نجوايي با خدا در آستانه ماه خدا
يك «ماه» مي نويسم يك «ماه» مي خواني...

حسين قدياني
دل توي دلم نيست؛ پس كي مي رسد ماه خدا. دارم مهياي سفر مي شوم تا به سحر برسم. سفر عجيبي است، اين سفر. نه از يك مكان به مكان ديگر، بلكه از يك زمان به زمان ديگر. خدا هم هست. بيشتر از هميشه. انگار بيشتر از هميشه. خدا ميزبان اين مهماني است. دارد پهن مي كند سفره را، آرام آرام، چه مهماني اي بشود آن مهماني كه خدا از آدم پذيرايي كند. به قول بچگي هايم: «جانمي جان، ماه رمضان». ماهي كه شب قدر دارد، به قشنگي شب عاشورا، اما از بس كه خدا «حسين» را دوست دارد، دلم نمي آيد بگويم بلندمرتبه تر از شب عاشورا. شب قدر بلندمرتبه تر از هزار شب است، ولي براي عشاق، قدر شب قدر، در شب عاشورا معين مي شود. اگر در ماه رمضان، خدا ميزبان جسم ماست، در ماه محرم، خدا ميزبان جان ماست. ميزبان خون ما كه ان شاء الله شعبه اي از خون حسين باشد. به اذن خداي خون حسين مي خواهم بگويم: «مي كشي مرا حسين.» مگر مي توان با زبان روزه ياد ارباب نبود؟! تشنگي را سيدالشهدا تحمل كرد. ما در ماه رمضان، تمرين مي كنيم كه به حسين برسيم. اي خوشا روزه اي كه به جاي آب، با «سلام بر ارباب» باز شود. خوش به حال كساني كه وقتي روزه هستند، با زبان روزه، با همان كام خشك، روضه علقمه مي خوانند. اتفاقاً «عباس» هم به آب رسيد، اما سقاي ادب شد. بياييم اولين بار كه چشم مان به جمال ماه رمضان روشن شد، سلام كنيم به ماه بني هاشم. دوستان! بايد آماده شويم. وقت سفر است. سفر به زماني ديگر. به زماني كه در آن، دست و پاي ابليس بسته است. در اين مسافرت رباني، لازم نيست از جايي به جاي ديگر نقل مكان كنيم. زمان مان را بايد عوض كنيم. حال مان را. زبان مان را. قيل و قال مان را. رمضان، نوروز زمين نيست. نوروز زمان است. رمضان، بهار طينت است، نه طبيعت. در ماه خدا، پرستويي كه بايد برگردد و بيشتر آشتي باشد با خدا، خود ماييم. خدايي كه از ما به ما نزديك تر است، گاهي چه بي رحمانه از دل مان بيرون مي كنيم. قلب ما بخشي از خيمه خداست. ضربان قلب ما، اگر آهنگ پروردگار نيست، پس صداي كيست؟ اين چشم را چه كسي به ما داده، دل، امانت كيست دست ما؟ ما را جز خدا چه كسي آفريده؟ چه كسي ما را اندازه خدا دوست دارد؟ اين همه گناه مي كنيم، بازهم نازمان را مي خرد. بازهم مي گويد بيا. حتي براي مان سفره مي اندازد، و مشتاقانه دعوت مان مي كند كه بياييم. انگار خدا دوست دارد همه ما را دور خودش جمع كند. دوست ندارد اين در و آن در بزنيم. اين ور و آن ور برويم. ما وقتي گناه مي كنيم، به غيرت خدا برمي خورد. دوست دارد زود توبه كنيم. «شهرالله» راه ميان بري است براي بازگشت به سوي خدا. اگر بفهميم، خدا دارد به ما حال مي دهد. امتيازي مي دهد كه اصلاً لياقتش را نداريم. خدا در اين مهماني، هم ما را دعوت كرده است و هم امام زمان را. كاش بدانيم در اين سفر، چه كسي همسفر ماست. اين سفر، مسافرت به زمان خوبي هاست؛ زماني كه «امام» دارد. امامي كه «نائب» دارد. خورشيدي كه «ماه» دارد. اين ماه، تمرين عاشقي است. لحظه اي كه ماه مبارك رويت شود، يعني لحظه اي هم هست كه يوسف زهرا رويت مي شود. بايد كمي صبر كرد. انتظار كشيد. چشم آلوده را بايد با اشك توبه از گناه شست. ديدن مهدي كه خدا در فرجش تعجيل كند، خرج دارد. اگر هزينه نشستن پاي سفره خدا اين است كه «اندرون از طعام خالي دار»، اما هزينه ظهور، بيش از اين حرف هاست، كه امام زمان، امام ماه رمضان هم هست. هم چنان كه حسين، امام حج بود. رمضان هم مثل ذيحجه. روزه هم مثل كعبه. كعبه، سنگ نشان است، و روزه، سنگ زمان، كه ره گم نشود. راه را نبايد گم كرد.
سعادت، عبادت همراه با ولايت است. حج همراه با حسين است. رمضان همراه با امام زمان است. از عاشورا، «حسين» را بگيري، چه قدري دارد؟ از ليالي قدر، «علي» را بگيري، چه قدري دارد؟ از همين قلب، همين دل، خدا را بگيري، ديگر چه شأني دارد؟ خداي خوب و مهرباني كه ما را، ماي آلوده را دعوت به مهماني اش كرده، چقدر بي معرفتي است كه ما او را با گناه، از دل مان بيرونش كنيم. گفت: «دل آينه صورت غيب است وليكن، شرط است كه بر آينه زنگار نباشد.»
¤¤¤
باور مي كني هنوز بيم دارم كه آيا امسال هم توفيق مي شود در ماه خوب خدا بگويم: «اللهم رب شهر رمضان، الذي انزلت فيه القرآن و افترضت علي عبادك فيه صيام، صل علي محمد و آل محمد»، اما آرزو كه عيب نيست. يا رحمان و يا علام! آرزو مي كنم زنگار از آينه دل تاريخ در اين زمان زدوده شود و هرچه زودتر انتظار به سرآيد و امام زمان بيايد. حالا كه عن قريب است گره روزه باز شود، آرزو مي كنم خدايا! بغض روضه انتظار هم بشكند و در يك هواي كاملاً باراني، منتقم خون خودت را بر ما بفرستي. خدايا! اين زمان، امام خود را عيان مي خواهد. ديري است اندازه يك عمر طولاني، كه ستاره ها با پذيرش ولايت ماه، امتحان خود را پس داده اند. دنيا منتقم خون تو را، منتقم حسين تو را مي خواهد. افتتاح كن پيوند ماه و خورشيد را. بدون حسين، به «مسلم» سخت مي گذرد روزگار، اما حالا كه مسلمين، قدر سفير نور را مي دانند، و حالا كه عطر سحر پيچيده در مشام تاريخ، اين شب تنگ و تاريك ما را آفتابي كن. خدايا! افتتاح كن صبح را... «اللهم اني افتتح الثناء بحمدك.»
¤¤¤
خدايا! بنا دارم با زبان عاشقي به تو بگويم: «اللهم اذنت لي في دعائك و مسئلتك، فاسمع يا سميع مدحتي، و اجب، يا رحيم دعوتي». آ...ه! كه چقدر زيباست تو خداي مايي. براي شب هاي مسجد دل توي دلم نيست. مناجات با تو راه نجات ماست. تو اي خدا! كشتي نجات سفينه النجاتي. روزه عمليات عاشقي است با رمز «يا حسين». آ...ه! يعني مي خواهي مرا به مهماني ات راه بدهي؟ باور نمي كنم، تا نبينم ماه تو را. خدايا! يك «ماه» مي نويسم، يك «ماه» مي خواني... چه ماهي آفريدي تو؟ چقدر زيباست اين رمضان الكريم. به خودت رفته. دل توي دلم نيست؛ پس كي مي آيد؟
¤¤¤
خدايا! در آستانه «ماه تو»، دوست دارم اين نوشته را تقديم كنم به اين يكي «ماه» تو، كه فقط «ماه بني انقلاب» نيست؛ سفير حضرت خورشيد است.