درس تحولات مصر (يادداشت روز)
درس تحولات مصر (يادداشت روز)
نتايج رسمي انتخابات رياست جمهوري امروز اعلام مي شود اما اين موضوع اگرچه بايد «بسيار مهم» باشد، توجه چنداني را بخود معطوف نكرده است گويا نه در داخل مصر و نه در بيرون، كسي منتظر اعلام نتيجه انتخابات نيست. دلايل چنين وضعيتي كاملا روشن است، با اتفاقات اخير، «رياست جمهوري مصر» به فردي كه قدرت ندارد تبديل شده است و اين موضوعي است كه بدبيني بسياري را نسبت به اصل و نتيجه تحولات مصر سبب گرديده است و البته اين احساس به كساني مربوط مي شود كه تحولات را از منظر «قدرت» و «سياست» مطالعه مي كنند و به وجوه اسلامي تحولات و جامعه شناختي و روانشناسي برخاسته از آن در انقلاب مصر كمتر توجه مي كنند.
اگر ما از پوسته ظاهر گذر كنيم درمي يابيم كه در جريان تحولات مصر وضعيت مردم و گرايشات آنان، وضعيت نخبگان و احزاب اسلام گرا و ميزان توانمندي هاي مديريتي آنان و وضعيت غرب و نيروهاي وابسته به آن و برنامه هاي آنان شفاف شد. بنابراين در تحليل تحولات و با استفاده از «نشانه شناسي» بايد بگوئيم:
1-بطور طبيعي اين سوال در مورد مصر وجود داشت كه «مردم چه مي خواهند و چه نمي خواهند» وقتي انقلاب در مصر شروع شد و تا پيش از انتخابات آذر و دي ماه 1390، كم نبودند كساني كه در ايران و كشورهاي ديگر مي گفتند اولا در مصر انقلابي اتفاق نيفتاده بلكه مردم دنبال تغييرات حداقلي اند و ثانيا دنبال اسلام و حاكميت اسلامي نيستند و حكومتي سكولار را ترجيح مي دهند. انتخابات مجلس كه برگزار شد احزاب اسلام گرا توانستند 90 درصد آراء مسلمانها و بطور كلي 80 درصد آراء مردم مصر را بدست آورند، رأي غرب گراها و ملي گراها و كرسي هاي آنان در مجلس حداكثر به 9 درصد رسيد، رأي و كرسي عوامل رژيم سابق به حدود يك درصد و رأي و كرسي هاي قبطيان-مسيحيان- هم به حدود 10 درصد رسيد اين موضوع هم از هويت و هم از عزم مردم مصر پرده برداري كرد و واقعيت مصر را بطور عريان به نمايش گذاشت و در واقع راه چون و چرا درباره ماهيت انقلاب مصر را بست. پس از اين بود كه نتانياهو در «كنست» گفت:«خودمان را فريب ندهيم، هويت حركت هاي مردم در منطقه، اسلامي است و نه هر چيز ديگر» اين موضوع بطور كاملا طبيعي و البته مشهود، نگراني غرب و سران بعضي از كشورهاي عربي نظير عربستان و نظاميان و لائيك هاي مصر را برانگيخت و به تكاپو واداشت. به نظر مي آيد كه مخالفان داخلي و خارجي خود را نيازمند چنين آزمايشي مي ديدند. اين آزمايش با نتايج كاملا روشن انجام شد و معلوم شد كه در كجاي مصر و به چه ميزان به كدام تفكر گرايش وجود دارد و براي مقابله با نقاط ناهمخوان چه بايد كرد.
2- آزمايش مصريان كه در ذات خود نوعي خطرپذيري (Risk) را هم به همراه داشت روي مجلس انجام شد. اگر به ساختار مجلس مصر نگاه بياندازيم و بعد آن را با قوه مجريه مقايسه كنيم درمي يابيم كه مجلس از آنچنان قدرتي برخوردار نيست. رژيم در دوران ناصر، سادات و مبارك مجلس شعب مصر را در حد يك مجلس مشورتي تنزل داده بود چرا كه قوه مجريه و مراكز مرتبط آن مثل دستگاه قضايي، ارتش و سازمانهاي امنيتي در هيچ موضوعي پاسخگوي مجلس نبودند و مجلس هم حق سوال از آنان نداشت ضمن اينكه مصوبات مجلس بدون تاييد رئيس جمهور اعتبار نداشت و باز علاوه بر آن رئيس جمهور مي توانست قوانيني را وضع كند بدون آنكه نيازمند تاييد آن به وسيله مجلس باشد. چنين مجلسي اگر بدست مخالفان رئيس جمهور هم مي افتاد براي رئيس جمهور كه تبلور حاكميت و كليت نظام سياسي بود، ضرر نداشت و اگر به نقطه خطر مي رسيد رئيس جمهور طبق قانون مي توانست آن را منحل يا معلق نمايد. كما اينكه در مواردي هم اتفاق افتاد. نظاميان و دست هاي خارجي هدايت كننده آنان به انتخابات آزاد مجلس تن دادند تا بتوانند در فضايي روشن درباره موضوع اصلي يعني رياست جمهوري تصميم بگيرند.
اما انتخابات رياست جمهوري براي غرب و عوامل آن اهميت ويژه اي داشت چرا كه رئيس جمهور در ساختار و جامعه مصر داراي موقعيت ويژه اي بود. نتيجه انتخابات رياست جمهوري در همان آذرماه 1390- كه انتخابات مجلس در 9 استان مركزي و غربي مصر برگزار گرديد- كاملا معلوم بود و ديگر همه مي دانستند كه بدون ترديد يك اسلام گرا از درون جمعيت اخوان المسلمين رئيس جمهور مي شود. اين موضوع براي غرب بسيار وحشت آفرين بود چرا كه از يك سو آنان با مباني فكري و هدف گذاري رهبران و بدنه اخوان آشنا بودند و از سوي ديگر به وضوح مي دانستند پيروزي اسلامگرايان در مصر نه تنها مصر بلكه كل منطقه عربي را دگرگون مي كند و اساسا خاورميانه، خاورميانه جديدي مي شود از اين رو با مشخص شدن نتيجه انتخابات در آذرماه 90 برنامه ريزي منسجمي براي بهم زدن بازي شروع شد. برنامه اين بود كه يا دست اخوان به رياست جمهوري نرسد يا صندلي رياست جمهوري، آنقدر لرزان شود كه اخوان نتواند از آن بهره اي ببرد.
3- بازي غرب، رژيم هاي عربي و نظاميان با كارت رژيم سابق مصر شروع شد دليل آنهم اين بود كه آنان كارت ديگري در اختيار نداشتند از سوي ديگر آنان بازي را با چاشني «خشونت» توام كردند چرا كه در بازي مسالمت آميز دست برتر با حريف بود اولين اقدام آنان اين بود كه كمال جنذوري را كه به سرسختي مشهور بود، سر كار آوردند و نخست وزير قبلي كه نسبتي هم با جوانان انقلاب- موسوم به 6 آوريل و 25 ژوئن- داشت را بركنار كردند، اقدام بعدي كانديداكردن سرلشكر احمد شفيق- مظهر كامل رژيم مبارك- و بي اعتنايي به اعتراضات مردم در اين خصوص بود. اقدام بعدي بالا كشيدن شفيق به رتبه دوم بود و حال آنكه همه مي دانستند گروه هاي موسوم به سلفي در رتبه دوم راي هستند. اقدام بعدي، تطهير مبارك، فرزندان و عوامل اصلي رژيم او از جرائم قطعي و آشكار بود و در نهايت اقدام آنان به انحلال مجلس بيانگر آن بود كه نظاميان نمي خواهند دگرگوني عميق مصر را نظاره و تحمل كنند.
كاملا واضح بود كه اقدامات دستگاه نظامي، مصر را به تشنج مي كشاند و روند سياسي را با محدوديت زياد مواجه مي گرداند. اين موضوعي نبود كه از چشم نظاميان و كشورهاي خارجي حامي آنان پوشيده مانده باشد. نظاميان معتقد بودند اسلام گراها در مواجهه با اين محدوديت ها يا از بدست آوردن رياست جمهوري و در نتيجه حكومت مصر منصرف شده و كنار مي كشند يا اينكه بر رسيدن به رياست جمهوري تاكيد مي نمايند و تا آخر خط مي مانند از منظر نظاميان اين هر دو مي تواند براي عوامل رژيم گذشته فرصت ساز باشد. از اين منظر اگر اسلام گراها در مواجهه با محدوديت ها، كناره گيري كنند و دولت را به غيرمذهبي ها واگذار نمايند در اين صورت يك فرصت 4 ساله را براي حل و فصل مسايل به نفع خود به نظاميان داده اند. نتيجه چنين تصميم گيري مي تواند به حذف اسلام گرايي- بطور دائم يا موقت- منجر شود. اما اگر اسلام گراها عليرغم محدوديت ها تا آخر پاي كار انتخابات بمانند در اين صورت از آنجا كه به محدوديت ها تن داده اند، دولتي با محدوديت هاي زياد را بدست مي آورند و در عين ناتواني بايد پاسخگوي مردم- آن هم در شرايط سخت دوره انتقال- باشند. چنين رئيس جمهوري ضرري به نظاميان و دولت هاي خارجي حامي آنان نمي زند.
اما در اين ماجرا به نظر مي آيد كه نظاميان و آمريكا، فرانسه و عربستان از دو نكته اصلي غفلت كرده اند؛ نكته اول اين است كه آنچه سبب كناره گيري مبارك از قدرت شد يك بازي سياسي نبود بلكه قيام پيگيرانه مردمي بود كه با بهره گيري از معارف ديني و براي تحول اساسي به ميدان آمده بودند همان ها هنوز هستند و پشيمان هم نشده اند. اگر اخوان فقط 13 ميليون طرفدار داشته باشد كه قطعا هواداران آن كمتر از 20ميليون نفر نيست و اگر تنها 10درصد از هواداران آماده حضور جدي در ميادين و خيابانها باشند براي سرنگوني نظاميان حاكم كنوني و يا دست نشاندگان آنان، كفايت مي كند. بنابراين نظاميان اگر با حيله و ترفند بتوانند آراء را دگرگون نشان دهند، واقعيت 80 درصدي مردمي كه در آذر و دي سال گذشته به اسلام گراها راي دادند را نمي توانند دگرگون كنند. نكته دوم اين است كه اخوان المسلمين اگرچه در ساختار فعلي حكومت، نيرويي ندارد ولي در سطح ملي و حتي منطقه اي داراي هواداران جدي است. همين نظاميان فراموش نكرده اند كه بخش وسيعي از نيروهايي كه در جريان جنگ 1327(1948 م) به كمك ملك فاروق با رژيم صهيونيستي آمدند، اخواني بودند. كما اينكه حداقل 200 هزار نفر از نيروهايي كه در جريان جنگ هاي 1935 و 1346 به كمك ناصر آمدند، اخواني بودند و بيش از 300 هزار نفر نيرويي كه در يك حمله برق آسا سادات را در جنگ 1973 ياري دادند و خط استراتژيك «بارلو» را شكستند، همين اخواني ها بودند. اخوان در اين صحنه خطاهاي استراتژيك بسياري داشت كه بخش اصلي آن به اعتماد بي دليل به نظاميان برمي گردد ولي اين اخوان هنوز هم مهمترين و فراگيرترين تشكل مصري است و قادر است صحنه تحولات را به سمتي غير از آنچه غرب به دنبال آن است، سوق دهد.
صحنه تحولات مصر يك نكته مهم را هم به اسلام گراها و بخصوص شخصيت هاي اسلام گراي مصر يادآوري كرد و آن هم اين بود كه از نردبان پوسيده نمي توان بالا رفت. اكثر نيروها و شخصيت هاي اسلام گرا گمان مي كردند كه مي توانند بدون مقابله با نظاميان و با بهره گيري از سازوكارهاي نظام، نظام را ساقط كنند و نظامي جديد را به وجود آورند. بر اين اساس آنان گمان مي كردند خود انتخابات پاسخ نظاميان را مي دهد. تحولات دو ماه اخير مصر اين انگاره را باطل كرد.
اسلام گراها قاعدتا دريافته اند كه براي ساخت بناي جديد ويران كردن كامل بناي قبلي ضرورت دارد. اگر اسلام گراها به جاي تن دادن به انتخاباتي كه قانون آن را قبلي ها نوشته و اجراي آن را هم قبلي ها در دست دارند، در ميدان مي ماندند و روي ساخت هاي جديد تاكيد مي كردند نظاميان چاره اي جز پذيرش نداشتند اگر سازوكارهاي تغيير را خود انقلابيون چيده بودند، انتخابات قطعا با حضور حداكثري مردم برگزار مي شد و امكان رخنه نيروهاي مخالف انقلاب در آن وجود نداشت. البته با نگاه به متن مي توانيم بگوييم اخوان المسلمين مي تواند از اين شكست در تاكتيك به پيروزي در استراتژي برسد. يعني اخوان المسلمين بايد- به تعبير رهبر معظم انقلاب اسلامي در روز مبعث- دريافته باشد كه «پيروزي بدون مجاهدت و خطرپذيري امكان پذير نيست.»
سعدالله زارعي
بسم رب النور