مذاكرات اكتبر مي تواند نقطه آغاز تحولي اساسي در مجموعه مناسبات غرب با ايران باشد به اين شرط كه غربي ها بتوانند گريبان خود را از كليشه هايي كه بيش از 6 سال است اسير آنند برهانند. ايران با بسته جديد خود فرصت هايي مهم پيش روي غربي ها گذاشته است و روز پنج شنبه اين نكته را خواهد آزمود كه آيا غرب واقعا به ارزش آنچه دريافت كرده پي برده است يا نه. مجموعه آنچه غربي ها تاكنون درباره مذاكرات اكتبر گفته اند البته مايوس كننده است. تقريبا هيچ علامتي از اينكه گروه 6 قادر به درك صحيح منطق بسته سپتامبر شده باشد وجود ندارد. ادبيات تحليلي بسيار فربه مربوط به اين موضوع در رسانه هاي غربي، از اين حيث كه نشان دهد غربي ها از آنچه در ماه هاي گذشته در محيط منطقه اي و بين المللي رخ داده درسي آموخته اند، بسيار فقير است. اعضاي گروه 6 همچنان همان حرف هايي را مي زنند كه سال 2003 هنگام روانه كردن وزراي خارجه خود به تهران مي زدند. خوش بيني زيادي مي خواهد كه فرض كنيم دستگاه هاي عريض و طويل اطلاعاتي و ديپلماتيك در كشورهاي غربي اينقدرها هم ساده دل نيستند و غربي ها در ژنو ما را با پديده اي خارق العاده مواجه خواهند كرد. روند تحولات نشان دهنده آن است كه نمايندگان ايران روز پنج شنبه با همان حرف هاي قديمي در مورد تعليق، تحريم و قطعنامه مواجه خواهند شد و اگر چنين باشد طبعا نبايد انتظار شنيدن حرف هاي جديد از جانب ايران داشته باشند.
در تهران البته ديدگاهي منسجم درباره وضعيت استراتژيك نشست اكتبر وجود دارد. قبل از هر چيز اين نكته واضح است كه كليشه «همه گزينه ها روي ميز است» ديگر فاقد اعتبار است از جمله به اين دليل كه گزينه اي جز مذاكره براي غرب خصوصا امريكا باقي نمانده است. اگر به حدود 2 سال قبل بازگرديم، واضح است كه كشورهاي غربي مجموعا 5 گزينه درباره ايران پيش روي خود مي ديده اند: 1- جنگ 2- تحريم 3- تمركز بر تضعيف ايران از درون 4- مذاكره و 5- تركيبي از همه اين عوامل. طي اين مدت تك تك اين گزينه ها امتحان و مشخص شده است كه اولا تا چه حد «واقعي» است و ثانيا تا آنجا كه واقعيت دارد چقدر مي تواند بر اراده ايران تاثير بگذارد. جالب است كه تقريبا براي نخستين بار درباره نتايج اعمال گزينه هاي غيرمذاكراتي ميان محافل تحليلي غربي اجماع وجود دارد و به جز لايه هاي بسيار تندرو مرتبط با محافل صهيونيستي كسي از كارايي آنها دفاع نمي كند.
مرور تاريخچه گزينه حمله نظامي به عنوان روشي براي متوقف كردن برنامه هسته اي ايران، نمونه خوبي براي روشن كردن اين مسئله است. تقريبا از آغاز گفت وگوها در باره برنامه هسته اي ايران حمله چماقي در دست گروه 6 بوده است تا به وسيله آن ايران را تهديد كنند كه اگر ديپلماسي بي نتيجه پايان بيابد، لاجرم با آن مواجه خواهند شد چرا كه بنا به تعبير مشهور جان بولتون «تنها يك چيز هست كه از حمله نظامي به ايران بدتر است و آن ظهور يك ايران هسته اي است». هنوز هم اسراييلي ها اصرار دارند كه منتظر تلاش ديپلماتيك جامعه جهاني براي متوقف كردن ايران هستند و اگر ببينند كه اين تلاش ها به اندازه كافي جدي نيست يا هست ولي فايده ندارد، خود به تنهايي اقدام خواهند كرد. تحليلگراني در غرب كه عادت دارند در عمق مسائل كاوش كنند، علامت سؤال هايي بسيار جدي پيش روي ايده درگيري نظامي به عنوان روشي براي متوقف كردن ايران گذاشته اند كه به كلي آن را بي معنا كرده است. سؤال ساده اين است؟ حمله نظامي قرار است چه بكند؟ آيا نفس حمله به ايران اصالت دارد يا حمله اي مدنظر است كه بتواند برنامه ايران را متوقف كند؟ هيچ كس -حتي در رژيم صهيونيستي- نيست كه از نفس درگيري نظامي با ايران دفاع كند. اين ايده اگر هم مدافعي داشته باشد از اين بابت است كه تصور مي كنند تنها روش براي پايان دادن به برنامه هسته اي ايران است. اما آيا حمله نظامي مي تواند برنامه هسته اي ايران را متوقف كند؟ آيا دانش قابل بمباران كردن است؟! فرض كنيم همه تاسيسات موجود هسته اي ايران نابود شوند-فرضي كه با توجه به تخمين هاي موجود از قدرت تهاجمي دشمن و قدرت دفاعي ايران، حتي به حد چرند هم نمي رسد- ايران به راحتي اين امكان را دارد كه در مدت زماني بسيار كوتاه اين تاسيسات را مجددا به طور كامل بازسازي كند. تنها اتفاقي كه خواهد افتاد اين است كه به تعبير رابرت گيتس وزير دفاع امريكا -كه در زمره برجسته ترين مخالفان حمله به ايران است- با به تاخير افتادن برنامه هسته اي ايران مدتي زمان خريده مي شود. (اگرچه با ساخته شدن كارخانه دوم غني سازي در ايران، ديگر همين هم امكانپذير نيست.) هيچ گزينه نظامي نيست كه بتواند كاري بيشتر از خريد زمان براي غرب انجام بدهد ضمن اينكه استفاده از اين گزينه متقابلا به واكنش بسيار قدرتمند و غافلگير كننده ايران خواهد انجاميد. درك همين واقعيات است كه باعث شده امريكايي ها اكنون اين گزينه را به طور كامل كنار بگذارند. هيلاري كلينتون وزير خارجه امريكا چند ماه پيش از استقرار چتر هسته اي امريكا بر فراز منطقه ، در صورت دست يافتن ايران به بمب هسته اي خبر داد. اگرچه كسي درايران قصد ساختن سلاح هسته اي ندارد، اما اين سخن معناي روشني دارد كه آن روز اسراييلي ها زودتر از همه آن را دريافتند. آن معنا هم اين است كه امريكايي ها اكنون پذيرفته اند جلوگيري از ظهور يك ايران هسته اي عملا امكانپذير نيست در نتيجه بهتر است قطعي بودن اين امر را بپذيرند و به اقدامات پدافندي در مقابل آن فكر كنند. از جمله اين اقدامات هم مي تواند تهديد ايران به «ضربه دوم هسته اي» (پاسخ هسته اي به هرگونه حمله هسته اي) يا مستقر كردن ابزارهاي دفاع موشكي -مانند سيستمي كه اكنون امريكا براي اسراييل در صحراي نقب نصب كرده - باشد. همه حتي امريكايي ها پذيرفته اند كه بيش از اين كاري نمي توان كرد و تنها راه اين است كه بنشينند و دعا كنند نظريه كلاسيك بازدارندگي هسته اي در مورد ايران هم صادق باشد. در اينجا ممكن است اين سؤال پيش بيايد كه پس اين همه اصرار بر قطعي بودن حمله نظامي در صورت شكست مذاكرات براي چيست. راقم اين سطور پيش تر بارها گفته است كه همه اين بحث ها صرفا ترفندهايي براي تقويت قدرت چانه زني غرب پاي ميز مذاكره است و فراتر از آن چيزي وجود ندارد. حالا همين تعبير را از زبان مايك سينگ، مدير سابق شوراي امنيت ملي امريكا در امور خاورميانه بشنويد كه روز سه شنبه به فاكس نيوز گفته است: «بسيار مهم است كه دست كم ايران فكر كند كه درگيري نظامي يك احتمال واقعي است. اگر آنان احساس كنند كه امريكا ، اسرائيل يا هر يك از كشورهاي ائتلاف قصد برخورد نظامي را ندارند فشار آوردن به آنان بسيار دشوار خواهد بود».
درباره گزينه تحريم وضع به مراتب بدتر است. اينجا مجالي براي بحث تفصيلي در اين باره نيست اما اين اتفاق نظر تحليلي كم و بيش اكنون در غرب هم وجود دارد كه ابعاد قدرت ملي و ظرفيت هاي اقتصادي ايران به اضافه اين حقيقت كه اكنون اقتصاد كاملا جهاني شده و فقط بر مبناي منطق سود عمل مي كند نه اوامر اين و آن، عصر تحريم ها به عنوان ابزاري براي متوقف كردن كشورهاي بزرگي چون ايران را به پايان رسانده است. غربي ها البته مي توانند به سمت هر نوع تحريمي كه مي خواهند بروند اما در ايران كسي نگران آن نيست كه روند مبادله با دنياي بيرون متوقف شود. ديديم حتي موضوع تحريم بنزين كه غربي ها از آن به عنوان «تير طلايي» ياد مي كردند كمتر از يك ماه در محيط رسانه اي دوام آورد اگرچه ايران علاقه فراواني داشت كه اين ايده هم اجرا شود و بسوزد. تا موضوع جدي نبود همه با شدت و حدت از قطعي بودن آن حرف مي زدند اما همين كه بحث كمي جدي شد، در ميان حيرت همگان برنار كوشنر وزير خارجه كشوري كه رييس جمهورش در كينه توزي عليه ايران ركوردي تاريخي ثبت كرده و همه خيال مي كردند موافق صد در صد تحريم ايران است، با صداي بلند گفت كه اعتقادي به اين كار ندارد و آن راعملي هم نمي داند. چنان افتضاحي بوجود آمد كه برخي رسانه هاي غربي نوشتند امريكا به جاي آنكه ايران را تهديد كند، بهتر است مواظب حرف زدن متحدانش باشد كه كل پروژه را هوا نكنند.
گزينه «تمركز بر تضعيف ايران از درون» هم تاريخي طولاني دارد ولي نتيجه آن را مي توان در چند جمله خلاصه كرد. غرب بعد از انتخابات همه امكانات خود را براي فروپاشاندن ايران از درون به كار گرفت. هيلاري كلينتون همان ايام به صراحت گفت امريكا حرف پنهاني و كارهاي زيادي در حمايت از اصلاح طلبان ايران كرده كه نمي تواند علنا درباره آنها حرف بزند (كه البته اين از جمله موضوعاتي است كه نماينده امريكا بايد روز پنج شنبه درباره آن توضيح بدهد) اما نتيجه همه اين كارها تنها چند هفته ناآرامي مقطعي در تهران بود و بعد هم بوجود آمدن فرصتي براي نظام تا يك بار ديگر توان كنترل بحران خود را در دو سطح سياسي و امنيتي نشان دهد و شبكه هاي چند ساله غرب در ايران را متلاشي نمايد.
اين تصويري از گزينه هاي غرب در مذاكرات اكتبر است. آنها مي گويند علاقمند به مذاكره با ايران هستند. ظاهرا اين جمله را بايد به اين شكل تصحيح كرد: «غربي ها مجبور به مذاكره با ايران هستند». غربي ها در حالي به ژنو مي آيند كه همه تلاش خود را براي متوقف كردن ايران از راه هاي ديگر كرده و نتيجه نگرفته اند. ايران به خوبي مي داند كه اگرچه اسلحه ها پر زرق و برق است ولي خشاب ها خالي است. با اين حال ايران براي نزاع به ژنو نمي رود مگر اينكه توهم كارآمدي گلوله هاي مشقي عقل حريفان را پاك زايل كرده باشد.
مهدي محمدي