مشاور ارشد سابق سازمان ملل افشاگري مي كند
                                                    جنايت هاي پنهان كاپيتاليسم

منبع:
Information Clearing House
مترجم: جعفر بلوري
نگاهي گذرا به تاريخچه تاسيس سازمان ها و موسسات بين المللي همچون بانك جهاني يا صندوق بين المللي پول و بررسي اهداف اعلام شده از تشكيل آنها و در نهايت مقايسه نتايج فعلي عملكرد آنها با آنچه به آن وعده داده شده بود به خوبي نشان مي دهد كه چطور با ترفندهاي پيچيده و شيطاني كشورهاي هدف مورد استثمار قرار مي گيرند. گردانندگان اين سازمان ها كه عموما آمريكا و انگليس هستند، سال هاست كه با ادامه آنچه پيش از اين استعمار كهنه گفته مي شد، به غارت اموال و ثروت هاي كشورهاي قرباني البته با شگردهايي به مراتب پيچيده تر مي پردازند. «جان پركينز» يكي از همين مجرمان اقتصادي است كه سال ها در خدمت سازمان هاي جاسوسي اطلاعاتي آمريكا فعاليت كرده و به عنوان مشاور سازمان ملل، بانك جهاني، صندوق بين المللي پول، خزانه داري آمريكا و بيش از 500 بنگاه مالي در جهت همين جنايات اقتصادي تلاش كرده است. اما به اعتراف خود پس از مشاهده حملات 11 سپتامبر و با توجه به شناختي كه از جريان هاي پشت پرده آمريكا دارد، تصميم به افشاگري هاي گسترده عليه تمام سازمان ها و موسسات چند مليتي مي گيرد كه براي آنها كار كرده است. مطلب پيش رو مصاحبه با «جان پركينز» است كه سايت Information Clearing House و سايت شخصي وي آن را در اواخر ماه فوريه 2011 منتشر كرده اند.
سرويس خارجي كيهان
-خودتان را معرفي كنيد و بفرماييد چگونه وارد سازمان جاسوسي آمريكا(سيا) شديد؟
-من «جان پركينز»، بزرگ شده «نيوهمسفير» هستم؛ در «بوستون» علوم تجاري را فرا گرفتم. البته در همان ايام تحصيل، از سوي آژانس امنيت ملي جذب شدم؛ نه سازمان جاسوسي آمريكا. روي من تست هاي حساس بسياري از جمله تست شخصيت، دروغ سنجي و انجام شد. آنها به اين نتيجه رسيدند كه من يك جنايتكار اقتصادي خوبي مي شوم ( good economic hit man). آنها همچنين گفتند ضعف هاي شخصيتي فراواني در من وجود دارد كه ممكن است با استفاده از آنها من نيز وارد بازي شان شوم: در وهله اول پول و قدرت، خوب، من مرد جواني بودم. همه اينها مرا فريفت.
-شما در يك موسسه بين المللي مشاور ارشد بوديد. چگونه به اين مقام رسيديد؟
-پـس از اين كه آژانس امنيت ملي آمريكا ( NSA) مرا استخدام كرد، من به سپاه صلح پيوستم. وقتي از اين بخش خارج شدم، موسسه «چارلز پي مين» مرا استخدام كرد. اين موسسه رايزن يك موسسه ديگر در ايالت «بوستون» بود كه روابط بسيار نزديكي با NSA و شبكه اطلاعاتي ايالات متحده داشت. آنچه من فهميدم اين بود كه تمام برنامه ها براي تبديل شدن من به يك جنايتكار اقتصادي طرح ريزي شده بود. نخستين جنايتكار اقتصادي، فردي همچون «كرميت روزولت» بود كه او هم براي سازمان سيا كار مي كرد.
اما ضعف سيستم اين بود كه اگر اشخاصي همچون «كرميت روزولت» لو مي رفتند، دولت آمريكا دچار مشكلات عميقي مي شد. بنابر اين، خيلي زود و پس از اين تجربه، به جاي استفاده از كاركنان واقعي دولت، شروع به استفاده از مشاوران خصوصي كردند. شركت هايي مانند Charles T Main كه با قراردادهاي قانوني شروع به كار مي كنند، در واقع براي وزارت خارجه يا بانك جهاني يا خزانه داري يا سازمان هاي ديگر كار مي كنند؛ و درون اين سازمان ها نيز افرادي چون من شروع به انجام امور محوله مي كنيم.
-جالب است . شما به بانك جهاني، سازمان ملل، صندوق بين المللي پول، خزانه داري آمريكا، 500 بنگاه مالي و همچنين به كشورهايي واقع در آفريقا، آسيا، آمريكاي لاتين و خاورميانه مشاوره مي داديد. نظرتان راجع به بانك جهاني چيست؟
-بانك جهاني ابزاري است براي انجام جنايات اقتصادي؛ هيچ ترديدي هم در اين باره وجود ندارد. بانك جهاني ابزاري است براي موسسات و سازمان هايي همچون صندوق بين المللي پول و بسياري از آنچه كه ما آن را آژانس هاي اطلاعاتي ايالات متحده آمريكا مي ناميم، مثل سيا و NSA. به ويژه اين كه كار بسياري از اين سازمان ها كمك كردن به هر آن چيزي است كه فقط براي منافع آمريكا استفاده مي شود - همان چيزي كه ا كنون آنها را شركت هاي چند مليتي مي ناميم-در تمام دنيا به اشكال گوناگوني تاسيس مي شوند كه بتوانند منابع موجود در دنيا را استثمار كنند. تمام اين سازمان ها اصولاابزار چيزي است كه آن را حاكميت بنگا ه ها (corporatocracy) مي نامند. مردان و معدود زناني كه بزرگ ترين و قدرتمندترين شركت ها و موسسات را اداره مي كنند، بسياري از بخش هاي حكومت را در اختيار دارند. جنايتكاران اقتصادي به نقل و انتقال منابع سازمان هايي چون بانك جهاني و صندوق بين المللي پول، NSA و سيا براي حمايت از اهداف و برنامه هاي كاري بزرگتر كمك مي كنند.
-صندوق بين المللي پول چطور؟
-صندوق بين المللي پول ابزار بنگاه هاي بزرگ است، ابزار دست جنايتكاران اقتصادي است. يكي از وظايف من به عنوان يك جنايتكار اقتصادي، شناسايي كشورهاي داراي ذخاير طبيعي همچون نفت و تحميل وام هاي كلان به آنها از بانك جهاني و سازمان هاي مشابه بود. اما اين پول ها هرگز وارد كشور حقيقي نمي شد؛ اين پول ها در اختيار شركت ها و موسسات خودمان (آمريكا) قرار مي گرفت تا آن را صرف پروژه هاي ساختاري در اين كشورها كنيم؛ پروژه هايي همچون نيروگاه برق و پارك هاي صنعتي؛ چيزهايي كه تنها براي معدود خانواده هاي ثروتمند مفيد است.
نتيجه اين مي شد كه كشورها با بدهي هاي كلاني مواجه مي شدند كه هرگز قادر به بازپرداخت آن نبودند. در اين لحظه ما بازگشته و به آنها مي گفتيم: «بسيار خوب، تا وقتي نتوانيد بدهي هاي خود را پرداخت كنيد، بايد روش كار را عوض كنيم.» اينجابود كه كار صندوق بين المللي پول آغاز مي شد. در واقع بانك جهاني وام اصلي را داده و كشورها را بدهكار مي كند و صندوق بين المللي پول نيز وارد شده مي گويد: «ما به شما تحت شرايط كاملا ويژه اي كمك مي كنيم تا بتوانيد بدهي هاي خود را بازگردانيد. شما بايد با قيمتي كه ما مشخص مي كنيم، نفت يا هر منبع مطلوب ما را بدون هيچ محدوديتي به كمپاني هاي نفتي بفروشيد.» يا آنها حتي به كشور بدهكار پيشنهاد مي كنند اختيار بهره برداري از برخي تسهيلات حياتي زندگي مانند آب و برق و فاضلاب يا شايد حتي مدارس و زندان ها را به موسسات و شركت هاي چند ملتي واگذار كنند.
- و سازمان ملل؟
-من تصور مي كنم سازمان ملل وظيفه بسيار مهمي دارد كه بايد آنها را انجام دهد. در دنياي امروز، ما به سازماني مانند آن نياز داريم. متاسفانه سازمان ملل به طور اساسي ناتوان و تضعيف شده است. همان طور كه مي دانيد سازمان ملل به شدت با حضور آمريكا در عراق مخالفت كرد اما دولت بوش در نهايت بدون توجه به اين سازمان بين المللي هر كاري كه خواست كرد. بسيار متاسفم كه بگويم سازمان ملل از سوي آمريكا به سازماني سست و بي تاثير تبديل شده است.
- در مورد Bank for International Settlements چه فكر مي كنيد؟آيا حقيقت دارد كه اين بانك داراي مصونيتي نامحدود و جهاني است؟ چرا يك بانك مركزي در برابر بانك هاي مركزي ديگر داراي مصونيتي اين چنيني مي شود؟ اين امر چگونه تبديل به مسئله اي لازم الاجرا مي شود؟
- اين موضوع لازم الاجراست چون قوانين آن اين گونه نوشته شده است. افرادي اين بانك ها و مؤسسات را اداره و سياست هاي آن را ابلاغ و كنترل مي كنند كه قوانين آن را مي نويسند؛ آنها هم اكنون نيز در تمام دنيا در حال انجام همين كار هستند. جالب است بدانيد در طول مدت زندگي من در آمريكا، به عنوان مثال، قوانين توسط مقام هايي نوشته مي شدند كه به طور رسمي انتخاب شده بودند، اما امروزه اين طور نيست. امروز در ايالات متحده اين لابي ها هستند كه قوانين را مي نويسند؛ مقام هاي رسمي منتخب، جزو اموال شركت ها و مؤسسات بزرگ هستند. شايد اين وضع در تمام مسائل صدق نكند، اما در مسائل بزرگي كه مي تواند با مؤسسات و شركت هاي بزرگ ارتباط داشته و آنها را تحت تأثير قرار دهد، كاملاً صدق مي كند. ما به يك حقيقت ژئوپليتيك تازه اي رسيده ايم كه پيش از اين هرگز آن را نمي شناختيم. اين يك وضعيت كاملاً جديد است.
- شما به عنوان يك نويسنده هم بسيار موفق عمل كرده ايد. و به طور مستقيم با سران كشورها و مديرعامل كمپاني هاي بزرگ و مهم كار كرده ايد. در مورد مؤسسات و شركت هاي غربي چگونه فكر مي كنيد؟ آيا آنها محصول فعاليت هاي قانوني نيستند؟ آيا بهتر نيست كه ما يك سيستم غربي و قانوني داشته باشيم كه در نخستين قدم اقدام به تأسيس مؤسسه يا شركت آنچناني نكند؟
- من نمي توانم روي چيزي شرط بندي كنم كه با ايجاد نشدن شركت ها و مؤسسات، ممكن است اتفاق بيفتد، اما نظام سرمايه داري بيش از 400 سال است كه وجود دارد و در اين مدت اشكال گوناگوني به خود گرفته است. اما در سال هاي اخير از دهه 1970تاكنون به خصوص از اوايل سال 1980يعني زمان «رونالد ريگان»، رئيس جمهور وقت ايالات متحده، بسياري از رهبران جهان از آنچه من آن را نظام غارتگر سرمايه داري (Predatory capitalism) مي نامم، به شدت استقبال كرده اند. «ميلتون فريدمن» اقتصاددان دانشكده اقتصاد شيكاگو، حقيقتاً تعريف درستي از نظام سرمايه داري دارد.
«فريدمن» معتقد بود تنها هدف تجارت، افزايش سود بدون توجه به هزينه هاي اجتماعي يا محيطي است. يك تعريف ريشه اي و تمام و كمال. وقتي در دهه 1960به دانشكده اقتصاد رفتم، به ما گفته مي شد كه يك مديرعامل خوب كسي است كه بتواند درصد مناسبي را به سرمايه گذار خود بازگرداند. اما او بايد يك شهروند خوب هم باشد البته شركت ها و مؤسسات غول پيكر (مثل بانك جهاني و صندوق بين المللي پول) هم بايد مثل يك شهروند خوب جامعه باشند. ماليات معقول و منصفانه اي پرداخت كنند؛ مراقب توليدكنندگان باشند؛ مراقب كاركنان و كارگران و مشتريان باشند؛ نه اين كه فقط مراقب سود باشند.
بنابراين، ما وارد فازي مي شويم كه در آن نظام كاپيتاليسم را به آغوش مي كشيم؛ نظامي كه به دنبال حداكثر سود بدون توجه به هزينه هاي اجتماعي و محيطي است. فلسفه اي وحشتناك، مخرب و غيرقابل تحمل كه ما بايد آن را كنار بگذاريم. جهت و هدف من تلاش براي تبديل اين مؤسسات به مؤسساتي با مسئوليت بيشتر است. هم براي رسيدن به اين هدف بايد تلاش كرد و هم براي بازگرداندن يك درصد مناسب به سرمايه گذار. اما براي رسيدن به اين اهداف بايد از مسيري رفت كه قابل تحمل بوده و مسالمت آميز باشد. آنها كارمنداني هستند كه بايد بفهمند وظايفي دارند كه بزرگ تر و مهم تر از رسيدن به حداكثر سود است.
- اعترافات شما سر و صداي زيادي را به راه انداخته است طوري كه اين اعترافات بيش از 70 هفته در صدر پرفروش ترين هاي ليست نيويورك تايمز قرار گرفت. و از طرفي باعث آغاز افشاگري هاي بين المللي ديگري در مورد فساد مالي شد. به ما بگوييد چطور شد دست به اين افشاگري زديد؟
- در دهه 1980 يعني درست پس از اين كه تصميم گرفتم دست از جنايات اقتصادي بردارم شروع به نوشتن كردم. با جنايتكاران اقتصادي ديگر ارتباط برقرار كرده و پس از صحبت با آنها تمام اعترافات و مشاهدات را جمع آوري كردم تا آن را تبديل به يك كتاب كنم. اما ناگهان تلفن هاي ناشناسي به من شد. افرادي جان دخترم را كه آن زمان خيلي جوان بود تهديد كردند. من اين تهديدها را كاملاً جدي گرفتم چرا كه آنها را خوب مي شناختم. زماني كه من موفق به خريدن رئيس جمهور قانوني اكوادور و رئيس جمهور پاناما نشدم، ديدم كه چطور هر دوي آنها را به قتل رساندند.
در آن زمان تلفن هاي ديگري هم به من شد. پيشنهاد يك رشوه كلان و قانوني از يك مؤسسه بزرگ در ايالات متحده؛ آنها در قبال ننوشتن كتاب مبالغ كلاني را به من پيشنهاد دادند كه من پذيرفتم.
هنگام حادثه 11سپتامبر من در «آريزونا» بودم. سفرم را نيمه كاره رها كردم و به نيويورك بازگشتم. وقتي آتش و خرابي ها را روي زمين ديدم تصميم گرفتم همه حقايقي را كه مي دانم بنويسم. نوشتن كتاب را دوباره شروع كردم. من بايد حقيقتي را كه ديده و انجام داده بودم در معرض ديد همگان قرار مي دادم. بايد همه آن كارهايي را كه خيلي ها انجام مي دادند تا دنيا را مملو از درد و رنج و خشونت كنند به دنيا مي گفتم. كارهايي كه زندگي در دنيا را غيرقابل تحمل مي كرد. به طور پنهاني تمام دانسته هايم را در قالب كتابي نوشتم. با اين كار زندگي خودم را بيمه كردم چرا كه همه آن قاتلان خوب مي دانند با كشتن من كتابم به طور نجومي فروش مي رود. اين كتاب فقط در انگلستان يك ميليون نسخه فروش رفت و در حال حاضر نيز به 30 زبان دنيا ترجمه شده است. اگر كسي همين امشب مرا به قتل برساند، كتابم يك ميليون جلد ديگر نيز فروش خواهد كرد.
- به نظر مي رسد با اين كار سيا و ديگر سازمان ها و مؤسسات آمريكايي را به زحمت انداخته اي؟
- وقتي دنيايي مي سازيم كه در آن 5 درصد از آمريكايي ها 30درصد از منابع جهان را به تنهايي مصرف مي كنند؛ قطعاً اين مشكلات بايد بديهي باشد. سيستمي كه ما ساختيم بسيار معيوب است. اين سيستم باعث بدبختي و بيچارگي بسياري مي شود. من فكر مي كنم بيش از نيمي از مردم جهان قرباني اين سيستم معيوبند. آنها در فقر و بدبختي شديدي زندگي مي كنند و بسياري از آنها به خاطر نداشتن غذا يا مي ميرند يا زجر مي كشند. اين سيستم محصول دست سازمان هايي چون صندوق بين المللي پول، بانك جهاني است و شركت هاي چند مليتي است؛ محصول دست سازمان جاسوسي آمريكا و آژانس امنيت ملي اين كشور است.
- البته اين سيستم فقط آمريكايي نيست...
- اين يك سيستم جهاني است. مي توان گفت كه ايالات متحده به عنوان نيروي محرك پشت اين سيستم قرار دارد، انگليس نيز شريك آمريكاست. اما شركت ها و مؤسسات بزرگ هم نقش بزرگي در گسترش اين سيستم به اقصي نقاط دنيا دارند. «باراك اوباما»، بسيار تحت تأثير حاكميت بنگاه هاي اقتصادي قرار دارد.
- راه حل را در چه مي بينيد؟
- اتحاد مردم دنيا. مردم با اتحاد، قدرتمند مي شوند و مي توانند بر اين مشكل فائق آيند.
درباره اوباما بيشتر بگوييد.
- اوباما در شرايط بسيار لغزاني قرار دارد. اين مرد قدرت زيادي ندارد. قدرت واقعي در دست كمپاني هاست. رؤساي جمهور و رهبران آمريكا و انگليس و... همگي بي نهايت آسيب پذيرند. جواناني مثل اوباما خوب مي دانند كه اگر حركت زيادي بكنند، كارشان تمام است. براي اين كار نيز نيازي به گلوله نيست. ترور شخصيت مي تواند كار آنها را يكسره كند.
افراد داراي زمينه هايي هستند كه گاهي مي توان روي اين زمينه ها كار كرد. اين فرد مي تواند شخص «اوباما» باشد. گاهي حتي مي توان اين زمينه ها را ايجاد كرد. مثلاً شايعه اي كه در مورد «اوباما» گفته شد مبني بر اين كه او شهروند آمريكايي نيست. و تمام آن حرف هايي كه از او گفتند. به هر حال آنچه نبايد فراموش كنيم اين است كه اوباما هرگز نگفت: «بله من مي توانم» بلكه گفت: «بله ما مي توانيم» اين يعني اوباما بدون مردم هيچ كاري نمي تواند بكند . ما مردم هستيم كه مي توانيم؛ او نمي تواند.