نمايي از دوئل واپسين
نگاهي به فيلم «هري پاتر و يادگاران مرگ»
نمايي از دوئل واپسين
سعيد مستغاثي
سرانجام پس از يك دهه، ماجراهاي هري پاتر و دوستانش و آن مدرسه جادوگري هاگوارتز و موجود خبيثي به نام ولد مورت و... همراه معماها و رازهاي بي شمارش روي پرده سينما هم به پايان رسيد. اين در حالي است كه چهار سال پيش، كتاب هفتم و آخر اين مجموعه (كه دستمايه همين بخش از سري فيلم هاي هري پاتر شد) انتشار يافت.
اگرچه هرچه اين سري فيلم ها از قسمت اول فاصله گرفت، خود كتاب ها هم بيشتر و بيشتر به اصطلاح هاليوودي شدند. به اين معني كه به تدريج عناصر آشناي سينماي هاليوود در متن داستان و روايت ادبي آن نيز وارد گرديد. چنان كه شنيده شد پس از قسمت دوم و از قسمت سوم به بعد حتي از سوي تهيه كنندگان فيلم و خود كمپاني برادران وارنر، مشاوراني براي جي كي رولينگ گمارده شدند تا قصه و داستان هايي كه نوشته مي شود، هرچه بيشتر با معيارهاي هاليوود سازگار باشد.
از همين روست كه در صحنه هاي مختلف قسمت هاي سوم وچهارم اين مجموعه به شدت صحنه هاي معروف فيلم هاي شناخته شده هاليوود تداعي مي شد. دراين قسمت ها خصوصا در «هري پاتر و جام آتشين» به شكل ترديدناپذيري از عناصر روايتي «ارباب حلقه ها» (رمان اصلي)، «جنگ هاي ستاره اي» و آثار ديگري مثل «شكارچيان روح» وام گرفته شده بود (دوئل چوبدستي هاي هري پاتر و ولدمورت حتي در اجرا و جلوه هاي ويژه مورد استفاده قرارگرفته، يادآور درگيري جداي و سيث در «جنگ هاي ستاره اي» است) و حتي علنا ولدمورت را مثل دارت و پدر فيلم هاي جنگ هاي ستاره اي «لرد تاريكي» مي خوانند.
يا در كتاب پنجم هري پاتر، كه طي سال هاي 2001 و 2002 نوشته شد و در جولاي 2004 منتشر گشت، فضاي سياسي/ امنيتي پس از 11 سپتامبر 2001 به شدت برنوشتار جي كي رولينگ تأثيرگذارده و فضاي حاكم بر قصه پنجم هري پاتر از شيوه جادو و معمايي 3 كتاب اول و مخلوط با حادثه و حادثه پردازي در كتاب چهارم، ناگهان به فضايي سياسي در كتاب پنجم تبديل گشت.
تشكيل گروهي مخفي به نام «محفل ققنوس» در مقابل لرد تاريكي، وراي حاكميت وزارت سحر و جادو و تشكيل كورنليوس فاج كه وجود ولدمورت را منكر بود و آن را نتيجه ذهن دامبلدور و هوادارانش مي دانست و براي حفظ حاكميت خويش، توسط دولورس آمبريج شرايط امنيتي و اطلاعاتي سختي بر هاگوارتز حاكم كرد تا هر نوع توطئه اي عليه خود را خنثي نموده و مجازات متخلفان را تا تبعيد به زندان مخوف ازكابان پيگيري كنند، شباهت انكارناپذيري به موقعيت آمريكا پس از 11 سپتامبر2001 درمقابل مخالفانش داشت كه بنا به تئوري بوش هر اعتراض و انتقادي را به تروريسم تعبير كرده و مستوجب شديدترين برخوردها دانستند. در واقع رولينگ در «هري پاتر و محفل ققنوس»، قهرمان نوجوان خود را با وقايع روز همساز كرده و او را درمقابل چالش هاي سياسي آشنا قرار مي دهد:
اينكه فرض از بين رفتن تروريست ها (ولد مورت)، خوش خيالي است و بايستي عليه آنها در گروه هايي مانند «عمل ميهن پرستانه» (محفل ققنوس) متشكل و وارد عمل شد، اينكه حادثه11 سپتامبر به دليل همين خوش خيالي در مورد دشمنان آمريكا و ضعف دستگاه هاي امنيتي (وزارت سحر و جادو) به وقوع پيوست! و اينكه زندان ازكابان بي شباهت به زندان هاي گوانتانامو و ابوغريب نيست.
اما بخش نخست «هري پاتر و يادگاران مرگ» كه سال گذشته به نمايش درآمد، بيشتر به ادامه ماجراي گشت و گذار هري و دوستانش براي يافتن هوركوراكس هاي ولدمورت (اشياء يا موجوداتي كه واجد تكه هاي جان ولد مورت هستند) مي گذرد.
بخش دوم فيلم «هري پاتر و يادگاران مرگ» نيز با غصب چوبدستي دامبلدور از درون قبرش توسط ولد مورت شروع مي شود و سپس تلاش هري پاتر و رون و هرميون براي راه يابي به گرينگاتز و صندوق بلاتريكس (كه در بخش قبلي ناخودآگاه شك هري را براي وجود يكي از هوركوراكس ها در آن برانگيخته بود) را شاهديم. پس از آن هري و دوستانش راهي هاگوارتز مي شوند تا هوركوراكس بعدي كه ميراث گمشده موسس گروه هافلپاف است را بدست آورند اگرچه شمشير گرينفدور آغشته به زهر باسيليس را در معامله براي رفتن به گرينگاتز به جني به نام گريفوگ داده اند و برايشان بدست آوردن هوركوراكس ها يك طرف ماجراست و نابودي شان طرف ديگر. در همين حال ولدمورت هم به تصور تصاحب ابرچوبدستي از قبر دامبلدور (كه او آن را به خاطر خلع سلاح كردن گرينوالد جادوگر سياه قبلي بدست آورده بود) با لشكريانش راهي هاگوارتز شده كه اينك با ورودي هري پاتر و دوستانش و پيوستن ساير دانش آموزان به گروه مقاومت مدرسه جادوگري و فراري دادن اسنيپ توسط پروفسور مك گوناگال، پايگاه مبارزه عليه ولدمورت شده است. جنگ اول درمي گيرد و با مقاومت دانش آموزان هاگوراتز، سپاه ولد مورت عقب رانده مي شوند، ضمن اينكه دو هوركوراكس ديگر توسط زهر نيش مار باسيليس (كه ديگر اسكلتي بيش از او در دالان اسرار باقي نمانده) از بين رفته و ولد مورت دچار ضعف شديد مي شود. حالا فقط دو هوركوراكس باقي مانده، يكي نجيني همان مار وفادار ولد مورت و ديگري خود هري پاتر كه در زمان نوزادي و هنگامي كه ولد مورت براي نابوديش رفته بود بر اثر فداكاري مادرش كه خود را در مقابل چوبدستي ولد مورت قرار داد، قسمتي از جان لرد تاريكي به جسم هري رفت و همين موضوع باعث ارتباط ناخودآگاه آن دو گرديد. (هري اين موضوع را پس از مرگ اسنيپ بدست ولد مورت و از طريق قدح انديشه و خاطرات اسنيپ دريافت) يعني هري پاتر بايد با از بين بردن خودش به عنوان آخرين هوركوراكس، ولد مورت را نابود كند. او بايد در يك اقدام انتحاري، خودش را در مقابل چوبدستي ولد مورت قرار مي داد.
به اين ترتيب قصه هري پاتر در ميانه نبرد آخرين، وارد حساس ترين مرحله خود و عمل انتحاري هري براساس افسانه هاي عبراني و اسطوره سامسون مي شود. آنچه مايه بسياري از فيلم هاي آخرالزماني هاليوود قرار گرفته و مي گيرد. در فيلم هايي همچون «جن گير» (كه پدر كاراس پس از تسخير جسمش توسط پازوزا، خودكشي كرد) يا «بيگانه سه» (كه سرگرد ريپلي بعد از اينكه هيولاي فيلم درونش تخم گذاري نمود و در حال رشد بود، خود را به فضا پرتاب كرد) و يا در فيلم «ماتريكس» (كه نيو براي نجات زايان و پيروزي اش در معامله با ماتريكس براي حذف ويروس اسميت، او را به درونش كشيده و خود را با او نابود ساخت) از همين تم عمل انتحاري سامسون استفاده شده و حالا اين تم آشنا را در آخرين قسمت هري پاتر نيز به كار گرفتند.
اما به همان دليل اوج گيري داستان پردازي هاليوودي در اين قسمت، تقريباً همه آنچه در طول هفت قست كتاب و هشت قسمت فيلم، به عنوان پازل و معما و راز (جذابيت هاي اصلي اين سري داستان ها) ريسيده شده بود را به قول معروف پنبه كرده و قرباني دراماتيزه كردن كليشه اي و حتي به اصطلاح سوپر هاليوودي شدن قصه نمودند.
اما اين پايان تلخ نمي توانست مورد نظر صاحبان كمپاني برادران وارنر باشد، پس براي بازگشت او به دنيا و زنده ماندنش، «يادگاران مرگ» طراحي شد تا هم پايان خوش سري هري پاتر به شكلي منطقي تر رقم بخورد و هم به نوعي بازگشت مسيح را تداعي نمايد (براساس همان انديشه هاي آخرالزماني اوانجليكي). در اين صورت هم باز سير قصه مي توانست قابل قبول باشد اگرچه بازگشت ناگهاني هري از دنياي مرگ، فرجام داستان را جذاب تر مي نمود اما برادران وارنر گويا براي از دست ندادن بيماران قلبي، با طراحي يادگاران مرگ در واقع اطمينان دادند كه بلايي بر سر هري نخواهد آمد! ولي گويا بازهم دلشان راضي نشد تا يكي از فاجعه بارترين پايان بندي هاي هاليوودي را براي هري پاتر رقم زدند. به اين ترتيب كه نه تنها او با مردنش توسط ولد مورت واقعا نمرد و بلكه به عنوان آخرين هوركوراكس باعث مرگ لرد تاريكي نشد تا بازهم در نبرد تن به تن آخرين، هر دو نفر حضور داشته و يك صحنه دوئل ديگر به سبك و سياق فيلم هاي وسترن (كه بسيار هم مورد علاقه طرفداران هاليوود است) ايجاد شود!! عجب اينكه اين وسترن هنوز و حتي در فيلم هاي فانتزي مانند هري پاتر هم دست از سر هاليوود برنمي دارد!!!
به اين ترتيب نويسنده و مشاوران و سازندگان «هري پاتر» به زمين و زمان آويزان مي شوند، به هر ترفندي دست مي زنند، هرچه دليل و برهان و رازهاي آبكي است را به هم مي بافند، فقط براي اينكه يك سكانس دوئل هري و ولد مورت را بدون طلسم هاي مختلف در فيلم بگنجانند تا دوز حادثه اي و به اصطلاح اكشن اثر پايين نيايد!! هپي اند هاي تهوع آور فيلم در همين جا تمام نمي شود و در پايان كتاب و فيلم «هري پاتر و يادگاران مرگ» به قول معروف يك «Happily Ever After» نخ نما شده دست چندم را شاهديم. در اين صحنه كه گويا 19 سال از نبرد آخرين و نابودي لرد تاريكي گذشته (چرا 19 سال؟ به دليل معنا و مفهوم داشتن اين عدد در فرهنگ صهيوني؟) زوج هاي هري و جيني، رون و هرميون و همچنين دراكو مالفوي و... همگي با بچه هايشان به ايستگاه كينگز كراس آمده اند تا آنها را راهي هاگوارتز كنند!! (به ياد برخي سريال هاي كشدار و اعصاب خردكن يا آگهي هاي بيمه عمر و يا حساب پس انداز نمي افتيد كه در آخر همه شخصيت هاي اصلي خانواده تشكيل داده و بچه هايشان را به مدرسه مي برند؟!!
در واقع اين صحنه هاي پاياني فيلم، تتمه حيثيت و وزانت راز و رمزهاي مجموعه «هري پاتر» را نيز بر باد مي دهد و كاراكترهايي كه از اين مجموعه در اذهان باقي مي مانند هيچ يك از سه شخصيت اصلي يعني هري و رون و هرميون نيستند بلكه كاراكترهايي هستند كه فداكارانه از فيلم بيرون رفتند همچون سيريوس بلك و دامبلدور و اسنيپ و... و حتي دابي بيشتر در خاطر تماشاگران مي ماند.
از همين روي به نظر مي آيد چنين كارنامه اي، يكي از حقارت بارترين شكست هاي داستان نويسي معاصر است كه به قول هري بلاك در فيلم «ساختار شكني هري» (وودي آلن- 1997) قرباني كردن قهرمان هاي قصه براي فروش بيشتر، يك اخاذي كثيف قلمداد مي شود!!!
اما قسمت «هري پاتر و يادگاران مرگ» به عنوان آخرين بخش از مجموعه هري پاتر، دربرگيرنده جنگ آخرين يا همان آرماگدون نيز هست كه در قسمت ششم يعني «هري پاتر و شاهزاده دورگه» از آن به طور مستقيم سخن رفته بود. در بخش آخر كتاب ششم يعني «گور سفيد» وقتي همه ياران دامبلدور گرد جسد او جمع شده اند و سانتورها (اهالي جنگ ممنوع) هم مي آيند و در حاشيه همان جنگل مي ايستند، هري به ياد نخستين سفر كابوس وارش به اين جنگل مي افتد و نخستين ملاقاتش با ولدمورت و در اينجا جمله دامبلدور را به خاطر مي آورد كه گفته بود: «جنگ نهايي نيك و بد، آرماگدون بزرگ چندان دير نيست...»
براي اولين بار در همين قسمت ششم است كه به طور علني هري پاتر به عنوان منجي موعود ناميده مي شود! (البته اين موضوع در آخر كتاب پنجم كه دامبلدور پيشگويي مهم پرفسور تريلاوني را در مورد رقيب نهايي ولدمورت بيان مي كرد، روشن شده بود اما چون بخش فوق از پيشگويي در فيلم مربوطه بيان نشد، براي نخستين بار، صحبت آن را در فيلم «هري پاتر و شاهزاده دو رگه» ديده و شنيديم).
از آن قسمت به بعد است كه ديگر روشن مي شود، هري پاتر تنها كسي است كه همه در انتظار نبردش با نيروي تاريكي و نجات جهان از وجود آن هستند كه اين موضوع در خود فيلم هم به روشني مورد اشاره قرار مي گيرد. مثلا در صحنه اي از فيلم «هري پاتر و شاهزاده دو رگه» كه هري در رستوراني مشغول خواندن روزنامه است، در همان روزنامه موضوع منجي بودن هري كاملا بيان شده و پيشخدمت رستوران نيز از اين جهت نسبت به هري ابراز ارادت مي كند!
به نظر مي آيد از آن قسمت، سازندگان سري هري پاتر بر آن شدند تا اين مقوله مهم جهان امروز (كه سال هاست در هاليوود مورد توجه قرار گرفته و در يكي دو دهه اخير نيز به عنوان جريان اصلي اين كارخانه به اصطلاح روياسازي قلمداد شده) را خارج از دنياي جادوگري هاگوارتز و مانند آن نيز جاري ساخته و براي تماشاگران خاص هري پاتر كه بيشتر از قشر نوجوانان هستند، ملموس تر سازند. (به خاطر بياوريم صحبت هاي پرفسور رابرت لنگدون در «رمز داوينچي» كه در پاسخ نگراني سوفي مبني بر از يادرفتن جام مقدس، خانقاه صهيون، خاطره مريم مجدليه و نسل عيسي مسيح، يادآور شد كه هنرمندان متعددي در طول تاريخ سعي كردند با آثار خود، اين ياد را در اذهان كودكان و نوجوانان و به زبان و بيان خود آنها حفظ نمايند، از جمله والت ديزني در قصه ها و كارتون هايي مثل سيندرلا و زيباي خفته و سفيدبرفي و هفت كوتوله و... و همچنين داستان هايي مانند هري پاتر...)
و جنگ آرماگدون، سرانجام در بخش دوم از فيلم «هري پاتر و يادگاران مرگ» اتفاق مي افتد. نكته قابل توجه اينكه سازندگان فيلم دقيقا براساس باورهاي اوانجليستي (صهيونيسم مسيحي) در بخش اول از يادگاران مرگ، ولدمورت و ارتش تاريكي را بر هاگوارتز و دنياي جادوگران حاكم مي سازند. (كه حتي وزارت سحر و جادو را به تصرف خود درآورده و وزير را هم به قتل مي رسانند). اين همان مرحله نخست جنگ آخرالزمان است كه بنابر تبليغات مسيحيان صهيونيست، سپاه شر يا دجال و يا همان آنتي كرايست (ضد مسيح) ابتدا بر اورشليم يا بيت المقدس حاكم شده و سپاه مسيح يا مسيحيان نو تولد يافته بر اثر پديده Rapture به آسمان نزد مسيح مي روند و بعد از مدتي همراه مسيح بازگشته و طي مرحله آخر جنگ آرماگدون، ضدمسيح و ارتش تاريكي را شكست داده و حكومت هزار ساله خود را در جهان برقرار مي سازند. همچنان كه در بخش دوم از فيلم «هري پاتر و يادگاران مرگ» نيز شاهديم، پس از مدتي كه ولدمورت حاكم بر دنياي جادوگري است، هري پاتر با طلسم يادگاران مرگ، همچون مسيح مجددا از دنيايي ديگر بازگشته و همراه همه دانش آموزان و استادان هاگوارتز در جنگي سهمگين با سپاه شر، درگير شده و آن را شكست مي دهند. (طرفه آنكه كانون هاي صهيوني سعي دارند مثل هاليوود و فيلم هاي آن، سناريوهاي خود را عينا در عالم واقع هم به اجرا درآورند!)
ويليام اينديك، استاد روانشناسي دانشكده داولينگ در اوكديل نيويورك در كتاب «سينما، روح بشر» درباره مأموريت مسيحايي (آخرالزماني) هري پاتر مي نويسد: «... هري مانند عيسي، فرزند يك شخصيت با قدرت ماورالطبيعه است و مانند وي سرنوشتي از پيش تعيين شده به عنوان نجات دهنده مردم دارد و بر شيطان بزرگ پيروز مي شود. هري مانند عيسي بايستي هويت خود را بشناسد و با چالش هاي بزرگ خود روبه رو شود. او مانند عيسي از نيروي فوق طبيعي برخوردار است و مانند او وسوسه مي شود تا به نيروهاي شيطاني ملحق گردد، صرفا براي آن كه دوباره تولد يابد و با روحي قدرتمندتر به ميدان بازگردد...»
اما ويليام اينديك فراموش كرده كه حضرت عيسي مسيح(ع) به لطف و خواست الهي، قدرت ماورالطبيعه يافت كه مرده را زنده و كور را شفا مي داد. او با قدرت و به اذن خداوند، در آخرالزمان دوباره بازخواهد گشت. اما در مجموعه «هري پاتر»، اساسا خداوند و تفكرات الهي راهي ندارد و اين نيروي جادو و سحر است كه تعيين كننده بوده و دو سوي خوب و بد داستان از آن استفاده مي كنند. در اين فضا يا آدم ها منشاء قدرت و اثر هستند (مشنگ ها) و يا جادوگران و يا زاده اي از آميزه اين دو (دورگه ها).
نشاندن انسان به جاي خداوند (اومانيسم) از جمله محورهاي فقرات ايدئولوژي غرب صليبي/ صهيوني بود كه پس از نهضت به اصطلاح اصلاح ديني و جنبش روشنگري در تمام علوم و فنون و آموزش ها و همچنين فرهنگ و انديشه و حتي سبك زندگي غرب نفوذ كرده و اساس آن تمدن را به وجود آورد. رسانه هاي غرب به عنوان ويترين و بازتاب آن تمدن، ايدئولوژي يادشده را در تماميت جامعه غربي و همچنين ديگر سرزمين ها (تا جايي كه برد داشتند) رسوخ دادند و هاليوود يكي از همين رسانه ها بود و اومانيسم از همان آغاز در آثار اين كارخانه به اصطلاح روياسازي تبليغ شد. سوي ديگر ايدئولوژي غرب صليبي/ صهيوني را انديشه هاي كابالايي (يكي از فرقه هاي صهيوني) و ماسوني تشكيل داد كه بر آخرالزمان گرايي و منجي گرايي جعلي استوار بوده و هست. اين بعد از ايدئولوژي آمريكايي نيز يكي ديگر از محورهاي فكري هاليوود را گرديد به نحوي كه پال اسكات، نويسنده معروف روزنامه ديلي ميل در سال 2004 در همين نشريه، رهبر كابالا در آمريكا به نام فيليپ كروبرگر يا فيليپ برگ را پشت صحنه هاليوود معرفي نمود. اگرچه رسوخ انديشه صهيوني كابالا در ايدئولوژي آمريكايي به دليل حضور فعال عناصر معروف تشكيلات فراماسونري در بنيانگذاري و شكل دهي ايالات متحده، كاملا منطقي به نظر مي رسد. طبيعي بوده و هست كه ايدئولوژي ماسوني و كابالايي در فيلم هاي هاليوودي بروز روشني داشته باشد. ايدئولوژي كه به دليل ريشه هاي تفكر ماسوني و كابالايي در مصر باستان و جادوگران فرعوني و به خاطر حضور فعال ساحران و جادوگران زير لواي خاخام هاي يهودي در آموزش و تربيت شواليه هاي معبد به عنوان پدران فراماسونري و فرقه كابالا، جادو و جادوگري از اصول اساسي آن بوده و خصوصا جادوي سياه در زمره سرفصل هاي آموزشي اين فرقه تحت عنوان معنويت و تصوف قرار گرفته است.
از همين رو، ساخت سري كارتون ها و فيلم هاي جادو و جادوگري از ابتدا در هاليوود مرسوم بوده است. كارتون ها و فيلم هايي كه در آنها همه آرزوها و اميدها (نه به ذات حق تعالي) به جادوگران و ساحران و پريان و... ختم مي شده است. از پينوكيو، سيندرلا، زيباي خفته و... و تا هري پاتر كه بارزترين آثار تصويري در زمينه تبليغ افكار شرك آميز به شمار آمده و مي آيند.
بسم رب النور