مهدي محمدي
مجلس هفتم چگونه مجلسي خواهد بود؟ اين پرسش اكنون به خاكريزي بدل شده كه اصلاح طلبان ورشكسته پشت آن سنگر مي گيرند و عقده هايشان را عليه منتخبان ملت مي گشايند.
در اين باره به چند نكته اشاره مي كنيم.
اصلاح طلبان مي ترسند. به همين دليل است كه كنترل خود را از دست داده و داد و فرياد به راه انداخته اند. (شايد اين قاعده كليت داشته باشد: در پس هر فرياد، هراسي وجود دارد.) از چه؟ از اينكه مجلس هفتم به مدل توسعه يافته شوراي شهر و شهرداري تهران در يكسال گذشته تبديل بشود و با هنرنمايي در عرصه خدمت رساني، به مردم نشان بدهد برخلاف آنچه در مجلس ششم ديدند، از مجلس كارهايي به جز جنگ و جدل هاي مشمئزكننده سياسي هم بر مي آيد. كاركرد مجلس ششم به تمامي در روكم كني از اين و آن و حل مشكلات و پي گيري مطالبات برخي گروه هاي خاص سياسي به جاي (و به نام) مطالبات مردم خلاصه شده بود. همان چيزي كه اصلاح طلبان افراطي مايلند نامش را تلاش براي «دفاع از حقوق و آزادي شهروندان» بگذارند. اما كدام شهروندان؟ «شهرونداني» كه در خوش بينانه ترين حالت و به قول آمبي ليگابو (گزارشگر حقوق بشر سازمان ملل) عددشان از 26-25 زنداني سياسي و مطبوعاتي، تجاوز نمي كند و به اين ترتيب الباقي مردم يا شهروند نيستند، يا حقوق ندارند و يا هر دو!
مهم ترين خاصيت ارائه مدلي كارآمد و آماده به خدمت از مجلس، به مردمي كه رأي داده و اكنون به انتظار ديدن نتيجه آن نشسته اند، اين است كه پس از شكست نظري جبهه اصلاحات، اكنون در عمل نيز نادرستي شعارهاي مدعيان پرگوي آن را عيان مي سازد و همين سر هول عظيمي است كه اكنون به جان راديكال هاي اصلاح طلب افتاده است. لذا نبايد تعجب كرد اگر از هم اكنون بدگويي و طامات بافي را درباره مجلس هفتم آغاز كنند- چنانكه كرده اند- اما اين دست و پا زدن ها چيزي از حقيقت را عوض نمي كند. مجلس هفتم، ياد مجلس ششم را همچون خاطره اي تلخ كه ديگر كسي حتي علاقه به يادآوري آن نيز ندارد، به تاريخ خواهد سپرد.
ميزان پاي بندي اصلاح طلبان به دموكراسي و راستي گريبان هايي كه در حمايت از آن چاك مي زدند - و مي زنند- كم كم در حال عيان شدن است. قاعده دموكراسي اين است كه «انتخاب شدگان» طي يك انتخابات، «نماينده» همه اعضاي جامعه سياسي محسوب شوند كه انتخابات در آن برگزار شده است و نه فقط نماينده كساني كه به آنها رأي داده اند. اصلاح طلبان اما گويي شوك ناشي از نتيجه انتخابات هوش و حواسشان را بالكل به هم ريخته باشد، همه چيز را كج و معوج مي بينند. في المثل ادعا كرده اند كه نماينده اول تهران فقط آراء حدود 20 درصد از واجدين حق رأي در اين شهر را با خود دارد. فرض كنيم چنين باشد (در حالي كه نيست). وقتي كسي در خانه مي نشيند و از حق «انتخاب كنندگي» خود استفاده نمي كند، آشكارا به اين معنا است كه تعيين سرنوشت خود را به ديگران- به آنها كه پاي صندوق ها رفته و رأي داده اند- مي سپارد و قاعدتاً اگر موافق اين روند نباشد، مخالف آن هم نيست. بنابراين نماينده اول تهران (و باقي نمايندگان در همه حوزه هاي انتخابيه) آنگونه كه اصول دموكراسي به ما مي آموزد، نمايندگان همه واجدين حق رأي هستند كه با شركت يا عدم شركت خود در انتخابات، موجبات قرارگرفتن آنها در چنان جايگاهي را فراهم آورده اند. يا به عنوان يك نمونه ديگر، گفته شده است آنها كه روز اول اسفندماه حاضر به رأي دادن نشدند، در واقع خواسته اند همراهي خود با اصلاح طلبان را نشان بدهند. ادعاي غريبي است. اگر آنها كه به هر دليل حاضر به رأي دادن نشدند، دوستدار اصلاح طلبان هستند و در دل طرفدار آنها، چرا به جاي در خانه نشستن به پاي صندوق هاي رأي نيامدند و به نمايندگان اصلاح طلبي كه به وفور در حوزه هاي مختلف يافت مي شدند- اما فقط تعداد كمي از آنها رأي آوردند- رأي ندادند؟ چرا اين عاشقان عجيب و غريب جبهه اصلاحات، محبت خود را به روشي ابراز مي كنند كه اولين نتيجه آن دودشدن و به هوارفتن حيات سياسي اصلاح طلبان است؟! اتفاقاً بعكس، اگر درباره درخانه نشستگان اول اسفند اثباتا نتوان هيچ داوري كرد- كه نمي توان- نفيا با قاطعيت مي توان گفت آنها هيچ ارادتي به اصلاح طلبان ندارند. كه اگر داشتند در انتخابات شركت مي كردند و اجازه حذف دموكراتيك كانديداهاي اصلاح طلب- از جمله كانديداهاي مورد حمايت حزب مشاركت كه به دروغ ادعا مي كرد در انتخابات شركت نخواهد كرد- را نمي دادند.