حوادث سوريه چرا فرق مي كند
حوادث سوريه چرا فرق مي كند
جعفر بلوري
با نخستين جرقه هاي بيداري اسلامي درمنطقه و شمال آفريقا و غافلگيري ديكتاتورهاي دست نشانده عرب، تحليلگران زبده، از همان ابتدا و پيش از اين كه خود را سرگرم اخبار ريز و درشت حوادث كنند، پيش بيني ورود پررنگ، پيچيده و رياكارانه صاحبان واقعي اين ديكتاتورها را كرده و برخي اقدامات آنها را نيز گوشزد كردند.
ابتدايي ترين پيش بيني ها اين بود؛ غرب كه از بيداري ملت ها كاملا غافلگير شده است ، براي نجات دست پرورده هاي خود بيكار ننشسته و با اتخاذ مواضع كلي و عامه پسند به نظاره خواهد نشست تا پس از ظهور نخستين بارقه هاي پيروزي به نفع يكي از طرف هاي درگير (مردم يا حاكمان دست نشانده خود) وارد ميدان شود. سپس توطئه هاي بعدي را با توجه به شرايط، يكي پس از ديگري با آزمون و خطا محك خواهد زد.
با توجه به اينكه در بسياري از كشورهاي منطقه، ناآرامي ها جدي است، غرب براي حفظ ظاهر هم كه شده طرف مردم و انقلابيون را خواهد گرفت. در اين ميان تنها ملاك غرب براي انتخاب جبهه مورد حمايت نيز، نه تامين خواسته هاي مشروع انقلابيون، بلكه حفظ منافع خود خواهد بود؛ حفظ اين منافع حتي به قيمت سرنگوني مهم ترين و كليدي ترين متحدين عرب. تجربه تلخي كه بن علي و حسني مبارك آن را با تمام وجود چشيدند.
سكوت، اتخاذ مواضع دو پهلو و دعوت طرفين به مذاكره از ديگر اقدامات غربي هاست كه اين تحليلگران پيش بيني آن را كرده بودند به عنوان مثال با ظهور نخستين علائم مبني بر پايان كار قذافي، تكليف غربي ها روشن شد؛ متحدين سابق قذافي به طوركامل شروع به دفاع از مردم اين كشور كردند. غرب حتي براي نشان دادن حسن نيت نداشته اش، نظاميان خود (ناتو) را نيز به جبهه انقلابيون فرستاد.
راز به اهتراز در آمدن گاه و بيگاه پرچم هاي آمريكا و ناتو در برخي تجمعات ليبي نيز دقيقا به همين جا بازمي گردد. مردمي كه سال ها سايه شوم ديكتاتوري مثل قذافي را بالاي سر خود داشته اند، پس از مشاهده حملات ديوانه وار موشكي و بمباران تظاهر كنندگان، بالطبع، هر كشوري را كه به جنگ اين سرهنگ برمي خاست، فرشته نجات مي يافتند.درغير اين صورت استقبال بخشي از انقلابيون از دخالت ناتو در جنگ ليبي را با چه منطقي مي توان توجيه كرد؟ غربي كه بسياري از رهبران آن مثل «برلوسكني» در ايتاليا، زماني از كليدي ترين متحدين و صميمي ترين دوستان قذافي به شمار مي رفتند.
مردم ليبي كه از ديكتاتوري قذافي به تنگ آمده بودند، طبيعتا نبايد دل خوشي از متحدان وي نيز داشته باشند.
آمريكا درجريان سرنگوني صدام حسين نيز از همين حربه استفاده كرد. مردم عراق كه سال ها طعم حضور ديكتاتور خونريزي مثل صدام را چشيده بودند، براي سرنگوني وي حاضر به پرداخت هر هزينه اي بودند ولو اين هزينه، كوتاهي در برابر حضور اشغالگران آمريكايي دركشورشان باشد. صدام نيز همچون قذافي، زماني از دوستان و متحدين غرب به حساب مي آمد، به خصوص در زمان جنگ با ايران.
اما اين نكته را نبايد فراموش كرد كه نتيجه درعراق چيزي نشد كه آمريكا براي آن برنامه ريزي كرده بود و مسلمانان اين كشور نيز اكنون به هيچ وجه حاضر به ادامه حضور اشغالگران درخاك عراق نيستند. به عبارت ديگر، توطئه هاي غرب ممكن است چند سالي دركشورهاي منطقه جوابگو باشد اما، خوي استكبار ستيزي مسلمانان را نمي توان به راحتي از آنها گرفت.
يكي ديگر از پيش بيني هايي كه خيلي زود تحقق يافت، تلاش براي به انحراف كشاندن خيزش هاي مردمي منطقه و سوء استفاده از بيداري هاي اسلامي است كه در يك كلام تمام داشته هاي غرب در منطقه را نشانه گرفته است. يكي از تخصص هاي غرب، تبديل تهديدها به فرصت هاست و تجربه نشان داده دراين گونه مواقع، اگر ملت ها كمي تعلل كنند، بايد تمام زحمات خود را بر باد رفته بدانند. حادثه اي كه مشابه آن پس از انتخابات باشكوه رياست جمهوري اسلامي ايران رقم خورد.
مشاركت بي نظير مردم ايران در انتخابات به منزله تهديدي جدي عليه تمام تبليغات و برنامه هاي غرب محسوب مي شد، اما غرب به مدد برنامه اي بلند مدت و با همراهي خواسته يا خواسته گروهي در داخل، اين فرصت را به تهديدي عليه جمهوري اسلامي ايران تبديل كرد. اگر هوشياري مردم و رهبري نظام نبود، قطعا غرب به خواسته هاي نامشروع خود رسيده بود.
غرب براي موج سواري بر امواج خروش انقلابيون منطقه، تمام توان خود را به ميدان آورده است. ناآرام كردن جمهوري اسلامي ايران يا يكي از متحدين كليدي اين كشور مي توانست غرب را تا حدودي در رسيدن به نتيجه مطلوب ياري كند. هوشياري مردم ايران، همچون گذشته چنين فرصتي را از غربي ها گرفت. بنابراين غرب بايد به سراغ يكي از كليدي ترين متحدين ايران مي رفت. كشوري كه ايستادگي در مقابل خواسته هاي غرب و حمايت همه جانبه از مقاومت فلسطين و حزب الله از مشخصه هاي بارز آن باشد. (يادآوري اين نكته ضروري به نظر مي رسد كه يكي از مهمترين دلايل حضور فعال غرب در ناآرامي هاي منطقه، حفظ امنيت رژيم صهيونيستي است. هدفي كه بارها از زبان بالاترين مقامات سياسي آمريكا تكرار شده است.) كشوري كه ديكتاتورهاي گرفتار عرب منطقه نيز دل خوشي از آن نداشته باشند. چه كشوري مناسب تر از سوريه؟! سوريه همواره به عنوان يكي از اضلاع مهم مقاومت در منطقه مطرح بوده است. واقعيت اين است كه ديكتاتورهاي عرب و غرب به رهبري آمريكا و با استفاده از فرصت به دست آمده، به دنبال تضعيف يا حتي نابودي يكي از اضلاع مقاومتند. آنها در صورت موفقيت، هم به يكي از آرزوهاي ديرينه و دست نيافته خود كه همانا تامين امنيت رژيم صهيونيستي است دست خواهند يافت و هم افكار عمومي در كشورهاي درگير منطقه را به نفع خود تغيير خواهند داد.حوادث سوريه از 26 ژانويه 2011 آغاز شد. يك مقايسه ساده بين حوادث كشورهاي عرب منطقه با حوادث سوريه، وجود تفاوت هاي فاحش بسياري را به نمايش مي گذارد، كه جمع بندي آنها نشان مي دهد، حوادث اين جمهوري حقيقتا از جنس ديگري است.
شواهد و قرائن روشن و مبرهني از به اصطلاح ساختگي بودن ناآرامي هاي سوريه حكايت دارند. مرور اين شواهد به خوبي نشان مي دهد كه غرب براي رسيدن به اهداف فوق و تبديل اين تهديدها به فرصت، - البته به كمك متحداني همچون عربستان سعودي و قطر- به ناآرامي هاي سوريه دامن مي زند. برخي از دلايلي كه نشان مي دهد حوادث سوريه با حوادث ديگر كشورهاي منطقه متفاوتند از اين قرار است:
1- در تمام كشورهاي درگير، ناآرامي ها منافع آمريكا، رژيم صهيونيستي و غرب را تهديد مي كنند الا در سوريه. ناآرام بودن سوريه فقط و فقط در راستاي تامين منافع آمريكا و رژيم صهيونيستي است.
2- پايتخت، مهم ترين بخش و به اصطلاح قلب تپنده اين بيداري ها بوده و هست. تونس، مصر، يمن، بحرين و...كشورهايي هستند كه مردم در پايتخت آن بسيار فعال عمل كرده و اين امر تاثير بسزايي در نتيجه بخش بودن اين بيداري ها داشته است؛ مشهور شدن نام مياديني چون التحرير، لوءلوء و... دقيقا به دليل همين موضوع است. در همه اين كشورها، پايتخت به عنوان مركز اصلي و كانون توجه انقلابيون بوده و هست. اما در سوريه تنها برخي شهرهاي مرزي ناآرام هستند و تاكنون خبر مهمي از حضور مخالفان بشاراسد در دمشق منتشر نشده است.
3- ناآرام بودن شهرهاي مرزي، خود به تنهايي مي تواند كليد رمزگشاي حوادث سوريه باشد. دمشق بارها اعلام كرده مزدوران مسلحي از كشور تركيه، اردن و لبنان وارد كشور شده و اقدام به تيراندازي به سوي تظاهركنندگان و نيروهاي امنيتي مي كنند. افراد دستگيرشده از سوي نيروهاي امنيتي سوريه نيز به اين امر اذعان كرده اند.
4- در طور تاريخ، مواضع سوريه در مواجهه با موضوع فلسطين و مقاومت حزب الله، قطعا خوشايند غرب و رژيم صهيونيستي نبوده و حضور كشوري با اين مشخصات در كنار جمهوري اسلامي ايران در طول اين سال ها نيز بي شك يكي از مشكلات بزرگ غرب و رژيم صهيونيستي بوده و هست. حال كه سوريه درگير ناآرامي هايي شده، آيا تصور اين كه رژيم صهيونيستي، غرب و همپيمانان عرب آنها دست روي دست گذاشته و تنها نظاره گر حوادث باشند، مضحك نيست؟ به عبارت بهتر، محال است دشمنان سوريه در به وجودآمدن حوادث اين كشور دخيل نباشند؛ لذا ادعاي خودجوش بودن ناآرامي هاي سوريه منتفي است. اما در ديگر كشورهاي منطقه درست عكس اين امر صادق است.
5- جمعيت، از فاكتورهاي مهم در تحليل درست وقايع كشورهاي درگير ناآرامي هاست و دربه ثمررسيدن حركت هاي مردمي از اهميت بسزايي برخوردار است. شمار تظاهركنندگان در كشورهاي ناآرام منطقه، بارها به ميليون ها نفر هم رسيده و دراين موضوع هيچ اختلاف نظري وجود ندارد. بنا به گزارش رسانه هاي غربي، مردم اين كشورها در كمترين حضور خود به خصوص در ميادين اصلي پايتخت و خيابان ها، صدها هزار يا در بدترين حالت ده ها هزار نفر بوده و اصلي ترين خواسته شان، يعني بركناري ديكتاتورهاي دست نشانده غرب را فرياد زده اند. اما در سوريه، بنا بر اعلام خود رسانه هاي غربي يا عربي مخالف سوريه، «هزاران نفر» بيشترين تعداد است كه آنها نيز در خيابان هاي برخي شهرهاي مرزي حضور يافته اند. نكته جالب توجه ديگر اين كه منابع اصلي خبرهاي مربوط به شمار كشته هاي حوادث سوريه، رسانه هايي چون بي بي سي، رويتر، آسوشيتدپرس، الجزيره، العربيه و... هستند كه خبرهاي خود را عمدتا به نقل از «شاهدان عيني، يك اپوزيسيون، يك فعال حقوق بشر و...» مطرح مي كنند، در واقع تمام منابع خبري اين رسانه ها از شمار كشته هاي سوري ناموثق و غيرقابل اعتماد است.
6- تقريبا تمام ديكتاتورهاي عرب با آغاز ناآرامي ها، انقلابيون را شورشي خوانده و براي سركوب آنها از هيچ جنايتي دريغ نكرده اند. حاكمان عرب براي رهايي از بلاي مشابهي كه به آن دچار شده اند، با يكديگر متحد شده و با تشكيل جلساتي (شوراي همكاري خليج فارس) به حمايت از هم پرداخته اند. اما همين كشورها به محض آغاز ناآرامي ها در سوريه، علنا به حمايت از شورشيان اين كشور پرداختند. به عبارت ديگر سوريه تنها كشور ناآرام منطقه است كه از سوي ديكتاتورهاي عرب منطقه نه تنها حمايت نمي شود بلكه آماج انواع توطئه ها نيز قرار مي گيرد. شبكه العربيه و الجزيره كه نقش عمده اي در خدمات رساني به شورشيان سوري دارند، متعلق به دولت هاي عربستان و قطر هستند. اعراب درگير منطقه مواضعي كه عليه دمشق اتخاذ مي كنند، درست همانند مواضع آمريكا، رژيم صهيونيستي و غربي هاست.
7- حكومت در سوريه بر خلاف ساير كشورهاي عربي منطقه، نه پادشاهي و نه موروثي است. تمام كشورهاي پادشاهي عرب منطقه، به شكل نظام سلطنتي و خانوادگي است و خارج از اين خانواده اصولا كسي نمي تواند به مراكز قدرت دست يابد. بررسي و مقايسه سيستم سياسي حكومتي حاكم بر سوريه با كشورهاي ثروتمند عرب منطقه، به خوبي گوياي اين مدعاست. در سوريه دستكم 10 حزب سياسي مستقل فعاليت دارند و اين درحالي است كه اغلب كشورهاي عربي منطقه اصولا با واژه «حزب» نامانوسند.
8- حوادث و مشكلات مشابه، طبيعتا راهكارهاي مشابهي را نيز مي طلبد. آيا راهكارهايي كه غرب در مواجهه با حاكمان بحرين، يمن، اردن، عربستان و... اتخاذ كرده با راهكاري كه در مواجهه با حاكمان سوريه اتخاذ مي كند، يكي است؟ پاسخ كاملا واضح است. قطعا غربي ها هم متوجه اين موضوع شده اند كه حوادث سوريه با حوادث ديگر كشورهاي عرب فرق مي كند. براي همين از راهكار متفاوتي در مواجهه با اين كشور استفاده مي كنند!
جعفر بلوري
با نخستين جرقه هاي بيداري اسلامي درمنطقه و شمال آفريقا و غافلگيري ديكتاتورهاي دست نشانده عرب، تحليلگران زبده، از همان ابتدا و پيش از اين كه خود را سرگرم اخبار ريز و درشت حوادث كنند، پيش بيني ورود پررنگ، پيچيده و رياكارانه صاحبان واقعي اين ديكتاتورها را كرده و برخي اقدامات آنها را نيز گوشزد كردند.
ابتدايي ترين پيش بيني ها اين بود؛ غرب كه از بيداري ملت ها كاملا غافلگير شده است ، براي نجات دست پرورده هاي خود بيكار ننشسته و با اتخاذ مواضع كلي و عامه پسند به نظاره خواهد نشست تا پس از ظهور نخستين بارقه هاي پيروزي به نفع يكي از طرف هاي درگير (مردم يا حاكمان دست نشانده خود) وارد ميدان شود. سپس توطئه هاي بعدي را با توجه به شرايط، يكي پس از ديگري با آزمون و خطا محك خواهد زد.
با توجه به اينكه در بسياري از كشورهاي منطقه، ناآرامي ها جدي است، غرب براي حفظ ظاهر هم كه شده طرف مردم و انقلابيون را خواهد گرفت. در اين ميان تنها ملاك غرب براي انتخاب جبهه مورد حمايت نيز، نه تامين خواسته هاي مشروع انقلابيون، بلكه حفظ منافع خود خواهد بود؛ حفظ اين منافع حتي به قيمت سرنگوني مهم ترين و كليدي ترين متحدين عرب. تجربه تلخي كه بن علي و حسني مبارك آن را با تمام وجود چشيدند.
سكوت، اتخاذ مواضع دو پهلو و دعوت طرفين به مذاكره از ديگر اقدامات غربي هاست كه اين تحليلگران پيش بيني آن را كرده بودند به عنوان مثال با ظهور نخستين علائم مبني بر پايان كار قذافي، تكليف غربي ها روشن شد؛ متحدين سابق قذافي به طوركامل شروع به دفاع از مردم اين كشور كردند. غرب حتي براي نشان دادن حسن نيت نداشته اش، نظاميان خود (ناتو) را نيز به جبهه انقلابيون فرستاد.
راز به اهتراز در آمدن گاه و بيگاه پرچم هاي آمريكا و ناتو در برخي تجمعات ليبي نيز دقيقا به همين جا بازمي گردد. مردمي كه سال ها سايه شوم ديكتاتوري مثل قذافي را بالاي سر خود داشته اند، پس از مشاهده حملات ديوانه وار موشكي و بمباران تظاهر كنندگان، بالطبع، هر كشوري را كه به جنگ اين سرهنگ برمي خاست، فرشته نجات مي يافتند.درغير اين صورت استقبال بخشي از انقلابيون از دخالت ناتو در جنگ ليبي را با چه منطقي مي توان توجيه كرد؟ غربي كه بسياري از رهبران آن مثل «برلوسكني» در ايتاليا، زماني از كليدي ترين متحدين و صميمي ترين دوستان قذافي به شمار مي رفتند.
مردم ليبي كه از ديكتاتوري قذافي به تنگ آمده بودند، طبيعتا نبايد دل خوشي از متحدان وي نيز داشته باشند.
آمريكا درجريان سرنگوني صدام حسين نيز از همين حربه استفاده كرد. مردم عراق كه سال ها طعم حضور ديكتاتور خونريزي مثل صدام را چشيده بودند، براي سرنگوني وي حاضر به پرداخت هر هزينه اي بودند ولو اين هزينه، كوتاهي در برابر حضور اشغالگران آمريكايي دركشورشان باشد. صدام نيز همچون قذافي، زماني از دوستان و متحدين غرب به حساب مي آمد، به خصوص در زمان جنگ با ايران.
اما اين نكته را نبايد فراموش كرد كه نتيجه درعراق چيزي نشد كه آمريكا براي آن برنامه ريزي كرده بود و مسلمانان اين كشور نيز اكنون به هيچ وجه حاضر به ادامه حضور اشغالگران درخاك عراق نيستند. به عبارت ديگر، توطئه هاي غرب ممكن است چند سالي دركشورهاي منطقه جوابگو باشد اما، خوي استكبار ستيزي مسلمانان را نمي توان به راحتي از آنها گرفت.
يكي ديگر از پيش بيني هايي كه خيلي زود تحقق يافت، تلاش براي به انحراف كشاندن خيزش هاي مردمي منطقه و سوء استفاده از بيداري هاي اسلامي است كه در يك كلام تمام داشته هاي غرب در منطقه را نشانه گرفته است. يكي از تخصص هاي غرب، تبديل تهديدها به فرصت هاست و تجربه نشان داده دراين گونه مواقع، اگر ملت ها كمي تعلل كنند، بايد تمام زحمات خود را بر باد رفته بدانند. حادثه اي كه مشابه آن پس از انتخابات باشكوه رياست جمهوري اسلامي ايران رقم خورد.
مشاركت بي نظير مردم ايران در انتخابات به منزله تهديدي جدي عليه تمام تبليغات و برنامه هاي غرب محسوب مي شد، اما غرب به مدد برنامه اي بلند مدت و با همراهي خواسته يا خواسته گروهي در داخل، اين فرصت را به تهديدي عليه جمهوري اسلامي ايران تبديل كرد. اگر هوشياري مردم و رهبري نظام نبود، قطعا غرب به خواسته هاي نامشروع خود رسيده بود.
غرب براي موج سواري بر امواج خروش انقلابيون منطقه، تمام توان خود را به ميدان آورده است. ناآرام كردن جمهوري اسلامي ايران يا يكي از متحدين كليدي اين كشور مي توانست غرب را تا حدودي در رسيدن به نتيجه مطلوب ياري كند. هوشياري مردم ايران، همچون گذشته چنين فرصتي را از غربي ها گرفت. بنابراين غرب بايد به سراغ يكي از كليدي ترين متحدين ايران مي رفت. كشوري كه ايستادگي در مقابل خواسته هاي غرب و حمايت همه جانبه از مقاومت فلسطين و حزب الله از مشخصه هاي بارز آن باشد. (يادآوري اين نكته ضروري به نظر مي رسد كه يكي از مهمترين دلايل حضور فعال غرب در ناآرامي هاي منطقه، حفظ امنيت رژيم صهيونيستي است. هدفي كه بارها از زبان بالاترين مقامات سياسي آمريكا تكرار شده است.) كشوري كه ديكتاتورهاي گرفتار عرب منطقه نيز دل خوشي از آن نداشته باشند. چه كشوري مناسب تر از سوريه؟! سوريه همواره به عنوان يكي از اضلاع مهم مقاومت در منطقه مطرح بوده است. واقعيت اين است كه ديكتاتورهاي عرب و غرب به رهبري آمريكا و با استفاده از فرصت به دست آمده، به دنبال تضعيف يا حتي نابودي يكي از اضلاع مقاومتند. آنها در صورت موفقيت، هم به يكي از آرزوهاي ديرينه و دست نيافته خود كه همانا تامين امنيت رژيم صهيونيستي است دست خواهند يافت و هم افكار عمومي در كشورهاي درگير منطقه را به نفع خود تغيير خواهند داد.حوادث سوريه از 26 ژانويه 2011 آغاز شد. يك مقايسه ساده بين حوادث كشورهاي عرب منطقه با حوادث سوريه، وجود تفاوت هاي فاحش بسياري را به نمايش مي گذارد، كه جمع بندي آنها نشان مي دهد، حوادث اين جمهوري حقيقتا از جنس ديگري است.
شواهد و قرائن روشن و مبرهني از به اصطلاح ساختگي بودن ناآرامي هاي سوريه حكايت دارند. مرور اين شواهد به خوبي نشان مي دهد كه غرب براي رسيدن به اهداف فوق و تبديل اين تهديدها به فرصت، - البته به كمك متحداني همچون عربستان سعودي و قطر- به ناآرامي هاي سوريه دامن مي زند. برخي از دلايلي كه نشان مي دهد حوادث سوريه با حوادث ديگر كشورهاي منطقه متفاوتند از اين قرار است:
1- در تمام كشورهاي درگير، ناآرامي ها منافع آمريكا، رژيم صهيونيستي و غرب را تهديد مي كنند الا در سوريه. ناآرام بودن سوريه فقط و فقط در راستاي تامين منافع آمريكا و رژيم صهيونيستي است.
2- پايتخت، مهم ترين بخش و به اصطلاح قلب تپنده اين بيداري ها بوده و هست. تونس، مصر، يمن، بحرين و...كشورهايي هستند كه مردم در پايتخت آن بسيار فعال عمل كرده و اين امر تاثير بسزايي در نتيجه بخش بودن اين بيداري ها داشته است؛ مشهور شدن نام مياديني چون التحرير، لوءلوء و... دقيقا به دليل همين موضوع است. در همه اين كشورها، پايتخت به عنوان مركز اصلي و كانون توجه انقلابيون بوده و هست. اما در سوريه تنها برخي شهرهاي مرزي ناآرام هستند و تاكنون خبر مهمي از حضور مخالفان بشاراسد در دمشق منتشر نشده است.
3- ناآرام بودن شهرهاي مرزي، خود به تنهايي مي تواند كليد رمزگشاي حوادث سوريه باشد. دمشق بارها اعلام كرده مزدوران مسلحي از كشور تركيه، اردن و لبنان وارد كشور شده و اقدام به تيراندازي به سوي تظاهركنندگان و نيروهاي امنيتي مي كنند. افراد دستگيرشده از سوي نيروهاي امنيتي سوريه نيز به اين امر اذعان كرده اند.
4- در طور تاريخ، مواضع سوريه در مواجهه با موضوع فلسطين و مقاومت حزب الله، قطعا خوشايند غرب و رژيم صهيونيستي نبوده و حضور كشوري با اين مشخصات در كنار جمهوري اسلامي ايران در طول اين سال ها نيز بي شك يكي از مشكلات بزرگ غرب و رژيم صهيونيستي بوده و هست. حال كه سوريه درگير ناآرامي هايي شده، آيا تصور اين كه رژيم صهيونيستي، غرب و همپيمانان عرب آنها دست روي دست گذاشته و تنها نظاره گر حوادث باشند، مضحك نيست؟ به عبارت بهتر، محال است دشمنان سوريه در به وجودآمدن حوادث اين كشور دخيل نباشند؛ لذا ادعاي خودجوش بودن ناآرامي هاي سوريه منتفي است. اما در ديگر كشورهاي منطقه درست عكس اين امر صادق است.
5- جمعيت، از فاكتورهاي مهم در تحليل درست وقايع كشورهاي درگير ناآرامي هاست و دربه ثمررسيدن حركت هاي مردمي از اهميت بسزايي برخوردار است. شمار تظاهركنندگان در كشورهاي ناآرام منطقه، بارها به ميليون ها نفر هم رسيده و دراين موضوع هيچ اختلاف نظري وجود ندارد. بنا به گزارش رسانه هاي غربي، مردم اين كشورها در كمترين حضور خود به خصوص در ميادين اصلي پايتخت و خيابان ها، صدها هزار يا در بدترين حالت ده ها هزار نفر بوده و اصلي ترين خواسته شان، يعني بركناري ديكتاتورهاي دست نشانده غرب را فرياد زده اند. اما در سوريه، بنا بر اعلام خود رسانه هاي غربي يا عربي مخالف سوريه، «هزاران نفر» بيشترين تعداد است كه آنها نيز در خيابان هاي برخي شهرهاي مرزي حضور يافته اند. نكته جالب توجه ديگر اين كه منابع اصلي خبرهاي مربوط به شمار كشته هاي حوادث سوريه، رسانه هايي چون بي بي سي، رويتر، آسوشيتدپرس، الجزيره، العربيه و... هستند كه خبرهاي خود را عمدتا به نقل از «شاهدان عيني، يك اپوزيسيون، يك فعال حقوق بشر و...» مطرح مي كنند، در واقع تمام منابع خبري اين رسانه ها از شمار كشته هاي سوري ناموثق و غيرقابل اعتماد است.
6- تقريبا تمام ديكتاتورهاي عرب با آغاز ناآرامي ها، انقلابيون را شورشي خوانده و براي سركوب آنها از هيچ جنايتي دريغ نكرده اند. حاكمان عرب براي رهايي از بلاي مشابهي كه به آن دچار شده اند، با يكديگر متحد شده و با تشكيل جلساتي (شوراي همكاري خليج فارس) به حمايت از هم پرداخته اند. اما همين كشورها به محض آغاز ناآرامي ها در سوريه، علنا به حمايت از شورشيان اين كشور پرداختند. به عبارت ديگر سوريه تنها كشور ناآرام منطقه است كه از سوي ديكتاتورهاي عرب منطقه نه تنها حمايت نمي شود بلكه آماج انواع توطئه ها نيز قرار مي گيرد. شبكه العربيه و الجزيره كه نقش عمده اي در خدمات رساني به شورشيان سوري دارند، متعلق به دولت هاي عربستان و قطر هستند. اعراب درگير منطقه مواضعي كه عليه دمشق اتخاذ مي كنند، درست همانند مواضع آمريكا، رژيم صهيونيستي و غربي هاست.
7- حكومت در سوريه بر خلاف ساير كشورهاي عربي منطقه، نه پادشاهي و نه موروثي است. تمام كشورهاي پادشاهي عرب منطقه، به شكل نظام سلطنتي و خانوادگي است و خارج از اين خانواده اصولا كسي نمي تواند به مراكز قدرت دست يابد. بررسي و مقايسه سيستم سياسي حكومتي حاكم بر سوريه با كشورهاي ثروتمند عرب منطقه، به خوبي گوياي اين مدعاست. در سوريه دستكم 10 حزب سياسي مستقل فعاليت دارند و اين درحالي است كه اغلب كشورهاي عربي منطقه اصولا با واژه «حزب» نامانوسند.
8- حوادث و مشكلات مشابه، طبيعتا راهكارهاي مشابهي را نيز مي طلبد. آيا راهكارهايي كه غرب در مواجهه با حاكمان بحرين، يمن، اردن، عربستان و... اتخاذ كرده با راهكاري كه در مواجهه با حاكمان سوريه اتخاذ مي كند، يكي است؟ پاسخ كاملا واضح است. قطعا غربي ها هم متوجه اين موضوع شده اند كه حوادث سوريه با حوادث ديگر كشورهاي عرب فرق مي كند. براي همين از راهكار متفاوتي در مواجهه با اين كشور استفاده مي كنند!
+ نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 17:55 توسط روح الله امین آبادی
|
بسم رب النور