پژمان كريمي
صدسال به اين سالها: اين فيلم كه توسط موسسه هدايت فيلم تهيه شده، داراي ساختاري ضعيف و مضموني جفاكارانه نسبت به انقلاب و نظام جمهوري اسلامي است! در اين فيلم مقايسه اي مضحك و مغرضانه ميان «ايران» پيش و پس از انقلاب اسلامي صورت مي گيرد. مقايسه اي كه تنها از يك ذهن معلول و مغرض برمي آيد.
صدسال به اين سالها، مدتها در محاق توقيف قرار داشت. نمايش اين فيلم در جشني فرهنگي- هنري كه متعلق به «انقلاب» است، در نگاه خوشبينانه كج سليقگي و تساهلي ارزان به شمار مي آيد.
جاي تاسف دارد كه سازنده اين فيلم ضدانقلابي، مدتي است در سايه عنايت مسئولان صدا و سيما قرار دارد و سفارش ساخت چند مجموعه به او سپرده شده است. آخرين كار تلويزيوني اين فيلم ساز «متوسط به پايين»، كار نحيف «شمس العماره» نام دارد كه با واكنش منفي منتقدان روبرو شد.
عصر روز دهم: ايده و مضمون اين فيلم جذاب است: نزديكي نگاه و دلهاي دوملتي كه روزي در جبهه نبرد رودرروي يكديگر قرار داشتند و امروز با تكيه بر عواطف انساني و باورهاي ديني، در«كنار هم بودن» را تجربه مي كنند.
اين ايده جذاب اما در قالب فيلم نامه اي ضعيف هدر رفته است.
-يك سرباز بعثي متعصب و جنايتكار، چگونه دلبسته كودكي مي شود و همه زندگي اش را وقف او مي كند؟
- چگونه يك سرباز در هنگام تصرف شهري كه هدف تجاوز او و همقطارانش قرار گرفته است، اجازه مي يابد كودكي را همراه خود به پشت جبهه گسيل كند؟
-چگونه يك سرباز بعثي كه دخالتي مستقيم در ترور چهره هاي ضدبعثي دارد، خود را پيرو صديق امامان معصوم شيعه مي داند و در سايه مهر به اهل بيت(ع) خشنود به وصال دخترخوانده خود و خواهر و مادر وي مي شود؟
- شخصيت اصلي فيلم چرا نمي خواست با خواستگار و همكارش ازدواج كند، اما ناگهان موافق ازدواج با او مي شود؟
- و...
عصر روز دهم گام رو به جلويي براي سازنده آن به شمار نمي آيد. او هنوز با آگاهي نسبت به بايستگي هاي قصه و فيلم نامه فاصله دارد!
سفر مرگ: به جد احساس مي كنم كه بسياري از فيلم سازان سينماي داستاني، هنوز ماهيت و معناي «داستان» و «روايت تصويري» را درك نكرده اند- «اين درك نكردن» و «اراده براي روايت متفاوت»، فاجعه اي را رقم مي زند كه مصداق آن مي شود «سفر مرگ»!