گزارش اقليت
نگاهي به سي امين جشنواره فيلم فجر-1
گزارش اقليت
سعيد مستغاثي
گرچه از پايان برگزاري سي امين جشنواره بين المللي فيلم فجر چند هفته اي گذشته است، اما همچنان حرف و حديث ها درباره اين رويداد مهم ملي و آثار به نمايش درآمده در آن استمرار دارد و اشخاص و محافل مرتبط با هنر هفتم را به خود مشغول داشته است. ضمن اينكه اين جشنواره، ويتريني از آثاري بود كه طي يك سال آينده در سينماهاي كشور به نمايش درخواهند آمد و از طرف ديگر رو كننده كارنامه يك ساله سياستگذاري ها و تلاش هاي مديران سينمايي است، بنابراين ارزيابي و تحليل جشنواره فيلم فجر در واقع به معناي بررسي دو سال فعاليت و توليد سينماي ايران است. به همين مناسبت، اين سلسله مطالب به آسيب شناسي و تحليل سينماي كشور در قالب ارزيابي آثار به نمايش درآمده در سي امين جشنواره بين المللي فيلم فجر مي پردازد.
تصوير روز
به نظر مي آيد امروز ديگر سخن گفتن از اينكه سي امين جشنواره فيلم فجر نسبتي با انقلاب و نظام اسلامي و مردم نداشت، حرف تازه اي نباشد و يا اظهار اينكه سينماي ايران به طور كلي از مردم اين سرزمين جدا افتاده، سخن گزافه اي محسوب نشود. چراكه اينك خود مسئولان سينمايي كشور و مديران جشنواره فيلم فجر به طور رسمي و علني به اين حقيقت اعتراف كرده اند و البته چه كسي جز خود اين دوستان مي تواند مخاطب اين سخن و حرف باشد؟! چه آن هنگام كه دبير محترم جشنواره سي ام فيلم فجر در گزارش مراسم اختتاميه خويش از قول يك جانباز 70درصدي گفت: «... پس جاي ما روي پرده سينما كجاست؟...» و چه هنگامي كه معاونت محترم امور سينمايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در سخنراني خود در همان مراسم سؤال كرد: «... مردمي كه 22بهمن در راهپيمايي شركت كردند، كجاي اين سينما هستند؟...»
يك فرضيه مي تواند اين باشد كه جانبازان و شهداء و رزمندگان و خانواده آنان و همچنين مردمي كه در راهپيمايي هايي مثل 22بهمن شركت مي كنند، رقم قابل توجهي نبوده و اكثريت همان است كه دوستان سينماگر روي پرده برده و تصاويرشان را در همين جشنواره فيلم فجر به نمايش گذاشتند! يعني همان جماعتي كه به سختي گرفتار بحران هاي خانوادگي و روحي بوده، غرق در نابهنجاري هايي همچون خيانت و دروغ و شارلاتانيسم و عاشق مهاجرت و گريز از وطن و زندگي در غرب هستند!! آيا واقعاً چنين قشري اكثريت مردم ايران را تشكيل مي دهند؟ (اين تصوير وارونه اي است كه حتي ارتجاعي ترين رسانه هاي غربي نيز با احتياط به آن نزديك مي شوند و فقط آن را مي توان در توهمات برخي سلطنت طلبان فسيل شده يا شست وشوي مغزي شدگان سازمان مجاهدين خلق و يا اسيران گتوهاي تورنتو و ونكوور و امثال آن جست وجو كرد.) در كمال تأسف برخي از سازندگان اين نوع آثار براين توهم واپسگرا باقي مانده اند. في المثل كارگردان يكي از اين دسته فيلم ها، در كنفرانس مطبوعاتي بعد از نمايش فيلمش در سينماي رسانه ها، در پاسخ به چرايي پررنگ بودن تم خيانت در جشنواره امسال گفت: «... چون مدام داريم اين چيزها را مي شنويم و چنين مسائلي خيلي زياد شده است...»!!!
فرضيه ديگر (كه بعضي از سينماگران ياد شده براي گريز از اتهام توهم فوق، به آن متوسل مي شوند) اين است كه بالاخره اين نمونه ها (مانند آنچه در فيلم هاي فوق به تصوير كشيده شده) در جامعه ما يافت مي شوند! بحثي نيست، اما آيا چنين مسئله اي در ميان اكثريت ملت ايران، آنچنان حاد است كه بخش اعظم توليدات سينمايي ما را به خود اختصاص دهد؟! يا اين مسئله فقط معضل بخش كوچكي از جامعه ماست؟! خوشبختانه آمارهاي مختلف رسمي و غيررسمي داخلي و خارجي حاكي از آن است كه اكثريت چشمگيري از جامعه ايراني به هيچ وجه با چنين نابهنجاري هايي دست به گريبان نيستند و درنظر جهانيان، جامعه اي ديني، سالم و اخلاقي تشكيل داده اند. البته اقليتي از اين جامعه كه خصوصاً در بخش هاي مرفه كلان شهرها زندگي مي كنند و در معرض مستقيم تهاجمات مختلف سياسي، اقتصادي و فرهنگي غرب قرار دارند، كم و بيش به چنين معضلاتي دچار هستند. ولي اين اقليت چند درصد مردم ايران را دربرمي گيرند كه ازنظر برخي توليدكنندگان سينماي ايران، حق دارند حجم وسيعي از فضاي آن را اشغال كنند؟ متأسفانه اين تلقي ناشي از همان نگرش مورچه گونه شبه روشنفكري است كه اگر يك قطره آب روي سرش بريزند، فرياد مي زند كه اي داد و بيداد، دنيا را آب برد!!
نگرشي كه توسط برخي رسانه هاي معاند غربي و در جريان سير جنگ رواني غرب عليه ايران مدام القاء مي شود و متأسفانه بيش از همه بر روي همين قشر شبه روشنفكر كه گوش و هوشش به آن رسانه هاست، به گونه اي شرطي تأثير مي گذارد. اما يك سؤال هم اين جاست كه اگر چنين فضاي ناجوانمردانه اي در فضاي رسانه در مورد خود اين حضرات راه بيفتد، همين دوستان شبه روشنفكر چه قضاوتي خواهند داشت؟
مثلا در سينماي ما نيز نابهنجاري هايي يافت مي شود. اگر جشنواره اي درباره سينماي ايران برگزار شود و در اكثريت آثار آن، فيلمسازان را جماعتي روانپريش و پارانوييك و دو قطبي تصوير نمايد، آيا صداي جامعه سينمايي ايران در نمي آيد كه چرا چنين دور از انصاف و عدالت و از سر حقد و كينه با اين سينما برخورد شده است؟ حالا اگر از پول و سرمايه همان سينماگران، جشنواره اي برپا شود كه در فيلم هايش به آنها توهين و اهانت روا شده، بيشتر خشم دوستان برانگيخته نمي شود؟ آيا اين پاسخ كه «چنين مسائلي خيلي زياد شده» و يا اينكه ما خواسته ايم آسيب شناسي كنيم»، حضرات فيلمساز را راضي مي كند؟! خاطرم هست، در سال 1382 كه در يكي از قسمت هاي سريال «نقطه چين» مهران مديري، انتقاد كوچكي به برخي فيلمسازان شده بود، چه داد و فريادي از سوي جماعت سينماگر برپا شد كه وا سينما و وا فرهنگ و هنر كه تلويزيون همه استعدادهاي هنري اين مرز و بوم را زير علامت سؤال برد!!
حالا توجه كنيد كه از پول اين ملت و از كيسه بيت المال، جشنواره فيلمي برگزار مي شود به نام جشنواره فيلم فجر (كه عنوانش منتسب به دهه مبارك فجر انقلاب اسلامي است و همين عنوان مي تواند جهت گيري و سمت و سو و مسير جشنواره را تعيين كند) اما نه تنها در جهت اهداف انقلاب اسلامي و نظام جمهوري اسلامي و سمبل آن يعني دهه فجر انقلاب حركت نمي شود كه برعكس، دين مداري و اخلاق گرايي و آگاهي و اميد اين مردم را هم به چالش كشيده و زير علامت سؤال مي برد.
كدام هويت و مردم؟
مارتين اسكورسيزي، فيلمساز معروف آمريكايي در يكي از مصاحبه هاي سال 2008 خود ضمن اشاره به سينماي ملي گفت: «... سينماي ملي، سينمايي است كه عناصر سازنده آن، مجموعه اي را تشكيل دهند كه گوياي هويت، مذهب، ايدئولوژي و درواقع گرايش يا بازخورد آن ملت است و آن ملت از طريق مفاهيم و بازخوردهاي مستتر در سينمايش قابل شناسايي است...»
راستي هويت و مذهب و ايدئولوژي ملت ايران چيست؟ آيا هويت اين ملت به جز هويتي اسلامي ايراني است كه دين مداري و اخلاق و خانواده و ايثار و فداكاري از اساسي ترين شاخصه هاي آن به شمار مي آيد؟ اين شاخصه ها در كدام بخش از فيلم هاي جشنواره فيلم فجر امسال حاكم بود؟
پرسش اساسي اين است كه آيا اكثريت قريب به اتفاق مردم ايران همان ها نيستند كه 33 سال در مقابل تمام توطئه ها و نقشه ها و تهاجمات نرم و سخت دشمنان تاريخي اين سرزمين ايستادگي كرده و آنها را وادار به اعتراف بر اين مقاومت نموده اند؟ آيا مردم، همان ها نبوده و نيستند كه در همه ميادين علمي و ورزشي و فرهنگي و سياسي و نظامي براي اين سرزمين افتخار كسب كرده و علي رغم همه تحريم ها و دشمني ها و عناد پايان ناپذير دشمنان اسلام و ايران، نه تنها قلب و چشم و مغزشان (به سان بسيار از شبه روشنفكران مدعي ايران و ايرانيت) به غرب و آمريكا نبود ودر مقابل زرق و برق آن، خود را نباخته و حتي يك ذره كوتاه نيامدند بلكه اين كشور را به لحاظ علمي به نقاط افتخارآميزي رساندند؟ آيا مردم، همان ها نبوده و نيستند كه در تمام مراحل سخت و دشوار آزمون هاي بزرگ تاريخي از به اصطلاح خواص پيشي گرفتند و استوار و نستوه پشت سر رهبر شجاع و مدبر خود، به تمامي فريب هاي آمريكا و اسرائيل و ديگر نظام هاي صهيوني، «نه» گفتند؟
آيا مردم، همان ها نبوده و نيستند كه در بزنگاه هاي تاريخي اين كشور همچون انواع و اقسام كودتاها و ترورها و بمب گذاري ها و تجزيه طلبي ها و هجمه هاي فرهنگي و ايامي مانند روز قدس و 13 آبان و 9 دي و 22 بهمن و... به مقابله با دشمنان دين و كشور شتافتند و آنها را براي چندين و چندمين بار از دستيابي به منابع اين سرزمين نااميد ساختند؟
اين مردم و آرمان ها و دغدغه ها و باورها و اعتقاداتشان چه درصدي از فيلم هاي جشنواره اي را به خود اختصاص داده كه همه هزينه هاي ريز و درشتش از جيبشان خرج مي شود؟ آيا درست است امانات اين مردم كه امروز در اين جهان مظلوم كش، يكه و تنها و با همه وجود در برابر تمامي سپاه كفر با همه اعوان و انصار و نوكرهاي داخلي و خارجي اش ايستاده اند، صرف به تصوير كشيدن توهمات و خيالاتي شود كه دقيقا مغاير و متضاد با همان دغدغه ها و اعتقادات و باورهاست؟ آيا اين انصاف و عدالت و امانت داري است؟
اين چه استبداد قرون وسطايي است كه جماعتي قليل، بيگانه با آرمان ها و خواست هاي يك ملت كه در تمامي دوران محنت و رنج او، نه تنها حتي يك لحظه همراه نبوده، بلكه بعضا نه فقط سكوت كه با دشمنانش نيز همسويي نموده اند، حالا همه منابع سرزميني را حق خود بدانند كه همان ملت با پوست و گوشت و خونش از آن دفاع كرد و از دست روباهان و گرگ ها نجات داد! و اين منابع به بهانه رعايت دموكراسي و حقوق بشر و به خاطر آوانگارد شدن برخي دوستان براي جذب مخالفان و به قيمت زيرپا گذاردن اصول، دودستي تقديم همان جماعت قليل شود تا ارزش هاي ديني و ملي اين ملت را به سخره و استهزاء بگيرند و به همين دليل مورد توجه محافل معلوم الحال خارجي واقع شوند و تازه داد و فرياد كنند كه چرا آزادي نداريم!! چرا نمي توانيم همه هست و نيست اين مردم را مال خود كرده و تمامي حيثيت شان را زير علامت سؤال ببريم!! نوعي نگاه نژادپرستانه (كه در آثارشان نيز مستتر است) كه دفاع از كشور و ميهن و وطن را نيز تنها در شان خود مي دانند نه مردمي كه به زعم آنها مشتي دهاتي عقب افتاده بي سواد و فناتيك هستند!!!!
واقعا آيا اين جماعت شبه روشنفكر مرفه بي درد و شكم سير (كه بعضا ناراحت از نداشتن فلان ويلا دوبلكس و به خاطر نرفتن بهمان سفر خارجي و گذران تعطيلات در فلان ساحل دريا غر مي زنند و از جهت اينكه نمي توانند هنجارهاي اخلاقي جامعه را به راحتي زيرپا بگذارند، به همه ارزش هاي يك ملت بد و بيراه مي گويند) مي توانستند حتي يك ساعت در برابر ارتش صدام مقاومت كنند؟ (مقاومت پيش كششان! در آن شرايط سخت درگيري تمام عيار ايران با همه دنياي سلطه طلب، حتي دلشان هم با مدافعان مرز و بوم ايران نبود).
آيا اين جماعت شيفته غرب و غربزده امروز مي تواند ذره اي در پيشرفت هاي سايبري و تكنولوژيك كشور سهم داشته باشد، درحالي كه اين پيشرفت ها درخط مقدم جبهه مقابله با غرب صليبي، صهيوني قرار دارد؟ آيا اين بلغور كنندگان القائات رسانه هاي مغز خور غربي، مي توانند با تكيه برهويت و ريشه هاي ملت خود، كوچك ترين اقدامي در جهت بازسازي تمدن پرشكوه ايران اسلامي داشته باشند؟
با تكيه بر پيشينه، خاستگاه اجتماعي و تاريخي طبقه مرفه شبه روشنفكر و شواهد و اسناد موجود و همچنين واقعيات انكارناپذيري كه حتي نتايج بررسي هاي آماري برخي تينك تانك ها و موسسات نظرسنجي غرب نيز برآن تاكيد دارند، پاسخ سؤالات فوق متاسفانه منفي است. پس در فيلم ها و توليدات اينچنيني سينماي ايران، كدام مردم موردنظر هستند؟ كدام اكثريت دراين سينما تصوير مي شوند؟ از جيب ملت، كدام آرمان ها و خواسته ها و ابعاد روشن زندگيشان به تصوير كشانده مي شود؟ آيا آن اكثريت مقاوم از اين خيل فيلم هاي توليدي سهم و حقي ندارند؟ آيا نبايد انتظار داشته باشند، جشنواره اي كه با پول و هزينه آنها برپا شده و شكل گرفته و بخشي از فضاي دهه فجر انقلابي را به اشغال خود درمي آورد كه ماندگاري اش نتيجه خون و ايثار آنها و فرزندانشان است، آرمان ها و باورها و اعتقادات آنها را به تصوير بكشد؟ و يا لااقل عليه و ضد آن باورها و اعتقادات و آرمان ها نباشد؟ آيا اين انحصارطلبي شبه روشنفكران (كه البته ريشه اي تاريخي دراين ديار دارد) با آن ادعاي دموكراسي و آزادي خواهي و حقوق بشرشان منافات ندارد؟
متاسفانه ديكتاتوري اقليت روشنفكر و شبه روشنفكر دراين سرزمين كه سابقه اي 180 ساله دارد، امروز بر رسانه هاي ما علي الخصوص سينما حاكم و از همين رو تصويري كه بر پرده هاي سينما مي رود، اغلب تصويري واژگونه از ملت ايران و در واقع بازتاب خواسته ها و عقده هاي فروخورده و ديرين همين قشر است و در واقع گزارش يك اقليت محدود از جامعه ايراني است. از همين روست كه آن جانباز 70 درصدي مي گويد كه جاي ما در سينماي ايران كجاست و معاون سينمايي اذعان مي دارد كه اكثريت قريب به اتفاق مردمي كه در راهپيمايي 22 بهمن حضور داشتند، جايگاهي در آثار به نمايش درآمده جشنواره سي ام فيلم فجر ندارند.نگاهي به پارامترهاي اصلي كه به صورت موتيفي در اغلب آثار جشنواره سي ام تكرار مي شدند، مي تواند اثبات اين مدعا باشد:
ادامه دارد
بسم رب النور