بررسي توليدات سينماي ايران با نگاهي به سي امين جشنواره فيلم فجر- 6
بحران جوانان

سعيد مستغاثي
دربسياري از فيلم هاي سي امين جشنواره فيلم فجر، خبري از جوانان پرشور و انقلابي كه افتخارات عظيم براي نظام جمهوري اسلامي به ارمغان آورده و چشمان جهانيان را خيره ساختند تا آنجا كه مات و مبهوت زبان اعتراف به بخشي از آن گشودند، نيست. همان جواناني كه مقام معظم رهبري، وجودشان را موجب سرزنده ماندن نهضت و انقلاب اسلامي دانسته و شور و نشاط انقلابي شان را كمتر از نسل اول انقلاب نمي دانند. همان جواناني كه شجاعانه پـا جاي پاي دانشمندان شهيد گذارده و آنچنان در عرصه علم و فن آوري و فرهنگ مي تازند كه همه محاسبات دشمن را به هم ريخته اند. همان ها كه اينك پيچيده ترين سيستم هاي سايبري غرب را به زانو در آورده وشليك هاي چپ و راست و ريز درشتشان را به خودشان بازمي گردانند. همان ها كه با ماهواره هاي وطني، سانسور تصويري غرب از مناطق حساس نظامي صهيونيست ها را خنثي كرده اند. همان ها كه براي نخستين بار در تاريخ معاصر تكنولوژي پزشكي به كشورهاي صاحب فن صادر كرده و همان ها كه دراين سينما جايي ندارند!
اما جواناني كه عمدتا درقاب دوربين سينماي ايران قرارمي گيرند، غالبا دو دسته اند:
1- گروهي كه حال و هواي دوران گذشته را دارند يا درپي روابط غير معمول دختر و پسربوده و يا خودباخته فرهنگ وارداتي و تجدد زوركي هستند كه هيچ نسبتي با هويت ديني و ملي ايرانيان ندارد و اغلب اين نوع جوانان هم فقط درخيابان هاي به اصطلاح شمال كلان شهرها به خصوص تهران يافت مي شوند و بس! جوان هايي كه همه حال و هوايشان دربي قيدي و بي مسئوليتي مي گذرد و در نظر آنها و والدين شان سبكسري، به هدر دادن جواني و وقت و زمان گرانبهاي اين سالها، جواني كردن تلقي مي شود!
در فيلم هايي مانند «يك سطر واقعيت» (زوج جوان روزنامه نگار درخيال بدست آوردن پول كلان و يافتن آرمان شهر خود درآن سوي آب ها هستند)، «گشت ارشاد» (دختران و پسران جوان از محدوديت رابطه بي و بند و بار با يكديگر به عنوان مهم ترين معضل رنج برده و با صدور بيانيه به جد خواستار آزاد شدن چنين رابطه هايي در سطح جامعه هستند!!)، «پنجشنبه آخر ماه» (پسران و دختران جوان از فرصت نبود حضور پدر و مادران سوء استفاده كرده و حتي از تيپ هاي مذهبي هم در به اصطلاح پارتي هاي مختلط شركت مي كنند)، «ميگرن» (پسر جوان خانواده مذهبي درپي برقراري رابطه نامشروع است)، «آمين خواهم گفت» (دختر جوان به خاطر گريز از خانواده و شركت در جامعه، مرد پوش شده است)، «پل چوبي» ( پسر عاقل آن است كه بي خيال تلاطم سياسي و اجتماعي روز، به فكر عشق اثيري خود و نجات معشوق خود است)، «برف روي كاج ها» (دختران جوان درصدد ايجاد رابطه نامشروع با مردان متاهل و پسران جوان خواهان ارتباط با زنان شوهردار هستند)، «بغض» (دختران وپسران جوان به جبر يا اختيار آواره ديار فرنگ شده براي رسيدن به سرزمين روياها يا آمريكاي موعود!!)، «تهران 1500» (جوانان يا مثل آن راننده تاكسي هستند كه عشق جاهلي و لات بازي است يا مانند فردي كه نوعي تكنولوژي زير زميني مي فروشد و يا مانند جوان ديگري كه به دنبال قر زدن دختران مردم است)، همين تيپ جوانان بوده كه اغلب با خانواده هايشان درگير بوده و القاگر همان تئوري غربي فاصله بين نسل ها هستند كه در فرهنگ ديني و ملي ايرانيان جايي نداشته و توسط فيلم هاي غربي به جامعه روشنفكري ما تزريق شده است. در آثاري همچون «چك» (كه پسر جوان دانشجو به خاطر استقلال فردي، خود را از پدرش جدا كرده و حاضر نيست با وي زندگي كند)، «بوسيدن روي ماه» (كه نوه جوان شخصيت اصلي فيلم علي رغم استحكام باورهاي مذهبي مادر بزرگ، درعمل به شريعت و همچنين توجه به قواعد و ضوابط اجتماعي بي قيد و بند نشان داده مي شود)، «پنجشنبه آخر ماه» (كه رعايت احكام دين و فرايض مذهبي ويژه پيرمردها و پيرزن ها است و سبكسري و بي بند و باري براي جوانان)، «يكي مي خواد باهات حرف بزنه» (كه دختر علنا در مقابل مادر مي ايستد و به وي پرخاش مي كند و از طرف ديگر براي رفع تنهايي مادرش وظيفه دلال محبت را ايفا مي كند! عملي كه براي دختران جوان درسينماي ما از فيلم «ورود آقايان ممنوع» آغاز شد).
2- دسته ديگر از اين جوانان واجد نشانه ها و ويژگي هايي از تيپ مذهبي هستند كه در نگاه دسته اول كليشه شده است. گويي سازندگان اين فيلم ها در واقع يا خود از جوانان دسته اول هستند و يا جواني از اين دست درخويشان و نزديكان دارند. آنها به طور كلي متعلق به همان قشر شبه روشنفكر بوده و با نگاهي تحقيرگرايانه، طبقات معتقد و باورمند را فناتيك و مرتجع و عقب افتاده تلقي كرده و در واقع با نگرشي نـژادپرستانه با آنها مواجه مي شوند! در اين نگاه، جوانان مذهبي و به قول معروف حزب اللهي غالبا افرادي خشك مغز به نظر رسيده كه يا در بند ظواهر مانده اند و به عمق و هسته دين و مذهب راه نبرده و يا اساسا به دليل ماهيت ديني و مذهبي متهم رديف اول روشنفكران محسوب مي شوند.
مثلا در فيلم «گشت ارشاد» (اگر چه سازنده اش در دسته فيلمسازان شبه روشنفكر قرار نمي گيرد ولي به شدت تحت تاثير جو ايجاد شده توسط آنها در سينماي ايران قرار دارد)، اين تيپ به خوبي در قالب چند جوان رياكار و درعين حال خشك رفتار خلاصه مي شود و به بهانه بدلي بودن اين تيپ ها، به طور كلي كاراكتر بچه مذهبي و مسجدي، زير علامت سوال روشنفكري مي رود. همين تيپ (كه اساسا با گير دادن هاي هيستريك دراين گونه فيلم ها مشخص مي شوند) در فيلم «چك» به عنوان بسيجي و پست ايست بازرسي، مزاحم روندكاري شخصيت هاي اصلي ماجرا مي گردند يا در فيلم «بوسيدن روي ماه» افرادي نابلد هستند كه به ناحق جاي سابقون انقلاب را گرفته و با بي احترامي به خانواده شهداء و مفقودين، سعي دارند براي قدرت بيشتر همه را زيرپاي خود له كنند. دراين فيلم مسئول ستاد مفقودين كه در واقع هم نماينده نظام محسوب شده و هم كليشه اي از تيپ ياد شده است، در واقع ازجمله-همان «نامحرماني» به نظر مي آيد كه امام خميني (ره) توصيه كرده بودند كه نگذاريد انقلاب به دست آن ها بيفتد.