استاكس نت به خانه بازگشته است (يادداشت روز)
استاكس نت به خانه بازگشته است (يادداشت روز)
مسئله فضاي سايبر مجددا به سرخط اخبارو تحليل ها بازگشته است. پس از يك دوره تمركز جامعه تحليلي در آمريكا و اروپا روي تحليل هاي ژئوپلتيكي از سرشت و سرنوشت انقلاب هاي منطقه -كه البته همچنان ادامه دارد- مي توان ديد كه يك خط تحليلي جديد آغاز شده كه به شدت براهميت فضاي سايبر تاكيد مي كند. در يك ماه گذشته آمريكايي ها لااقل دو سند استراتژيك درباره فضاي سايبر منتشر كرده اند كه در هر دوي آنها بر اهميت روزافزون آنچه دنياي ارتباطات مجازي خوانده مي شود تاكيد شده است. در سند اول كه مستقيما توسط رئيس جمهور آمريكا امضا شد و استراتژي اين كشور درباره فضاي سايبر را توصيف مي كند، تلاش نماياني شده است كه اولا فضاي سايبر به مثابه يك فرصت بزرگ و نه يك تهديد براي ايالات متحده تصوير شود و ثانيا اينطور القا شود كه آمريكا قادر است نوعي نقش رهبري در فضاي سايبر براي خود ايجاد كند و آن را در بلند مدت حفظ نمايد. سند دوم اما كاملا عاري از اعتماد به نفس و پز روشنفكري سند اول است. در اين سندكه پنتاگون دو هفته قبل آن را منتشر كرد نوعي ادبيات جنگي صريح به كار رفته و پنتاگون به صراحت اعلام كرده است كه از اين پس با محيط سايبر به عنوان يك منطقه جنگي رفتار خواهد كرد. خوشمزه ترين بخش اين سند جايي است كه ژنرال هاي عصبي آمريكا تهديد مي كنند هكر هايي كه پشت كامپيوترهايشان مي نشينند و «به آمريكا حمله مي كنند» بايد هر آن منتظر باشند كه يك موشك كروز از لوله بخاري وارد شود و كل بساط آنها را منهدم كند! اين دو سند بوضوح نشان دهنده دو نقطه عزيمت كاملا متفاوت براي بحث درباره فرصت ها و تهديدهاي فضاي سايبر است. نقطه عزيمت اول تبديل شدن مجاز به واقعيت در فضاي سايبر، جهاني شدن ارتباطات، برداشته شدن سدهايي كه مي شد به طور فيزيكي بر سر راه انتقال پيام ايجاد كرد و نهايتا ادغام فرد در شبكه را يك فرصت مي داند اما ديدگاه دوم صورت مسئله را اساسا به شكلي كاملا امنيتي تعريف مي كند و فضاي سايبر را بستر ايجاد دسترسي هايي مي داند كه مي تواند امنيت ملي آمريكا را به نحو بي سابقه اي تهديد نمايد. اما سوالي كه باقي مي ماند اين است كه بالاخره پاسخ چيست؟ فضاي سايبر تهديد است يا فرصت؟
پيش از آنكه بتوان به اين سوال پاسخي داد ابتدا بايد در اين باره بحث كرد كه اهميت آنچه فضاي سايبر خوانده مي شود در چيست. شكل كنوني دنياي مجازي هيچ شباهتي به آنچه ابداع كنندگان اينترنت در پنتاگون يا خالقان دنياي مجازي جديد در دره سيليكون دهه 70 آمريكا در ذهن داشتند ندارد. زماني اينترنت صرفا ابزاري براي انتقال پيام هايي محدود ميان گيرندگان و فرستندگاني منحصر بفرد بود كه مي خواستند راهي براي گريز از موانع فيزيكي كند كننده ارتباطات در صحنه هايي خاص (مثلا ميدان جنگ) پيدا كنند اما امروز اينترنت يك شبكه گسترده در ابعاد جهاني است كه عملا فاصله ها را ميان هر دو بازيگر منطقا ممكن، صفر كرده است. تعبير يكي از مقام هاي امنيتي آمريكا اين است كه وقتي كامپيوتر شما به اينترنت وصل است عملا همه دنيا در خانه شما ميهمان هستند. ممكن است شما فقط با يك يا چند نفر ارتباط بگيريد و فقط براي آنها پيام بفرستيد اما شما فقط ارسال كننده پيام هستيد و اين شبكه است كه تعيين مي كند چه تعداد مخاطب و در كجا (بويژه جاهايي كه روح شما هم از آنها خبر ندارد) اين پيام را دريافت مي كنند. وي ايده كلي خود درباره فضاي سايبر را اينگونه جمع بندي مي كند كه زماني قرار بود افراد يا حداكثر دولت ها شبكه را اداره كنند، اما اكنون شبكه است كه آنها را اداره مي كند!
توجه ويژه اي كه اخيرا در غرب خصوصا آمريكا به مسئله فضاي سايبر ايجاد شده اساسا محصول دو عامل است.
نخست اينكه تجربه انقلاب هاي منطقه به آمريكا نشان داد كه ارتباط گيري صرف با دولت ها، آن هم دولت هايي عميقا تمامت خواه كه هيچ نسبتي با مردم خود نداشتند، به تدريج به ايجاد اين وضعيت منجر شده كه مردم منطقه راهشان را به طور كامل از راهي كه مطلوب آمريكاست، منافع آن را تضمين مي كند و به سبك زندگي آن احترام مي گذارد جدا كرده اند. آمريكايي ها البته قبل از آغاز تحولات منطقه هم اين رامي دانستند كه مردم منطقه از آمريكا بيزارند و مثلا در مورد ايران، بالاي 90 درصد مردم منطقه عقيده دارند ايران حتي بايد سلاح هسته اي هم بسازد، اما اين موضوع براي آنها اهميتي نداشت چرا كه مطمئن بودند «مردم كاره اي نيستند» و كار دست دولت هايي است كه كاملا خود را با منافع آمريكا هماهنگ كرده اند. دوران مابعد انقلاب هاي منطقه اگر فقط يك تفاوت با دوره ماقبل آن داشته باشد، آن تفاوت اين است كه اكنون در مناطقي مردم به طور كامل كار را به دست گرفته اند و در مناطقي ديگر دولت ها را مجبور كرده اند سهم ديدگاه هاي آنها در سياستگذاري ها را افزايش بدهند. «افزايش مداخله مردم در سياستگذاري ها» مهم ترين تهديدي بود كه آمريكا از جانب انقلاب هاي منطقه احساس كرد چرا كه از پيش به خوبي مي دانست اگر مردم منطقه كوچكترين فرصتي براي به كرسي نشاندن حرف خود پيدا كنند اول كاري كه خواهند كرد چيدن دم آمريكا و اذناب آن است. استراتژيست هاي عقل كل آمريكا كه چند ماهي طول كشيد تا همين نكته ساده را بفهمند، بلافاصله نسخه نوشتند كه: بسيار خوب! حالا كه اينطور است پس بهتر آن است كه آمريكا ارتباط خود را با مردم منطقه بيشتر كند و اين هم به نوبه خود منجر به طراحي اين ايده شد كه دولت آمريكا بايد تمركز بيشتري روي گسترش دادن اينترنت به خاورميانه و بعد حضور فعال تري در شبكه داشته باشد. در واقع مشكل آمريكايي ها اين است كه خيال مي كنند مردم منطقه پيام آنها را نشنيده اند بنابراين در حال برنامه ريزي هستند كه پيام خود را به گوش مردم منطقه برسانند! غافل از اينكه مسئله كاملا برعكس است و در واقع صورت مسئله اين است كه مردم منطقه در مدت چند دهه و به اندازه كافي پيام آمريكا را شنيده اند و انقلاب هاي منطقه فقط فرصتي به آنها داده است كه خشم و تنفر خود را از اين پيام و توليد كنندگان آن ابراز كنند.
عامل دومي كه باعث شده آمريكايي ها به فضاي سايبر بيشتر توجه كنند، به اندازه عامل اول احمقانه نيست ولي حجم غير قابل توصيفي از ترس و وحشت در آن نهفته است. كشور هاي غربي آرام آرام در حال پي بردن به اين نكته هستند كه دوران خوش استفاده از اينترنت براي تسهيل عمليات زير ساختي و همچنين بهبود فرايندهاي خدماتي و تجاري در حال اتمام است و دوران جديدي آغاز شده كه در آن هر كشوري كه اطلاعات بيشتري درباره زيرساخت هاي حياتي خود روي شبكه قرار داده باشد و وابستگي بيشتري به عمليات تحت شبكه براي خود ايجاد كرده باشد، در معرض تهديد هاي سهمگين تري قرار خواهد داشت.
آمريكايي ها زماني خود را رهبر بلامنازع شبكه مي دانستند اما حالا دريافته اند كه جز امكان يك جانبه قطع جهاني اينترنت هيچ تسلط بلامنازعي بر شبكه ندارند. بازيگران متنوع و بسيار ماهري ظهور كرده اند كه مي توانند در زماني كوتاه خسارت هايي حيرت انگيز و باور نكردني به مجموعه زيرساخت هاي آمريكا كه از طريق شبكه كنترل مي شود يا اطلاعات آن روي شبكه قرار دارد وارد كنند. اين بازيگران به لطف جهاني شدن شبكه كاملا بي زمان و بي مكان هستند. مي توانند هر جايي از بيخ گوش آقاي اوباما در واشينگتن گرفته يا جايي در اعماق بيابان هاي افريقا نشسته باشند. به تنها چيزي كه نياز دارند يك كامپيوتر متصل به شبكه است و بعد از آن، دانشي كه كشورهاي غربي مدت هاست فهميده اند قادر به انحصاري كردن آن نيستند. در 6 ماه گذشته هكرها به برخي از حساس ترين سازمان هاي آمريكايي حمله كرده و تعداي از معظم ترين نهادهاي اين كشور را به طور كامل فشل ساخته اند. فقط ظرف 24 ساعت، هزاران سند داراي طبقه بندي پنتاگون به سرقت رفت و شركت لاكهيد مارتين كه يكي از كمپاني هاي بزرگ اسلحه سازي آمريكاست و در صدر فهرست پيمانكاران پنتاگون قرار دارد اعلام كرد هدف بي سابقه ترين حمله تاريخ خود قرارگرفته است. كار آنقدر بيخ پيدا كرد كه آقاي مايك مالن رئيس ستاد ارتش آمريكا در تمثيلي بسيار با ارزش گفت اكنون براي آمريكا فقط دو تهديد موجوديتي وجود دارد: يكي اينكه يك سلاح هسته اي درون خاك آن منفجر شود و ديگر اينكه تحت حمله سايبري قرار بگيرد!
وقتي در اواسط سال 2009 آمريكايي ها با كمك اسراييل و آلمان ويروس استاكس نت را براي حمله به تاسيسات غني سازي ايران طراحي كردند، بدون شك نمي توانستند حدس بزنند انتهاي بازي اينگونه خواهد بود. تصور غربي ها اين بود كه قبل از آنكه ايران از پيچيدگي هاي اين ويروس سر در بياورد برنامه هسته اي اش دود شده و به هوا رفته است. آمريكا حمله سايبري را امكاني منحصربفرد تصور مي كرد كه مي تواند كاري ترين ضربه ها را به سرسخت ترين حريفان آن هم با كمترين هزينه وارد بياورد. آمريكايي ها اين بار هم مثل خيلي از موارد ديگر توان فني ايران را دست كم گرفته بودند و به همين دليل است كه پس از يك دوره داستان سرايي درباره تاثير پنهان استاكس نت بر غني سازي ايران و كند شدن اين برنامه، اين روزها دوباره شروع به پس گرفتن همه آن حرف ها كرده ا ند و مي گويند برنامه ايران در آستانه يك جهش است! اما چيزي كه مطلقا فكرش را هم نمي كردند اين بود كه استاكس نت به عنوان نمادي از حملات سايبري به خانه بازگردد. آسيب پذيري ايران در مقابل حملات سايبري بسيار كمتر از آمريكاست چرا كه ايران وابستگي كمتري به عمليات تحت شبكه دارد. اين آمريكايي ها هستند كه همه دار و ندار خود را روي شبكه قرار داده اند و در نتيجه بايد هر لحظه نگران باشند كه بازيگري ناشناس در گوشه اي از جهان بي آنكه هرگز بتوان آن را شناسايي كرد با حمله به يك بخش از اين زيرساخت ها، گوشي از جناب ابرقدرت بپيچاند.
مهدي محمدي
مسئله فضاي سايبر مجددا به سرخط اخبارو تحليل ها بازگشته است. پس از يك دوره تمركز جامعه تحليلي در آمريكا و اروپا روي تحليل هاي ژئوپلتيكي از سرشت و سرنوشت انقلاب هاي منطقه -كه البته همچنان ادامه دارد- مي توان ديد كه يك خط تحليلي جديد آغاز شده كه به شدت براهميت فضاي سايبر تاكيد مي كند. در يك ماه گذشته آمريكايي ها لااقل دو سند استراتژيك درباره فضاي سايبر منتشر كرده اند كه در هر دوي آنها بر اهميت روزافزون آنچه دنياي ارتباطات مجازي خوانده مي شود تاكيد شده است. در سند اول كه مستقيما توسط رئيس جمهور آمريكا امضا شد و استراتژي اين كشور درباره فضاي سايبر را توصيف مي كند، تلاش نماياني شده است كه اولا فضاي سايبر به مثابه يك فرصت بزرگ و نه يك تهديد براي ايالات متحده تصوير شود و ثانيا اينطور القا شود كه آمريكا قادر است نوعي نقش رهبري در فضاي سايبر براي خود ايجاد كند و آن را در بلند مدت حفظ نمايد. سند دوم اما كاملا عاري از اعتماد به نفس و پز روشنفكري سند اول است. در اين سندكه پنتاگون دو هفته قبل آن را منتشر كرد نوعي ادبيات جنگي صريح به كار رفته و پنتاگون به صراحت اعلام كرده است كه از اين پس با محيط سايبر به عنوان يك منطقه جنگي رفتار خواهد كرد. خوشمزه ترين بخش اين سند جايي است كه ژنرال هاي عصبي آمريكا تهديد مي كنند هكر هايي كه پشت كامپيوترهايشان مي نشينند و «به آمريكا حمله مي كنند» بايد هر آن منتظر باشند كه يك موشك كروز از لوله بخاري وارد شود و كل بساط آنها را منهدم كند! اين دو سند بوضوح نشان دهنده دو نقطه عزيمت كاملا متفاوت براي بحث درباره فرصت ها و تهديدهاي فضاي سايبر است. نقطه عزيمت اول تبديل شدن مجاز به واقعيت در فضاي سايبر، جهاني شدن ارتباطات، برداشته شدن سدهايي كه مي شد به طور فيزيكي بر سر راه انتقال پيام ايجاد كرد و نهايتا ادغام فرد در شبكه را يك فرصت مي داند اما ديدگاه دوم صورت مسئله را اساسا به شكلي كاملا امنيتي تعريف مي كند و فضاي سايبر را بستر ايجاد دسترسي هايي مي داند كه مي تواند امنيت ملي آمريكا را به نحو بي سابقه اي تهديد نمايد. اما سوالي كه باقي مي ماند اين است كه بالاخره پاسخ چيست؟ فضاي سايبر تهديد است يا فرصت؟
پيش از آنكه بتوان به اين سوال پاسخي داد ابتدا بايد در اين باره بحث كرد كه اهميت آنچه فضاي سايبر خوانده مي شود در چيست. شكل كنوني دنياي مجازي هيچ شباهتي به آنچه ابداع كنندگان اينترنت در پنتاگون يا خالقان دنياي مجازي جديد در دره سيليكون دهه 70 آمريكا در ذهن داشتند ندارد. زماني اينترنت صرفا ابزاري براي انتقال پيام هايي محدود ميان گيرندگان و فرستندگاني منحصر بفرد بود كه مي خواستند راهي براي گريز از موانع فيزيكي كند كننده ارتباطات در صحنه هايي خاص (مثلا ميدان جنگ) پيدا كنند اما امروز اينترنت يك شبكه گسترده در ابعاد جهاني است كه عملا فاصله ها را ميان هر دو بازيگر منطقا ممكن، صفر كرده است. تعبير يكي از مقام هاي امنيتي آمريكا اين است كه وقتي كامپيوتر شما به اينترنت وصل است عملا همه دنيا در خانه شما ميهمان هستند. ممكن است شما فقط با يك يا چند نفر ارتباط بگيريد و فقط براي آنها پيام بفرستيد اما شما فقط ارسال كننده پيام هستيد و اين شبكه است كه تعيين مي كند چه تعداد مخاطب و در كجا (بويژه جاهايي كه روح شما هم از آنها خبر ندارد) اين پيام را دريافت مي كنند. وي ايده كلي خود درباره فضاي سايبر را اينگونه جمع بندي مي كند كه زماني قرار بود افراد يا حداكثر دولت ها شبكه را اداره كنند، اما اكنون شبكه است كه آنها را اداره مي كند!
توجه ويژه اي كه اخيرا در غرب خصوصا آمريكا به مسئله فضاي سايبر ايجاد شده اساسا محصول دو عامل است.
نخست اينكه تجربه انقلاب هاي منطقه به آمريكا نشان داد كه ارتباط گيري صرف با دولت ها، آن هم دولت هايي عميقا تمامت خواه كه هيچ نسبتي با مردم خود نداشتند، به تدريج به ايجاد اين وضعيت منجر شده كه مردم منطقه راهشان را به طور كامل از راهي كه مطلوب آمريكاست، منافع آن را تضمين مي كند و به سبك زندگي آن احترام مي گذارد جدا كرده اند. آمريكايي ها البته قبل از آغاز تحولات منطقه هم اين رامي دانستند كه مردم منطقه از آمريكا بيزارند و مثلا در مورد ايران، بالاي 90 درصد مردم منطقه عقيده دارند ايران حتي بايد سلاح هسته اي هم بسازد، اما اين موضوع براي آنها اهميتي نداشت چرا كه مطمئن بودند «مردم كاره اي نيستند» و كار دست دولت هايي است كه كاملا خود را با منافع آمريكا هماهنگ كرده اند. دوران مابعد انقلاب هاي منطقه اگر فقط يك تفاوت با دوره ماقبل آن داشته باشد، آن تفاوت اين است كه اكنون در مناطقي مردم به طور كامل كار را به دست گرفته اند و در مناطقي ديگر دولت ها را مجبور كرده اند سهم ديدگاه هاي آنها در سياستگذاري ها را افزايش بدهند. «افزايش مداخله مردم در سياستگذاري ها» مهم ترين تهديدي بود كه آمريكا از جانب انقلاب هاي منطقه احساس كرد چرا كه از پيش به خوبي مي دانست اگر مردم منطقه كوچكترين فرصتي براي به كرسي نشاندن حرف خود پيدا كنند اول كاري كه خواهند كرد چيدن دم آمريكا و اذناب آن است. استراتژيست هاي عقل كل آمريكا كه چند ماهي طول كشيد تا همين نكته ساده را بفهمند، بلافاصله نسخه نوشتند كه: بسيار خوب! حالا كه اينطور است پس بهتر آن است كه آمريكا ارتباط خود را با مردم منطقه بيشتر كند و اين هم به نوبه خود منجر به طراحي اين ايده شد كه دولت آمريكا بايد تمركز بيشتري روي گسترش دادن اينترنت به خاورميانه و بعد حضور فعال تري در شبكه داشته باشد. در واقع مشكل آمريكايي ها اين است كه خيال مي كنند مردم منطقه پيام آنها را نشنيده اند بنابراين در حال برنامه ريزي هستند كه پيام خود را به گوش مردم منطقه برسانند! غافل از اينكه مسئله كاملا برعكس است و در واقع صورت مسئله اين است كه مردم منطقه در مدت چند دهه و به اندازه كافي پيام آمريكا را شنيده اند و انقلاب هاي منطقه فقط فرصتي به آنها داده است كه خشم و تنفر خود را از اين پيام و توليد كنندگان آن ابراز كنند.
عامل دومي كه باعث شده آمريكايي ها به فضاي سايبر بيشتر توجه كنند، به اندازه عامل اول احمقانه نيست ولي حجم غير قابل توصيفي از ترس و وحشت در آن نهفته است. كشور هاي غربي آرام آرام در حال پي بردن به اين نكته هستند كه دوران خوش استفاده از اينترنت براي تسهيل عمليات زير ساختي و همچنين بهبود فرايندهاي خدماتي و تجاري در حال اتمام است و دوران جديدي آغاز شده كه در آن هر كشوري كه اطلاعات بيشتري درباره زيرساخت هاي حياتي خود روي شبكه قرار داده باشد و وابستگي بيشتري به عمليات تحت شبكه براي خود ايجاد كرده باشد، در معرض تهديد هاي سهمگين تري قرار خواهد داشت.
آمريكايي ها زماني خود را رهبر بلامنازع شبكه مي دانستند اما حالا دريافته اند كه جز امكان يك جانبه قطع جهاني اينترنت هيچ تسلط بلامنازعي بر شبكه ندارند. بازيگران متنوع و بسيار ماهري ظهور كرده اند كه مي توانند در زماني كوتاه خسارت هايي حيرت انگيز و باور نكردني به مجموعه زيرساخت هاي آمريكا كه از طريق شبكه كنترل مي شود يا اطلاعات آن روي شبكه قرار دارد وارد كنند. اين بازيگران به لطف جهاني شدن شبكه كاملا بي زمان و بي مكان هستند. مي توانند هر جايي از بيخ گوش آقاي اوباما در واشينگتن گرفته يا جايي در اعماق بيابان هاي افريقا نشسته باشند. به تنها چيزي كه نياز دارند يك كامپيوتر متصل به شبكه است و بعد از آن، دانشي كه كشورهاي غربي مدت هاست فهميده اند قادر به انحصاري كردن آن نيستند. در 6 ماه گذشته هكرها به برخي از حساس ترين سازمان هاي آمريكايي حمله كرده و تعداي از معظم ترين نهادهاي اين كشور را به طور كامل فشل ساخته اند. فقط ظرف 24 ساعت، هزاران سند داراي طبقه بندي پنتاگون به سرقت رفت و شركت لاكهيد مارتين كه يكي از كمپاني هاي بزرگ اسلحه سازي آمريكاست و در صدر فهرست پيمانكاران پنتاگون قرار دارد اعلام كرد هدف بي سابقه ترين حمله تاريخ خود قرارگرفته است. كار آنقدر بيخ پيدا كرد كه آقاي مايك مالن رئيس ستاد ارتش آمريكا در تمثيلي بسيار با ارزش گفت اكنون براي آمريكا فقط دو تهديد موجوديتي وجود دارد: يكي اينكه يك سلاح هسته اي درون خاك آن منفجر شود و ديگر اينكه تحت حمله سايبري قرار بگيرد!
وقتي در اواسط سال 2009 آمريكايي ها با كمك اسراييل و آلمان ويروس استاكس نت را براي حمله به تاسيسات غني سازي ايران طراحي كردند، بدون شك نمي توانستند حدس بزنند انتهاي بازي اينگونه خواهد بود. تصور غربي ها اين بود كه قبل از آنكه ايران از پيچيدگي هاي اين ويروس سر در بياورد برنامه هسته اي اش دود شده و به هوا رفته است. آمريكا حمله سايبري را امكاني منحصربفرد تصور مي كرد كه مي تواند كاري ترين ضربه ها را به سرسخت ترين حريفان آن هم با كمترين هزينه وارد بياورد. آمريكايي ها اين بار هم مثل خيلي از موارد ديگر توان فني ايران را دست كم گرفته بودند و به همين دليل است كه پس از يك دوره داستان سرايي درباره تاثير پنهان استاكس نت بر غني سازي ايران و كند شدن اين برنامه، اين روزها دوباره شروع به پس گرفتن همه آن حرف ها كرده ا ند و مي گويند برنامه ايران در آستانه يك جهش است! اما چيزي كه مطلقا فكرش را هم نمي كردند اين بود كه استاكس نت به عنوان نمادي از حملات سايبري به خانه بازگردد. آسيب پذيري ايران در مقابل حملات سايبري بسيار كمتر از آمريكاست چرا كه ايران وابستگي كمتري به عمليات تحت شبكه دارد. اين آمريكايي ها هستند كه همه دار و ندار خود را روي شبكه قرار داده اند و در نتيجه بايد هر لحظه نگران باشند كه بازيگري ناشناس در گوشه اي از جهان بي آنكه هرگز بتوان آن را شناسايي كرد با حمله به يك بخش از اين زيرساخت ها، گوشي از جناب ابرقدرت بپيچاند.
مهدي محمدي
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 17:59 توسط روح الله امین آبادی
|
بسم رب النور