پرسش و پاسخ!
پژمان كريمي
ارديبهشت ماه سال 1385، نگارنده به همراه گروهي از خبرنگاران و روزنامه نگاران كشورمان، براي ديدار از لبنان به اين كشور زيبا سفر كرديم.
چند روزي از اقامتمان در بيروت و بازديد از مراكز رسانه اي آن گذشته بود، با خبر شديم كه حزب الله لبنان، ما را به ديدار از مناطق مرزي جنوب، دعوت كرده است.
پس از اينكه از صور گذشتيم، در نزديكي مرز با فلسطين اشغالي، به روستايي رسيديم؛ روستاي الخيام!
در بدو ورود به اين روستا، نشانه هاي مذهبي و تصاوير حضرت امام خميني و مقام معظم رهبري چشمگير بود.
كمي آن سوتر از الخيام، زندان بزرگي به همين نام قرار دارد. زنداني كه روزگاري محل اسارت چهار هزار مسلمان لبناني و فلسطيني بود كه پس از شكست سال دوهزار رژيم صهيونيستي از رزمندگان حزب الله، «آزادي» را تجربه كردند!
پس از بازديد از زندان به طرف «مرز» حركت كرديم؛ جايي كه خط حائل مرزي و سنگر نظاميان صهيونيست بود.
برخي از اعضاي گروه درحال صحبت با راهنما- يكي از رزمندگان حزب الله- بودند و برخي هم مشغول تهيه عكس!
ناگهان ديدم جواني بيست و چند ساله، درحالي كه كودكي در آغوش داشت به ما نزديك شد. شيعه بود و از اهالي همان روستا.
اين جوان كه ظاهري نوراني داشت، با تبسم به تقي دژاكام همكار كيهاني ام- نزديك شد. به زبان عربي احوالپرسي كرد. سپس در جمله اي كوتاه كه گوياي معرفت عميق، عشقي صادقانه و ارادتي خاضعانه بود، گفت:
- سلام ما را به آقاي خامنه اي برسانيد. ايشان گوهري هستند كه قدرشان را بايد بيشتر دانست!»
در طول راه برگشت به بيروت، به آن جوان و جواناني مانند او كه بسياري از آنها را در بيروت، بعلبك و جنوب ديدم، فكر كردم. به جواناني با ايمان، صادق و استوار!
فكر كردم كه چگونه دلهاي عاشق، پيام انقلاب اسلامي را درك كرده اند و پرتو مهر و معرفت خورشيد انقلاب حضرت امام(ره) و جانشين بر حق ايشان را تجربه نموده اند!
فكر كردم كه چگونه گفتمان انقلاب و انوار مكتب خميني كبير تا ديوار حائل اردوگاه صهيونيسم دامن گسترده است.
پنج ماه پس از بازگشت از لبنان، جنگ تموز 2006 آغاز شد!
در همان روزها، وقتي برخي سياسيون دنياپرست، خارجي و همپاي آنان برخي به اصطلاح اصلاح طلبان داخلي(!)، از شكست محتوم حزب الله سخن مي راندند، يقين داشتم كه حزب الله ديگر بار پيروزي بزرگي- به گونه اي بزرگتر از پيروزي سال دو هزار را- تجربه خواهد كرد و خدا را سپاس كه چنين شد!
نه من حقير بلكه، هركس كه بزرگي روح و منش انقلابي مجاهدان لبنان را درك نموده بود، مي دانست كه پيروز واقعي جنگ نابرابر 2006، حزب الله است!
ديروز كه درحال مرور عكسهاي سفر افتخارآفرين دكتر احمدي نژاد به لبنان بودم، با اين پرسش ها روبرو شدم كه:
سهم ادبيات ايران در روايت تاثيرات انقلاب اسلامي در سطح منطقه خاورميانه چه بوده است؟!
- آيا ادبيات ايران از مجاهدان لبنان كه با سلاح ايمان، يكي از مظاهر استكبار را به خاك مذلت نشاندند، تصويري روشن و كامل ارائه داده است؟!
- آيا ادبيات ما، حماسه انقلابي و الهي برادران مسلمانمان را در خط مقدم تقابل با صهيونيسم جهاني، رسا و ماندگار، بازگو نموده است؟!
- آيا ادبيات سرزمين مان، به تاريخ كمك كرده است تا در ثبت پيروزي شگرف گروهي كوچك بر يكي از پنج ارتش بزرگ جهان، گويا باشد؟!
افسوس كه پاسخها، خوشايند نبود و نيست!
بسم رب النور