيلم «سوت پايان» ساخته نيكي كريمي! در اين فيلم سياه، احكام الهي و مهدويت را به زيرسؤال برده و چهره اي ترساننده از ام القراي جهان اسلام عرضه شده است.
يا «خيابان هاي آرام» كار كمال تبريزي! اين فيلم تلخ نيز، بيانيه اي هتاكانه است نسبت به نظام جمهوري اسلامي و نيروي انتظامي و ساير دستگاه هاي امنيتي! يا «اسب حيواني نجيب است» به كارگرداني عبدالرضا كاهاني! دراين فيلم نيروي انتظامي هدف تمسخر قرارگرفته، به مردم توهين شده، از الفاظ ركيك سود برده و تصويري سياه از جامعه عرضه شده است.
آيا سياست هاي فرهنگي كلان نظام، با مضامين «سوت پايان» و «خيابان هاي آرام» و «اسب حيوان نجيبي است» و... قابل تطبيق است؟ با اين شرايط، آيا مي توان ظرفيت عمده مجموعه «عناصر فرهنگي سينما» را باورمند به نظام ارزيابي كرد؟
اين بود آنچه امام شهدا، شهدا و مردم از سينما چشم داشتند؟! اما در تئاتر اوضاع وحشتناك تر است! جز برخي گروه هاي شهرستاني كه عاشقانه، آرمان هاي ديني و انقلابي را در مهجوريت و محروميت دنبال مي كنند، بدنه اصلي تئاتر در پايتخت، عملا در دستان جمعي ضدانقلاب است كه برخي از آنها، مديريت تئاتر كشور را تحت تاثير خود دارند! هنگامي كه در اوج فتنه و پس از آن، در صحنه كشور شاهد اجراي تئاترهايي عليه مردم و نظام و كشور هستيم، آن گونه كه راديو زمانه متحير، زبان به تحسين هنرمندان تئاتر(!) باز مي كند، آيا مي توانيم از وجود تئاتري متشكل از عناصر فرهنگي همسو با سياست هاي فرهنگي نظام و اساسا كليت نظام صحبت كنيم؟!
در طول يك سال، چند هنرمند، چند تئاتري، چند عنصر فرهنگي اهل تئاتر، كارهايي «ارزشي» و «انقلابي» به روي صحنه مي برند؟! در طول يك سال، ما چند نمايش سراغ داريم كه مي توانيم از آنها به عنوان مصاديق هنر مطلوب جمهوري اسلامي نام ببريم؟!
كمبود عناصر فرهنگي همسو با نظام يك واقعيت تلخ است و آنچه به اين واقعيت هم دامن مي زند، مديريت فرهنگي است. در طول سه دهه پيش، اين مديريت، به جاي آنكه عناصر متعهد و مستعد را شناسايي و تربيت و حمايت و به سوي عرصه هاي هنري هدايت كند، دست روي دست گذاشت و گذاشته است، بدتر از اين؛ بخشي از مديريت فرهنگي كشور ما، در تصدي كساني است كه مرعوب عناصر فرهنگي معاند ند و يا فكر مي كنند با اتكاي به اين عناصر مي توان آثاري خلق كرد كه در نهايت قدمي باشد در مسير آرمان هاي انقلاب و سياست هاي فرهنگي نظام!
در نهايت چه روي داده است؟ عناصر متعهد تربيت نكرده ايم، اندك عناصر متعهد را دچار انزوا و پريشان احوالي و سرخوردگي نموده ايم، به عناصر غيرمتعهد فرصت ابراز وجود، قدرت نمايي و سركشي داده ايم! سرمايه ها و وقت را هدر كرده ايم و...!
از اين رو برآنم؛ تا وقتي در حيطه مديريت فرهنگي اتفاق جديدي نيفتد، تا وقتي مديريت فرهنگي دچار دگرگوني نگردد، نمي توانيم ظهور توده اي بزرگ متشكل از عناصر فرهنگي متعهد را شاهد باشيم. توده اي كه بايد نگاه و قدمش رو به سياست هاي فرهنگي نظام نمايد!
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام تیر ۱۳۹۰ ساعت 22:16 توسط روح الله امین آبادی
|
بسم رب النور