به ياد دارم چند سال پيش، يكي از چهره هاي مطرح جبهه اصلاحات ، در جلسه مناظره اي حرفي زد كه من با استماع آن، همان لحظه ، صداي شكستن استخوان هاي اصلاح طلبي را
به گوش جان شنيدم.
رفيق اصلاح طلب ما در جواب اين انتقاد كه چراشما ، در عوض پاسخگويي به مطالبات اصلي مردم (حل مشكل معيشت و اشتغال و تورم) به مباحث بيهوده سياسي، جامعه را سرگرم كرده ايد، با غرور و سرمستي پاسخ داد: «به كسي مربوط نيست. چون مردم، فعلا اداره كشور را به ما سپرده اند و ما هم هر جور كه صلاح بدانيم، اداره اش مي كنيم.»
مشاراليه از آنجا كه اهل شوخي و مطايبه در سخن نيز هست، براي جا انداختن مطلب، متوسل به مثلي به اين مضمون شد: مي گويند زن و شوهر جواني گرفتار بچه ناآرامي بودند كه شب ها با گريه و جيغ و داد بي امان خود، آسايش را از آنان ربوده بود. با هم قرار گذاشتند كه نيمي از شب را يكي از آنان بچه را نگه دارد و ديگري بخوابد و بعد جايشان را با هم عوض كنند. در نوبت خواب مرد، خانم خانه، بچه را چنان نگهداري و تر و خشك كرد كه حتي لحظه اي صداي طفل درنيامد تا آرامش آقا را برهم زند. نوبت به استراحت زن كه رسيد هنوز دقايقي از خواب او نگذشته بود كه با صداي گريه و جيغ بچه از جا پريد و ديد شوهرش هم سر به بالين گذارده و راحت خوابيده است. به او معترض شد كه اين چه طرز نگه داشتن بچه است؟ مرد با قيافه حق به جانب در جوابش گفت: به كسي مربوط نيست، نوبت خودم است من هر جور بخواهم بچه را نگه مي دارم!
حرف هاي نماينده اصلاح طلب ما در آن جلسه اگر چه ظاهراً رنگي از طنز و شوخي داشت اما در واقع از اين دلمشغولي جدي آنان حكايت مي كرد كه مردم فعلا اداره قواي مجريه و مقننه را به ما سپرده اند و ما هم هر طوري دلمان بخواهد عمل مي كنيم و لذا... فضولي موقوف!
روز اول اسفند امسال، وقت مناسبي بود كه آن نماينده شوخ طبع، همان صدايي را بشنود كه در روز سرمستي اش در آن جلسه مناظره، من شنيدم! و شگفتا كه اكثريت مردم چه بي رحمانه، او و دوستانش را ناديده گرفتند و با شكستن تحريم پيشنهادي اصلاح طلبان تندرو و برخي قدرت هاي خارجي، كساني را به نمايندگي خود برگزيدند كه در نقطه مقابل آن جماعت افراطي قرار داشتند.
با فاصله گرفتن تدريجي از اتفاق بهت آور اول اسفند، بقاياي جريان مغلوب، با جمع و جور كردن خرده رمقي كه از گذشته برايشان به جا مانده، تحليل هايي را در ويترين مغازه انديشه فروشي خود به نمايش گذاشته و مي گذارند كه نشان مي دهد همچنان در توهم پيشين به سر مي برند. بازي با آمار و ارقام انتخابات تا آنجا كه براي دلداري به خود و روحيه درهم شكسته هواداران باشد، امري طبيعي و قابل درك است اما اين كه بگويند و بنويسند كه مثلاً چون 40- يا به قولي 48درصد- واجدان شرايط رأي دادن در اين انتخابات شركت نكردند، پس معلوم است كه مردم همچنان ما را مي خواهند، فقط به كار خنداندن ملت و گشودن عقده هاي دل استراتژيست هاي تندرو جبهه دوم خرداد مي آيد و بس!
با اين واقعيت مسلم مگر مي شود درافتاد كه با همه تحريم و كارشكني ها و تأخير در انجام رأي گيري و نرساندن صندوق و حكم اخذ رأي براي برخي شعبه هاي اخذ رأي، بيش از پنجاه درصد مردم در انتخابات شركت كردند و اين يعني حاكميت اكثريت كه در همه جاي دنيا واضح ترين ملاك مشروعيت مردمي است.بقيه حرف ها ديگر شعر است و دلخوش كنك براي نوباوگان مدرسه سياست، كه فكر مي كنند برخورد لجوجانه آنها مي تواند، چهره واقعيت را عوض كند.
خواه ناخواه، فصل تازه اي در تاريخ كشور آغاز شده است. برخورد با اين دوره جديد مي تواند از موضع عصبيت و جمود باشد كه قطعاً خطاهاي پيشين مرتكبان آن را نهادين و زمخت خواهد كرد و راه بازگشت را ناممكن.اما خردورزان حاضر در جبهه اصلاح طلبي، مي توانند با استقبال از شرايط جديد و كمك به برگزيدگان ملت، در راه تحقق مطالبات حقيقي مردم قدم بردارند. مگر نه اين است كه اين روزها به كرات از زبان چهره هاي شاخص اين جريان شنيده شده كه راه يافتگان به مجلس از عناوين و شعارهاي اصلاح طلبانه- به زعم حضرات- بهره گرفته اند؟كمك به تحقق اين شعارها حتي اگر به دست جناح مقابل صورت گيرد، آيا همسويي با مردم و احترام به رأي آنها نيست؟
موضع جريان پيروز در انتخابات اخير مجلس، برخورد كريمانه نسبت به رقيب و دلسوزي براي مردم است، درست برخلاف برخي موضعگيري هاي تندروانه پس از انتخابات دوم خرداد 76 و مجلس ششم در 78 كه براي خشكاندن ريشه رقيب، خط و نشان مي كشيدند و از كساني كه رأي متفاوتي داده بودند، خواسته مي شد كه بروند و توبه كنند!
جرياني كه اكثريت مجلس هفتم را شكل خواهد داد با عبرت آموزي از سرنوشت اسلاف ناكام خود در مجلس ششم ، بايد بنا را بر مواجهه توأم با رأفت و رحمت نسبت به انديشه مقابل بگذارد و بداند كه اگر در برآوردن شعارهايي كه داده، جدي است، چاره اي جز اين ندارد كه از مباحث حاشيه اي و درگيري هاي معطل كننده سياسي و جناحي بپرهيزد و همه اهتمام خود را مصروف پي گيري نيازهاي واقعي مردم كند.
دل ها به ما دروغ نمي گويند گويا اين بار، واقعاً كساني براي شكفتن غنچه تبسم بر لب مردم، خيز برداشته اند.
حسين صفارهرندي