ديكتاتوري كه تا آخر دچار توهم بود
پرده آخر قذافي

جعفر بلوري
مرگ فجيع و خفت بار معمر قذافي، با تمام اما و اگرهايش، پايان يك ديكتاتوري ديگر را رقم زد. همان طور كه تيرباران «نيكلاي چائوشسكو»، رئيس جمهور مادام العمر روماني يا به داركشيدن صدام حسين، ديكتاتور عراق، پيش از اين فرجام محتوم ديكتاتوري را به نمايش گذاشته بود. همين طور محاكمه خفت بار «حسني مبارك، خودكشي هيتلر و تكه تكه كردن موسوليني و...
اين كه چرا ديكتاتورهاي ديروز و امروز با مشاهده سرنوشت امثال خود عبرت نمي گيرند موضوع بحث ما نيست.
شايد علت اين بي توجهي، به بيماري بازگردد كه روان شناسان آن را «نقص سيستم بازداري رفتاري» مي نامند. اين سيستم، سيستم هشداردهنده اي در مغز است كه بروز نقص در آن باعث مي شود فرد به رغم مشاهده يا حتي تجربه يك رويداد تلخ، ترسي از تكرار آن پيدا نكند. به عبارتي، با ايجاد اين نقص كه زيرمجموعه بيماري ديگري به نام «اختلال شخصيتي» است، فرد به هيچ وجه به علائم هشداردهنده توجهي نمي كند. واقعا اگر به يك انسان سالم گفته شود اين مرگ خفت بار و دردناك سرنوشت راه و روشي است كه در زندگي برگزيده اي، به رويه خود ادامه مي دهد؟!
مرور زندگي اين افراد نشان مي دهد توهم، تكبر، قدرت و ثروت طلبي، جنايت، خيانت و... از مشخصه هاي بارز و مشترك آنهاست. به عنوان مثال، هم صدام حسين و هم قذافي براي رسيدن به قدرت كودتا كردند، آن هم با فاصله يك سال. صدام درسال1968 و قذافي درسال.1969
مرگ قذافي بهانه اي شد تا به بررسي برخي ابعاد زندگي وي بپردازيم.
سرويس خارجي كيهان
قذافي كه بود؟
معمر محمدعبدالسلام ابومنيار القذافي، در ژوئن سال 1942 در روستايي حوالي شهر سرت به دنيا آمد. قذافي از قبيله كوچك بربرهاي عرب با نام «القذاذفه» بود كه از طريق گوسفندچراني امرار معاش مي كنند.
وي دوران ابتدايي را در يك مدرسه اسلامي گذراند و درسال 1961 وارد دانشكده افسري بنغازي و درسال 1966 با عنوان «مستشار نظامي» فارغ التحصيل شد. او مدتي را نيز در يونان و انگليس به تحصيل علوم نظامي پرداخت. از آنجا كه حرفه نظاميگري در آن مقطع زماني، رفاه اقتصادي به همراه داشت و راه رسيدن به فعاليت هاي سياسي و قدرت را هموار مي ساخت، قذافي نيز همچون بسياري از هم سن و سال هاي خود وارد اين حوزه شد.
برخي معتقدند شكست اعراب در جنگ 1967 نخستين جرقه هاي كودتا عليه نظام سلطنتي حاكم بر ليبي را در ذهن قذافي انداخت؛ اما گروهي نيز مي گويند، خوي قدرت طلبي از همان دوران نوجواني در رفتار و گفتار وي مشهود بود.
قذافي جوان درسال 1970 با «فتيه نوري خالد»، دختر رئيس پليس دوران پادشاهي ليبي ازدواج كرد. حاصل اين ازدواج كه كمتر از شش ماه دوام داشت، محمد، پسر بزرگ قذافي بود. قذافي با همسر دوم خود در بيمارستان آشنا شد. «صفيه فركاش البراصي» نام پرستاري است كه قذافي هنگام انجام يك عمل جراحي در يكي از بيمارستان هاي ليبي با يك نگاه دلباخته وي شد. قذافي مجموعا 10 فرزند (8 پسر و2 دختر) داشت كه به جز محمد، بقيه از صفيه است.
كودتا
سپتامبر سال 1969 گروه كوچكي از افسران دانشكده افسري ليبي، وقتي ملك ادريس، پادشاه اين كشور براي درمان به تركيه سفر كرده بود، با تشكيل گروهي موسوم به «افسران آزاد»، نقشه خود را عملي كرده و با دستگيري و حبس «سيدحسن الرضا المهدي السنوسي» برادرزاده پادشاه، كودتاي خود را تكميل كردند.
گفته مي شود از آنجايي كه قذافي خود را ضدماركسيست معرفي مي كرد، ايالات متحده با آن مخالفتي نكرد. قذافي بلافاصله انجام هرگونه فعاليت سياسي در كشور را ممنوع و متمردين از اين فرمان را در ملاعام اعدام كرد. وي همچنين قانون اساسي و پرچم رسمي ليبي را كنار گذاشت و دست نوشته خود موسوم به كتاب سبز را كه هيچ شباهتي به قانون نداشت، به عنوان «قانون ليبي» به مردم تحميل كرد.
قذافي كه كودتايش را يك انقلاب و خود را يك انقلابي مي دانست، همواره در توهم «شاه شاهان آفريقا» و يا «رهبر جهان عرب» زندگي كرد. وي از همان سال هاي نخست، تلاش هاي گوناگوني كرد تا توجه كشورهاي دنياي عرب و آفريقا را به خود جلب كند. اين تلاش ها هميشه باعث جلب توجه جهانيان به وي شد اما نه از زاويه تحسين بلكه از نگاه تحقير. مردم ليبي نيز با مشاهده اين رفتارهاي غيرعادي، احساس شرم مي كردند.
بسياري از تحليلگران، حمايت وي از ايران در زمان جنگ تحميلي يا حمايت هاي كلامي وي از مردم فلسطين در اين دوران را نيز در همين چارچوب رفتاري تحليل مي كنند. يادآوري اين نكته ضروري است كه صدام نيز با همين توهم زندگي مي كرد و حمايت نكردن قذافي از وي در زمان جنگ با ايران به همين نكته بازمي گردد. (رقابت بر سر رهبري دنياي عرب)
تقديم دو دستي تمام دستاوردهاي اتمي به آمريكا در مقابل تاسيس سفارت آمريكا در ليبي و حذف نام اين كشور از ليست تروريستي آمريكا، همراه شدن با رژيم مبارك، آمريكا، رژيم صهيونيستي و غرب در زمان جنگ 22 روزه غزه و 33 روزه لبنان، دوستي عميق وي با رهبران فعلي فرانسه و ايتاليا و... هيچ يك با سياست هاي اوليه وي همخواني ندارد. در واقع قذافي حداقل در 10 سال آخر حكمراني 42 ساله اش تمام قد در خدمت همان كساني قرار داشت كه زماني مدعي دشمني با آنها بود.
سقوط
سال 2011 سال مهم و تاثيرگذاري در دنياي عرب و شمال آفريقا محسوب مي شود. ژانويه سال جاري، خودسوزي يك جوان جوياي كار تونسي مقابل ساختمان شهرداري به دليل بي توجهي مسئولان به اوضاع معيشتي وي، امواج مرگباري را عليه ديكتاتور هاي غالبا دست نشانده اين منطقه به راه انداخت كه قطعا قذافي، آخرين مورد آن نخواهد بود.
قذافي كه خطر را احساس مي كرد، پس از مشاهده نخستين جرقه هاي اعتراضي در فوريه با اين جمله كه «خود من نيز با معترضان به راهپيمايي خواهم پرداخت» نشان داد، اين كه گفته مي شود، بيداري اسلامي تمام ديكتاتورها و به خصوص صاحبان غربي آنها را غافلگير كرده است، صحت دارد.
پس از جدي شدن اعتراض ها در 17 فوريه، قذافي بار ديگر نشان داد از يك ديكتاتور تمام عيار، براي ماندن در قدرت آن هم پس از 42 سال حكمراني مطلق، چه جناياتي مي تواند بروز كند.
بمباران و موشكباران جمعيت تظاهركنندگان، دستگيري، شكنجه و اعدام معترضان و... از جمله اقداماتي بود كه در همان روزهاي نخست ناآرامي ها، قذافي برگزيده بود.
ليبي وارد يك شورش يا به عبارت بهتر يك جنگ داخلي شده بود و لشگركشي ناتو نيز اين كشور را درگير يك جنگ تمام عيار داخلي كرد.
در ارديبهشت سال جاري، دادستان دادگاه جنايي بين المللي، نيروهاي قذافي را متهم به جنايات جنگي گسترده عليه مردم كشورش كرد. دستگيري، شكنجه، قتل عام، تبعيد، آزار جنسي و تخريب مساجد از جمله اتهامات اين دادگاه بود كه همگي از سوي قذافي رد شد. در ماه مه 2011 نيز اين دادگاه اعلام كرد قذافي به همراه «سيف الاسلام»، پسر و «عبدالله السنوسي»، برادرزاده اش به جرم صدور فرمان «حمله گسترده و سيستماتيك به غيرنظاميان»، تحت تعقيب قرار مي گيرند. وزير دادگستري ليبي ضمن رد اين اتهامات اعلام كرد، معمر قذافي و پسرش هيچ پست رسمي در ليبي نداشته و هيچ گونه ارتباطي با مسائل رخ داده در ليبي ندارند!
نكته قابل تأمل در اين ميان، واكنش آمريكا و غرب و حتي واكنش ديرهنگام همين دادگاه بين المللي در برخورد با اين ناآرامي ها بود. چند ماه از كشتار انقلابيون به دست ارتش قذافي مي گذشت و غرب براي حفظ منافع سرشار خود از اين كشور نفت خيز، ابتدا سكوت اختيار كرده و تنها به نظاره نشسته بود.
تاريخ بارها به اثبات رسانده كه غرب براي حفظ منافع خود دست به هر اقدامي زده است؛ اين موضوع از ماهيت نظام هاي حاكم بر غرب يعني نظام سرمايه داري نشأت مي گيرد. مگر نه اين كه ملاك در اين گونه نظام ها كسب حداكثر سود است؟! مگر نه اين كه اساس نظام هاي سرمايه داري- كه بيش از يك ماه است پايه هاي آن با بيداري مردم آمريكا و غرب متزلزل شده- كسب سود بوده و هست؟ بنابراين، اين كه سيلويو برلوسكني نخست وزير ايتاليا يا نيكلا ساركوزي رئيس جمهور فرانسه با وجود اين همه خدمات قذافي به وي پشت كرده و حتي جدي تر از ساير كشورهاي غربي و آمريكا عليه وي وارد جنگ مي شود، نبايد موضوع عجيبي باشد.
غرب به نظاره نشست، سبك و سنگين كرد، بازنده و برنده را تشخيص داد و در نهايت جانب برنده را گرفت. همين.
قذافي 28 مهرماه سال جاري در حالي كه تمام شهر به جز چند كيلومتر مربع از مناطق شهر سرت را از دست داده بود، به دست انقلابيون افتاد.
تصاوير منتشر شده نشان مي دهد وي در حالي كه داخل يك تونل كوچك زير جاده اي، به همراه مقاديري پول و چند نفر از محافظانش مخفي شده بود شناسايي و كشته مي شود. براساس اظهارات شاهدان عيني و تصاوير ويدئويي منتشر شده، قذافي ابتدا زنده دستگير شده بود، اما به دلايل نامعلومي وي از ناحيه سينه و سر مورد اصابت گلوله قرار گرفته و ساعت 36/14 دقيقه روز پنجشنبه 28 مهرماه سال 1390 كشته شد.
تحليل ها و گزارش ها از نحوه و علت كشته شدن اين ديكتاتور همچنان ادامه دارد. بسياري معتقدند قذافي از سوي نفوذي هاي ناتو به قتل رسيد تا اسرار و اطلاعات در مورد ارتباطات ويژه خود با غرب را نيز با خود ببرد. به عنوان مثال گفته مي شود در ماجراي لاكربي كه ليبي مسئوليت آن را نيز پذيرفت، قذافي توسط پسرش «سيف الاسلام»، مبالغ كلاني را به سران غربي اعضاي دائم شوراي امنيت رساند تا از كنار اين موضوع بگذرند. آنها نيز پس از دريافت اين مبالغ و جنايتكار ناميدن قذافي، از كنار حادثه اي كه جان 189 نفر را گرفته بود به راحتي گذشتند. قذافي يك بار نيز به صراحت اعلام كرد، هزينه انتخابات برلوسكني را وي شخصا پرداخته و يكي از دلايل رفاقت آنها نيز به همين موضوع بازمي گردد.
«محمود جبريل» كه اكنون رهبري انقلابيون ليبي را برعهده گرفته نيز يكي از همين موارد است. وي در دوران زمامداري قذافي مسئوليت هاي فراواني برعهده داشت اما در اوج ناآرامي هاي اخير ليبي و به محض مشاهده وخامت اوضاع، از قذافي جدا و به خارج از اين كشور گريخت. وي در كشورهاي عربستان، امارات، كويت، بحرين، مغرب، تونس، مصر و تركيه، مسئوليت هاي ديپلماتيك داشت و مورد اعتماد قذافي بود.
برخي اطلاعات و گزارش ها حاكي است، «جبريل» از حدود 10سال پيش با مقامات و مراكز اطلاعاتي و سياسي آمريكا در ارتباط بوده و به صورت رابط قذافي و آمريكايي ها عمل مي كرده است. وي اكنون با اين ادعا كه غرب در سقوط قذافي در كنار مردم قرار داشته، خواستار حضور پررنگ كشورهاي غربي در مسائل اقتصادي و سياسي ليبي پس از قذافي است.
به هر حال قذافي فرصت افشاگري نيافت و غرب رياكارانه با قرار دادن خود در كنار انقلابيون به شدت در تلاش است حكومتي روي كار نيايد كه منافعش را به خطر اندازد. اما با همه اين تفاسير، از آنجا كه تاريخ نشان داده ظلم و ستم رفتني است، مي توان پيش بيني كرد، صاحبان اصلي اين ديكتاتورهاي ظالم نيز دير يا زود بروند. از كجا معلوم شايد بيداري كه بيش از يك ماه است سرتاسر آمريكا و غرب را فرا گرفته، مقدمه اين رفتن ها باشد.