راه گذشته را نرويم
مرور برخي از رخدادهاي سالهاي گذشته، كام را تلخ مي كند. يادآوري اينكه متأسفانه در برخي زمينه ها به جاي بالارفتن از نردبان ترقي، سقوط كرده ايم، چهره را در هم مي كشد و گره در ابرو مي اندازد. پاره اي حركتهاي واپسگرايانه و ارتجاعي و بعضي واكنشهاي ناصواب، آه حسرت از نهاد بر مي آورد...
يادآوري قصه تلخ روزگار پيشين، فقط يك سود دارد: عبرت آموزي. و كاش حلاوتي كه از رهگذر عبرت ها و آموختن پندها نصيب مي شود، تلخي و مرارت يادآوري گذشته ها را از بين ببرد.
¤ ¤ ¤
در سالهاي گذشته، از پديده اي به نام «كوتوله هاي سياسي» ضربه هاي فراواني خورديم. كوتوله ها وقتي قدرت مي يابند، چون نمي توانند افزايش و رشد قد بيابند، تصميم مي گيرند همه را هم قد خودشان كنند. لابد برخورد كرده ايد به معركه هاي خياباني كه مثلاً پهلواني يا مارگيري مي خواهد زنجيري پاره كند يا نيش ماري را كه زهرآگين مي نمايد، به صورت خود نزديك نمايد. همه دارند اين واقعه را تماشا مي كنند اما يكي دو نفر از آخر جمعيت با جيغ و داد، از تماشاچياني كه در صف هاي جلوتر ايستاده اند درخواست مي كنند كه بنشينند تا آنها هم از معركه بهره ببرند. اگر در آن هياهو نگاهي به اين افراد بياندازيد، در مي يابيد كه مشكل اصلي شان، كوتاهي قد است كه صداي شان را بلند كرده. و گرنه، عده اي هستند كه بي هيچ سروصدايي، معركه پهلوان را گرم كرده اند. بعضي قد كوتاه ها هم ترجيح مي دهند صحنه را به نفع بلند قدترها ترك كنند، نه زحمت ديگران بدارند، و نه، عرض خود ببرند.
اما تصور كنيد وقتي را كه اين كوتاه قدها، قدرت شان فزوني يابد و بتوانند قدبلندها را سرجاي شان بنشانند. چه اتفاقي مي افتد؟ پاسخ روشن است: قد بلندها ناگزيرند بنشينند يا قوز كنند و به اين ترتيب، عملاً از صحنه خارج شوند.
تاريخ، نمونه هاي فراواني دارد از سرگذشت تحكم كوتوله ها بر بلندقدها. بلند قدهايي كه ناگزيرند در آن فضاي غبارآلود و خفقان آور، سكوت كنند و دم نزنند.
¤ ¤ ¤
فراموش كرده ايم ابتذال سياسي را كه در چند سال گذشته، مثل بختك بر برخي چهره هاي سياسي افتاده بود؟ مگر يادمان رفته است مقاله آن نويسنده استاد دانشگاه و معاون يك مركز مهم پژوهشي وابسته به مجلس را كه در روزنامه دولت منتشر شد؟ او اين مقاله را در آستانه انتخابات رياست جمهوري- خرداد 80- منتشر كرد و به زعم خود مي خواست به نفع آقاي خاتمي تبليغ كند. او در مدحي شبيه به ذمّ خطاب به خاتمي عزيز نوشت كه (قريب به مضمون) ما مي دانيم شما در چهارسال دوره اول رياست جمهوري، رنج فراوان برده ايد و ريش هاي تان سفيد شده، اما به خاطر آنكه مردم از اين سفيدشدن، ناراحت نشوند، آن را رنگ مي كنيد! مطمئناً اين طنز تلخ، خنده بر چهره هيچكس نمي آورد، بلكه مظلوميت خاتمي را هم فرياد مي زند.
اين ابتذال و آن رفتار كوتوله هاي سياسي، نه تنها به مردم، كه به رئيس جمهور برگزيده آنها هم ستم كرد. كار به جايي رسيد كه وقتي آقاي خاتمي براي سخنراني در سال 2001 به سازمان ملل رفت، برخي دست افشاني كردند كه خانم مادلين آلبرايت- وزيرخارجه پيشين آمريكا- در ميان سخنراني رئيس جمهوري كشورمان، يكي دوبار خنده بر لب آورده است! اين، يعني اوج ابتذال. اين، يعني دنيايي به بزرگي دنياي كودكان.
¤ ¤ ¤
شايد نبايد غصه خورد بر جوانهايي كه معركه گردان اين فضاها بوده اند، كه آنها هم در خور شفقت و دلسوزي اند. اما چه بايد گفت در حق سپيدموياني كه در پيرانه سر، عشق جواني به سرشان افتاد و رفتاري كردند كه نه در شأن شان بود و نه با پيشينه شان، تناسبي داشت؟ حالاست كه مي شود فهميد مولاعلي(ع) چه غصه اي مي خورد از ياران ديرين كه پشت شتري راه افتادند كه نه فقط در فضل و بينش، كه در سنوات عمر هم بر راكب آن شتر تقدم داشتند. و اكنون مي توان دريافت كه امام حسين(ع) چقدر متاسف مي شد بر حال كساني كه قدمتي در خدمت به اسلام داشتند، و در واقعه كربلا، يا آسان تني پيشه كردند و يا فرزند زهرا را به زخم زباني نواختند.
¤ ¤ ¤
هيچكس ادعا نمي كند، همه آنها كه پرچم دوم خرداد به دوش كشيدند، يكسره بر باطلند و هركس، شيوه آنها را نپسنديد معيار حق مطلق است. فراوانند عزيزاني كه با هدف اصلاح واقعي و نيت خير به اين جناح پيوستند و انشاءالله به خاطر اين نيت، مأجور هم خواهند بود. اتفاقاً در ميان همين ها بودند آنهايي كه انحراف مدعيان اصلاحات را به موقع درك كردند و براي جلوگيري از اشتباهات مكرر، تلاشهايي هم به كار بردند، اما دريغ كه سمبه افراطي ها پرزور بود و عقل خردگرايان، براحساس تندروها نچربيد و شد آنچه نبايد مي شد.
صاحبان اين نيت هاي پاك، عزيزند و محترم. و حتي اگر بعضاً قرباني افراطيون شده اند و نتوانسته اند به مجلس راه يابند، خود اقتضا مي كند كه جناح اكثريت امروز، از آنها به عنوان حاميان دلسوز انقلاب، بهره گيرد.
¤ ¤ ¤
با اين حال، هنوز هم عده اي هستند كه يا خوابند يا خودشان را به خواب زده اند. حرفهاي آنها را در روزنامه ها ديده ايد. بلاتشبيه رفتارشان به بعضي ژنرالهاي محمدرضا پهلوي مي ماند كه مدتها پس از فروپاشي رژيم سلطنت خبر از بقا و پايداري خود مي دادند. شايد هم گزارشهاي غلط از سوي آدمهايي كه دنبال چند لقمه نان ديگر بودند، آنها را به اشتباه مي انداخت.
در هر حال، روزگار آن برخوردها سالهاست كه سپري شده، كمااينكه دوران خشم و غضب و كينه و عصبانيت به انتها رسيده است. كساني كه چشم شان را بسته اند، فقط به خودشان زيان مي زنند و دست و پا زدن هاي اضافي، فقط به غرق شدن بيشتر در باتلاق مي انجامد. همين رفتارها بود كه چند سال از عمر خودشان و ملت را تلف كرد. كاش هشياري پيدا شود و آنها را بيدار كند. دلسوزان انقلاب، هنوز هم در ته قلب شان، نيمچه احساس علاقه اي به آنها دارند. و همين محبت، مي تواند ريسمان محكمي براي نجات عصباني ها باشد. آيا آنها باز هم اين ريسمان را پاره خواهند كرد؟
محمد مهاجري
بسم رب النور