عليرضا قبادي
شاعر شدن يک فرآيند پيچيده و مبهم نيست . شاعر شدن به تعداد کتاب هاي خوانده شده ربطي ندارد . فرقي نمي کند قافيه و عروض را پيش کدام استاد زانو زده باشي . يا اوزان عروضي را از بر داشته باشي يا نه . يا ابهام و استعاره و کنايه و جناس و ايجاز و تلميح و لف و نشر و ملمع را بداني و بشناسي . مهم نيست که پاتوقت کدام يک از شب شعر ها و انجمن هاي ادبي باشد . شاعر شدن ربطي ندارد به اين که گيسو بلند و چشم خمارکني و درعرفان هاي دودي غوطه بزني و هرزگي هايت را به اسم عشق الهي بچپاني به گوش خلق الله يا رنگ لباست را با لنز چشمت ست کني و دم از عدالت و فقر بزني ...
شاعر شدن بر وزن عاشق شدن است و لاغير . براي شاعر شدن بايد زبان غيبي بداني . بايد دست در آسمان ببري و کلمات را از درخت طيبه ي عشق بچيني و بگذاري در دل غزل . شاعري که سر به آسمان مي سايد فرقي نمي کند پايش کجاي زمين ايستاده است‌. شهر و روستا و بالا و پايين ندارد . فرقي نمي کند در دروازه دولاب طهران بنشيني يا رکن آباد شيراز و يا کيانپارس اهواز . شاعر وقتي صدا در مي دهد "اي لشکر صاحب زمان/ آماده باش/ آماده باش" روح حماسه را مي پيچد در گوش زمانه تا بنويسد " با نواي کاروان/ بار بنديد همرهان/ اين قافله عزم کرب و بلا دارد" و آن وقت ديگر فرقي نمي کند عارفي يا عامي چرا که شاعر از باغ آسمان چيده است که‌: " شور حسين است چه ها مي کند/ نام حسين درد دوا مي کند "
شاعر عشق ، در هپروت زندگي نمي کند . شاعر زمانه خودش را چون کف دست مي شناسد مي داند چه وقت چه بگويد و بنويسد شاعرراه آسمان ها را از زمين، بهتر مي شناسد. شاعر مي داند که "بهر آزادي قدس از کربلا بايد گذشت" آن وقت شعرش قرياد مي شود که " اي لشکر حسيني /تا کربلا رسيدن /يک يا حسين ديگر" و لشکر حسيني پاي همين شعر ها جان مي گيرد و خون تازه در رگانش جريان مي يابد و قد مي کشد و موج مي شود و طوفان.
شعر شاعر، " چون جويبار مصفايي به جان مشتاقان مي ريزد و روحي تازه و سرشار از انگيزه و احساس انقلابي به شنونده مي بخشد شأن شعر و سرود انقلابي و اسلامي و مردمي اوج شاعر مومن و صالح‌، آشکار و ملموس مي گردد". (*)
اشعار حبيب الله معلمي براي آن روزهاي جنگ و جهاد سرشار از حماسه بود و براي امروز ما يک دنيا خاطرات شيرين و انشالله براي قيامت شاعر آسايش و آرامش باشد.
(*) بخشي از متن تقدير نامه رهبر معظم انقلاب براي حبيب‌الله معلمي