نظم نوين خاورميانه اي
مهدي محمدي
نفوذ خاورميانه اي ايران به تدريج ابعادي ويژه و كاملاً منحصر به فرد به خود خواهد گرفت. اصل اين نفوذ هيچ گاه مورد ترديد نبوده و بازيگران مختلفي كه به هر دليل گذرشان به اين منطقه افتاده همواره از عمق و ميزان تاثير آن پرسش كرده اند نه از اصل آن.
منتها ابعاد و ويژگي هاي آن تحت تاثير نظم خاورميانه اي جديدي كه در حال شكل گيري است -و همه اين روزها بوي آن را مي شنوند- عميقاً در حال دگرگوني است.
بيش از دو و نيم دهه پيش انقلاب اسلامي ايران نيرويي به نام «اسلام انقلابي» را در منطقه خاورميانه آزاد كرد و آن نيرو در طول اين سال ها مردان و زناني را پرورده است كه اكنون تازه تازه به عنوان نسل جديدي از اسلامگرايان در حال بدل شدن به بازيگران سياسي بي رقيب منطقه هستند. نظم خاورميانه اي جديد، حول اين نيروها در حال شكل گيري است و رفته رفته هرچه اين نظم نوين جان بيشتري بگيرد و قوت و استحكام افزون تري بيابد، ماهيت و ابعاد نفوذ منطقه اي ايران -به عنوان مهم ترين حامي و منبع الهام بخش اسلامگرايان خاورميانه اي- نيز دستخوش تحولاتي بي مانند خواهد شد. اسلامگرايان انقلابي طي سال هاي پس از انقلاب اسلامي همواره مورد حمايت ايران بوده اند و جمهوري اسلامي را چونان غايت قصواي فعاليت انقلابي خود مي نگريستند. ايران هم منبع الهام بخش و اميدزاي آنها بوده و هم به هنگام دشواري ها پناهگاه و مددكارشان.
به مورد عراق توجه كنيد: روزي كه صدام -در اوج حمايت هاي غرب و در رأس همه آمريكا- معارضين عمدتاً شيعه عراقي را از كشورشان اخراج كرد، هيچ يك از كشورهاي منطقه -كه آن روزها تقريباً تمامي آنها در حمايت از صدام از خود بي خود شده بودند- حاضر به پذيرش آنها نشدند. تقريباً تمامي آن معارضان آواره به ايران آمدند. در ايران زندگي كردند، درس خواندند، امنيتشان تأمين شد و حالا به كشور خود بازگشته اند. مسلم است كه حاكمان امروز عراق -يا همان معارضين سال هاي دهه 60 و 70- آن روزها را به سادگي از ياد نخواهند برد. مجاهدين افغاني، نيروهاي جهادي در فلسطين، مقاومت اسلامي در لبنان و بسياري نيروهاي سياسي كوچك و بزرگ ديگر كه در جاي جاي منطقه خاورميانه پراكنده اند، همگي وضع و حالي مشابه دارند. در تمام روزهاي پر از رنج و دشواري كه آنها از يك سو با ديكتاتورهايي خونريز كه جناياتي در ابعاد نسل كشي پيش پا افتاده ترين ترتيبات امنيتي آنها محسوب مي شد، درگير بودند و از سوي ديگر كوشش مي كردند از درد و رنج مردم ستمديده خود چيزي بكاهند، ايران در كنار اين مردان و زنان باايمان ايستاده بود و به خاطر اين ايستادگي هزينه هاي فراواني نيز پرداخت. اكنون دوران آن پيوستگي انقلابي ميان ايران اسلامي و دوستانش در منطقه خاورميانه نه تنها به سر نيامده بلكه به نظر مي رسد در حال ورود به مرحله اي كاملاً جديد است؛ مرحله اي كه به آساني مي توان آن را يك انقلاب منطقه اي نام نهاد.
گروه هاي هوادار ايران در منطقه خاورميانه تا ديروز اغلب نيروهايي كاملاً مردمي و سرگرم مبارزه، اما بي بهره از هرگونه موقعيت رسمي سياسي بودند. اين گروه ها به دليل محدوديت هاي شديدي كه از ناحيه حاكمان مستبد و وابسته حاكم بر كشورهاي منطقه بر حضور آنها در صحنه سياسي تحميل شده بود، هرگز حتي اجازه ثبت رسمي عنوان خود به عنوان يك بازيگر سياسي و به تبع آن تاسيس دفتر، عضوگيري و فعاليت علني سياسي نمي يافتند. علاوه بر اين، يك حقيقت ديگر هم اين بود كه شايد عامه مردم منطقه نيز در مقاطعي هنوز آگاهي چنداني از اهداف و شيوه فعاليت اين گروه ها نداشتند. امروز تمامي اين شرايط دگرگون شده است. اگر تا ديروز گروه هايي عمق استراتژيك ايران در منطقه را مي ساختند كه وضعيت حقوقي آنها در ساخت قدرت كاملاً نامشخص بود، امروز مي توان ديد آن گروه ها تقريباً در هر مكاني كه مجال فعاليت سياسي آزادانه يافته و خود را در مظان رأي مردم قرار داده اند، بدون استثنا پيروز ميدان از آب درآمده اند. امروز به اعتراف استراتژيست هاي آمريكايي پيروز مسلم هرگونه انتخابات آزاد و دموكراتيك در خاورميانه بدون شك اسلامگرايان خواهند بود.
به اين ترتيب آنچه اتفاق افتاده اين است كه متحدان ايران، ديگر نه پارتيزان هاي بي بهره از نهاد دولت، بلكه متوليان دولت هايي دموكراتيك با پشتوانه وسيع مردمي هستند. چنين وضعيتي بي گمان هم براي ايران و هم براي گروه هاي متحد آن تجربه اي جديد خواهد بود. ايران در حال گسترش عمق استراتژيك خود تا عميق ترين زواياي ساخت هاي دموكراتيك منطقه است؛ اين آن انقلابي است كه نظم خاورميانه اي جديد با محوريت ايران از دل آن بيرون خواهد آمد. ايران براي نخستين بار «دولت»ها را متحد خود مي بيند كه گروه هاي بي نصيب از سپهر سياست را. مديريت اين فضا البته آسان نيست ولي اين مقدار روشن است كه استحكام نفوذ ايران در منطقه با روي كار آمدن دولت هاي متحد آن صدها بار بيشتر از زماني خواهد بود كه ايران صرفاً حامي چند گروه حاشيه اي و كاملاً دورافتاده از ساخت سياسي بود. متحدان ايران در افغانستان، عراق، فلسطين و -تا حدودي- لبنان امروز صاحبان دولتند. دولت هايي كه اگرچه عموماً از جانب ايالات متحده تحت فشارهاي شديد قرار دارند، ليكن تلاش مي كنند اين برخوردهاي ظالمانه را با اتكاي بيشتر به مردم خود جبران كنند. به آمريكايي ها هم بايد حق داد، آنها ساليان دراز جدي ترين حامي دژخيم ترين ديكتاتورها در منطقه بوده اند. حالا هم كه تحت لواي پروژه دموكراسي سازي در خاورميانه از ديكتاتورها -به ظاهر- روي برگردانده اند، خود اين پروژه كار دستشان داده است. در واقع نظم جديد خاورميانه اي كه به شكل گيري نوعي ژئوپلتيك ايراني در منطقه منجر شده، از جنبه اي اساسي زاييده طراحي هاي اشتباه آمريكا در منطقه است. آمريكايي ها شعري به نام «دموكراسي سازي» گفته و در قافيه اش مانده اند. هرگونه دموكراسي واقعي يعني برگزاري انتخابات آزاد و عادلانه در منطقه به روي كار آمدن راديكال ترين طيف هاي اسلامگرا يعني نزديك ترين متحدان ايران منجر خواهد شد. دموكراسي دروغين از قبيل تقلب در انتخابات يا محدود ساختن رأي دهندگان هم كه احتمالاً به آبروريزي اش نمي ارزد چون كسي زير بار آن نخواهد رفت. به اين ترتيب تا آنجا كه به ايالات متحده مربوط مي شود، اين معامله از هر دو سو ضرر است و براي ايران از هر دو جهت برد. گروه هاي مورد حمايت ايران حال كه از عسرت سياسي خارج شده اند و در حال به دست گرفتن كارها در گوشه گوشه خاورميانه هستند، بي ترديد مايل خواهند بود نسخه ايران را در سرزمين هاي خود بومي كنند. آنها اكنون و در روزگار خوشي، مسلماً كشوري را كه در هنگامه رنج و محنت كنار آنها ايستاده، از ياد نخواهند برد.
آمريكايي ها بخواهند يا نه، جز اين كاري نكرده اند كه الگوي انقلاب اسلامي را تكثير كنند و به دست خود، بزرگترين هماوردشان را بدل به قدرت بي رقيب حساس ترين منطقه جهان سازند. فرصت هاي بزرگي در دل اين نظم جديد خوابيده است. فرصت هايي كه بعضي از آنها را ما ساخته ايم و بعضي ديگر را اشتباهات حريف.
روزنامه كيهان، شماره 18483 به تاريخ 15/1/85، صفحه 2
نفوذ خاورميانه اي ايران به تدريج ابعادي ويژه و كاملاً منحصر به فرد به خود خواهد گرفت. اصل اين نفوذ هيچ گاه مورد ترديد نبوده و بازيگران مختلفي كه به هر دليل گذرشان به اين منطقه افتاده همواره از عمق و ميزان تاثير آن پرسش كرده اند نه از اصل آن.
منتها ابعاد و ويژگي هاي آن تحت تاثير نظم خاورميانه اي جديدي كه در حال شكل گيري است -و همه اين روزها بوي آن را مي شنوند- عميقاً در حال دگرگوني است.
بيش از دو و نيم دهه پيش انقلاب اسلامي ايران نيرويي به نام «اسلام انقلابي» را در منطقه خاورميانه آزاد كرد و آن نيرو در طول اين سال ها مردان و زناني را پرورده است كه اكنون تازه تازه به عنوان نسل جديدي از اسلامگرايان در حال بدل شدن به بازيگران سياسي بي رقيب منطقه هستند. نظم خاورميانه اي جديد، حول اين نيروها در حال شكل گيري است و رفته رفته هرچه اين نظم نوين جان بيشتري بگيرد و قوت و استحكام افزون تري بيابد، ماهيت و ابعاد نفوذ منطقه اي ايران -به عنوان مهم ترين حامي و منبع الهام بخش اسلامگرايان خاورميانه اي- نيز دستخوش تحولاتي بي مانند خواهد شد. اسلامگرايان انقلابي طي سال هاي پس از انقلاب اسلامي همواره مورد حمايت ايران بوده اند و جمهوري اسلامي را چونان غايت قصواي فعاليت انقلابي خود مي نگريستند. ايران هم منبع الهام بخش و اميدزاي آنها بوده و هم به هنگام دشواري ها پناهگاه و مددكارشان.
به مورد عراق توجه كنيد: روزي كه صدام -در اوج حمايت هاي غرب و در رأس همه آمريكا- معارضين عمدتاً شيعه عراقي را از كشورشان اخراج كرد، هيچ يك از كشورهاي منطقه -كه آن روزها تقريباً تمامي آنها در حمايت از صدام از خود بي خود شده بودند- حاضر به پذيرش آنها نشدند. تقريباً تمامي آن معارضان آواره به ايران آمدند. در ايران زندگي كردند، درس خواندند، امنيتشان تأمين شد و حالا به كشور خود بازگشته اند. مسلم است كه حاكمان امروز عراق -يا همان معارضين سال هاي دهه 60 و 70- آن روزها را به سادگي از ياد نخواهند برد. مجاهدين افغاني، نيروهاي جهادي در فلسطين، مقاومت اسلامي در لبنان و بسياري نيروهاي سياسي كوچك و بزرگ ديگر كه در جاي جاي منطقه خاورميانه پراكنده اند، همگي وضع و حالي مشابه دارند. در تمام روزهاي پر از رنج و دشواري كه آنها از يك سو با ديكتاتورهايي خونريز كه جناياتي در ابعاد نسل كشي پيش پا افتاده ترين ترتيبات امنيتي آنها محسوب مي شد، درگير بودند و از سوي ديگر كوشش مي كردند از درد و رنج مردم ستمديده خود چيزي بكاهند، ايران در كنار اين مردان و زنان باايمان ايستاده بود و به خاطر اين ايستادگي هزينه هاي فراواني نيز پرداخت. اكنون دوران آن پيوستگي انقلابي ميان ايران اسلامي و دوستانش در منطقه خاورميانه نه تنها به سر نيامده بلكه به نظر مي رسد در حال ورود به مرحله اي كاملاً جديد است؛ مرحله اي كه به آساني مي توان آن را يك انقلاب منطقه اي نام نهاد.
گروه هاي هوادار ايران در منطقه خاورميانه تا ديروز اغلب نيروهايي كاملاً مردمي و سرگرم مبارزه، اما بي بهره از هرگونه موقعيت رسمي سياسي بودند. اين گروه ها به دليل محدوديت هاي شديدي كه از ناحيه حاكمان مستبد و وابسته حاكم بر كشورهاي منطقه بر حضور آنها در صحنه سياسي تحميل شده بود، هرگز حتي اجازه ثبت رسمي عنوان خود به عنوان يك بازيگر سياسي و به تبع آن تاسيس دفتر، عضوگيري و فعاليت علني سياسي نمي يافتند. علاوه بر اين، يك حقيقت ديگر هم اين بود كه شايد عامه مردم منطقه نيز در مقاطعي هنوز آگاهي چنداني از اهداف و شيوه فعاليت اين گروه ها نداشتند. امروز تمامي اين شرايط دگرگون شده است. اگر تا ديروز گروه هايي عمق استراتژيك ايران در منطقه را مي ساختند كه وضعيت حقوقي آنها در ساخت قدرت كاملاً نامشخص بود، امروز مي توان ديد آن گروه ها تقريباً در هر مكاني كه مجال فعاليت سياسي آزادانه يافته و خود را در مظان رأي مردم قرار داده اند، بدون استثنا پيروز ميدان از آب درآمده اند. امروز به اعتراف استراتژيست هاي آمريكايي پيروز مسلم هرگونه انتخابات آزاد و دموكراتيك در خاورميانه بدون شك اسلامگرايان خواهند بود.
به اين ترتيب آنچه اتفاق افتاده اين است كه متحدان ايران، ديگر نه پارتيزان هاي بي بهره از نهاد دولت، بلكه متوليان دولت هايي دموكراتيك با پشتوانه وسيع مردمي هستند. چنين وضعيتي بي گمان هم براي ايران و هم براي گروه هاي متحد آن تجربه اي جديد خواهد بود. ايران در حال گسترش عمق استراتژيك خود تا عميق ترين زواياي ساخت هاي دموكراتيك منطقه است؛ اين آن انقلابي است كه نظم خاورميانه اي جديد با محوريت ايران از دل آن بيرون خواهد آمد. ايران براي نخستين بار «دولت»ها را متحد خود مي بيند كه گروه هاي بي نصيب از سپهر سياست را. مديريت اين فضا البته آسان نيست ولي اين مقدار روشن است كه استحكام نفوذ ايران در منطقه با روي كار آمدن دولت هاي متحد آن صدها بار بيشتر از زماني خواهد بود كه ايران صرفاً حامي چند گروه حاشيه اي و كاملاً دورافتاده از ساخت سياسي بود. متحدان ايران در افغانستان، عراق، فلسطين و -تا حدودي- لبنان امروز صاحبان دولتند. دولت هايي كه اگرچه عموماً از جانب ايالات متحده تحت فشارهاي شديد قرار دارند، ليكن تلاش مي كنند اين برخوردهاي ظالمانه را با اتكاي بيشتر به مردم خود جبران كنند. به آمريكايي ها هم بايد حق داد، آنها ساليان دراز جدي ترين حامي دژخيم ترين ديكتاتورها در منطقه بوده اند. حالا هم كه تحت لواي پروژه دموكراسي سازي در خاورميانه از ديكتاتورها -به ظاهر- روي برگردانده اند، خود اين پروژه كار دستشان داده است. در واقع نظم جديد خاورميانه اي كه به شكل گيري نوعي ژئوپلتيك ايراني در منطقه منجر شده، از جنبه اي اساسي زاييده طراحي هاي اشتباه آمريكا در منطقه است. آمريكايي ها شعري به نام «دموكراسي سازي» گفته و در قافيه اش مانده اند. هرگونه دموكراسي واقعي يعني برگزاري انتخابات آزاد و عادلانه در منطقه به روي كار آمدن راديكال ترين طيف هاي اسلامگرا يعني نزديك ترين متحدان ايران منجر خواهد شد. دموكراسي دروغين از قبيل تقلب در انتخابات يا محدود ساختن رأي دهندگان هم كه احتمالاً به آبروريزي اش نمي ارزد چون كسي زير بار آن نخواهد رفت. به اين ترتيب تا آنجا كه به ايالات متحده مربوط مي شود، اين معامله از هر دو سو ضرر است و براي ايران از هر دو جهت برد. گروه هاي مورد حمايت ايران حال كه از عسرت سياسي خارج شده اند و در حال به دست گرفتن كارها در گوشه گوشه خاورميانه هستند، بي ترديد مايل خواهند بود نسخه ايران را در سرزمين هاي خود بومي كنند. آنها اكنون و در روزگار خوشي، مسلماً كشوري را كه در هنگامه رنج و محنت كنار آنها ايستاده، از ياد نخواهند برد.
آمريكايي ها بخواهند يا نه، جز اين كاري نكرده اند كه الگوي انقلاب اسلامي را تكثير كنند و به دست خود، بزرگترين هماوردشان را بدل به قدرت بي رقيب حساس ترين منطقه جهان سازند. فرصت هاي بزرگي در دل اين نظم جديد خوابيده است. فرصت هايي كه بعضي از آنها را ما ساخته ايم و بعضي ديگر را اشتباهات حريف.
روزنامه كيهان، شماره 18483 به تاريخ 15/1/85، صفحه 2
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین ۱۳۸۵ ساعت 22:51 توسط روح الله امین آبادی
|
بسم رب النور