«روح جامعه» يا به تعبير ميشل فوكو «روح جمعي» بالاخره در اول اسفندماه كار خودش را كرد و همان شد كه تا يك هفته پيش به رؤياي شيرين دوستداران ايران و كابوس دشمنان اين سرزمين پاك مبدل شده بود.
در يادداشتي كه چهار روز پيش از انتخابات در همين ستون درج شد، نوشتيم وقتي «روح جامعه» به جنبش درآيد، هيچ عاملي توان جلوگيري از آن را ندارد و بااين برآورد كه همه چيز حكايت از ظهور جنبشي نظير دوم خرداد 76- اما با سمت و سويي معكوس- دارد، پيش بيني شد روز اول اسفند، هنگامه نمايش روح ناآرام جامعه اي است كه از حرافي هاي غيرمسئولانه و بي ارتباط با دغدغه هاي اصلي مردم به تنگ آمده است... و چنين شد.
برخي از روزنامه هاي منتسب به جبهه اصلاحات، امروز با تيتر درشت در صفحه نخست خود نوشتند: «اقليت، جاي اكثريت را در مجلس هفتم گرفت.» همين چند كلمه، گوياي عمق اتفاقي است كه در جمعه سرنوشت، رقم خورد و قدرت در قوه قانون گذاري كشور، دست به دست شد.
البته بايد به سخنگويان و جلوداران جبهه مغلوب، حق داد كه در واكنش به اتفاق بزرگي كه روي داده است، حرف هايي بزنند كه اولا دل گر گرفته خودشان را خنك كند و ثانيا مايه آرامش و تسكين سينه هاي طوفاني جمع هواداران را فراهم آورد. اين واكنش ها، هم طبيعي است و هم قابل درك. بنابراين اظهارات سران ريز و درشت جبهه مغلوب، مبني بر اينكه «هيچ اتفاق جديدي نيفتاده»، «اين انتخابات را حماسه نمي دانيم» و يا «كمتر از ده درصد مردم تهران به جناح پيروز رأي داده اند»(!) نه واجد منفعتي براي گويندگان آن است و نه موجب آزار رقيب مي شود!
اما اكنون شايد وقت آن رسيده باشد كه فارغ از مجادلات لفظي و رقابت هاي نفس گير در صحنه انتخابات پاي درس هايي بنشينيم كه از رهگذر اين واقعه تكان دهنده نصيب همگان شده است.
1- مردم با انتخاب متفاوت و بعضاً متضاد خود نسبت به يك جمع و گروه، بار ديگر ثابت كردند با هيچ كس عقد اخوت هميشگي نبسته اند و هنگام انتخاب فقط به سرنوشت و منافع واقعي خود مي انديشند از اين رو وقتي تصميم مي گيرند، براي اجراي آن نه از كسي رودربايستي مي كنند و نه زير بار منت ديگري مي روند. به اين ترتيب ارزيابي و ادعاي كساني محك خورد كه در ساليان اخير بر اين توهم دامن مي زدند: «ما (اصلاح طلبان) آخرين گزينه داخلي نظام هستيم و اگر ما نباشيم، مردم به بيگانگان متوسل خواهند شد»(!)
كاش، درس نخست اين انتخابات، دور افكندن اين گونه اوهام و خيال هاي باطل باشد چه، صحنه سياست، ميدان آمد و شد سياستمداراني است كه به اقتضاي احوال و ضرورت زمان، از سوي مردم گزينش مي شوند و بر كرسي مسئوليت تكيه مي زنند و طبعاً نبايد فراموش كنند كه كرسي قدرت، بسي ناپايدار و قابل دست به دست شدن است.
2- دلايل ناكامي جمعي كه توفيق جلب مجدد آراء ملت را نيافته اند، دستمايه توفيق جماعتي است كه امروز بر بال اعتماد و اميد و رأي مردم نشسته و از خوشحالي انتخاب شدن در پوست خود نمي گنجند!
در روز رأي گيري، بيرون حوزه اخذ رأي، در انتظار ديگر اعضاي خانواده ايستاده و نظاره گر شهرونداني بودم كه پس از انداختن رأي، از حوزه خارج مي شدند. حرف هاي مردم شنيدني بود اما در آن ميان، چيزي كه بيش از همه تكرار مي شد و جلب توجه مي كرد، حالت بيم و اميد مردم در انتظار از عملكرد احتمالي برگزيدگان جديدشان بود. اغلب با حالت ترديد و نگراني اين گونه با هم نجوا مي كردند: «از كجا معلوم كه اين ها هم مثل همان قبلي ها، مردم را فراموش نكنند و دردرياي علايق شخصي، مادي، سياسي و گروهي خود غرق نشوند.» جالب تر از همه، نفريني بود كه از زبان مرد ميانسالي در گفت وگو با نفر همراهش شنيدم. با لحني كه كمتر، نشاني از شوخي داشت، رو به دوستش گفت: «اين بار هم آمديم و رأي داديم اما اگر اينها هم وقتي وارد مجلس شدند، رفتند دنبال كار خودشان، خدا خفه شان كند!»
من كه تنم لرزيد. اين نفرين يك مسلمان، آه يك مظلوم و دست كم ناله يك انسان است. گفته اند كه با آه مظلوم عرش خدا، به لرزه درمي آيد، كرسي هاي ناپايدار مجلس كه جاي خود دارد. وكلاي ملت لااقل به خودشان رحم كنند. اگر عمل آنها در حكم تضييع حق و رأي موكلان باشد و بر ملت ظلمي رود، كه امان از آه مظلوم و واي به حال ظالم!
حقيقت اين است كه مردم، اين بار در حالي پاي صندوق هاي رأي رفتند كه در عمق جانشان، دلخوري و آزردگي از دست مسئولان بي عمل، غوغا مي كرد و به راستي اگر عوامل تحريك كننده اي همچون مسئوليت شرعي و تحليل هوشمندانه شرايط داخلي و خارجي و نيز اميدهاي ايجاد شده در اثر عملكرد خداپسندانه برخي از دستگاه هاي خدمتگزار طي يك سال اخير نبود، چه بسا انتخابات مجلس، در فضايي سردتر از انتخابات سال گذشته شوراهاي شهر برگزار مي شد. بايد منتخبان جديد مردم، اولا خدا را سپاس گويند كه اندكي مهرشان را به دل ملت انداخت، ثانياً از پيشواي انقلاب و مراجع و علماي دين تشكر كنند كه شركت مردم را رنگي از تكليف شرعي بخشيدند و ثالثاً از شوراي شهر و شهردار فعلي تهران ممنون باشند كه در دوره كوتاه خدمت خود، به اين اميد دامن زدند كه چشمه خدمتگزاري در اين نظام نخشكيده است و مي توان به ظهور انسان هاي خادمي همچون رجايي، همت و باكري در اين روزگار هم دل بست.
3- احساس توده مردم اين است كه در ساليان گذشته، بسياري از مقامات و مسئولان در امر تصميم گيري و اجرا، ملت را سركار گذاشتند و دنبال دعواهاي شخصي و جناحي خود رفتند. اين كه احساس فوق، بر واقعيت شكل گرفته يا توهم، محل بحث ما نيست. هرچه هست اين انديشه و احساس، در ذهن و دل بسياري از ايرانيان ريشه دوانده، تا آنجا كه سبب بيزاري آنها از مقولاتي همچون سياست، حزب و... شده است.
نمايندگان مجلس هفتم، مبادا گمان كنند كه رويكرد ملت به آنان، مجوز بي قيد و شرط هر نوع اقدام از سوي آنهاست. امام بزرگوار ما كه رضوان و رحمت الهي بر او باد، وقتي حكم رياست جمهوري شهيد رجايي را تنفيذ مي فرمودند بر اين نكته تأكيد كردند كه:«مادام كه ايشان در خط اسلام عزيز و پيرو احكام مقدس آن مي باشد و از قانون اساسي ايران تبعيت و در مصالح كشور و ملت عظيم الشأن در حدود اختيارات قانوني خويش كوشا باشد و از فرامين الهي و قانون اساسي تخطي ننمايد اين نصب و تنفيذ به قوت خود باقي است و اگر خداي ناخواسته برخلاف آن عمل نمايد مشروعيت آن را خواهم گرفت.»
قهر مردم با نمايندگان دوره ششم مجلس كه يك روز در بي اعتنايي به بازي تحصن و روزه سياسي رد صلاحيت شدگان و روز ديگر در رأي ندادن به تعدادي از عناصر موجه دوم خردادي در اول اسفند ظاهر شد، درس عبرتي است براي نمايندگان مجلس هفتم كه در صورت عمل به سيره اسلاف خود، 4 سال ديگر هم سرنوشت آنان خواهند شد. به ياد داشته باشند كه پرنده شوم نفرين ملت، در اين چهار سال دائم بر بالاي سر و اطراف آنها در پرواز است و خدا نكند كه بر اثر غفلت و پشت كردن به مردم، روزي بانگ اين جغد شوم را به گوش جان بشنوند همچنان كه هماي سعادت نيز سايه مهر و لطف خود را بر سر كساني از آنها خواهد انداخت كه با گريز از مباحث بيهوده سياسي و باندي، وقت، انديشه، انرژي و همت خود را تماماً مصروف نوكري ولي نعمت خود (يعني ملت شريف ايران) كنند.
4- نمايندگان منتخب مردم، داوطلبانه از مردم، رسانه هاي جمعي و گروه هاي كارشناس و متخصص جامعه درخواست كنند كه به محض مشاهده تخطي از راه صواب، به آنان هشدار و گوشمالي دهند. البته آنها چه بخواهند، چه نخواهند اين كار خواهد شد اما چه بهتر كه نمايندگان، استعداد قبول تذكر و راهنمايي را از خود نشان دهند در اين صورت تحمل تندترين انتقادها هم مي تواند به جاي تلخي، شيرين كامي براي آنها به ارمغان آورد.
درس هاي انتخابات تمام ناشدني است. اما براي پرهيز از اطاله كلام، به اميد فرصتي ديگر، اين مقال را در نيمه راه رها مي كنيم.
حسين صفارهرندي