درآمد:

در غروب آفتاب جماران به مطلع الفجر صبح صادق ايمان آورديم، جامه خوف از تن به در كرديم، حبل المتين ولايت را باز يافتيم و عروه الوثقاي وحدت را باز ديديم. اينك سال هاست كه با او عقد عشق بسته ايم، در مكتبش درس وفا گرفته ايم و از راست قامتي اش در محراب آيين پايمردي و استقامت آموخته ايم. ما شاهدان نستوهي اش در روزگار رنج و ستوهيم، روايتگران غربت وي در ايام زخم و ابتلائيم، از ديدگان پر مهرش قصه دردهايي را مي خوانيم كه به چاه گفتن آنها را از نياي مظلوم خويش دارد. ما در تندباد شقاوت ساليان اخير دل و روح خويش را در مسير ولاي او پير ساخته ايم...
امروز ميليون ها جان عزت طلب و عدالت جو ميهمان سايه سار سرو هدايت مردي است كه نفسش نسيم رويش باغ اميد است، ردايش دست نوازش دل ها، نگاهش قوت قلوب و دستانش پاره هاي نور.
«خامنه اي» خطابه بليغ باران، رعد فريادهاي ستمكوب و برق بارقه هاي ظهور در روزگار ماست. ذكر و خاطره او سرود شوريده گان بيدار دلي است كه در پرتو اشارت او سر بر ستيغ كرامت و آزادگي برافراشته اند.
¤¤¤
روايتي كه در پي مي آيد از زبان ملازمي صديق است كه از آغازين ساليان جواني در تمامي عرصه ها از جبهه هاي نبرد و محراب جمعه و يكشنبه خونين مسجد ابوذر گرفته تا دوران مسئوليت هاي دشوار رياست جمهوري و زعامت امت، همگام و هم نفس مولاي خويش بوده و از سيره و منش او ناگفته هايي فراوان در سينه دارد. او اگرچه امروز همراه مقتدايش نيست و در گوشه اي ديگر از ميهن اسلامي كمر به تحقق و اعتلاي منويات او بسته است، اما همچنان دل در گرو ايام خوشي دارد كه با دوست سپري ساخته است.
محسن جواديان در بعد از ظهر يكي از روزهاي گرم تير ماه امسال به كيهان آمد تا تنها به بازگوئي خاطرات مربوط به واقعه 6 تير 60 بپردازد اما سخن به درازا كشيد و بسياري از ابعاد و جوانب سلوك فردي و اجتماعي آقا را شامل شد. بخش نخست اين گفت و شنود را در سالروز سوء قصد به مقام معظم رهبري تقديمتان نموديم كه فراوان مورد اقبال واقع شد و اينك واپسين قسمت آن را مي خوانيد. هم جواديان و هم ما بر اين باوريم كه آنچه در اين مجال اندك آمده تنها نمي ازيم است
اين شرح بي نهايت كز زلف يار گفتند
حرفي است از هزاران كاندر عبارت آمد
از اين پس در تلاشيم كه هرازگاه جلوه هايي گويا از سيره و منش مقام معظم رهبري را از زبان همگامان و ملازمان معظم له به شما اهداء نمائيم. اميد آنكه مقبول افتد.
گروه گفت و گو


¤ شما به لحاظ مصاحبت طولاني با مقام معظم رهبري در ادوار مختلف 25 سال اخير، قطعاً گفتني هاي زيادي از سيره فردي و اجتماعي ايشان داريد. در اين گفت وشنود ما تمايل داريم تا بيشتر درباره جنبه هايي از منش ايشان، بشنويم كه مورد بحث و نياز جامعه امروز است و از همين روي تصور مي كنيم كه سخن از دقت ها و حساسيت هاي اقتصادي آقا نقطه شروع خوبي است. از زهدورزي ايشان در زندگي خصوصي براي ما بگوئيد؟
- بايد عرض كنم كه حرف زدن از ويژگيهاي آقا هميشه براي من مشكل بوده، چرا كه اين نگراني را داشته ام كه به دليل عدم حضور ذهن كامل و طبعاً بيان ناقص مسائل، نتوانم حق مطلب را آنگونه كه بايد ادا كنم اما در پاسخ به شما با استمداد از حضرت حق به برخي از خاطراتم اشاره خواهم كرد.
پس از پيروزي انقلاب و در سال 58، آقا به لحاظ مسئوليتهايي كه در تهران داشتند از جمله عضويت در شوراي انقلاب، از مشهد به تهران نقل مكان كردند و در خانه ساده اي واقع در خيابان ايران كوچه اشراقي ساكن شدند. اين خانه برخي از ملزومات ابتدائي يك منزل متعارف را نداشت، مثل حمام. به همين خاطر ايشان ناگزير بودند تا از حمام عمومي محل استفاده كنند. گاهي اوقات هم كه ما و محافظين در اتاق مخصوص مان خواب بوديم ايشان تنها به حمام مي رفتند و برمي گشتند و اساساً تقيدي به اينكه محافظ همراهشان باشد نداشتند. اين حالت در اوج ترورها در سال 60 و تا انتخاب ايشان به رياست جمهوري هم ادامه داشت. از آن مقطع به بعد بود كه به لحاظ تأكيد قاطع امام، به حفاظت و ملزومات آن يك تقيد نسبي پيدا كردند. در استفاده از امكانات منزل و ارزاق هم تا همين امروز تفاوتي ميان ايشان و عموم مردم علي الخصوص اقشار كم بضاعت جامعه وجود ندارد. از مقطعي كه طرح بسيج اقتصادي عملي شد تا الان كوپن هاي ايشان دست پسرعمويشان است كه در تهران خواروبارفروشي دارد و هر وقت كه كوپني اعلام مي شود، او سهميه ايشان را مي آورد. غذاي منزل ايشان هم بسيار ساده است. به ياد دارم گاهي اوقات در سالهاي 60-59 به دليل جلساتي كه داشتند از جمله جلسه شوراي عالي دفاع، اغلب نيمه شبها با ايشان به خانه برمي گشتيم. آن موقع غذاي محافظين با خانواده آقا بود. آنها هم كه تصور مي كردند به علت گذشتن پاسي از شب و شركت در جلسات حتماً همان جا شام خورده ايم، غذايي تدارك نمي ديدند. در اين مواقع بارها اتفاق مي افتاد كه خود آقا به آشپزخانه منزل مي رفتند و املت درست مي كردند و مي آوردند در جمع محافظين و به اتفاق صرف مي كرديم...
¤ از حساسيت ايشان بر عدم استفاده شخصي از بيت المال چه گفتني هايي داريد؟
-من خاطرم هست كه از همان سالهاي اول پس از پيروزي انقلاب، ايشان حتي مقيد بودند كه هزينه بنزين ماشين را خودشان بپردازند و لذا ما از سپاه كم پول مي گرفتيم. ايشان ماهانه از من ميزان مخارج ماشين از جمله پول بنزين و ساير مخارج را مي پرسيدند و مي پرداختند. اين مربوط به زماني است كه هنوز حفاظت از شخصيتها قانونمند نشده بود. در آن سالها كه آقازاده هاي ايشان در سنين نوجواني و كودكي بودند گاهي اوقات با ما غذا يا چاي مي خوردند، ايشان همواره مقيد بودند پول غذا و حتي قند و چايي آنها را به ما بدهند. يك بار از آقا مصطفي- فرزند بزرگ ايشان- شنيدم كه مي گفت: آقا هميشه به ما تذكر مي دهند كه هزينه منزل من از هزينه حفاظت جداست و شما بايد حساب كوچكترين استفاده اي كه از امكانات محافظين مي كنيد را داشته باشيد تا من تسويه كنم!
¤ ايشان در تربيت فرزندان از چه شيوه هايي استفاده كردند تا در آينده از تقواي اخلاقي و مالي لازم برخوردار باشند؟
- ايشان هميشه در درجه اول تأكيد بر درس خواندن آقازاده هايشان داشته اند و همواره هم خودشان بر روند تحصيلشان نظارت جدي داشتند. شما كدامين رئيس جمهور را سراغ داريد كه عليرغم مسئوليت سنگيني كه برعهده دارد هر شب سرموعد مقرر به وضعيت درسي فرزندانش رسيدگي كند، به آنها قرآن و تفسير آن را آموزش دهد، هر روز صبح هنگام نماز آنها را بيدار و آماده كند و بر تمامي رفتارها و خلقيات آنها نظارت كند؟ در تمامي ادواري كه بنده خدمت آقا بوده ام ايشان همواره 2 ساعت به اذان صبح بيدار است و به تهجدش مي پردازد، هنگام اذان صبح هميشه مي آمدند و با ملاطفت فرزندان خود را براي نماز بيدار مي كردند. اين دقت ايشان بر تربيت فرزندان موجب شد كه انصافاً امروز تمامي آقازاده هايشان نمونه اي از اخلاق و سلامت نفس باشند و هيچيك از بدخواهان نتوانند نقطه ضعفي در زندگي و رفتارشان پيدا كنند. علاوه بر اين بناي آقا بر اين بوده و هست كه فرزندانشان به هيچ وجه پستي را نپذيرند. علاوه بر اين ايشان هميشه توجه دارند كه هيچيك از منسوبين از بابت ارتباطي كه با ايشان دارند، برخورداري خاصي پيدا نكنند. وقتي دخترشان در آستانه ازدواج بود با داماد شرط كردند تا زماني كه من مسئوليت دارم و رهبرم شما به هيچ وجه نبايد وارد كارهاي اقتصادي يا مشاغل دولتي شويد، به همان كاري كه تا به حال مشغول بوده ايد، ادامه دهيد.
¤ از برخورد آقا با برخي منسوبين يا سوءاستفاده كنندگان از نام ايشان كه آلوده به مفاسد اقتصادي شده بودند، خاطراتي داريد؟
-در دوره اول رياست جمهوري ايشان خبري به من رسيد مبني بر اينكه يكي از صاحبان صنايع فرش در مشهد از نام آقا در راستاي منافع خودش سوءاستفاده مي كند. البته يكي از فاميل هاي آقا هم در آن شركت كار مي كرد اما در مديريت شركت نقشي نداشت. من سريع خبر را به ايشان دادم. آقا بلافاصله به من فرمودند كه خودت سريعاً مي روي در اين مورد تحقيق مي كني و نتيجه را براي من مي آوري- بناي ايشان در اينگونه موارد اين است كه به اخبار اوليه تكيه نمي كنند و دستور تحقيق جدي و دقيق مي دهند- به هر حال ما رفتيم و پس از تحقيقات متوجه شديم كه خبر درست است و آن فرد مثلاً به اين دليل كه قبل از انقلاب با آقا در يك محله بوده، دارد از آن استفاده تبليغي و به تبع آن مالي مي كند. وقتي من گزارش را به آقا دادم ايشان بلافاصله به وزير صنايع دستور دادند تا آن فرد را عزل كند چون ظاهراً شركتي كه زيرنظر آن فرد بود، زيرمجموعه وزارت صنايع به شمار مي رفت. اين نكته را هم بگويم كه ايشان به شدت مراقب محافظين خود هستند و به سلامت اخلاقي و مالي آنها اهميت زيادي مي دهند. يادم هست در همان سال 60 به مسئولين مربوطه تذكر دادند كه حقوق محافظين بايد در حدي باشد كه مجبور نشوند شغل دوم داشته باشند، اين درست نيست كسي كه راننده يا محافظ رئيس جمهور كشور است و طبعاً از بسياري از مسائل سري كشور مطلع است بعدازظهرها ناگزير باشد برود مسافركشي كند... البته اين سخن به اين معنا نبود كه آقا به محافظين اجازه كار اقتصادي بدهند. ايشان جوري ما را تربيت كرده بود كه در مأموريتهاي كاري به شهرها حتي جرأت خريدن كادو و سوغات نداشتيم. خود من در يكي دو مورد درباره برخي مسائل اقتصادي كه از ديدگاه بسياري ممكن است اهميت چنداني هم نداشته باشد، به ايشان حساب سفت و سختي پس داده ام.
¤ از برخوردهاي ايشان با مفاسد اقتصادي فرزندان برخي مسئولين چه گفتني هايي داريد؟
- موردي را كه الآن عرض مي كنم مربوط است به سال .74 در آن سال يك روز يكي دو تا از بچه هاي وزارت اطلاعات گزارشي را به دفتر آوردند و گفتند: فلاني اين گزارش محرمانه را بايد سريعاً به دست آقا برساني...
¤ محتواي آن چه بود؟
- در مورد فعاليتهاي اقتصادي فرزندان 3 نفر از مسئولين بود. در آنجا ذكر شده بود كه اينها به شكل بي ضابطه و بدون محدوديتي وارد كارهاي اقتصادي شده اند، مسافرتهايي به خارج دارند و در اين مسافرتها مراقب خودشان نيستند، حركتها و نشست و برخاستهاي نادرستي دارند و... به هر حال ما گزارش را خدمت آقا داديم و چندي بعد آقا دستور دادند كه افراد ذكر شده در گزارش را زيرنظر بگيريد، البته به گونه اي كه هيچكس حتي ديگر رده هاي وزارت و هيچ فردي از مجموعه هايي كه اين افراد در رأس آن هستند، مطلع نشود. پس از مدتي نتيجه اين مراقبت ها ثابت كرد كه گزارشات اوليه صحيح بوده كه آقا بلافاصله دستور برخورد دادند و 2 نفر از اين افراد را از مسئوليت خود خلع و از ادامه كار اقتصادي منع كردند. البته پدر يكي از اين افراد هم وقتي از اين مسئله مطلع شد با فرزندش برخورد شديدي كرد. اين مطلب را هم ناگفته نگذارم كه همه مسئوليني كه فرزندانشان وارد اين كارها شده اند خودشان از اين مسئله رضايت ندارند، منتها مشكل اينجاست كه فرزندان برخي از اينها به لحاظ حجم و گستره فعاليتهاي اقتصادي كه دارند به قدري بزرگ مي شوند كه حتي پدرشان هم توانائي برخورد با آنها را ندارد.
¤ از ديدگاه آقا نقش برخي مسئولين در سوق يافتن فرزندانشان به ورطه فساد اقتصادي چقدر است؟
- البته من در اين زمينه چيزي از ايشان نشنيده ام، اما تحليل خودم با توجه به دقت و كنترلي كه آقا بر فرزندانشان داشته و دارند اين است كه ايشان معتقدند نظارت و مراقبت نسبت به رفتار و كاركرد فرزندان نقش زيادي در سالم ماندن آنها دارد. به هر حال اگر مسئوليني كه امروز فرزندانشان دچار اين مسائل هستند، دقت و كنترل آقا را بر فرزندانشان داشتند، آنها به هيچ روي سر از اينجا درنمي آوردند.
¤ گرچه در اين مورد سؤالات ديگري نيز وجود دارد اما به لحاظ جامعيتي كه گفت وگوي ما بايد داشته باشد از وادي حساسيت هاي اقتصادي به عرصه حساسيت هاي فرهنگي آقا كه اهميتش از ديدگاه ايشان كمتر از قبلي نيست، وارد مي شويم. در اين مورد چه گفتني هاي قابل ذكري داريد؟
- البته مقوله فرهنگ در تمام ابعاد آن هميشه مورد توجه بسيار جدي آقا بوده است و حساسيت فوق العاده هم در مورد فرآورده هاي فرهنگي در حوزه هاي مختلف علي الخصوص صدا و سيما دارند. بد نيست در اين مورد خاطره اي عرض كنم. مي دانيد كه بعدازظهر جمعه ها راديو از قديم الايام قصه پخش مي كند. آقا هم با توجه به علاقه اي كه به رمان و داستان دارند عمدتاً اين داستانها را گوش مي كنند. در سال 61 يك بعدازظهر جمعه اي بود كه ديدم آقا پس از گوش دادن به اين داستان با عصبانيت در اتاق قدم مي زنند- آن زمان مسئوليت راديو با همين آقاي ابطحي بود كه الآن معاون پارلماني رئيس جمهور است- به هرحال مرا صدا زدند و گفتند: همين الآن تلفني آقاي ابطحي را پيدا كن. من هم سريع تلفن او را گرفتم و به آقا گفتم با فلان خط صحبت كنيد. آقا گوشي را برداشتند و با قاطعيت خاصي گفتند: آقاي ابطحي، من الآن داستاني را از راديو شنيدم كه نه محتوا داشت و نه درس، شما اين داستان را گوش مي كنيد و فردا مي آييد پيش من هرگونه برداشتي از آن داشتيد، مي گوييد! و گوشي را گذاشتند. اتفاقاً فرداي آن روز كه شنبه هم بود خودم در محل ملاقات بودم. آقا به شدت به ابطحي اعتراض كرد كه چرا وقت مردم و هزينه بالاي راديو را صرف پخش اين داستانهاي بي معني مي كنيد؟ داستان بايد يك پيام اخلاقي يا اجتماعي داشته باشد شما خودت به عنوان رئيس راديو از اين داستاني كه پخش كرديد چي فهميديد؟... و همين اعتراض موجب شد كه داستانهاي آن برنامه به لحاظ محتوائي مقداري با كيفيت تر شود.
¤ در شرايط كنوني پاره اي از محصولات صدا و سيما اعم از موسيقي ها يا طنزها موجب نگراني و آزردگي خاطر متدينين جامعه شده است. از برخورد آقا با اين خبط ها چه خاطراتي داريد؟
- من بارها ديده ام كه وقتي تلويزيون يا راديو موسيقي تند و شبهه ناكي پخش مي كند، آقا بلافاصله مي گويند خاموش كنيد. ما هم كه پس از مدتي ديگر دستمان آمده بود كه آقا در مقابل اين سنخ موسيقي ها حساسيت نشان مي دهند، ديگر قبل از تذكر ايشان در ماشين يا هر جاي ديگر وقتي راديو چنين موسيقي هايي را پخش مي كرد خاموش مي كرديم. از ديدگاه ايشان اين كه صدا و سيما پسوند اسلامي دارد دليل بر حليت تمامي آنچه كه پخش مي كند، نيست. البته ايشان معتقدند كه در اينگونه موارد همه افراد بايد حساسيت نشان دهند. من يادم هست يك بار كه آيت الله خزعلي از موسيقي هاي صدا و سيما به ايشان شكايت كرد فرمودند: من به سهم خودم تذكر مي دهم، اما شما خودتان هم بايد تذكر بدهيد، امربه معروف و نهي از منكر بر همه واجب است.
¤ رابطه آقا با مردم در حوزه هاي مختلف مي تواند مورد بررسي قرار گيرد كه يكي از بارزترين آنها چگونگي برخورد با انتقاداتي است كه در حضور ايشان نسبت به مسائل مختلف صورت مي پذيرد.
- سؤال خوبي است. برخورد آقا بستگي به نوع انتقاد دارد. در مواردي كه انتقاد دلسوزانه و به نيت اصلاح امور انجام مي گيرد ايشان شنونده بسيار صبوري هستند. بارها شده كه در ديدارهاي منظمي كه با خانواده هاي شهدا دارند، پدران و مادران شهدا از روي حس مسئوليت و با صداقت انتقاداتي را از وضعيت موجود مطرح مي كنند كه مورد استقبال آقا هم قرار مي گيرد. اما گاهي هم برخي منتقدين هدفشان اصلاح نيست و با طرح مسئله اي مي خواهند روحيه حاضران در يك جلسه را تضعيف كنند. آقا در اين موارد اجازه جوسازي به گوينده نمي دهند و به شكل منطقي در همان جمع پاسخ مي دهند. البته من در مواردي هم ديده ام كه ايشان به خاطر سخنان برخي انقلابيون قديمي كه از گذشته انقلابي خودشان فاصله گرفته اند و تحت پوشش انتقاد، تخريب و عقده گشائي مي كنند، از اعماق وجود متأثر مي شوند. به يادم هست ايشان در سفري كه سال 74 به قم داشتند- همان سفري كه در آن استان بودن قم اعلام شد- روز دوم براي جلسه اي با اعضاي جامعه مدرسين رفته بودند. من در محل اصلي استقرار نشسته بودم كه خبر دادند آقا دارد برمي گردد. وقتي ايشان تشريف آوردند ديدم بسيار چهره گرفته اي دارند، معلوم بود از چيزي ناراحت هستند. از بچه هايي كه همراه ايشان بودند پرسيدم چه شده؟ گفتند: در جلسه مدرسين آقاي آذري قمي با انتقادات تند و بي معنا خيلي آقا را اذيت كرد، ايشان هم احترام او را نگه داشتند و ابداً به تندي او پاسخ ندادند، درواقع تحمل كردند.
¤ گاهي اوقات مشاهده شده كه در ميان سخنراني آقا، فردي بلند مي شود و داد و بيداد مي كند و از اين طريق مي خواهد سخن خود را با ايشان در ميان بگذارد، در زمان حضرت امام هم در حسينيه جماران اين مسئله چندبار اتفاق افتاد. واكنش آقا دربرابر اين سنخ رفتارها چگونه است؟
-من بارها به اين پديده اي كه شما به آن اشاره كرديد برخورده ام. اغلب كساني كه وسط سخنراني ها بلند مي شوند و حرفي مي زنند، عمدتاً مشكل شخصي و اقتصادي دارند و درصد كمي از آنها انتقاد سياسي مي كنند. در اكثر اين موارد من شاهد بوده ام كه آقا به بنده يا ساير دوستاني كه درآن محوطه بوده اند دستور داده اند تا آن فرد را بعد از سخنراني با ملاطفت به محوطه پشت جايگاه بياورند تا مشكل خود را بيان كند و دراكثر موارد هم دستور رسيدگي مي دهند.
يك مورد جالب از همين سنخ قضايا براي شما نقل كنم. سال 74 كه آقا به مازندران سفر كردند در ساختمان استانداري ساري مستقر بودند. يك روز نزديك غروب كه اتفاقاً براي بازديدي بيرون رفته بودند از دم درب به من اطلاع دادند كه خانمي آمده و مي خواهد آقا را ببيند. من رفتم دم درب گفتم خانم امري داريد؟ گفت: من مي خواهم خود آقا را ببينم و مشكلاتم را با ايشان درميان بگذارم. گفتم: شما هر مشكلي داريد بفرمائيد من منتقل مي كنم، حتي گفتم اگر مي خواهيد هريك از مسئولين مربوطه را مي آورم تا مشكلتان را با آنها درميان بگذاريد. اين خانم به هيچ وجه زيربار نرفت و گفت من حتماً بايد خود آقا را ببينم. درهمين لحظه اطلاع دادند كه آقا دارند به محل برمي گردند. لحظه اي كه اتوموبيل آقا وارد استانداري شد من به ناگاه ديدم كه اين خانم از ميله نزديك به 2متري استانداري بالا آمد و خودش را داخل محوطه آنجا انداخت. من يك لحظه ترسيدم و رفتم جلوي اين خانم را گرفتم و گفتم: خواهر اين چه كاري است كه مي كنيد شما حرفتان را بگوئيد من قسم مي خورم كه به آقا بگويم. آقا الآن رفتند داخل و ما هم به ايشان دسترسي نداريم. بازهم قبول نكرد و گفت: بايد خود آقا را ببينم. من آمدم داخل و به آقاي محمدي گلپايگاني و آقاي رفيق دوست گفتم: اين بنده خدا واقعاً مشكل دارد همين الآن بيائيد و به مشكل او رسيدگي كنيد. آقايان هم آمدند و پس از گفت و گو و دادن تضمين تاحدي مشكل ايشان را حل كردند. معلوم شد همسر يك جانباز و صاحب 2 فرزند دختر است كه از برخي بي توجهي ها گلايه دارد و در مجموع زندگي پررنجي را مي گذراند. براي من جالب بود كه اين خانم پس از حل مشكلش هم حاضر به رفتن نبود و مي گفت: من بايد آقا را زيارت كنم. عليرغم اين همه مشكلات هنوز در تلاش بود كه رهبر خودش را ببيند و به ايشان اظهار علاقه كند. به هرحال ما هرقسمي را كه بلد بوديم خورديم كه اگر شما فردا صبح بيائي حتماً با آقا ديدار مي كني. ايشان بالاخره قبول كرد و رفت. فردا صبح با فرزندانش آمد ما آنها را برديم خدمت آقا و جريان شب قبل را هم نقل كرديم. آقا باجديت خاصي دستور رسيدگي دادند و فرمودند نتيجه رسيدگي را هم به من گزارش بدهيد. ايشان تا مدتها از محافظين و اعضاي دفتر پيگير حل مشكلات اين خانم بودند.
¤ ايشان به اعضاي دفتر و علي الخصوص محافظين چه توصيه هايي درباره نحوه برخورد با مردم دارند؟
- دراين مورد گفتني هاي زيادي وجود دارد. ايشان اگر مطلع شوند كه يكي ا زمحافظين البته خارج از ضوابط و ملزومات كار حفاظت، برخورد نادرستي با مردم يا مراجعين داشته بلافاصله دستور اخراج او را مي دهند و تا به حال چندبار اين مسئله اتفاق افتاده. حتي در مواردي كه محافظين به لحاظ ضوابط حفاظتي در جاي خود مجبور مي شوند تا با فردي برخورد كنند تأكيد دارند تا حتماً از فردي كه مخاطب برخورد بوده حلاليت طلبيده شود. به ياد دارم كه در دوره اول رياست جمهوري ما در يكي از انتخابات همراه با آقا به ميدان جمهوري رفتيم تا در يكي از مساجد رأي دهيم. حوزه رأي گيري هم خيلي شلوغ بود. ظاهراً در بازگشت يكي از حضار مكرراً سعي مي كند كه به آقا نزديك شود. يكي از دوستان محافظ او را بازرسي بدني مي كند و مي بيند كه اشياء سختي را زيرلباس به بدن خود بسته، از همين رو به آن فرد تذكر مي دهد كه جلو نيا. آن بنده خدا توجهي نمي كند و بازجلو مي آيد. آن دوست ما مجبور مي شود تا ضربه نه چندان محكمي به آن فرد بزند. بعدها معلوم شد كه آن فرد معلول بوده و آن اشياء هم كه به بدنش بسته بود، جنبه طبي داشته. آقا به لحاظ شلوغي اطرافشان اين صحنه را نديده بودند اما بلافاصله مردم و اطرافيان جريان را به ايشان رساندند. دربازگشت بلافاصله آن دوست ما را خواستند و جريان را جويا شدند. وقتي متوجه شدند كه اين فرد ناگزير از آن كار بوده با اين وجود تكليف كردند كه حتماً بايد بروي آن فرد را پيدا كني و از او حلاليت بطلبي.
يك مورد جالب هم براي خود من اتفاق افتاد. ما به لحاظ مسئوليتي كه در حفاظت آقا داشتيم عمدتاً برخي فيلم هاي سينمايي كه مربوط به ترور رؤساي جمهور دنيا بود را مي ديديم. يكي از جالب ترين اينها فيلمي بود به نام «اختفا». در اين فيلم تروريست تحت پوشش خبرنگار حلقه هاي حفاظتي را رد مي كند و وقتي به رئيس جمهور مي رسد ازميان جمعيت مي گويد: آقاي رئيس جمهور، من مي خواهم با شما دست بدهم! تا اين فرد دست رئيس جمهور را مي گيرد به آن دستبند مي زند. وقتي محافظين مي آيند آن فرد را نشانه بگيرند ناگهان ملاحظه مي كنند كه او مقدار زيادي مواد منفجره به خودش بسته و نمي توان به سوي او شليك كرد و به همين ترتيب رئيس جمهور را در مقابل چشم حضار و مراقبين مي دزدد و كسي هم كاري نمي تواند بكند... ما داستان اين فيلم توي ذهنمان بود تا اينكه يك روز در ايام رياست جمهوري با آقا رفتيم براي افتتاح گاز خانگيران در سرخس. وقتي سخنراني آقا در سالن اين مركز تمام شد و ما آمديم سوار ماشين بشويم يك نفر از جمعيتي كه ما را احاطه كرده بود داد زد كه آقا من مي خواهم دست شما را ببوسم. آقا به طرف اين بنده خدا برگشت و دستش را به طرف ايشان برد، من به ناگاه صحنه اين فيلم برايم تداعي شد و ناخودآگاه و بي اختيار رفتم و زدم زير كتف آن فرد و او هم زمين خورد. آقا يك دفعه درآن جمع عصباني شد و با تشر به من گفت: محسن، چه كار مي كني؟ من يك دفعه به خودم آمدم و رفتم آن بنده خدا را آوردم و او هم دست آقا را بوسيد، ما هم از او عذرخواهي كرديم و رفت. در بازگشت به تهران ما هرلحظه منتظر بوديم كه آقا ما را به خاطر رفتارمان مورد توبيخ قرار دهد. وقتي به تهران رسيديم آقا مرا خواست و از علت آن رفتار من سؤال كرد. من عرض كردم كه من چنين فيلمي ديده ام و آن فيلم را هم دادم خدمت ايشان كه ببينند. ايشان وقتي فيلم را ديدند ديگر چيزي به ما نگفتند.
¤ از جلوه هاي جذاب ارتباط رهبري با جامعه، ارتباط ايشان با ايثارگران و خانواده هاي شهدا ست. اگرچه تمامي مردم از سركشي هاي بي خبر آقا به خانواده هاي شهدا خاطرات زيبايي دارند اما شنيدن گفتني هاي شما در اين ارتباط جذابيتي ديگر دارد.
- بازديدهاي سرزده آقا از خانواده شهدا، آنگونه كه من از ايشان شنيده ام، با چند هدف انجام مي شود. قبل از هرچيز به خاطر قدرشناسي از صبر و تحمل اين عزيزان و بعد براي اطلاع از مشكلات احتمالي آنها و اقدام براي رفع آن. من در اين نوع ديدارها زياد در خدمت ايشان بوده ام و از آنها خاطرات جالبي دارم كه به چند مورد آن اشاره خواهم كرد.
يك بار ما در خدمت ايشان به خانه شهيدي رفتيم كه با پدرش به جبهه رفته بود و در آغوش او به شهادت رسيده بود. اين پدر متكفل اداره نوه هايش بود و در شرايط بسيار فقيرانه اي زندگي مي كرد. خانه اي كه ما در آن به ديدن اينها رفتيم حالت زيرزمين مانند داشت و در شرف خراب شدن بود. آقا معمولاً وقتي مي بينند كه اين خانواده ها مشكلي دارند بعد از انجام ديدار به نهادهاي مربوطه دستور مي دهند كه به مشكلات آنها رسيدگي كنند، اما با مشاهده وضعيت اينها به اين نتيجه رسيدند كه همان في المجلس بايد به آنها كمك شود. لذا هر قدر پول توي جيب قبايشان بود درآوردند و به بچه ها هم گفتند هرچه پول همراه داريد بدهيد و آن را در همان مجلس به آن پدر شهيد دادند. جالب اينجاست كه وقتي از آن پدر شهيد سؤال شد كه آيا مشكلي داريد؟ با مناعت طبع و بزرگواري گفت: نه، مشكلي ندارم كه واقعاً اين جلوه اي از صبر و ايثار خانواده هاي شهيد است.
مورد ديگر مربوط به ديدار آقا با خانواده شهداي افراسيابي است كه معروف هم هستند و منزلشان در انتهاي خيابان پيروزي است. مي دانيد كه ما از قبل به خانوداه هاي شهدا اطلاع نمي دهيم كه آقا به منزلشان تشريف مي برند، بلكه عمدتاً گفته مي شود قرار است از سپاه يا بنياد شهيد يا صداوسيما به منزلشان بروند. در آن مورد من در چارچوب درب منزل اين شهيدان بزرگوار ايستاده بودم كه آقا رسيدند. من به پدر شهيد اطلاع دادم كه آقايان دارند مي آيند. ايشان وقتي آمد دم درب و يك دفعه آقا را ديد، پاهايش سست شد و به يكباره من ديدم دارد مي افتد، من يك لحظه ترسيدم كه بر سر اين بنده خدا بلائي بيايد. چند لحظه طول كشيد كه ايشان از حالت بهت درآمد و جلو رفت و با آقا مصافحه كرد و رفتيم داخل. آقا زمان زيادي هم براي تفقد از اين خانواده صرف كردند، از خاطرات شهدايشان سؤال كردند، وصيتنامه شهدا را ديدند و نسبت به مادر شهيد ابراز محبت كردند.
مورد جالبي همين الان به خاطرم آمد. لابد مي دانيد كه آقا وقتي براي ديدار با خانواده شهيدي به يك كوچه يا خيابان مي روند مقيدند كه به تمام خانواده هاي شهيدي كه در آن كوچه يا خيابان ساكن هستند سربزنند. اين كار هم بسيار آرام و بي سروصدا انجام مي شود و عمدتاً اهل محل فرداي آن روز از اين مسئله مطلع مي شوند. يك روز كه ما براي ديدار از خانواده 2 شهيد به يك كوچه از محلات مركز شهر رفته بوديم وقتي ديدارها تمام شد، ناگهان خبر رسيد كه در انتهاي آن كوچه خانواده يك شهيد مسيحي هم زندگي مي كنند. فرصتي هم براي دادن اطلاع قبلي نبود و آقا هم مصر بودند كه حتماً از آن خانواده هم ديدن كنند. به هرحال بدون هرگونه اطلاع قبلي به اتفاق آقا رفتيم و زنگ خانه آنها را زديم. واقعاً من نمي توانم توصيف كنم كه اعضاي آن خانواده از ديدار آقا چقدر بهت زده شدند! جالب اينجاست كه محبتي كه ايشان به اين خانواده كرد از تفقدي كه نسبت به خانواده شهداي مسلمان مي كنند بيشتر بود.
¤ چند شب قبل هنگامي كه فيلم بازديد سرزده رهبري از زلزله زدگان بم، با لباس مبدل پخش شد مردم ما جلوه گويا و زيبائي از حساسيت آقا نسبت به مشكلات خود را ديدند. ايشان براي اطلاع از مشكلات روزمره مردم تا چه حد از شيوه حضور ناشناس در ميان مردم استفاده مي كنند؟
- اين برنامه سابقه زيادي دارد منتهي ممكن است مردم به تازگي در جريان بازديدا ز شهر بم متوجه آن شده باشند. آقا وقتي از خانه خيابان ايران بلند شدند خانه را به شكل موقت به يكي از دوستان واگذار كردند، اما يكي از اتاقها كه كتابخانه ايشان بود را براي خودشان نگه داشتند. در دوران رياست جمهوري گاهي اوقات اظهار تمايل مي كردند كه به كتابخانه خانه قبلي خودشان بروند. در اينگونه موارد لباس عوض مي كردند و ما هم به اتفاق ايشان در يك تاكسي مي نشستيم و مسير رياست جمهوري تا خيابان ايران را طي مي كرديم. گاهي هم فرصتي پيش مي آمد تا در شهر تردد كنيم. ايشان با علاقه خاصي از اين فرصت براي آشنائي هرچه بيشتر با وضعيت عمومي جامعه استفاده مي كردند.
¤ آيا كسي هم ايشان را مي شناخت؟
- بله. درمواردي اتفاق افتاد و عمدتاً در زمانهايي كه پشت چراغ قرمز مي مانديم، چون ايشان تأكيد داشتند كه بايد مقررات راهنمايي و رانندگي را رعايت كنيد. جالب اينجاست كه در اينگونه فرصتها افسران و مأموران سر چهارراهها ما را نمي شناختند اما برخي افراد عابر يا موتورسوارهايي كه پشت چراغ قرمز ما را مي ديدند با دقت و زيركي خاصي ما را مي شناختند.
¤ لطفاً شمه اي از توصيه هاي اخلاقي ايشان به محافظين كه كاربرد عمومي دارد را براي ما نقل كنيد؟
- البته به موارد زيادي مي شود اشاره كرد اما يك مورد برجسته آن توصيه اكيد آقا به اطرافيان و كلاً مسئولين براي رسيدگي به امور خانه و خانواده خودشان است. آن روز آقا به چيزي نظر داشتند كه اگر به درستي مورد توجه قرار مي گرفت شاهد برخي مشكلات اخلاقي و تربيتي فرزندان بعضي از مسئولين نبوديم. طبعاً عدم حضور پدر در خانواده در سير تربيت فرزندان و اداره امور خانه نقصان ايجاد مي كند و اين مسئله در دراز مدت به يك معضل تبديل مي شود. يكي از دستورات آقا به فرماندهان سپاه اين بود كه بايد در هفته حداقل 2روز با خانواده هايشان غذا بخورند و جمعه هايشان را هم فقط به خانواده و فرزندانشان اختصاص دهند. پس از اين تأكيدات ايشان بود كه در سپاه برنامه هايي با هدف زمينه سازي براي انجام اين رهنمود آقا صورت پذيرفت.
¤ گويا ايشان در كنار مسئوليتها و برنامه هاي فشرده خود اهتمام زيادي به خواندن خطبه عقد زوجهاي جوان دارند و البته با شرايط و توصيه هائي كه ذكر آن در اينجا مي تواند مفيد و آموزنده باشد.
- البته در چند ساله اخير به لحاظ تراكم شديد كار و وضعيت جسماني ايشان اين برنامه قدري محدود شده اما در دوران رياست جمهوري گاهي 10الي 15برنامه خواندن خطبه عقد براي زوجهاي جوان داشتند. همانطور كه مي دانيد بناي ايشان هم تنها خواندن خطبه عقد زوجهايي است كه مهريه آنها از 14سكه طلا يا معادل پولي آن، بيشتر نباشد. گاهي اوقات كه افرادي با مهريه اي بيش از اين ميزان براي خواندن خطبه عقد خدمت ايشان مي آيند به آنها فرصت مي دهند كه در اين مورد فكر كنند، مي فرمايند: تا من مشغول خواندن عقد ديگران هستم اگر توانستيد برسر رساندن مهريه به 14سكه به توافق برسيد كه خطبه را مي خوانم درغير اينصورت برويد تا كس ديگري برايتان خطبه بخواند، كه عمدتاً هم قانع مي شوند. ايشان معمولاً پس از عقد نصايحي هم كه دربردارنده لوازم و بايسته هاي يك زندگي سالم و شيرين است، دارند كه تأثير شگرفي بر اين زوجها مي گذارد. يك بار يادم هست كه نصيحت آقا به قدري روي يكي از عروس خانم ها تأثير داشت كه ايشان گفت: من همين الان مي خواهم مهريه ام را ببخشم! كه البته موجب خنده حضار شد.
¤ چند سؤال هم در باب ويژگيهاي شخصي آقا داريم كه آنها را حسن ختام اين گفت وشنود قرار مي دهيم. تعلق ايشان به ساحت شعر و ادبيات مورد تأييد و تأكيد همه شعرا و اهل ادب حتي شعراي مخالف انقلاب و نظام بوده و هست. شما چه خاطراتي از محافل شعري ايشان داريد؟
- البته در اين زمينه اهل فن بايد صحبت كنند، من تنها مي توانم به عنوان يك فرد غيرمتخصص، برخي مشاهداتم را در اين مورد نقل كنم. تا آنجا كه من مي دانم ايشان از سنين نوجواني عضو انجمن ادبي مشهد بوده اند. بسياري از شعراي معروف مانند شهريار و اخوان ثالث با ايشان سابقه طولاني داشتند و در دوران رياست جمهوري به ديدار ايشان مي آمدند. ايشان به همه سبك هاي شعر فارسي كاملاً مسلطند و هنوز شعرهاي شاخص و برجسته ايشان منتشر نشده. ايشان در شعر عربي هم تبحر دارند، خاطرم هست يك روز شاعري عرب نزد ايشان آمد و شعرش را خواند. آقا چند ايراد ادبي بسيار دقيق از شعر او گرفتند. اين فرد با تعجب گفت: من اين شعرها را تا به حال نزد شعراي شاخص عرب زبان خوانده ام اما هيچكدام نتوانسته اند متوجه اين ايرادات شوند!. همين جريان هم يك بار درمورد آقاي سبزواري اتفاق افتاد. ايشان يك روز شعري را براي آقا داشت كه ظاهراً وجود كلمه «اي» در يكي از ابيات آن، خللي ايجاد كرده بود و آقا اين مسئله را تذكر دادند. آقاي سبزواري گفت: خيلي از شعرا تاكنون اين شعر را ديده اند اما هيچكدام تاكنون اين ايراد را نگرفته اند.
ما گاهي اوقات در جلسات كاري، بازديدها و سفرها، بارها مشاهده كرده ايم كه ايشان به محض مشاهده يك اتفاق يا يك پديده زيبا و دلپذير بلافاصله شعر زيبائي مي گفتند كه اينها هم اينك موجود است. در يكي از سفرها وقتي ظهر براي استراحت به اقامتگاهمان آمديم، آقاي محمدي گلپايگاني يكي از اشعارش را براي ايشان خواند و آقا بلافاصله در قالب شعر جواب شعر ايشان را دادند. البته ناگفته نگذارم كه خود آقاي محمدي هم با كمك و نظارت ادبي آقا به اين توانمندي شعري رسيد، ايشان بارها اشعارش را براي تصحيح خدمت آقا مي آورد و ايشان نقاط ضعف آنها را متذكر مي شدند.
¤ در افواه و محافل شايع است كه ايشان در حوزه موسيقي هم تبحر و اطلاعات زيادي دارند.
- البته ايشان در علم صداشناسي كه مفهوم عام و گسترده اي دارد تبحر فوق العاده اي دارند، علم شناخت تركيب صداها و توليد صداهاي مختلف كه اعم از موسيقي متداول است. من يادم هست در يكي از مراسم يك گروه موسيقي از ايل قشقائي آمدند و قطعه اي موسيقي اصيل و غمناك اجرا كردند، بعد از اين اجرا آقا نقاط ضعف اجرا را به رهبر گروه تذكر دادند كه بسيار موجب تعجب او شده بود، او گفت: اطلاعات شما درمورد علم صداشناسي و ضوابط آن درحد يك استاد بزرگ موسيقي است.
ظاهراً تعليم علم شناخت صدا و تركيبات آن، سالها قبل در حوزه ها متداول بوده و ايشان هم از همان مقطع در اين مورد مطالعاتي داشته اند. البته در اين باب شايعاتي هم در جامعه رايج شده، اما واقعيت مسئله همين است كه بنده عرض كردم.
¤ تفريحات ايشان معمولاً چيست؟
- ]با خنده[ سؤالهاي سخت مي كنيد. شاخص ترين تفريح ايشان همان كوه پيمائي است. البته ايشان بعد از رهبري بيشتر به كوه آن هم به نقاط عمومي آن مي روند كه همين كار هم صرف نظر از جنبه ورزشي آن وسيله اي براي ارتباط بي واسطه و نزديك با اقشار مختلف مردم است. همه اقشار و اصناف جامعه هم از ديدن ايشان در ميان كوه پيمايان ابراز خوشحالي مي كنند، حتي افرادي كه به لحاظ ظواهرشان احتمال اين مسئله در مورد آنها نمي رود.
در ميان ورزشها ايشان از قديم الايام به ورزش باستاني علاقمند بوده اند و در سالهاي جواني در محافل باستاني كارها هم شركت مي كرده اند. در اوقات فراغت هم با ما تاكنون زياد واليبال بازي كرده اند. به شنا هم علاقمندند علي الخصوص بعد از ترور، دكترها براي التيام مشكل دستشان، شنا را زياد توصيه مي كردند. البته ما در محوطه رياست جمهوري دوچرخه سواري ايشان را هم زياد ديده ايم.
¤ با تشكر از شما كه فرصتي را به اين گفت وگو اختصاص داديد.
- خواهش مي كنم، فقط لازم مي دانم عرض كنم آنچه را كه من در اين فرصت گفتم چيزي بود كه درحد بضاعت اندكم توانسته ام آن را دريابم. طبيعتاً اطلاعات من كامل و جامع نيست و براي بررسي سيره فردي و اجتماعي آقا بايد با تمام دوستاني كه در ادوار مختلف با ايشان ارتباط داشته اند گفت وگو شود. متأسفانه يكي از جنبه هاي مظلوميت ايشان همين است كه در اين زمينه كار اندكي صورت گرفته است. اميدوارم حداقل شما كيهاني ها اين كار را انجام دهيد.
¤ ان شاءالله.