آل؛ يك فيلم بد
پژمان كريمي
1- بن مايه سينماي داستاني، «قصه» است. قصه اي خوب مي تواند مبناي يك فيلم خوب قرار بگيرد. اما بر پايه قصه اي بد، مطمئناً فيلمي متوسط هم سربرنمي آورد.
فيلم آل فيلم بدي است. آن قدر بد كه مي توان درباره به كلمه «بد» بسنده كرد و گذشت اما گاه فيلم هاي بد، مي توانند بهانه اي براي پيش كشيدن حرفهايي از جنس سينما باشند.
2- آل قصه جذابي ندارد. ايده «آل» (موجودي افسانه اي كه «جنين» مادري را از آن خود مي سازد) في حد ذات جذاب است اما اين ايده جذاب در قالب قصه اي كه فيلم آل بر پايه آن شكل گرفته، حرام شده است و به شكل يك ايده عوامانه پديدار گشته است.
چارچوب قصه يعني ترس يك مرد از آل و سرانجام كشته شدن فرزندش در رحم مادر در اثر يك تصادف، چه نكته و زاويه ديد بكري را در برگرفته است؟! بايد گفت:«هيچ»! از اين گذشته، بي اغراق بايد گفت كه تا نزديك به ميانه فيلم، قصه به پيش نمي رود. مخاطب كلافه مي شود كه بالاخره قرار است چه اتفاقي بيافتد؟ اين شخصيت اصلي قصه از چه چيزي مي ترسد و به كجا مي گريزد؟ قرار بوده است همين پرسشها، معماي قصه باشند اما معما شكل نگرفته زيرا تار و پود و بستر قصه، حاوي اتفاق هايي نيست كه ابهام توام با «پيچيدگي» و «معما» را رقم بزند! در نهايت نيز بيننده درنمي يابد سر و كله «آل» در ذهن شخصيت اصلي چرا به شكلي جدي پيدا شد و چرا او مرتب در خواب و بيداري، موجودي را مي بيند كه تنها يك افسانه عوامانه است؟
در نهايت هم معلوم نمي شود كه اين موجود افسانه اي بالاخره از دنياي مغشوش و نه چندان دلچسب ذهن شخصيت اصلي بيرون مي رود يا خير؟
2- كارگرداني «آل» بي تعارف- خوب است. گمان دارم اين فيلم ساز به شرط داشتن يك فيلمنامه خوب مي تواند، در اندازه هنرمندي توانمند آشكار شود. اينكه مي گويم «گمان دارم» و ترديد در بستر كلامم گنجانده شده به اين دليل است كه كارگردان خوب، كارگردان هوشمندي است و اين هوشمندي در وهله نخست خود را در «انتخاب» قصه و فيلمنامه اي خوب نشان مي دهد. و متأسفانه كارگردان آل، هوشمندي لازم را در انتخاب فيلم نامه آل، نشان نداده و به اثبات نرسانيده است.
3- هر چه فكر كردم كه آل با چه مختصاتي در ژانر وحشت گنجانده شده است، چيزي درنيافتم.
آيا واقعاً هر فيلمي كه چند چهره وحشتناك و چشماني وحشت زده را نمايش داد، وحشت انگيز است و در ژانر وحشت مي گنجد؟
من كه گمان ندارم!
بسم رب النور