بستر اصلي
پژمان كريمي
از آغاز اختلاف ديدگاه و درگيري ميان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و حوزه هنري بيش از سه ماه مي گذرد!
موضوع و ماجراي درگيري را يك بار مرور مي كنيم:
دو فيلم «گشت ارشاد» (ساخته سعيد سهيلي) و «خصوصي» (ساخته حسين فرحبخش) در فهرست فيلم هاي نوروزي سينماهاي كشور گنجانده شدند.
مضامين و صحنه هاي هر دو فيلم، با اعتراض و خشم برخي علما و مردم متدين روبه رو شد. به دنبال اين اتفاق، سازمان تبليغات اسلامي و نهاد تابع آن- حوزه هنري- فيلم هاي يادشده را از اكران نمايش سينماهاي حوزه يعني يك سوم سينماهاي كشور، برداشتند. اين واكنش، با اعتراض وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي همراه شد.
از يك سو، حوزه تأكيد مي كرد و مي كند كه حاضر نيست فيلم هاي ناهمخوان با آموزه ها و باورهاي ديني را به نمايش بگذارد و از ديگر سو وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي بر جايگاه قانوني خود يعني مسئول اداره سينماي كشور پافشاري مي كند. جالب اين است كه هر دو نهاد نيز در ميان هنرمندان طرفداران و مخالفان خود را دارند.نگارنده بر آن نيست كه ميان دو سر درگيري، قضاوتي كند و حكم به قصور يك طرف و تبرئه طرف ديگر دهد. اما نكته اي وجود دارد كه مغفول قرار گرفته و اشاره بدان را ضروري ديده است.
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي مي گويد به عنوان دستگاهي كه وظيفه نظارت و هدايت و پشتيباني از سينماي كشور را برعهده دارد، برپايه قوانين رأي به صدور مجوز نمايش داده است. بنابراين نهاد ديگر حق ندارد به تشخيص خود ورود پيدا كند و درباره صلاحيت نمايش يك فيلم ديدگاه عرضه نمايد. مجوز نمايش وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي اعتبار قانوني دارد و قابل پيروي است. طرف ديگر -حوزه هنري- وظيفه ذاتي خود را ترويج فرهنگ اسلامي و ايراني معرفي مي كند و با اشاره بدين رسالت، نمايش آثار مغاير با بايستگي هاي اسلامي را ناقض فلسفه و وظيفه ذاتي و گامي در مسير گسترش فساد توصيف مي نمايد. طبيعي است كه اختلاف ميان بازوهاي حكومتي و فرهنگ ساز برتابيده نمي شود. اختلافي كه منجر به بروز نقصان در بخشي از پيكره فرهنگ جامعه شود. اختلافي كه هدف سوءاستفاده دشمنان پيدا و پنهان و دروني و بروني قرار مي گيرد؛ چنان كه گرفته است.
اما نكته مغفول چيست؟
34 سال از پيروزي انقلاب اسلامي و پاگيري نظام ديني مي گذرد. كسي كه قانون اساسي را نگاهي هم نكرده، قطعا مي داند چشم داشت نظام و جامعه ديني از مقوله اي چون سينما در قبال ارزش هاي ملي و ديني چيست.
هر كسي امروزه مي داند كه سينماي اسلامي با سينماي غيراسلامي چه وجوه تفاوتي دارد؟ هنرمندان هم مي دانند كه نگاه نظام و دين و مردم به سينما چگونه است.
دفترچه سياست هاي سينمايي نيز وجود دارد و مرز بايدها و نبايدهاي ديني و ملي نيز به طور روشن، در پيش روي اهالي و كارگزاران فرهنگي كشور خودنمايي مي كند.
با اين حال، هر ساله شاهد ساخت و نمايش فيلم هايي هستيم كه با باور و زندگي ما ايراني هاي مسلمان برابر نيست. توهين است. تهمت است. سياه نمايي است. تقلبي است و با مردم و آرمان ها و ارزش هاي مردم ايران ترادفي ندارد!
چرا بايد اين گونه فيلم ها ساخته شوند؟
چرا بايد برخي سينماگران مجوزي براي چرك نويسي و بدگويي و اشاعه منكر و دروغ و بدي مي يابند؟
چرا برخي سينماگران اصرار به ساختارشكني دارند ؟
چه اتفاقي افتاده كه برخي سينماگران خود را در سايه امنيت حس مي كنند و به توليد اثري مشغول مي شوند كه در جامعه ديني به درستي تاب آورده نمي شوند؟
ما اگر بستر تهيه و توليد فيلم هاي مسئله دار را حل كنيم ديگر مشاهده نمي شود دو دستگاه فرهنگي به طرز زشتي نسبت به يكديگر پرخاشگري نمايند .
اگر بستر «ابتذال» را بزداييم و در صورتي كه محصولات سينمايي در چارچوب اعمال قانون شكل و سمت و سو يابند، در اين حالت دستگاه ها و كارگزاران فرهنگي دست به هم افزايي مي زنند و نه دفع و تخريب يكديگر و سلب امنيت خاطر جامعه!
بسم رب النور