ستارگان جعلي!

پژمان كريمي
هنگامي كه سازنده فيلم «جدايي نادر از سيمين» در جشن سينماي ايران درسال 89، خواهان فعاليت بي قيد و شرط جمعي از سينماگران معاند با ايران و نظام ديني شد، استقبال گسترده محافل شبه فرهنگي بيگانه از فيلم هايش را تضمين كرد.
نگاهي به فهرست نام فيلم سازاني كه همواره در جشنواره هاي كوچك و بزرگ خارجي هدف اعتنا قرار گرفته اند بر يك واقعيت حتمي و روشن گواهي مي دهد:
«معاندت با ايران و نظام ديني، مخالف خواني و دوري از خواست و باورهاي ملي، شاخص و مبناي محافل غربي و وابسته به غرب براي روي خوش نشان دادن نسبت به سينماگران و آثار سينماي ايران است!»
دراين گونه محافل، تنها چيزي كه اصالت ندارد و معيار نيست، محتواي متعهدانه الهي و ضمن آن ساختار حرفه اي است. در نزد كارگزاران ياد شده، ايدئولوژي اسلامي مطرود است و سينماي ملي يعني سينمايي كه واتاب گر آرمان ها و اهداف و باورها و فرهنگ ناب ملتهاي مظلوم است، جايگاهي ندارد.
مثال مي زنم!
سينماگري چون محسن مخملباف تا چه اندازه به باورهاي ديني و ملي دغدغه داشت و دارد؟! او به عنوان مروج شكاكيت و نسبي گرايي كه از پايه هاي تفكر فلسفي غرب است، با اقبال خارجي روبرو شد.
عباس كيارستمي به عنوان فيلم سازي پوچ انگار و غيرمردمي به صدر جشنواره هاي رنگارنگ نشانده شد.
جعفر پناهي كه اساسا فيلم سازي ضعيف ارزيابي مي شود بالاترين نشان هنري فرانسه را به دست آورد و در جشنواره كن 64، يك صندلي به عنوان يادمان به خود اختصاص داد!
به واقع فيلم سازان دغدغه مند نسبت به ارزش ها، نسبت به ايران و نسبت به فرهنگ ايراني و تمدن اسلامي، بواقع فيلم سازان متعهد به انقلاب و نظام ديني- هر اندازه هم فيلم حرفه اي بسازند- چقدر بخت درخشش در آن سوي مرزها را مي يابند! پاسخ اين است: «هيچ!»
اساساً فيلم ساز متعهد را به فرامرزها راهي نيست! اجازه طرح به او نمي دهند. نه تنها فيلم ساز مسلمان ايراني، هر فيلم سازي كه ذره اي از مدار دلخواه صهيونيسم بين الملل پا را فراتر گذارد با خشم و سركوب روبرو مي شود.
«لارنس فون تريه» فيلم ساز دانماركي را به ياد داريد؟
همو كه درحاشيه كن شصت و چهارم، عليه رژيم صهيونيستي سخن گفت و حكم به اخراج او دادند.
فون تريه حكم اخراج به دست آورد زيرا از قاعده محافل و جشنواره هاي بيگانه تخطي كرده بود. او نبايد وارد عرصه ايدئولوژيك مي شد، او نبايد سخن سياسي به زبان مي آورد. اما اگر به مثابه پرچم دار ايدئولوژي جهودگرايي آشكار مي شد، اما اگر در نقش مبلغ سياست پيشه صهيونيست قد برمي افراشت، هدف تقديس قرار مي گرفت. چنان كه رومن پولانسكي جهود با فيلم متظاهر «پيانيست» بر صدر نشانده شد!
از سال 90 به اين سو فيلم «جدايي ...» هدف پذيرش محافل شبه فرهنگي غربي و وابسته به غرب قرار گرفت.
فيلمي كه مي گويد جامعه ايراني، دروغ پيشه است و مهاجرت يگانه راهكار ايمني يافتن از جامعه دروغگوي ماست. فيلمي كه از حيث ساختار متوسط ارزيابي مي شود، حالا به عنوان يكي از «بهترين ها» از ديد غربيان و وابستگانشان، توصيف مي شود و مضحك است كه برخي در داخل نيز، همنوا با خارج نشينان، ذوق زده از اعتناي اجنبي، دست افشان اند و فيلمي دروغگو، هتاك و سياه را موجب آبروي سينماي ايران توصيف مي كنند!
براستي، فيلمي كه جامعه ايراني را هدف اتهام قرار مي دهد، فيلمي كه ما را و جامعه ما را دروغ پيشه و رياكار مي داند، فيلمي كه حكم به مهاجرت مي دهد، چه نسبتي با سينماي ايران دارد؟
سينماي ايراني كه بايد ايراني باشد و براي ايراني بودن، نيازمند بازتاب دادن ارزشها و فرهنگ ملي و ديني ايرانيان است!
نبايد زياد دچار شگفتي شويم! سينماگر و اهل نقد واداده را چه توقعي داريم؟!
سينماگر و اهل نقد بي بصيرت را چه توقعي داريد؟!
گويي وقتي «ساشا بارون كوهن» بازيگر بريتانيايي، اسكار را صهيونيستي ناميد، مرعوبان داخلي اسكار و جدايي در خواب بودند.
وقتي مدونا براي دادن جايزه به سازنده جدايي برگزيده شد، كسي از ميان بي بصيرتان عالم سينماي ما نپرسيد: «چرا مدونا»؟! مگر مدونا يك صهيونيست قلمداد نمي شود؟ مگر او در رديف منتسبان متعصب به فرقه شيطاني «كابالا» نيست؟!
آيا انتخاب مدونا براي مواجهه با سازنده جدايي «اتفاقي» و «تصادفي» بود؟!
بله! «جدايي...» برگزيده محافل بيگانه شد و سازنده آن هدف اعتناي كارگزاران محافل شبه فرهنگي بيگانه قرار گرفت، صرفاً به اين دليل كه مهره اي در سينماي ايران در برابر نظام ديني پاگيرد تا به وسيله بازي دادن او و صحنه آرايي وي و امثالش مقاصد شوم شبه فرهنگي و كاملاً سياسي غرب عليه مردم ايران، پي گرفته شود!
هفته پيش اتحاديه اروپا به فيلم ساخته نشده سازنده جدايي، جايزه داد. كميسر آموزشي اتحاديه، به روشني اعلام كرد كه طرح سازنده جدايي، «بازبودن فرهنگ اروپايي [بخوانيد فرهنگ ليبراليستي و دئيستي غربي] را تصوير مي كند. رفتار ناشيانه و احمقانه اتحاديه اروپا، بخوبي و به روشني ثابت كرد كه تشويق هاي سازنده جدايي در گوشه و كنار بر پايه چه اهدافي شكل گرفته و مي گيرد.
آنها دريافته اند سازنده جدايي هماني است كه دلخواه شان است:
عنصري كه با همه توان معرف و مدافع فرهنگ غرب است. فردي كه همچنان مهاجرت را چاره و زمينه رهايي از جامعه ايراني مي داند. اگر هم در برابر دوربين هاي مستقر در محل برپايي اسكار، از صلح دوست بودن مردم ايران مي گويد [و البته نه صلح دوست بودن نظام ديني ايران] مي داند كه بدون حضور در ايران و فيلم سازي در داخل ايران، براي دوستان غربي اش، پايان يافته و عنصري سوخته به حساب مي آيد. درست مثل محسن مخملباف!
جايزه اتحاديه اروپا و توجيه مضحك دادن جايزه به فيلم ساخته نشده سازنده جدايي، ماهيت اسكار و گلدن گلوب و... را چناني كه هست افشا كرد و اعتبارشان را به چالش كشاند!
غرب غافل است و نمي داند فرهنگ ملي و ديني ايران و مردم ايران چنان بزرگ اند كه اسير قهرمانان و پيشگامان و ستاره هاي جعلي نمي شوند. عناصر شبه فرهنگي جعلي تنها بدان ملتي تحميل مي شود كه بي بهره از باوري آسماني و بصيرتي اثيري، مشق تقليد و وادادگي و تجربه از
خود بيگانگي ساز مي كند.