ايران سرزمين عجايب-7
طنزهاي نظري

دكتر حسين كچويان
سكولاريست ها و افراطيون جبهه دوم خرداد برپايه يك نظريه قديمي جامعه شناختي (نظريه نوسازي) كه شكل جديد آن نظريه جهاني سازي است عمل مي كردند. مطابق اين نظريات همه جهان نهايتاً با پيروي از تحولات غرب به ارزش ها، قواعد و نهادهاي اجتماعي سكولار غربي مي پيوندد و جذب در نظام سلطه آن مي شود. بر همين اساس سكولاريست ها تحولات پس از انقلاب اسلامي را تحولاتي در مسير جذب جامعه ايران به دموكراسي غربي تلقي مي كردند و سياست هاي اعمال شده توسط نظام اسلامي را بسترساز نيل به اين غايت مي دانستند. اما نكته ظريفي كه در اين تلقي و رويكرد وجود دارد اين است كه سكولاريست هاي وطني به اين ترتيب در واقع جمهوري اسلامي ايران را گور كن خويش تلقي مي كرده اند. به بيان ديگر آنها چنين فرض كرده اند كه اقدامات و سياست هاي جمهوري اسلامي ايران در جهت توسعه اجتماعي و اقتصادي كشور بجاي آنكه به عينيت بخشي و تحقق نهادين نظام ديني كمك كند زمينه و بستر تغيير و انهدام آنرا بوجود مي آورد. به بيان ديگر آنها هيچ نسبتي ميان اقدامات و سياستهايي كه بر مبنا و در چارچوب اهداف و مقاصد نظام اسلامي انجام مي گرفت با نتايج و تبعات آن ها نمي ديدند. از نظر آنها اين سياستها و اقدامات به هر قصدي كه انجام گرفته يا بگيرد تغييري در نتيجه ايجاد نمي كند. چون قطار تاريخ تنها يك مقصد بيشتر ندارد: سلطه نظامات سكولار غربي بر جهان.
ديدگاهي كه سكولاريست هاي وطني در چارچوب آن تلاش كردند يكي از حماسه هاي تاريخي ملت ايران را به نفع ارزشها و منافع خود مصادره و رهزني كنند طنزهايي بيش از اين در خود دارد. اين ديدگاه در يك معناي كلي مي گويد جمهوري اسلامي ايران در مقابل تاريخ ايستاده و با آن مي جنگد. نه تنها آنها در اقدامات و سياست هاي جمهوري اسلامي ايران چنين طنزي را مي ديدند بلكه تناقضي بيش از آن در اصل وقوع انقلاب اسلامي به چشمشان مي خورد. به همين دليل آنها تا آنجا پيش رفتند كه نسل هاي پيشين روشنفكران ايراني را تخطئه كند و آنها را به خاطر فراهم سازي امكان انقلاب اسلامي مورد شماتت و سرزنش قرار دهند. به علاوه آنها ضمن بازخواني و تفسير مجدد انقلاب اسلامي، ارزشها و اهداف آن به نفع ارزشها و اهداف ليبرالي، پدرانشان را نيز به اشتباهي تاريخي متهم كردند كه موجبات چنان تناقضي را در تاريخ فراهم آورده اند.
البته اين ديدگاه ها طنين آشنايي در گوش كساني دارد كه از انقلاب اسلامي، تاريخ آن و رويكردهاي مختلف بدان آگاهي دارند. مگر نه اين است كه وقتي غربيها با آغاز موج انقلاب اسلامي و رشد روزافزون آن مواجه شدند با ناباوري امكان انقلابي به نام خدا را انكار مي كردند و بعدها نيز تلاش نمودند كه به وجهي اين تضاد تاريخي را به نفع روندهاي قابل فهم اشان چون نوسازي و توسعه منحل و توجيه كنند. شباهت اينها دقيقاً از آن روست كه در چارچوب نظري و يا نظريات واحدي با انقلاب اسلامي برخورد مي كنند. كساني كه تجدد را اصل گرفته و تاريخي به جز سير به سوي و نظامات و ارزشهاي غربي نمي شناسانند نمي توانند انقلاب اسلامي را تضادي تاريخي و اقدامات و سياستهاي جمهوري اسلامي ايران را تناقضي طنزآميز در تاريخ تلقي نكنند. اينان چون وقوع اين انقلاب و شكل گيري نظام اسلامي را در تضاد روند تنها تاريخي كه مي شناسند مي دانند طبيعتاً وجود آن را وصله اي ناساز و ناجور بر قامت اين تاريخ مي بينند. به همين دليل نيز نظراً سمت و سوي روندهاي تاريخي را صرف نظر از هر اقدامي كه اين نظام يا مردم آن انجام دهند، متوجه استحاله آن مي دانند و خود نيز عملاً نيز در جهت آن اقدام و برنامه ريزي مي كنند.
با اين حال به قطع يك تفاوت عظيم ميان طرف هاي غربي و نظريه پردازان آن (كه وقوع انقلاب را در تزاحم با روند كلي تاريخ مي ديدند) و سكولاريست هاي ايراني و نظريه پردازان آنها (كه انقلاب اسلامي را اشتباهي تاريخي و اقدامات جمهوري اسلامي را تناقض اجتماعي به حساب مي آورند) وجود دارد. البته تفاوت در اين نيست كه اينها در متن اين تاريخ متفاوت زندگي و گذران كرده اند، گرچه اين تفاوت تفاوتي عظيم است كه چون هيچ ثمري نداشته به غايت تعجب انگيز مي نمايد. تفاوت اصلي در اين است كه در ارزيابي رويكرد و عملكرد دوطرف ارتجاعي شگفت آورتر در سمت طرف ايراني ديده مي شود كه بعد از گذشت 25 سال و ابطال تاريخي اين ديدگاه ها همچنان گرفتار آنها است و در طرح هاي كاملاً سياسي- ايدئولوژيكي نظير طرح دموكراسي سازي مشاركت مي كند. گرچه با توجه به اين سابقه و آنچه از عكس العمل هاي بعدي آنها نسبت به انتخابات 25 ديده مي شود اميدي به اصلاح نظري يا عملي آنها نيست كافي است كمي در معنا و مفهوم اين انتخابات تأمل داشته باشند تا شايد راهي براي درك اين حقيقت برايشان باز شود كه به واقع با انقلاب اسلامي تاريخ به گونه اي متفاوت رقم خورده و مي خورد. ازو جمعي براي درك معنا و مفهوم جامعه شناختي اين انتخابات لزومي ندارد كه به نتايج خاص آن توجه شود. نكته اساسي از اين حيث نسبت يا درصد مشاركت مردم در آن است. پيش بيني هاي قبلي حداكثر، مشاركت مابين 30 تا 40درصد جمعيت واجد رأي را محتمل مي دانست. رقم كنوني با توجه به اختلافات موجود حدودي بالاتر از 50% تا 60% را مي پوشاند. با نظر به انتخابات گذشته مجلس اين رقم حدود 10% از بالاترين ارقام كمتر مي باشد. ما بعضي ابهامات و اشكالاتي را كه به لحاظ اجرايي بر اين كاهش مؤثر شمرده شده در نظر نمي آوريم. با اين حال حتي اگر اين ميزان كاهش را به وجوه سياسي منتسب كنيم بازهم تغيير چنداني در ساختار نيروهايي كه از آغاز تاكنون در اين صحنه بوده اند به چشم نخواهد خورد. يعني اگر فرض كنيم كاهش ده درصدي آرا ناشي از مخالفت قطعي بعضي رأي دهندگان و توافق آنها با سكولاريست ها و آمريكا باشد هم در نتيجه نهائي تأثيري ندارد. البته اين قلم معتقد است كه امكان اجتناب از اين كاهش به لحاظ سياسي وجود داشت. با اين حال اين ميزان كاهش را با توجه به فضا و شرايط موجود بايستي كاملاً طبيعي به حساب آورد. خصوصاً اينكه در اين ترديد است كه با اين كاهش گروهي از نيروهاي اجتماعي وفادار و مرتبط با نظام اسلامي براي هميشه از دست رفته باشند. از اين نيز بگذريم كه حتي در اينصورت نيز به دشواري مي توان كاهش اين نيروها را به حساب لايه هاي اجتماعي خواهان دمكراسي هاي سكولار قرار داد. اما معناي اين كاهش جزئي هرچه كه باشد، نكته اصلي و عمده اين است كه روندهاي تاريخي تحولي اساسي را در بدنه اجتماعي انقلاب اسلامي نشان نمي دهد. اين به معناي آن است كه نه گذشت زمان و پيدايش نسل سوم، و نه تأثير تحولات اقتصادي، اجتماعي، هيچيك نتوانسته تغيير اساسي در تركيب اجتماعي جمعيت ايران به نفع گرايش ها و علايق سكولاريستي و غربي بوجود آورد. تاكيد بر اين پايداري اجتماعي بسيار ضروري و مهم است چون تفاوتي اساسي ميان جمهوري اسلامي با نظام هاي جاافتاده و با ثبات غربي وجود دارد كه نظير ما درگير دشواري ها و مشكلات متعدد نيستند. نبايد از اين نيز غفلت كرد كه صرف نظر از تنگناها و سختي هاي اقتصادي- اجتماعي، تنها چالش و منازعه اي نظير آنچه نظام اسلامي ما بعد از دوم خرداد درگير آن شد مي تواند به لحاظ سياسي تأثير تعيين كننده اي بر روي ميزان و تركيب حمايت هاي اجتماعي هر نظامي از جمله نظام هاي جاافتاده غربي داشته باشد.
ادامه دارد