زخمي كه بازهم سرپوش گذارده شد
نگاهي به سي و يكمين جشنواره فيلم فجر (1)
زخمي كه بازهم سرپوش گذارده شد
سعيد مستغاثي
در مناظره دي ماه سال گذشته(1390) با جناب معاونت سينمايي آن روز و رييس سازمان
سينمايي امروز ، وقتي به وضعيت نامطلوب سينمايي اشاره كردم، ايشان پاسخ دادند كه به
جاي نمايش هاي كاذب از اوضاع خوب سينماي ايران، زخمي را گشوده اند كه همگان دريابند
سينماي ايران در چه وضعيتي به سر مي برد ، زخمي كه گويا تا آن هنگام پنهان بوده
است! ايشان فرمودند :
«...من يكي از كارهايي كه طي اين دو سال كردم ، البته براي شخص خود من آسيب داشت
اما فكر مي كنم براي آينده سينماي ايران خيلي موثر بود اين بود كه سعي كردم ، ماهيت
سينماي ايران را بريزم بيرون...گفتيم ما مي خواهيم آنچه در سينماي ايران هست ، خوب
يا بد ، همه اين را ما عرضه كنيم. ابتدايش هم جشنواره فجر است... لذا ما گفتيم تو
اين جشنواره فجر همه فيلم ها را همه ببينند. اينهايي كه مي توانند صاحب نظر باشند،
ذي نفع باشند . درد را همه ببينند...گفتيم نه بگذار پانسمان را بازكن ، اگر بوي
تعفن هم دارد بگذار پخش بشود. اگرچه چهره زيباست و اگرچه بدن قدرتمند است اما اين
زخم پا را بگذار همه ببينند تا برويم درمانش كنيم...»
بنده در همان مناظره به ايشان عرض كردم زخم باز كردن و عدم شناخت علت زخم براي
درمان قطعي ، نمي تواند مشكل گشا باشد و آن زخم بتدريج كليت پيكر سينماي ايران را
در بر خواهد گرفت. متاسفانه علل آن زخم ، مورد بررسي و تحليل قرار نگرفت و مسئولان
سينمايي به طريق درمانش راه نبردند. پس گويا تصميم گرفتند تا دوباره آن زخم را بسته
و سرپوش گذارند تا بوي تعفنش، فضاي جشنواره فيلم فجر را فرا نگيرد. آنچه در سي و
يكمين جشنواره فيلم فجر اتفاق افتاد ، حكايت همين سرپوش نهادن بر آن زخم كهنه و
درمان نشده بود.
بنابراين تعداد زيادي فيلم كه احتمالا حكايت تكراري جراحت هاي كهنه اين سينما بودند
، از صحنه جشنواره سي و يكم كنار ماندند . فيلم هايي چون «زندگي مشترك آقاي محمودي
و بانو»، «پرويز»، «همه چيز براي فروش»، «مهموني كامي»، «تابور»، «لرزاننده چربي»،
«سيزده»، « اين يك روياست»، «گس»و ...
سطح بسيار نازل و ضعيف ساختار و محتواي اكثر آثار حاضر در بخش مسابقه جشنواره سي و
يكم ، نشانگر آن است كه فيلم هاي ياد شده به دليل ساختار سينمايي و يا مسائلي از
اين قبيل حذف نشدند ، چنانچه شواهد متعدد مستند نيز براين فرضيه صحه مي گذارند.
فيلم هاي فوق الذكر كه در مجموع با تعداد فيلم هاي حاضر در بخش مسابقه سينماي ايران
، برابري مي كنند ، از همين معاونت سينمايي ( يا سازمان سينمايي) و اداره نظارت آن
، مجوز فيلمنامه و پروانه ساخت دريافت داشته و در مراحل مختلف توليد ( بنا بر
ادعاهاي اداره نظارت و ارزشيابي ) مورد ارزيابي قرار گرفته اند و به طور قريب به
يقين پروانه نمايش نيز دريافت نموده و بر پرده سينماها خواهند رفت ، چنانچه در سال
جاري نيز مانند همين فيلم ها از قبيل «من مادر هستم» ، «گشت ارشاد» ، «من همسرش
هستم» ، «خصوصي» ، «انتهاي خيابان هشتم» ، «پذيرايي ساده» و ... مجوز نمايش دريافت
كرده و عليرغم مخالفت ها و اعتراضات گوناگون از سوي اقشار مختلف مردم و ائمه جمعه و
نمايندگان مجلس و ...به اكران عمومي درآمدند!!
هيئت داوري غير تخصصي و عذر بدتر از گناه
اما شايد بتوان گفت بخش ديگري از زخم فوق كه در زير پانسمان كاذب مسئولان سينمايي
پنهان نشد ، در گزينش هاي هيئت هاي انتخاب و داوري بروز كرد. مجموعه اي از ضعيف
ترين و آماتوري ترين فيلم ها ( اگرچه اغلب آثار سالم و استرليزه اي به نظر مي
آمدند) براي بخش مسابقه سينماي ايران جشنواره فيلم فجر انتخاب گرديد كه زماني براي
خود حرمت و اعتباري داشت و با اين انتخاب هاي ضعيف همه آن اعتبار زير علامت سوال
رفت.
فيلم هايي همچون «قاعده تصادف» ، «آسمان زرد كم عمق» ، «هيچ كجا هيچ كس» ، «زيباتر
از زندگي» ، «خسته نباشيد» ، «كلاس هنرپيشگي» ، «حوض نقاشي» ، «عقاب صحرا» ، «چه
خوبه كه برگشتي» ، «قصه عشق پدرم» ، «گام هاي شيدايي» و «برلين منفي هفت» كه اگرچه
بعضا با سرمايه هاي هنگفت دولتي توليد شده بودند ولي از كمترين ساختار سينمايي بي
بهره بوده و در سطح دم دستي ترين فيلم هاي آماتوري، اغلب طرح هاي يك سطري (كه شايد
در اندازه يك فيلم كوتاه 10-20 دقيقه اي جواب مي دادند ) را به آثار به اصطلاح
سينمايي 90 تا 120 دقيقه بدل ساخته و به شعور و فهم مخاطب توهين روا داشته بودند.
اين درحالي بود كه فيلم هاي خوش ساخت و حرفه اي مانند «سر به مهر» به كارگرداني
هادي مقدم دوست و «تنهاي تنهاي تنها» ساخته احسان عبدي پور از بخش اصلي مسابقه
سينماي ايران محروم مانده بودند و اثر تكان دهنده ديگري به نام «فرشتگان قصاب»
ساخته سهيل سليمي ( به دلائل واهي ) در هيچ يك از بخش هاي مسابقه قرار نگرفته بود.
جاي ديگري كه گويا زخم مورد نظر جناب معاون سرباز كرد ، در تركيب هيئت هاي داوري
جشنواره سي و يكم فيلم فجر بود. تركيب هايي كه در همان هنگام اعلان خبري ، مورد
حيرت و شگفتي هاي مختلف قرار گرفت.
اگرچه استانداردهاي جشنواره هاي جهاني مطلوب سينما و جشنواره ما نمي تواند باشد و
از اين لحاظ نيز بايد استانداردهاي خود را ايجاد نماييم ولي از آنجا كه مسئولين
سينمايي و جشنواره اي ما اغلب به همين استانداردهاي رايج تمسك مي جويند بايد گفت در
استاندارد هيئت هاي داوري جشنواره هاي روز دنيا ، معمولا افرادي انتخاب مي شوند كه
در زمان گزينش براي داوري از مزيت هاي تخصصي و برتر برخوردار باشند. في المثل اغلب
جشنواره هاي مهم دنيا معمولا از برگزيدگان دوره پيش خود يا منتخبان ديگر جشنواره
هاي معتبر به عنوان داور بهره مي جويند تا هم اين برندگان را مجددا مورد تشويق قرار
داده باشند و هم بر اعتبار جشنواره خود افزوده باشند. في المثل كلينت ايستوود در
زماني به عنوان رييس هيئت داوران جشنواره فيلم كن انتخاب شد كه به تازگي با فيلم
«نابخشوده» ، هم جوايز اصلي اسكار را دريافت كرده و هم مجددا پس از سالها در عرصه
سينماي جهاني مطرح گرديده بود. همين موضوع در مورد حضور سينماگراني مانند امير
كاستاريكا يا كاترين دونوو ( در مقام رياست هيئت داوران جشنواره فيلم كن ) و يا در
همين جشنواره برلين امسال درمورد امثال سوزان بير و آندرياس درسن و الن كوراس صدق
مي نمايد كه في الحال موقعيت هاي مناسبي را در عرصه سينماي جهاني دارا هستند.
اما متاسفانه هيئت هاي داوري جشنواره امسال فيلم فجر تقريبا از چنين داوراني كه در
عرصه سالهاي اخير سينماي خودي و حداقل در همين جشنواره فيلم فجر و دوسه دوره اخيرش
، موفقيت هايي را كسب كرده باشند ، بي بهره بود.
به جز داوود ميرباقري ( كه با مجموعه «مختار نامه» در واقع چندين فيلم سينمايي فاخر
را به مخاطبانش ارائه كرد ) و جمال شورجه در هيئت داوري بخش سوداي سيمرغ ( مسابقه
سينماي ايران ) ، بقيه اعضاي اين هيئت داوري از وضعيت مطلوب سينمايي و تخصصي در دو
سه سال اخير برخوردار نبوده بلكه بعضا طي اين سالها در يك سير نزولي باورنكردني
قرار گرفته اند.
مثلا رسول صدر عاملي به عنوان قديمي ترين عضو اين گروه كه آثار مهمي در زمينه فيلم
هاي اجتماعي ساخته و از سال 1385 هم درگير ساخت سه گانه اي براي آستان قدس رضوي
درباره زيارت حضرت امام رضا (ع) بود كه دو قسمت نخست آن («شب» و «هرشب تنهايي»)
فيلم هاي نسبتا قابل قبولي از كار درآمدند ، پس از آن با فيلم «زندگي با چشمان
بسته» از سينماي موفق خودش فاصله گرفت و سال گذشته نيز با سومين قسمت از سه گانه
آستان قدس به نام «در انتظار معجزه» يكي از ضعيف ترين فيلم هاي سالهاي اخير سينماي
ايران را ارائه نمود. فيلمي كه به نظر مي آمد به دليل كمبود نماهاي گرفته شده و
براي رساندن به زمان يك فيلم بلند سينمايي ، حتي از راش هاي اوتي نيز استفاده شده
بود. با اين وجود زمان فيلم از 65 تا 70 دقيقه فراتر نرفت . مضافا اينكه فيلم در
واقع به ضد هدف اصلي سفارش دهنده اش بدل شده بود ، به گونه اي كه مخاطب ، در برداشت
مثبت از مفهوم زيارت دچار ترديد مي گرديد.
بهروز افخمي ( عضو ديگر هيئت داوران ) نيز در سالهاي اخير با دو فيلم «فرزند صبح» (
درباره كودكي حضرت امام خميني رحمه الله عليه ) كه علاوه بر ساختار فوق العاده ضعيف
، برداشتي اومانيستي از دوران كودكي امام داشت و فيلم «سن پترزبورگ» ( كه خود افخمي
نيز تا مدتها آن را متعلق به خودش نمي دانست ) افول شديد خويش را در عرصه فيلمسازي
به رخ كشيد.
مهدي فخيم زاده هم پس از فيلم «هم نفس» در سال 1382 ، نزديك به 10سال است كه از
عرصه سينما دور بوده و 3 سريال تلويزيوني وي در اين سالها يعني «حس سوم» ، «بي صدا
فرياد كن» و «قتل در ساختمان 85» هم در سطح مجموعه هاي معمولي تلويزيون ارزيابي شد
و نتوانست در سطح سريال هايي مانند «تنهاترين سردار» يا «ولايت عشق» حداقل توفيقي
براي وي به همراه آورد.
ضياء الدين دري ( يكي ديگر از اعضاي داوري مسابقه سينماي ايران ) نيز پس از فيلم
هايي مانند «لژيون» و «سينما ، سينماست» در دهه اخير دو سريال «كيف انگليسي» و
«كلاه پهلوي» را روي آنتن برده كه اين آخري هم از جهت فرم و به لحاظ محتوي حرف
چنداني براي گفتن ندارد و ضعف هاي فراواني در ساختار سينمايي و روايتي آن به چشم مي
خورد.
و بالاخره مصطفي شايسته كه سوال برانگيزترين عضو هيئت داوران امسال بود ، سال گذشته
به عنوان كارگردان ، با فيلم «من همسرش هستم» علاوه براينكه يكي ديگر از آثار ضعيف
و آماتوري جشنواره سال گذشته را رقم زد ، سازنده يكي از خيل فيلم هايي به شمار آمد
كه به بزرگنمايي درمورد بحران هاي اخلاقي و اجتماعي قشر معدودي از جامعه پرداخته و
در همين راستا مورد اعتراض اقشار مختلف مردم قرار گرفتند. آيا انتخاب مصطفي شايسته
به عنوان عضو هيئت داوران بخش مسابقه سينماي ايران سي و يكمين جشنواره فيلم فجر ،
دست مريزادي از سوي مسئولين سينمايي براي ساخت همان فيلم «من همسرش هستم» بود؟!!
بسم رب النور