«داد»خانه!
محمد نوري زاد
در مطلب قبل، به «داد» پرداختيم. اين كه داد،
غريبي است آشنا! غريب از آن روي كه قدرش ناشناخته مانده و حقش به انحاي گوناگون
ضايع مي شود، و آشنا از اين روي كه همه جا هست و با هركس ارتباطي خاص و هميشگي
دارد. اين «داد»، همين امروز، در جامعه ما، و در جامعه بشري، و حتي در عرصه هستي،
سر به كار خود دارد. هركجا از او جانبداري شود، او نيز ذات زيباي خود در طبق اخلاص
مي گذارد و مردمان آنجا را در آغوش پرمهر خود مي گيرد، و هر كجا او را پشت درهاي
بسته جا بگذارند، او نيز نرم نرم به خالي كردن زيرپاي آناني كه مسئول مستقيم اين
فاجعه اند مي پردازد. داد، اگر چه امروزه جايگاهي «اجتماعي» دارد و در تشكيلاتي كه
براي او فراهم آورده اند، به ترسيم مناسبات اجتماعي مشغول است، اما بي ترديد، نقشي
اساسي در شاكله «فرهنگ» هر جامعه دارد. شايد به جرأت بشود گفت: داد، گل سرسبد فرهنگ
جوامع است. داد، يك دست در ساحت اجتماعات بشري دارد، و دست ديگر در كل هستي! بوته
اي كه مي رويد و گل مي دهد و ميوه مي آورد، و پرنده اي كه لانه اي قيفي شكل مي
سازد، باراني كه مي بارد، نوري كه از ماه و خورشيد و ستارگان ساطع مي شود، جملگي
مظاهري از «داد»ند! داد را سراي و خانه اي بايد! اين خانه را «دادسرا» ناميده اند.
يعني محلي كه اقامتگاه داد است.
مردماني كه به هر شكل با داد كاري داشته باشند،
مي توانند به خانه ظاهري او سر بزنند و لابد بايد پذيرايي شوند و از تماشاي قامت
رعناي او در پوست نگنجند و حاجات خود را با او در ميان بگذارند و با دست و قلبي پر
از اميد و رضايت و آرامش، پاي از آن خانه بيرون بگذارند. دادسراهاي ما، ظاهراًً
بايد محل مراوده مردمان ما با داد باشند. داد را هركس كه ديده، در هر كجا، سخن از
زيبايي او رانده است. داد اگر خشم بگيرد، يا لبخند به صورت بدواند، و يا در سكوت،
پاي صحبت سراسيمه و مضطرب ارباب رجوع خود بنشيند، در همه حال زيباست. هيچ احدالناسي
از نازيبايي داد نگفته است. پس لاجرم خانه او نيز مي بايستي زيبا و در شأن او باشد.
و آدمهايي كه از دربان گرفته تا سخن گو، همه و همه، مي بايستي مؤدب به آداب داد
باشند. همين ديروز، در خيابان ولي عصر«عج» تهران، از كنار ساختمان «اداره كل نظارت
و پيگيري قوهه قضاييه» گذر مي كردم كه كثرت مراجعين و تابلويي كه اين خانه بر سر
گرفته بود، نظرم را به خود خواند. از همان دم در ورودي، تا طبقه سوم، بسياري از
آنچه كه ديدم، آشفتگي و شلختگي و سردرگمي مردماني بود كه هر كدام، از دور و نزديك،
براي تماشاي داد آمده بودند. ساختمان داد، خاك آلود و كثيف و در حال مرمت، مردمان،
سرگردان و نگران، كاركنان، كم انگيزه و خسته و ناشكيبا! نقابي كه آنجا بر چهره داد
بسته بودند، بسيار هيولاگون بود. اين داد، اصلاً خواستني نبود، خانه داد، و كاركنان
او، حتماً و حتماً مي بايستي با ذات داد، همخواني داشته باشند.
ما مكلفين كه
آبروداري كنيم و از وجهه داد، صيانت كنيم. اين دادي كه ما پرداخته ايم، اصلاً و
ابداً در قواره دادي كه مطلع اين انقلاب و خواستگاه علوي آن است، نيست. در جوار
خانه ما، يك ساختمان سه طبقه را كه هيبتي كاملاً مسكوني دارد، به داد داده اند. و
من هر روز، مي بايستي از جلوي اين ساختمان گذر كنم و از تماشاي چهره جمعيتي كه هر
روزه، به اين ساختمان هجوم مي آورند، در خود مچاله شوم. دوبار نيز به داخل اين
ساختمان رفته ام و از نزديك، فاصله فراوان داد را با آنچه كه براي او پرداخته اند،
ديده ام. كثرت مراجعين، راهروهاي تنگ، مردمان سرپا، سربازان آموزش نديده و خسته،
كاركنان كم انگيزه و گاه نامهربان، نبود يك راهنماي صبور و خوش مشرب، همه اينها،
باعث شده است كه مردمان ناگزير، يك سؤال مشترك را مطرح كنند. و آن اين كه، داد
كجاست؟ ختم كلام اين كه، خانه هايي كه ما براي داد، تدارك ديده ايم در خور شأن داد،
نيستند!
وقتي ما براي فرهنگ خود، حالا با هر قيافه اي كه دارد، جايگاهي همچون
«فرهنگسراها مي پردازيم، چرا نبايد براي داد، دادسراهايي بسازيم وسيع و سرسبز و
شكيل! با كاركناني آموزش ديده و غمخوار و متبسم و كارآمد. كاركناني كه چشم به راه
مراجعين مضطرب و سراسيمه اند تا با نمايشي از جلوه هاي داد، آرامشان كنند و به آنان
اطمينان بدهند كه حقشان محفوظ است و داد، با همه حيثيتي كه دارد، به روي آنان آغوش
مي گشايد و مرزمويين حق و باطل را استادانه و بي غل و غش، نشانشان خواهد داد.
اماكني كه در اين سالها، چه در تهران و چه بخصوص در شهرستانها، براي دادسراها و
حوزه هاي قضايي ساخته و پرداخته ايم، بسيار پرت و نازيبايند و هرگز در شأن داد و
عدل و عدالت كه ما مدعي شناخت و انتشار آنيم، نيستند. اگر وزارتخانه هاي ما كه
بسيار باشكوه و گاه به گونه اي افراطي زينت يافته اند، در خاك و خل به رتق و فتق
امور خود مشغول شوند، لازم و ضروري و حتمي است كه بايد دادسراهاي ما يك سروگردن از
فرهنگسراهاي ما سرسبزتر و وسيع تر و مرتب تر باشند. از قديم گفته اند كه حرمت
امامزاده را متولي آن بايد نگهدارد. با اين حرمتي كه ما براي داد و دادگستري روا
داشته ايم، نبايد انتظار ظهور نشئات و زيبايي هاي داد را در جامعه خود و در عرصه
جهاني داشته باشيم. به داد داد برسيم! همين امروز. فردا بسيار ضيق و دير است! يا
علي!
بسم رب النور