دستان آغشته به خون و ادعاي حقوق بشر

اواخر خردادماه سال جاري بود كه رسانه ها خبر انتصاب گزارشگر ويژه حقوق بشر براي ايران را منتشر كردند. شوراي حقوق بشر سازمان ملل متحد «احمد شهيد» وزير خارجه سابق مالديو را براي تصدي اين سمت انتخاب كرد تا بار ديگر موضوع حقوق بشر در ايران و حواشي آن براي مدتي درصدر اخبار رسانه هاي خاص قرار گيرد.
گفتني است اين نخستين بار در طول تاريخ شوراي حقوق بشر سازمان ملل است كه اين شورا براي كشوري گزارشگر ويژه انتخاب مي كند.
در سوابق احمد شهيد نوشته اند كه وي در سال 2009 جايزه مسلمان دموكرات سال را در دهمين كنفرانس سالانه مركز مطالعات اسلام و دموكراسي از آن خود كرده است!
در سال گذشته ايران گزارش هاي جامعي را در مورد نقض حقوق بشر در كشورهايي چون آمريكا و انگليس منتشر كرد كه همين امر موجب خشم كشورهاي غربي شد و از آنجا كه اين كشورها همواره به دنبال ضربه زدن به ايران هستند با طرح موضوع لزوم انتخاب گزارشگر ويژه حقوق بشر براي ايران تلاش كردند تا جبهه جديدي را براي مقابله باملت ايران پديد بياورند.
آن چه در اين ميان جالب توجه است آنكه عده اي با انتخاب گزارشگر ويژه چنان از خود بي خود شده اند كه گويي ايران اسلامي كمر خم كرده است و احمد شهيد براي غرب تخم دوزرده خواهد گذاشت!
اين به ظاهر روشنفكران با انتشار نامه اي خطاب به «احمد شهيد» گزارشگر ويژه سازمان ملل ضمن اظهار اميدواري براي افزايش فشارها بر ايران، براي هرگونه همكاري جهت تهيه گزارشي ضدايراني اعلام آمادگي كرده اند.
اين حركت آدمي را به ياد يك رخداد تاريخي مي اندازد، در طول جنگ دوم جهاني سربازان آلماني كشور فرانسه را اشغال و در خاك ملتي ديگر اردو زده بودند ولي زنان بدكاره فرانسوي از ارائه خدمات به سربازان آلماني اجتناب مي كردند و مي گفتند ما به دشمنان فرانسه خدمات نمي دهيم. در مثل مناقشه نيست و هرگز در يك مثال تاريخي نبايد همه اركان تشبيه را در نظر آورد. امروز نه كشور ايران در اشغال بيگانگان است و نه هيچ كس و ناكسي جرأت فكر كردن به اين موضوع را دارد. سخن اينجاست كه اي كاش عده اي به اندازه زنان بدكاره فرانسوي عرق ملي و ميهني داشتند.
چنانچه در سرمقاله مورخ 29تير كيهان به آن اشاره شده هركه با مباني اوليه دانش حقوقي و يا حتي علم منطق آشنايي داشته باشد مي تواند دريابد كه اولا؛ تعيين گزارشگر ويژه درخصوص وضعيت حقوق بشر ايران سياسي است و نه حقوقي. ثانيا؛ غيرقانوني و نامشروع است چون اين شيوه اجرايي مستند به موازين و متون حقوق بين المللي و حقوق بشري نيست و از سوي ديگر؛ تعيين گزارشگر حقوق بشر آن هم بصورت كلي و با شكلي خاص براي يك كشور خارج از رويه حقوق بشري است.
از اين رو پرداختن به اين سؤال كه آيا انتصاب احمد شهيد به اين سمت وجهه حقوقي و قانوني دارد يا نه موضوعي است كه پيش از اين به آن پاسخ داده شده واصولا بانيان اين ديوار كج از ابتدا نيز دنبال استدلال هاي حقوقي نبوده اند.
مشكل جمهوري اسلامي با كشورهايي نظير آمريكا حقوقي نيست كه با نشستن برسر ميز مذاكره و نيز استخدام چند وكيل و حقوقدان خبره بتوان از آن عبور كرده و به همه سؤال ها پاسخ داد.
مشكل ايران اسلامي با آمريكا مشكل وجودي است، ايران امنيت وجودي دول و سازمان هاي استكباري را به خطر انداخته و اين از چشم تيزبين كارشناسان دورنمانده است.
ايران اگر به تمامي سؤال هاي حقوق بشري سازمان ملل و نيز شوراهاي تابعه پاسخ گويد، موضوع هسته اي پيش كشيده خواهد شد و اگر با فرض محال پرونده هسته اي با عقب نشيني ايران (مانند ليبي) بسته شود، موضوع حقوق بشر بر سر ميز گذاشته مي شود.
و چه زيبا حضرت روح الله در پاسخ به كساني كه ايران اسلامي را از الفاظ دهان پركني چون حقوق بشر مي ترسانند پاسخ مي دهند كه «بعضي مغرضين ما را به اعمال سياست نفرت و كينه توزي در مجامع جهاني توصيف و مورد شماتت قرار مي دهند، و با دلسوزي هاي بي مورد و اعتراض هاي كودكانه مي گويند جمهوري اسلامي سبب دشمني ها شده است و از چشم غرب و شرق و اياديشان افتاده است! كه چه خوب است به اين سؤال پاسخ داده شود كه ملتهاي جهان سوم و مسلمانان، و خصوصا ملت ايران، درچه زماني نزد غربي ها و شرقي ها احترام و اعتبار داشته اند كه امروز بي اعتبار شده اند! آري، اگر ملت ايران از همه اصول و موازين اسلامي و انقلابي خود عدول كند و خانه عزت و اعتبار پيامبر و ائمه معصومين- عليهم السلام- را با دستهاي خود ويران نمايد، آن وقت ممكن است جهانخواران او را به عنوان يك ملت ضعيف و فقير و بي فرهنگ به رسميت بشناسند، ولي درهمان حدي كه آنها آقا باشند ما نوكر، آنها ابرقدرت باشند ما ضعيف، آنها ولي و قيم باشند ما جيره خوار و حافظ منافع آنها»
سؤال اينجا است كه آيا واقعا كشورهايي نظير آمريكا و سازمان هايي چون ملل متحد كه موجوديت خود را از نقض برنامه ريزي شده و گسترده حقوق بشر به دست آورده اند صلاحيت اين را دارند كه درباب حقوق بشر اظهارنظر كنند؟ اين سؤال هرچند تكراري است ولي سؤالي اساسي است كه پيش از هر موضوع ديگري بايد به آن پاسخ داده شود چرا كه دشمنان بشر هميشه از پاسخ بدان طفره رفته اند.
نزديك 65 سال از جنگ دوم جهاني مي گذرد، روزي كه ژاپن تسليم نيروي خارق العاده سلاحي جديد شد و كمر خم كرد.
اين كه دموكراسي ريشه در جنگ هاي خانمان سوز دارد سخني به گزافه نيست، ميليون ها انسان كشته شده اند تا ميليون ها انسان ديگر دموكراسي را به خوبي فراگيرند، اولين اصل در دموكراسي قتل انسان هايي است كه با ما مخالفند!
جنگ دوم جهاني براي بشر تجربه هاي تلخي را به همراه داشت، از كشتار ميليون ها انسان باگناه و بيگناه تا بمباران اتمي و كشته شدن هزاران انسان در چشم برهم زدني، و حال تصور كنيد اگر آلمان هيتلري به جاي آمريكا و متحدانش در جنگ پيروز مي شد، امروز سلاح حقوق بشر در دستان كه بود؟ تاريخ جنگ را هميشه غالبان مي نويسند و همه به نيكي مي دانند جناياتي كه هيتلر در جنگ مرتكب شد بيشتر از آمريكا و شوروي نبود ولي چه شد كه امروز جنايات يكي فراموش و آن ديگري در بوق و كرنا مي شود و كسي را ياراي آن نيست كه بگويد اين شما بوديد كه براي اولين و آخرين بار از سلاح اتمي استفاده كرديد و امروز چه شده كه با داشتن زرادخانه هاي پراز سلاح هسته اي در خط مقدم مبارزه با سلاح هاي كشتار جمعي قرار گرفته ايد؟ شما را چه به حقوق بشر كه دستانتان به خون بيگناهان زيادي آغشته است و آئينه اي كه پاكش مي كنيد به دستانتان آلوده شده است...
از صلح مي گويند يا از جنگ مي خوانند
ديوانه ها آواز بي آهنگ مي خوانند!
& روح الله امين آبادي