تيزر و فيلم هاي آماتوري
بررسي توليدات سينماي ايران- 12
تيزر و فيلم هاي آماتوري
سعيد مستغاثي
«نارنجي پوش» در واقع يك تيزر 2-3 دقيقه اي تلويزيوني است كه در حد يك فيلم سينمايي كش آمده است. تيزري با بازي هاي دستمالي شده با همان نمايش ديوانگي ها و عصبيت هاي حامد بهداد و با همان انفعال و آرامش ليلا حاتمي! تيزري پر از شعر و شعار آبكي و سردستي كه بيش از هر چيز سعي دارد تا اسپانسر خود يعني شهرداري را راضي نگه دارد ولي درواقع كلاه بزرگي بر سر او گذارده است. ديالوگ هاي تخته اي فيلم يادآور فيلم اسپانسري ديگر داريوش مهرجويي براي همين شهرداري است كه يك اپيزود از فيلم «طهران، تهران» دو سال پيش وي قرار گرفته بود.
«در انتظار معجزه» اولين فيلم در تاريخ سينماي ايران است كه حتي راش هاي اوتي هم در آن قرار گرفته تا تايمش در حد و اندازه يك فيلم بلند استاندارد شود ولي در اين صورت هم از 65 دقيقه فراتر نرفته و معلوم نيست بر چه اساسي در زمره فيلم هاي بلند بخش مسابقه سينماي ايران قرار گرفته است. فيلم در صحنه هايي براي زجركش كردن تماشاگر از آثار دهه 60 و 70 آندري تاركوفسكي هم جلو مي زند، با اين تفاوت كه در فيلم هاي تاركوفسكي، ساختار طراحي شده و ميزانسن و فيلمنامه و شخصيت وجود داشت كه در فيلم «در انتظار معجزه» وجود ندارد و چنين امري از فيلمسازي مانند رسول صدر عاملي (كه در زمينه زيارت، دو فيلم قابل قبول «شب» و «هر شب تنهايي» را دارد) بسيار بعيد بود و ايضا از دبير محترم جشنواره كه جايزه ويژه خود را به اين فيلم دادند!
وقتي يك گروه فيلمسازي را به خارج كشور آن هم استانبول ببريد و نخواهيد براي پرداخت وجه اجاره خيابان ها و معابر و اماكن و مانند آن حتي يك ريال هم خرج كنيد، نتيجه مي شود فيلم «بغض» كه با دوربين توريستي و از لابلاي مردم و از زير بازو و از زوايايي كه به چشم كسي نيايد فيلمبرداري شده و تكان هاي سرسام آور و گرين هاي ناگزير تصوير هم به حساب ساختار فيلم گذاشته مي شود و تماشاگر مي ماند پس چرا در سينماي جهان تا اين حد براي ساختارهاي صحيح و فيلمبرداري استاندارد و شخصيت پردازي هاي درست و درمان هزينه مي كنند؟!
براي ساختار فيلم «بي خود و بي جهت» جز نام خود فيلم نمي توان توصيف ديگري در نظر گرفت! اينكه همين طور دوربين را در فضاهاي بسته و باز روي يك سري بازيگر ببنديم و آنها مرتب جلوي دوربين حركت كرده و حرف بزنند و رجز بخوانند و شعار بدهند و شعر بگويند و آن وقت بگوييم كه ساختار خاصي را طراحي كرده ايم تا بي خودي و بي جهتي را القاء كنيم مانند همان فيلمساز معروفي است كه 10 دقيقه مخاطب را بر روي ريل قطاري زجر مي داد تا زجر كاراكترش را تصويري نمايد!! به نظر مي آيد كاهاني همان اشتباه سال گذشته را انجام داده و بر اين توهم بوده كه مثلا براي آشفته نشان دادن يك فضا، بايستي ساختاري آشفته برايش در نظر گرفت. معروف ترين فيلم تاريخ سينما كه آشفتگي بشر امروز را درون تمدن جديد به تصوير مي كشد، فيلم «كائوس» يا «آشفتگي» ساخته برادران تاوياني در سال 1980 است كه از ساختار سينمايي و فيلمنامه بسيار دقيق و منظمي برخوردار است كه البته براساس داستان هاي لوييجي پيراندلو نوشته شد. بد نيست برخي فيلمسازان ما از آن فضيلت فيلم نديدن خود كمي فاصله گرفته و برخي آثار برجسته تاريخ سينما را ببينند، شايد براي تسكين توهماتشان مفيد باشد!
معلوم نيست با صرف آن همه هزينه و وقت و زمان و تبليغات، چرا فيلم انيميشن «تهران 1500» به لحاظ سبك كار انيميشن، پرنقص از آب درآمده است. از پشت صحنه فيلم در تيتراژ انتهايي اين گونه بر مي آمد كه براي طراحي صحنه هاي انيميشني از سيستم «حركت- ضبط» يا «Motion- Capture» استفاده شده كه از سال 2004 و فيلم انيميشن «قطار سريع السير قطبي» توسط رابرت زمه كيس در سينما باب شد. چند سال پيش اين سيستم به ايران آمد و حتي در بخشي از برنامه رنگين كمان شبكه پنج مورد استفاده قرار گرفت و از قضا، به طور زنده، انيميشن دو بعدي قابل قبولي از يكي از مجريان برنامه عرضه شد اما معلوم نيست چرا چنين اتفاقي در «تهران 1500» نمي افتد. اگر موضع تلفيق سيستم فوق با انيميشن سه بعدي بهانه نقص و ايراد فوق است كه باز هم چنين تجربه اي به كرات در فيلم- انيميشن ها صورت گرفته و آثار موفقي هم عرضه شده است كه نمونه اش «سرود كريسمس» است.
علي مصفا از فيلم «سيماي زني در دوردست» در سال 1382 تا «پله آخر» تغيير چنداني نكرده است. نمي دانم او فيلم هاي ديويد لينچ را ديده است يا نه؟ ولي همان قدر كه فيلم اولش به «شاهراه گمشده» لينچ شبيه بود، اين فيلم اخير به «اينلند امپاير» اين كارگردان آمريكايي راه مي برد بدون آنكه از ساختار خاص و پيچيدگي هاي ساختاري و روايي آنها برخوردار باشد. شايد هم كسي فيلم هاي ياد شده را براي فيلمساز، بد تعريف كرده و از آنها تصويري ناقص الخلقه ارائه نموده كه باعث شده تا مصفا چنين آثار بي ربط و آشفته اي را جلوي دوربين ببرد و شايد هم...
جشنواره سي ام فيلم فجر، اولين دوره در تاريخ اين جشنواره بود كه شاهد نمايش فيلم هاي به اصطلاح ويدئو بقالي در آن بوديم. يعني ويدئوهاي سخيفي كه متأسفانه براي شبكه خانگي ساخته شده و مجوز مي گيرند و عناصر مبتذل فيلم فارسي در آنها كاملا به چشم مي خورد. عناصري از قبيل شوخي هاي مستهجن، تكيه كلام هاي نازل، روابط و فضاي فيلم هاي هندي و...
از اين گونه آثار مي توان به «خوابم مي آد» رضا عطاران و «همه چي آرومه» مصطفي منصوريار اشاره كرد كه متأسفانه فيلم عطاران چند جايزه از جمله كارگرداني نيز دريافت كرد!
بسم رب النور