ما و گروه نخست ! (نگاه)
پژمان كريمي
شركت يا شركت نكردن سينماي ايران در جشنواره هاي خارجي، همچنان موضوعي با اهميت و چالش برانگيز، توصيف مي شود.
در مواجهه با موضوع ياد شده دو ديدگاه كلي وجود دارد:
گروهي مي گويند، جشنواره هاي خارجي، بستري براي رخ نمودن، عرض اندام و طرح نام و پيام سينماي ايران است. هر جشنواره اي، داراي نگاهي حرفه اي است و حضور سينماي ايران، فارغ از دغدغه ها و جوانب سياسي، قد كشيدني حرفه اي و موجب بالندگي سينماي كشورمان است.
گروه ياد شده، با پيش كشيدن نام برخي از فيلم سازان- به زعم ايشان موفق در صحنه مجامع بين المللي- از آنها به عنوان پرچمدار سينماي ايران نام مي برند و خود و آثارشان را موجب معرفي ايران و الگوي سينماگران نسل جوان كشورمان تعبير مي كنند.
اگر نگوييم همه؛ اغلب سينماگران و منتقدان سكولار، در گروه نخست، طبقه بندي مي شوند.
از ويژگي هاي مشترك اعضاي اين گروه مي توان به اين موارد اشاره كرد:
يك- ادعاي غيرسياسي بودن، بيگانگي با دانش و دنياي سياست و گروه ها و احزاب سياسي دارند. در عين حال كاملا مبتني بر برداشت و سليقه سياسي رفتار مي كنند و دست به تظاهر و داوري مي زنند.
دو- چون سواد سياسي و بصيرت ندارند، دچار كژفهمي و تحليل مبتني بر فهم مادي اند. در نتيجه؛ در قضاوت اشتباه مي كنند و متاسفانه، نتيجه قضاوت نادرست و سطحي و بي مايه و نفساني خود را در قالب اثرشان، واتاب مي دهند.
سه- مرعوب سينماي پرادعا، مجلل، تكنيكي و سياسي غرب اند. از اين رو، براي سينماي ايران در مقايسه با غرب، شأن رقابت قائل نيستند.
چهار- تفاوت «نقد» و «سياه نمايي» را نمي دانند و در آثارشان، مخالف خواني و نق زدن و سياه ديدن را مترادف نقد معرفي مي كنند.
پنج- در ارزيابي فيلم هاي سينمايي، كاملا ساختارگرا قضاوت مي كنند و «محتوا» را كه در كنار ساختمان و ساختار، به مهندسي ديدگاه هاي عمومي مي پردازد، ناديده مي گيرند!
شش: چون معرفت ضروري به دين را ندارند، و چون با دين احساس بيگانگي تام دارند، قائل به حكومت ديني نيستند و عناد خود را مستقيم و غيرمستقيم- به روي پرده سينما و بيرون از دايره سينما، به راحتي بروز مي دهند.
هفت: مميزي را سانسور مي خوانند، بي آنكه مميزي را به عنوان يك اهرم پالايش فرهنگي و پاسداري از ارزش ها و فضيلت ها درك نمايند، يكسره نفي و داراي پيامدهاي نامطلوب انديشگي ارزيابي مي كنند.
هشت: ناظر بر رخدادها و دغدغه هاي «به هنگام» و «روز» كار هنري انجام نمي دهند.
گروه دوم اما؛ حكم بر سياسي بودن جشنواره هاي خارجي مي دهند. برآيند اغلب همايش هاي فرهنگي و جشنواره هاي فيلم بين المللي، دو هدف عمده را دنبال مي كنند:
يك- ترويج ارزش هاي مطلوب زميني خود با انتخاب فيلم هايي كه دربرگيرنده ارزش هاي يادشده معنا مي شوند.
دو- شناسايي عناصر فعال در عرصه سينماي كشورهاي گوناگون به منظور عهده دار شدن- مستقيم و غيرمستقيم، آگاهانه و ناخودآگاه- نقش مروج ارزش هاي غيرالهي!
گروه دوم؛ به شكل گيري سينماي ملي و ديني كه حاوي ارزش هاي ديني و معنوي ايرانيان است، تاكيد مي كند. سينمايي را جست وجو مي كند كه «حديث نفس» معنا نمي شود و جهان دغدغه هاي معنوي را هدف گرفته است.
گروه دوم را مي توان سينماگران و اهالي قلم انقلابي و متعهد، معرفي كرد.
به راستي، جشنواره هاي خارجي، چه دستاوردي براي سينما، فرهنگ و سياست و كشور ما داشته است؟
چند جشنواره، راوي ارزش هايي است كه من وتوي ايراني و مسلمان بدان باور داريم و سخت مشتاق و دلبسته ي آنيم؟! چند جشنواره، عليه تخريب فضيلت هاي اخلاقي و كشتار بي گناهان و غصب حقوق مظلومان جهان، قد بر افراشته اند و در مقام پشتيبان و پشتيباني برآمده اند؟
چند جشنواره، فيلم ساز متعهد ما را به استقبال رفته است؛ چه به عنوان داور، چه در مقام سينماگر و اهل قلم و ناظر، چه به عنوان فيلم ساز برتر؟!
از دل چند جشنواره، فيلمي ايراني سربرآورده است كه هم ارزشي توصيف مي شود و هم سازنده آن ارزشمدار؟ چه تعداد از برگزيدگان ايراني جشنواره هاي خارجي، در گروه نخست، طبقه بندي نمي شوند. چه تعداد از اين برگزيدگان صرفا به دليل حرفه اي بودن در كار سينما و تلاشي قلم، برگزيده و نخبه توصيف شده و بر «صدر نشانده» شده اند؟!
هفته ي گذشته، نشريه الشرق الاوسط چاپ لندن و وابسته به دربار وهابي آل سعود، در مطلبي درباره سينماي ايران، به صراحت به فاصله برگزيدگان جشنواره هاي مشهور سينماي غرب با نظام ديني كشورمان تاكيد كرد.
از اين رو، جاي شگفتي است كه گروه نخست، چگونه و با چه برهان و استدلالي، غيرسياسي بودن، حرفه اي بودن، مجال طرح بودن را از ويژگي هاي جشنواره هاي خارجي معرفي مي كنند و مانند كودكان، هيجان زده به ستايش آن جشنواره و بزرگداشت برگزيدگان آن مشغول اند.
نگارنده ترديد ندارد كه يك هدف هر جشنواره اي، شناسايي و معرفي نخبگان و پيش كشيدن و گسترش آرمان ها و اهداف مشخص سياسي و فرهنگي است.
اما چرا ما- به گفته اي- در زمين دشمن بازي كنيم؟ چرا آنها مجبور و ذوق زده براي حضور در جشنواره هاي ما، آشكار نشوند؟
چرا براي مجال يافتن در عرصه بين المللي بايد به سراغ كن و اسكار و... برويم؟
چرا آنها سراغ جشنواره هاي ايراني نيايند؟! آنها چرا نيازمند ما، خود را نيابند؟
اين پرسشها، شايد- و البته براي برخي حتما- قدري شگفت آور و گزاف تلقي شود؟
نگارنده مي پرسد:
مگر هسته اي شدن ايران، روزي و روزگاري، يك آرزوي دور از دسترس معنا نمي شد؟
اكنون چه اتفاقي افتاده است؟
ايران، در رديف 10 كشور هسته اي جهان، با غرور ايستاده است!
چرا در عرصه سينما، جزو بهترين ها نشويم؟ چرا فكر مي كنيم سينماي ايران هيچ گاه در قد و قواره، سينماي متعهد و حرفه اي، قد راست نمي كند؟
چرا ما نمي توانيم جشنواره اي به پا داريم كه سينماهاي ديگر ملل، از حضور در آن، مايه آبرو و شوق بالندگي گيرند؟
آرزوهاي ما، خيالات و تصورهاي ما درباره سينماي ملي و ديني ايران، يعني سينماي متعهد و حرفه اي و نيز اعتبار والاي جشنواره هاي سينمايي ما، همگي رنگ واقعيت مي گيرد. اما به يك شرط:
اميد نبستن به سينماي فعلي و يارگيري و ياري خواهي از نسل تازه فيلم سازان متعهد!
اگر چنين شد سينماي ما و محافل سينمايي ما جدي، حرفه اي و متعهد، سر بر مي آورند! در غير اين صورت، با سينمايي كه فعلا در سيطره گروه نخست است، ميوه اي دلخواه و شيرين به دست نمي آوريم!
جشنواره هاي خارجي، تا امروز نه به نفع سينماي ايران، فرهنگ ايران و مردم ايران، بلكه به نفع اراده اي سياسي بيگانه، كار كرده است!
اين جشنواره ها، عناصري را از درون بدنه سينماي ايران شناسايي كرده و در مسير دلخواه خود بازي داده است. به اندازه اي خوب بازي داده كه بازي خوردگان، به راحتي تن به استهجان هاليوودي يا تصوير كردن اومانيسم و ليبراليسم القايي مي دهند!
و ما تا امروز چه كرده ايم؟!
بسم رب النور