1- 26 سال از آن روز گذشته است، اما انگار همين ديروز بود، ژوئن سال 1982 ميلادي. آن روزها بود كه نام «ضاحيه» و «خلده» بر سر زبان ها افتاد و روي خروجي تلكس خبرگزاري هاي آمريكايي و اروپايي رفت. بچه هاي ضاحيه، دهكده كوچكي در منطقه خلده-جنوب لبنان- در جريان حمله ارتش اسرائيل به كشورشان، با كوكتل مولوتوف كه خود ساخته بودند و سلاح سبكي كه به طور طبيعي در اختيار داشتند بيش از 40 روز، ارتش كلاسيك و مجهز رژيم اشغالگر قدس را در آن منطقه زمين گير كرده بودند... بعدها وقتي خبرنگار آسوشيتدپرس در 6 سپتامبر 1982 - شهريور 1361- به سراغشان رفت و از آنان خواست كه خود را معرفي كنند. آنها در پاسخ گفتند «ما پيروان امام خميني هستيم، مرگ را شهادت مي دانيم و از هيچ قدرتي واهمه نداريم»... آسوشيتدپرس در ادامه گزارش سپتامبر 1982 خود آورده بود «روحيه و بينش جوانان ضاحيه را در سراسر جنوب لبنان مي توان ديد، صور، صيدا، بعلبك و... دست كمي از ضاحيه و خلده ندارند».
حزب الله، همزمان با پيروزي انقلاب اسلامي در لبنان متولد شده بود و در تابستان آن سال پرهياهو- 1361.1982- چشمه اي از قدرت آن به نمايش درآمده بود. قدرتي كه آن روزها كمتر كسي مي توانست عظمت و فراگيري امروز آن را حدس بزند.
2- نزديك به يك ماه قبل-5 ارديبهشت ماه 24.87 آوريل 2008- جرج بوش رئيس جمهور آمريكا كه خود را براي سفر به خاورميانه و شركت در جشن شصتمين سالگرد اشغال فلسطين آماده مي كرد، طي مصاحبه اي از اراده جدي كاخ سفيد براي سركوب حزب الله لبنان خبر داد و برخي از رسانه هاي آمريكايي و اروپايي، از اين پيام بوش با عنوان هديه اي براي اسرائيل در آستانه سفر وي به فلسطين اشغالي ياد كردند. چند روز بعد، دولت سينيوره در اقدامي غير منتظره، مسئول امنيتي فرودگاه بيروت را كه از طرفداران مقاومت لبنان بود، عزل كرد و شبكه مخابراتي حزب الله را غير قانوني اعلام كرد. اين اقدام گروه 14 مارس كه دولت غير قانوني لبنان را در اختيار دارند با اعتراض همراه با هشدار جدي مقاومت لبنان به رهبري سيدحسن نصرالله روبرو شد و در همان حال، كاخ سفيد با تأكيد بر پشتيباني همه جانبه خود از دولت سينيوره، اعلام كرد كه ناو آمريكايي «كول» به سوي سواحل لبنان در حركت است! از سوي ديگر سيدحسن نصرالله، مانند هميشه، فارغ از تهديدها و رجزخواني هاي آمريكا، چند روزي به دولت سينيوره مهلت داد تا تصميم خود در عزل فرمانده امنيتي فرودگاه بيروت و اعلام غير قانوني بودن شبكه مخابراتي حزب الله را پس بگيرد و هنگامي كه اصرار دولت سينيوره و پشتگرمي گروه 14 مارس به حمايت همه جانبه آمريكا را مشاهده كرد در اقدامي برق آسا و حسابشده - كه به گفته «مايكل هادسن» مدير مركز مطالعات عرب معاصر در آمريكا، درك چگونگي آن به آساني ممكن نيست- تمامي مراكز تحت اختيار گروه 14 مارس و رهبران آن در بيروت را تسخير كرد. در پي اين حركت برق آسا كه براي گروه 14 مارس و آمريكا غير قابل تصور بود و از نفوذ مردمي گسترده و عميق مقاومت در لبنان حكايت مي كرد، بار ديگر و براي چندمين بار بعد از جنگ 33 روزه، كفه مناقشات لبنان به نفع حزب الله و مقاومت سنگين تر شد. حركت مقاومت به اندازه اي براي آمريكا و اسرائيل غيرمنتظره بود، كه اسرائيل به نيرو هاي خود آماده باش كامل داد. برخي از سران 14 مارس از بيروت گريختند، دولت سينيوره كه تا چند ساعت پيش با تكيه بر حمايت آمريكا عليه مقاومت رجز مي خواند، ناچار به تسليم در برابر خواسته هاي مقاومت شد و تصميم چند روز پيش خود را لغو كرد و به نوشته روزنامه لبناني الاخبار، شماري از مأموران برجسته اطلاعاتي «سيا» و «موساد» كه براي مديريت ماجرا به بيروت آمده و در سفارت آمريكا به سر مي بردند، با ايجاد يك پل هوايي ميان بيروت و قبرس، خاك لبنان را ترك كردند و...
گفتني است كه «وليد جنبلاط» رهبر يكي از گروههاي 14 مارس -حزب سوسياليست ترقيخواه لبنان!- كه وابستگي غير قابل انكاري به آمريكا و رژيم صهيونيستي دارد و بعد از اقدام برق آساي مقاومت از بيروت گريخته بود، طي مصاحبه اي، وعده حمايت آمريكا از گروه 14 مارس را به تمسخرگرفته و با اشاره به اعزام رزمناو آمريكايي كول به سواحل لبنان، گفته بود «ظاهراً آمريكا رزمناو كول را براي نجات ما از لبنان فرستاده بود نه براي حمايت از ما در لبنان»!
3- در پي پيروزي برق آساي مقاومت كه به نوشته روزنامه لبناني الاخبار، قبل از آن كه ضربه كاري مقاومت به گروه 14 مارس باشد، «سيلي محكم حزب الله به آمريكا بود»، خواسته هاي پيشين مقاومت كه طي نزديك به 18 ماه گذشته- بعد از پيروزي حزب الله در جنگ 33روزه- همواره با كارشكني و فرصت سوزي دولت آمريكايي سينيوره روبرو شده و بر زمين مانده بود، بار ديگر در كانون توجه جدي مردم لبنان و ملت هاي مسلمان منطقه قرار گرفت، چرا كه رخدادها و پيروزي هاي پي درپي حزب الله طي چند سال اخير نشان داده بود مقاومت لبنان و در رأس آن حزب الله، ديگر يك گروه و يا حزب سياسي در كنار ساير گروهها و احزاب سياسي و قومي لبنان نيست، بلكه به نوشته روزنامه اسرائيلي «معاريو»- و به مصداق، فضل آن است كه دشمن به آن اعتراف كند- «حزب الله نشان داده است كه يك جنبش مردمي است و قدرت خود را از مردم كشورش كه به آن اعتماد و اعتقاد كامل دارند كسب كرده است».
اجلاس دوحه با حضور وزيران خارجه كشورهاي عربي، نمايندگان مقاومت و گروه 14 مارس و به رياست قطر، در اين حال و هوا شكل گرفت. به بيان ديگر، اجلاس دوحه از ابتدا نيز، غير از تن دادن به خواسته هاي چندگانه مقاومت چاره اي نداشت. اين نگاه، شايد تعجب آور باشد ولي شواهد و قرائن موجود، به وضوح نشان داده بودند مناقشات لبنان در بستري جريان دارد كه تقويت روزافزون حزب الله و تضعيف و فرسايش تدريجي گروه آمريكايي 14مارس نتيجه قطعي و قابل پيش بيني آن است. از اين روي، ضمن ارج نهادن به تلاش اجلاس دوحه، مي توان گفت؛ وزراي خارجه كشورهاي عربي- يا اكثر آنها- در جريان برپايي اين اجلاس، قبل از آن كه در پي امتياز دادن به حزب الله باشند، به دنبال آن بودند تاجايگاه گروه 14 مارس را در فرمول قدرت لبنان حفظ كنند. جايگاهي كه طي چند سال اخير به سمت صفر ميل كرده بود و ادامه روند موجود مي توانست بر سرعت اين حركت فرسايشي بيفزايد. بنابراين پيروزي مقاومت در اجلاس دوحه را بايد در تثبيت و اعتراف به قدرت حزب الله دانست، نه امتيازي كه اين اجلاس به مقاومت داده است. دقيقاً به همين علت است كه گروه 14 مارس علي رغم سنگ اندازي هاي دو ساله، چاره اي جز تن دادن به نتيجه اجلاس دوحه نداشت. اگرچه سنگ اندازي هاي بعدي نيز چندان دور از انتظار نيست و البته بازهم بي نتيجه.
4-در اجلاس دوحه، خواسته هاي اصلي مقاومت يعني، تشكيل دولت وحدت ملي، رياست جمهوري ميشل سليمان، در اختيار داشتن 11 كرسي از مجموع 30 كرسي وزارت در دولت لبنان كه با اختصاص اين 11كرسي- ثلث ضامن- مقاومت مي تواند هر يك از مصوبات دولت را كه به نفع مردم لبنان نيست، وتو كند، زيرا مصوبات دولت لبنان با دوسوم آراي وزيران عضو كابينه رسميت مي يابد و بالاخره قانون انتخابات كه اجلاس دوحه، نهايتاً با طرح نهايي حزب الله موسوم به «طرح ميشل عون» -طرح انتخاباتي 1960 دوران سليمان فرنچيه- موافقت كرد. گفتني است مردم لبنان به هنگام برپايي اجلاس دوحه، در خيابان هاي بيروت و چند شهر ديگر اين كشور دست به تظاهرات زده و پلاكاردهايي با خود حمل مي كردند كه روي آن اين جمله خطاب به مذاكره كنندگان لبناني اجلاس دوحه نقش بسته بود «اگر به توافق نرسيديد، برنگرديد» و محافل سياسي و رسانه هاي خبري با اشاره به هويت تظاهركنندگان كه طرفداران مقاومت لبنان بودند، مضمون اين پلاكاردها را اولتيماتوم به گروه 14 مارس ارزيابي مي كردند.
5-و اما، اصلي ترين و بزرگترين دستاورد اجلاس دوحه كه بهتر است اين اجلاس را فقط بستر و كانون نمايش آن بدانيم -و نه پديدآورنده آن- «عبور حزب الله از خط پايان» بود. حزب الله طي چند سال گذشته و در كوران حوادث لبنان، با ايمان، شجاعت، اخلاص، مردم دوستي، ايثار براي حفظ استقلال لبنان و دفاع جانانه از تمامي مردم وطنش از قوميت ها و مذاهب پراكنده لبنان، يك «ملت» ساخته و اين نقطه هاي پراكنده را كه سالهاي متمادي- بعد از فروپاشي دولت عثماني و تشكيل كشور لبنان- همواره دستاويزي براي اختلاف افكني و سوءاستفاده قدرت هاي استكباري بوده است، به يك «خط واحد» تبديل كرده و نشان داده است كه آرامش و استقلال لبنان تنها در سايه وحدت ملي و عبور از خط كشي هاي جعلي و ساخته و پرداخته نظام سلطه جهاني امكان پذير است. اجلاس دوحه هرچه بود و شركت كنندگان در اين اجلاس هر انگيزه اي داشتند، چاره اي جز تاكيد بر تبديل مقاومت به ملت يكپارچه لبنان نداشتند. حزب الله و رهبر بزرگوار، انقلابي و فداكار آن سيدحسن نصرالله، در مسابقه اي كه دقيقاً بعد از پيروزي انقلاب اسلامي با حضور مقاومت از يكسو و جريانات وابسته به قدرت هاي بيروني، از سوي ديگر آغاز شده بود، حريف وابسته را علي رغم تمامي حمايت هاي خارجي كه از آن برخوردار بود، پشت سرگذاشت و ضمن آن كه در مسير حركت خود، همه روزه خيل عظيمي از مردم لبنان با گرايش هاي قومي و مذهبي متفاوت را از گروههاي سياسي وابسته و يا غافل جداكرده و به مقاومت پيوند مي زد، نهايتاً در اجلاس دوحه از خط پايان گذشت. تبديل «مقاومت» به «ملت» اصلي ترين و عظيم ترين دستاوردي است كه مردم لبنان در پيوند با حزب الله به دست آورده اند و بديهي است كه از اين پس، جرياناتي كه با مقاومت سرمخالفت دارند، در حلقه «اپوزسيون» ملت لبنان تلقي مي شوند. اين جا به جايي كه بايد آن را بازگشت لبنان به هويت اصلي خود دانست، اگرچه مانند هر حركت فراگير مردمي ديگر مي تواند با سنگ اندازي هايي از سوي قدرت هاي استكباري روبرو شود ولي كدام حاكميت مردمي است كه با يك يا چند گروه اپوزسيون روبرو نباشد؟!
6-بعد از اعلام نتيجه اجلاس دوحه، برخي از مقامات آمريكايي از جمله زلماي خليل زاد نماينده افغاني تبار آمريكا در سازمان ملل متحد، از تصميم آمريكا براي صدور قطعنامه شوراي امنيت سازمان ملل عليه حزب الله لبنان خبر دادند كه با توجه به تحول ياد شده در لبنان و تبديل مقاومت به «ملت»، نه فقط قطعنامه هاي قبلي شوراي امنيت سازمان ملل از جمله قطعنامه 1701 دربار ه خلع سلاح حزب الله فاقد وجاهت قانوني است، بلكه اين شورا مطابق تفسير ماده 51 از فصل هفتم منشور سازمان ملل، حق دخالت در امور داخلي كشورها را ندارد و از سوي ديگر، دعوت دولت سينيوره از كشورهاي خارجي نظير آمريكا براي حمايت از اين دولت در برابر مقاومت نيز غيرقانوني است چرا كه اگر هم آمريكا حاكميت «مقاومت» بر لبنان و تبديل آن به «ملت» را نپذيرد- كه اين عدم پذيرش با مفاد فصل دوم منشور سازمان ملل مغايرت دارد- ورودش به مناقشه لبنان از آن روي كه اين مناقشه در صورت بروز و تداوم، يك مناقشه داخلي تلقي مي شود و نه مناقشه ميان دولت و يك جريان اپوزسيون، آمريكا و هيچ كشور خارجي ديگري به استناد اصل «عدم مداخله قدرتهاي خارجي در امور داخلي كشورها» -اعلاميه غيرقانوني بودن مداخله در امور داخلي كشورها مصوب 1965 وين- حق دخالت و حمايت از يك سوي اين مناقشه- البته احتمالي- را نخواهد داشت.
گفتني است كه در بند 2 از ماده 4 منشور سازمان ملل تصريح شده است «كشورهاي عضوسازمان ملل حق اقدام نظامي عليه تماميت ارضي يا استقلال سياسي دولت هاي ديگر را ندارند» و در ذيل همين ماده آمده است؛«امور كشورهاي عضو ملل متحد توسط خود مردم آن كشورها و مطابق ساز وكار قانوني آن اداره مي شود و هرگونه مداخله و استفاده از زور توسط كشورهاي ديگر مشمول بند 2 ماده 4 بوده و ممنوع مي باشد.» هرچند كه حزب الله-بخوانيد ملت لبنان- قطعنامه هاي قبلي شوراي امنيت سازمان ملل با موضوع خلع سلاح حزب الله را هم به دليل غيرقانوني بودن آن نپذيرفته بود.
حسين شريعتمداري