نقدي بر يادداشت ابراهيم يزدي در اعتماد ملي

                                                     نان كلانتر و هليم حاج عباس

محمد صرفي
آقاي ابراهيم يزدي در يادداشتي در صفحه اول روزنامه اعتماد ملي- 20/4/1388- با عنوان «دهمين انتخابات و جمهوري چهارم» به مسائل انتخابات و پيامدهاي آن- البته از منظر خود- پرداخته كه از چند جهت جاي نقد و تأمل دارد.
1- اولين نقد جدي به يادداشت مذكور پارادوكس هاي فراواني است كه در آن ديده مي شود. پارادوكس هايي كه از قلم نويسنده اي مانند ايشان با اين همه ادعاي روشنفكري و سياست داني بسيار جاي تعجب و تأمل دارد. آقاي يزدي در اغلب سطور يادداشت خود نظام جمهوري اسلامي را به بي انصافي، عدم برگزاري انتخابات به صورت رقابتي و سالم و از اين دست اتهامات، متهم مي كند اما به شكل ناشيانه اي در چند جا خود، اساس ادعاهاي خود را زير سؤال مي برد.
نويسنده معتقد است انتخابات دوم خرداد 1376 نسبت به انتخابات دوره قبل، يعني دوره ششم رياست جمهوري (دور دوم رياست جمهوري آقاي هاشمي) بسيار سالم تر بوده در حالي كه در هر دو دوره مجريان و ناظران انتخابات يكي بوده و به لحاظ منطقي و سياسي دليلي وجود ندارد تفاوتي در كيفيت سلامت انتخابات رخ دهد. البته هر كس كه كمي به مسائل سياسي آشنا باشد به راحتي مي تواند دليل اين تناقض گويي آشكار را دريابد. در دوره دوم خرداد بود كه گروه نهضت آزادي- كه صريحاً توسط حضرت امام(ره) نامشروع معرفي شده بود- مجال دوباره اي براي ايفاي نقش رسمي يافت و تريبون هاي عمومي و بودجه هاي بيت المال را براي نشر افكار و عقايد خود مهيا ديد. پس نبايد تعجب كرد كه آقاي يزدي آن انتخابات را سالم تر بداند. ظاهراً براي ايشان ملاك سلامت يك انتخابات، نتيجه آن است و اينكه فرد و جريان پيروز چقدر به آنان نزديك باشد. جريان پيروز هر چه به نهضت آزادي نزديك تر، انتخابات سالم تر و هر چه دورتر فاسدتر!
با اين تفاسير جاي توضيح ندارد كه ارزيابي ايشان از انتخابات دهم رياست جمهوري چيست.
2- نكته بعدي در مورد تحليل ايشان از انتخابات دوره نهم است. به عقيده ايشان اين انتخابات آزاد و منصفانه و سالم نبود اما رقابتي بود؟ از اين تناقض طنزآميز كه بگذريم بايد گفت مجريان اين انتخابات دوستان و همكفران شما بودند كه به كرات در نوشته خود از آنان تعريف و تمجيد كرده ايد. گمان نمي كنيد تيزي اين ادعا بيشتر در چشم رفقايتان فرو برود؟ ممكن است آقاي يزدي در جواب بگويند منظورشان به نهادهايي مانند شوراي نگهبان و امثالهم بوده است كه نگذاشتند هر كسي وارد گود رقابت شود تا انتخابات به زعم ايشان آزاد باشد. در چنين صورتي پاسخ را بايد در تحولات آن زمان جست. زماني كه چهار سال بيشتر از آن نگذشته و هنوز براي تاريخ خواندن و فراموش كردنش خيلي زود است. در آن انتخابات دو كانديداي اردوگاه اصلاحات از طرف شوراي نگهبان رد صلاحيت شده اما با حكم حكومتي رهبر انقلاب وارد گود رقابت شدند.
نكته جالب ماجرا اين است كه يكي از آن دو كانديد محترم را راديكال ترين نامزد اصلاحات مي خواندند و همه وزن سياسي راديكال ترين دوستان شما را هم ديديم. نتيجه كار چنان برايتان سنگين بود كه پس از چهارسال اغلب همفكرانتان در اظهارات خود مي گويند نبايد با اين همه كانديد مي آمديم... تعدد نامزدها ما را به شكست كشاند... اگر پشت سر يك نفر جمع شده بوديم چنين و چنان مي شد و... البته نتيجه جمع شدن پشت سر يك نفرتان هم در دور دوم همان انتخابات معلوم شد.
3- يكي ديگر از پارادوكس هاي آشكار شما در بند سوم يادداشتتان ديده مي شود. آنجا كه اعتراف مي كنيد انتخابات اخير رقابتي بوده اما در كنارش مدعي مي شويد منصفانه نبوده و كاملا مهندسي شده بوده است.
آقاي يزدي! از هر آدم عامي و حتي بيسوادي هم اگر بپرسيد مي داند و مي گويد كه مناظرات تلويزيوني ميان نامزدها از دلايل اصلي داغ شدن تنور اين انتخابات بوده است. اگر به راستي نظام جمهوري اسلامي و آن مغزها و دست هاي پنهاني كه به زعم شما انتخابات را مهندسي كردند، چنين قصدي داشتند هرگز تنور انتخابات را داغ نمي كردند. بدون شك تقلب و تخلف در يك انتخابات سرد و بي روح و با مشاركت پايين (مثلا 50درصدي)، ساده تر از تقلب در انتخابات با مشاركت 85درصدي است. مگر همين شما و رفقايتان نبوديد كه هميشه مي گفتيد اگر مشاركت بالا باشد امكان دستكاري در آراء وجود نخواهد داشت؟ اگر اين فرض را بپذيريم مگر «مهندسان انتخابات» ديوانه اند كه مشاركت را بالا ببرند و خود را به دردسر بيندازند؟
بگذاريد بگويم چرا ديروز آن حرف را مي زديد و امروز زير حرفتان مي زنيد. سالها گفتيد و نوشتيد كه آراي خاموش با شماست و اگر مردم گسترده به ميدان انتخابات بيايند شما پيروز خواهيد شد و آنقدر اين «تئوري من درآوردي» را تكرار كرديد كه حتي خيلي از رقبايتان هم باورشان شده بود. يكي از بركات و آثار عميق اين انتخابات همين بود كه بر پيشاني اين ادعاي كهنه و نخ نما، مهر باطل خورد.
4- در ادامه شكاف ميان تمام نهادهاي قدرت را از جمله پيامدهاي اين انتخابات دانسته و مدعي هستيد اين شكاف هرگز ترميم نخواهد شد. عجيب است كه شما با لحني تأسف بار از اين به اصطلاح شكاف ها سخن مي گوييد اما به صراحت بايد گفت ما به اين ماجرا نگاهي مثبت داريم. بي شك در اين رخداد ريزش هايي صورت گرفت اما دستاورد آن بسيار والاتر بود. اين ماجرا مانند غربالي سره را از ناسره جدا كرد و بسياري از نقاب ها را كنار زد. چهره هاي دوست نمايي در پس اين نقاب ها بودند كه در آينده دور و نزديك ممكن بود لطمات جبران ناپذيري به اصل نظام و انقلاب وارد كنند.
البته يادتان باشد ملاك اين فرقان و جدايي آدم ها و رنگ ها نيستند كه بگوييم عده اي طرفدار اين رنگ و عده اي رنگي دگرند. ملاك در اين عرصه اصول و ارزش هاي انقلاب و در رأس آنها ولايت فقيه است. لازم به اين توضيحات نيست چرا كه شما بهتر از بنده به اهميت مقوله رهبري واقفيد و از همين روست كه در بند ششم در پوشش پيگيري مطالبات مردمي، تمام گروهها را دعوت به ايجاد يك رهبري واحد مي كنيد.
5- آقاي يزدي! مي دانيد چرا مردم هيچوقت به افكار شما و امثال شما وقعي نمي نهند؟ اميدوارم از اين صراحت ناراحت نشويد اما متأسفانه بايد بگويم چون شما از ايراني بودن فقط نامش را يدك مي كشيد و از مردم ايران، اعتقادات، افكار و نيازهايشان درك درستي نداريد. شما سالهاست راهتان را از مردم جدا كرده ايد البته اگر ثابت شود از اول همراه بوده ايد.
6- يادداشت شما مطالب ديگري هم دارد (مثل اينكه نتيجه اين انتخابات روابط ما با دنيا- بخوانيد غرب- را تيره مي كند. اين هم از عجايب روزگار است كه نتيجه انتخابات را بايد با علايق و منافع غرب سنجيد!) اما در پايان به ذكر يك نكته اكتفا مي شود. حكايت شما حكايت خوردن نان كلانتر و هم زدن هليم حاج عباس است. زير سايه اين نظام زندگي مي كنيد و با ابزار و امكانات همين نظام بر عليه آن و به خوشامد دشمنانش حرف مي زنيد و مي نويسيد و مدعي هم هستيد كه آزادي نيست. اين هم از جمله مظلوميت هاي اين نظام است كه عده اي نانش مي خورند و دشنامش مي دهند.