نقطه ، سرخط
كيش و مات! اين رساترين پيام اتفاق بزرگ ديروز در ايران خطاب به دشمنان فرصت طلب خود بود كه حداقل يك سال تمام براي مخالفت از برگزاري انتخابات يا برگزاري بي روح آن سرمايه گذاري ميلياردي كرده بودند. اين تبليغات تا بدان حد اغوا كننده بود كه پردازش گران اصلي آن حتي باورشان آمد كه دروغ پردازي هايشان از جنس خبر است چندان كه مشاور وزارت دفاع آمريكا پيش بيني كرد كمتر از 30 درصد ملت ايران پاي صندوق هاي رأي بيايند و كاخ سفيد بتواند مرحله اصلي يورش به ايران را آغاز كند. جريان تندروي داخلي همسو نيز با ملاك قراردادن مشاركت 12 درصدي در انتخابات شوراي شهر تهران (اسفند پارسال)، برآوردهاي مشابهي داشت و تصور مي كرد حالا كه در آن انتخابات مطلقاً با بي اقبالي عمومي مواجه شده، (نفر اول آنها نتوانسته بود بيش از 5/1 درصد آراي واجدين حق رأي را به خود جلب كند) اين بار مي تواند با يأس آفريني، همان اتفاق را تكرار و به نام خود مصادره كند اما ملت همه ناظران داخلي و خارجي را غافلگير كرد و به تعبير رئيس جمهور شگفتي آفريد.
مشاركت حدود 60 درصدي مردم در اين انتخابات كه تقريباً برابر با معدل 6 دوره مشاركت مردم در انتخابات مجلس (62درصد) است، در حالي محقق شد كه انتخابات مجلس در هيچ دوره اي تا اين حد زير بمباران انبوه تبليغاتي برگزار نشده بود، به ويژه اينكه جريان آلوده داخلي به دوپينگ رسانه اي و سياسي با كمك بيگانه روي آورده بود تا به هر طريق شده اراده ملت را به زمين بزند اما ملت ناگهان صاعقه شد و باريد و صندوق ها را لبريز از سيل آراي خود كرد و تمام اين خس و خاشاك و حباب هاي هياهو را روبيد و با خويش برد و حتي جريان مقاومت در مقابل رأي و مشاركت مردم را از سر راه خود برداشت. در واقع پيروز اصلي در مواجهه ديروز، ملت سربلند ايران بود كه نشان داد بعد از 25 سال و با وجود همه مرارت ها و فشار و منفي بافي ها، همچنان بر استقلال، آزادي و جمهوري اسلامي (دستاوردهاي استراتژيك انقلاب و امام) پاي مي فشارد. ديروز معلوم شد قطب قدرت ايران، ملت و مقتداي آنهاست نه آن جريان بي پشتوانه اما پرهياهوي معطوف به خارج كه برخي قدرت هاي اروپايي و آمريكايي روي آنها حساب باز كرده اند. مردم شگفتي ساز، خطاي فاحش استراتژيست هاي غربي در برآوردهايشان را آشكار كردند.
اينك بالاخص پايگاه اجتماعي افراط كاران فرصت سوز، آشكارتر شده است. شاخه افراطيون حزب مشاركت و سازمان مجاهدين انقلاب، ائتلاف گروهك هاي نهضت آزادي و جبهه ملي، و مطبوعات زنجيره اي، سه طيفي بودند كه به طور وسيع و به خاطر عدم اعمال نظارت استصوابي شوراي نگهبان، سال گذشته توانستند آزادانه در انتخابات شوراي شهرتهران جولان دهند و به هواي تكرار پيروزي 4 سال پيش در اولين انتخابات شوراي شهر، فهرست انتخاباتي صادر كنند. حتي گفتند انتخابات مذكور رفراندومي در خدمت آنها است. اما ديديم كه عملكرد مشمئزكننده افراطيون در شورايي كه به انحلال اين نهاد توسط دولت انجاميد و آن نامزدي افسارگسيخته در انتخابات باعث شد بيش از 12 درصد مردم تهران پاي صندوق ها نيايند. امروز اما آن مشاركت در كمتر از يكسال، 4 برابر شده است.
وقتي فهرست آبادگران در آن انتخابات رأي آورد، افراط كاران به جاي عرض شرمندگي نزد ملت، به جريان پيروز حمله كردند و كار را به جايي رساندند كه اعلام كردند وزارت كشور حكم شهردار غيرجناحي منتخب شورا را امضا نمي كند و تا چند هفته اين امر را به تأخير انداختند. افراطيون همچنين فشار آوردند تا از آن تاريخ حضور شهردار پايتخت در جلسات كابينه منتفي شد. و اين كش و قوس ها و مانع تراشي ها تا خرداد امسال كه شهردار بتواند آغاز كار كند ادامه پيدا كرد، شهرداري كه استاد دانشگاه بود و پيش از اين به خاطر خدمات چشمگيرش در استان تازه تأسيس و محروم اردبيل، از طرف دولت وقت به عنوان استاندار نمونه معرفي شده بود. همه اينها را جمع بزنيد با اين اظهارات مجيد انصاري رئيس كميسيون تلفيق بودجه مجلس كه اوايل امسال نسبت به كاهش يكباره و ناگهاني دوسوم (65درصد) منابع درآمدي شهرداري تهران هشدار مي داد.
به واقع در اين 9 ماه تغيير مديريت شوراي شهر و شهرداري چه اتفاقي بايد رخ داده باشد كه در همين مدت زماني كوتاه باعث اميدآفريني در مردم شود و ميزان مشاركت 12درصدي را 4برابر كند. اگر افراطيون در 4 سال سيطره بر شوراي شهر پايتخت و 3 سال مسندنشيني مجلس ششم توانستند به نسبت انتخابات اول شوراها، انتخابات دور دوم اين نهاد را با فاجعه مشاركت روبرو كنند، اكسير و كيمياي خدمت توانست در كمتر از 9 ماه- كه اغلب به آشنايي منتخبان و مديران با حوزه كاري سپري مي شود- به تجديد چشمگير روحيه و انگيزه در افكار عمومي منجر شود. آري خدمت، كيمياست و افسوس كه فرصت چندين ساله كه مي توانست به شادابي و نشاط بيشتر مردم بينجامد، به گونه اي ديگر سپري شد چندان كه قبل از پاگرفتن بحث هاي حاد سياسي شاهد مشاركت هاي بالاي مردم بوديم اما پس از اين جروبحث هاي روحيه خراب كن، هم در هشتمين دوره انتخابات رياست جمهوري (خرداد 1380) و هم دومين دوره انتخابات شوراها (اسفند 81) با افت محسوس مشاركت مواجه شديم.
نگارنده بر آن نيست كه در اين روز پيروزي ملت در مقابل دشمنان اصلي خود، سرگلايه از كسان و محافلي بگشايد كه در رويارويي بزرگ ملت ايران با خصم كينه توز، حيران و سرگردان شدند و رو به جبهه خودي شليك كردند اما نتايج اوليه انتخابات در شهرهاي مختلف، بيش از هر چيز بوي تغيير مي دهد. بيش از 70 درصد منتخبان در مناطق گوناگون را چهره هاي اصولگرايي تشكيل مي دهند كه فارغ از گرايشات رايج سياسي، به اعتدال و پايبندي به آرمان هاي استراتژيك ملت ايران شهره اند.
افراطي گري، نقطه سرخط! به نظر مي رسد مردم خوب و فهيم ما ديروز نقطه پايان بر تندروي و فرصت سوزي نهادند و از صاحبان قدرت در عرصه هاي گوناگون و به ويژه منتخبان جديد توقع دارند به هدفگذاري دوباره در سياست عمومي كشور بپردازند و اهداف را دوباره و بر مبناي آرمان هاي انقلاب و واقعيت هاي حيات و معاش مردم تعريف كنند. كشور مال همين مردم زجركشيده و پاي كار است و حق و سهم اصلي هم طبيعتاً بايد براي آنها باشد نه فزونخواهان و پرگويان و نه عافيت طلبان و خيانت پيشگان.
اينك تشكيل جبهه اول اسفند كليد خورده است، جبهه اي كه خود را فراتر از جناح ها و دسته بندي ها، پايبند قانون اساسي، مصالح و منافع ملي و در برابر جبهه بيگانگان و بيگانه پرستان مي بيند. ديروز پايان رقابت قانوني و مشروع نامزدها و جريانات سياسي بود و از فردا بايد برگزيدگاني كه اعتماد مردم را جلب كرده اند دست در دست هم بگذارند و همچنان كه در برابر دشمنان دندان تيز كرده سينه سپر مي كنند و سرزندگي ملت را نشان مي دهند، بار بر زمين مانده خدمت را خاضعانه و شاكرانه بر دوش كشند.
استقلال، اعتدال و آرمانگرايي، ركن غالب انتخاب اول اسفند مردم در حوزه هاي مختلف بود به رغم آنها كه مي خواستند اين چنين گزينشي تحريم شود. اينك آن نگراني كه ارگان طيف افراطيون (ياس نو) خبرش را روز 17 آذر 82 هشدار مي داد به وقوع پيوسته است:
«شبح تكرار تجربه انتخابات اسفند سال گذشته بسياري از سياسيون را دچار ترديد و شوك كرده است. آن انتخابات تجربه بسيار تلخي براي ما بود... 4 سال بردباد آورده و آسان انتخابات از سال 76 تا 80 اغلب فعالان را بد عادت كرده بود. ما عادت كرده بوديم راحت سخنراني كنيم تا برايمان دست بزنند.»
آيا شوك دوم و بزرگتر، آنهايي را كه پيش از اين هم اذعان كردند «ما پايگاه اجتماعي خود را بشدت از دست داده ايم»، به خود خواهد آورد تا تير خلاص به اميد و طمع دشمن را آنها بزنند يا از هم اينك، بايكوت و كارشكني در برابر مجلس منتخب مردم - مانند قضيه شوراها- را در دستور كار قرار خواهند داد و زاويه فاصله آنها از مردم بيشتر خواهد شد.
يك اشتباه را مي توان به هزار شيوه توجيه كرد اما واقعيت اين است كه در آن صورت مي شود هزار و يك غلط. خدا كند ديگر در گوشه و كنار، پژواك صداي قدرت هاي بيگانه و بلندگوهاي آنان را از هيچ چهره سياسي و مطبوعاتي نشنويم.
نقد و انتقاد و اظهارنظر آري، اما هم آوايي با دشمنان 50 ساله و 100 ساله ملت، فرجامي جز خسران و ورشكستگي نخواهد داشت.
محمد ايماني
بسم رب النور