1-بيش از دو دهه قبل -مهرماه1364- رهبر معظم انقلاب كه در آن هنگام رئيس جمهور و امام جمعه تهران بودند طي سخناني در جمع پاسداران انقلاب اسلامي از «شناخت صحنه» با عنوان «هنر بزرگ» ياد كرده و از عاشوراي حسيني(ع) شاهد مثال آوردند كه؛ «در عاشوراي حسيني، نقشه دست بعضي از دوستان بود و دست بعضي ها هم نبود، دشمنان كه دشمن بودند. اما در بين جمع دوستان يك عده كه نقشه دستشان بود، حسين بن علي عليه السلام را در لحظه حساس دريافتند، يك عده بغل دست حسين(ع) هم نشسته بودند، نقشه دستشان نبود، اشتباه كردند. كسي مي تواند بگويد عبدالله بن عباس و عبدالله بن جعفر از اسلام و از محبت خاندان پيغمبر(ص) نصيبي نداشتند؟ اينهايي كه در دامان آن پيغمبر(ص) بزرگ شده بودند اما نقشه عوضي دستشان بود. نمي دانستند آن سرزميني كه بايد از آن دفاع بشود و آن نقطه اي كه بايد برايش فداكاري بشود، كجاست. نشستند در مدينه به اميد اين كه چهار تا مسئله بگويند و اسلام مجسم را، قرآن ناطق را، حسين فاطمه(س) را تنها گذاشتند... هنربزرگ، شناختن صحنه است».
امسال انقلاب اسلامي از مرز 30 سالگي عبور مي كند و به دهه چهارم از عمر پربركت خود وارد مي شود.
... اما، اكنون بعد از 30 سال در كدام نقطه ايستاده ايم؟ تا كجا آمده ايم؟ و در نقشه پيش روي، كدام خط را در اولويت داريم؟ و... آقا در پيام نوروزي خود پس از تحويل سال نو و ساعاتي بعد، طي سخناني در جمع زائران آستان رضوي(ع) به اين پرسش ها پاسخ دادند و آن بخش از «نقشه راه» را كه امسال بايد پيموده شود و يا از امسال با جديت بيشتري بايد دنبال شود، برشمردند.
2- تا كجا آمده ايم؟ طي 3 دهه گذشته اگرچه افت و خيزهايي داشته ايم و گاه و بي گاه برخي از «نبايد»ها را «بايد» پنداشته ايم ولي به لطف خداي سبحان، چشم از «جلودار» بر نگرفته ايم و پاي از بستر اصلي انقلاب بيرون نگذاشته ايم و در يك كلمه «ره گم نكرده، خوش به نشان آمده ايم»... نگاهي به راه طي شده و عقبه هاي سخت و نفس گيري كه در طول 3 دهه گذشته به سلامت پشت سرگذاشته ايم، ترديدي باقي نمي گذارد كه گام هاي بلندي برداشته ايم... چيزي شبيه معجزه.
و اين همه، 30 سال پيش از آنجا شروع شد كه در پي انقلابي عظيم و الهي و در ركاب امام راحلمان(ره) سقف ظلماني و تاريك نظام سلطه جهاني را شكافتيم نامعادله تحميلي «سلطه گر و سلطه پذير» را كه در پوشش همزيستي مسالمت آميز! به خوردمان داده بودند، برهم زديم، با سلطه گران درآويختيم و سرانجام طرحي نو در انداختيم و... «عصر خميني» آغاز شد.
در محاصره اقتصادي به ابتكار و خوداتكايي روي آورديم، در جنگ تحميلي، فرمول هاي رايج جنگ كلاسيك را دور زديم، در عرصه صنعت و تكنولوژي آنچه لازم داشتيم و نمي دادند را خود ساختيم و از چالش با غرب بر سر خريد سيم خاردار كه ناز مي كردند و نمي فروختند، به چالش بر سر فناوري هسته اي رسيديم، در ميدان سياست، از چانه زني درباره گروهك هاي تروريستي و ضدانقلاب كه با تجهيز و تدارك سلطه گران به جان ملت و نظام افتاده بودند به ميدان چالش درباره خاورميانه بزرگ آمديم و اين منطقه را به قول رهبرمعظم انقلاب از عرصه قدرت نمايي آمريكا به نمايشگاه شكست ها و ناكامي هاي شيطان بزرگ تبديل كرديم و...
راستي! اگرچه اهانت به رسول خدا(ص) تلخ و دردناك و مرگ كمترين مجازات براي اهانت كنندگان است- كه خدا توفيق مجازات آنان را به بندگان صالح خود عنايت فرمايد- ولي اين سكه روي ديگري هم دارد و ترجمان غيرقابل ترديدي از فراگيري نسخه انقلاب اسلامي است. نسخه اي كه به نوشته «آلوين تافلر» مرزهاي ايران اسلامي را پشت سرنهاده و نه فقط ملت هاي مسلمان بلكه دنياي دين باوران را عليه نظام حاكم جهاني برانگيخته است و به گفته «اولويت كوهن» خواب آرام سياستمداران و برنامه ريزان غربي را به كابوسي وحشتناك تبديل كرده است. و اگرچنين نبود، سلطه گران غربي را از اهانت به پاكترين، برجسته ترين و برگزيده ترين بندگان خدا چه سود؟!... به قول آقا، در طول 40 سال قبل از بعثت پيامبراعظم(ص) همه مردم آن زمان به بزرگواري، نجابت، پاكدامني، امانت و صداقت او گواهي مي دادند ولي بعد از بعثت، وقتي رسول خدا(ص) پيام توحيد، عدل و مقابله با زورگويان و اشراف -بخوانيد بي شرافت- را كه از جانب خدايش آورده بود، به ميان كشيد «همان ها كه قبل از بعثت به پاكيزگي و طهارت و دانايي و صداقت اين بزرگوار گواهي مي دادند، «همانها بودند كه بعد از بعثت به او ساحر و مجنون و كذاب لقب دادند... بنابراين دشمنان پيامبر با شخص پيغمبر(ص) مسئله نداشتند، مشكل آنها، پيام پيغمبر خدا بود».
3- جلودار قافله كه از مراد غايبمان ارواحناله الفداء- به اشاره يا به الهام- فرمان مي گيرد و در هيچ غلغله اي از صراط مستقيم غافل نيست، امسال را سال «نوآوري و شكوفايي» ناميده است. «نوآوري» در همه عرصه ها و «شكوفايي» كه پي آمد قابل انتظار و طبيعي آن است.
«نوآوري»، واژه اي زيبا، همه پسند و دوست داشتني است. از اين روي كم نبوده و نيستند كساني كه «مستي بهانه كرده و گريسته اند» و در پوشش «نوآوري» در نسخه اصلي «بدعت» آورده اند. آقا، اما، نوآوري را در بستر اصلي و الهي آن تعريف كردند و راه بر نوآوران كهنه پرست! و هوشيار نمايان لايعقل و مست، بربستند. نوآوري در تعريف آقا، «راه ميان بر» به سوي مقصد و هدف تعريف شده در بستر اصلي انقلاب است. راه ميان بري كه فاصله ها را كوتاه مي كند و تاكنون بارها به بارنشستن و شكوفايي آن در عمر سه دهه اي انقلاب اسلامي تجربه شده است. «انقلاب نوآوري بود، جمهوري اسلامي نوآوري بود...».
4- كجا ايستاده ايم؟ راه درازي را با شتابي معجزه آسا و حيرت افزا پيموده ايم اما، با نقطه مطلوب هم فاصله زيادي داريم. چرا؟! چون به قول آقا «ما وارث عقب ماندگي هاي صد ساله دوران طاغوتيم و در بخش هاي زيادي عقب مانده ايم» بديهي است براي پيمودن راه پيش روي نمي توانيم به روش هاي معمول و راه كارهاي كلاسيك موجود كه غالباً بر گرفته از نسخه هاي وارداتي است تكيه كنيم. نسخه هايي كه ناكارآمدي بسياري از آنها به تجربه ثابت شده است. وقتي امام راحل ما (ره)، ندا به انقلاب برداشت، گروهي كه پز علم گرايي مي دادند، روش هاي پارلمانتاريستي را توصيه مي كردند، يعني شاه بماند و باز هم آش همان آش و كاسه همان كاسه باشد، ماركسيست ها عبور از مراحل چندگانه ماترياليسم تاريخي را ضروري مي دانستند غافل از آن كه اردوگاه ماركسيسم قبل از طي اين مراحل به موزه تاريخ سپرده شد. طرفداران «جدايي دين از سياست»، انقلاب را حكايت مقابله «مشت و درفش» مي دانستند و حركتي بي حاصل كه نتيجه آن ناكامي كامل! است ارزيابي مي كردند! ملي گراها، درايت! مصدق السلطنه را به رخ مي كشيدند و بي آن كه كج تابي و تير به سنگ خورده مصدق را به روي خود بياورند، فرمول او را رهايي بخش! معرفي مي كردند...
و امام راحل ما(ره) مي فرمود «شاه بايد برود» و ديديم كه حق با او بود و در ادامه نهضتي كه حضرت امام(ره) برپا كرده بود، شاه رفت و بساط سلطنت 2500 ساله شاهنشاهي برچيده شد. به قول آقا،«انقلاب اسلامي، خود يك نوآوري بزرگ تاريخي بود كه ملت ايران، آن را در تاريخ خودش و در تاريخ بشريت به ثبت رساند». براي رسيدن به اين نقطه اگرچه ملت خون ها داد و خون دل ها خورد ولي از قرن ها خون دادن ها و خون دل خوردن هاي بعدي جلوگيري كرد. همين جا، اشاره به نكته اي از قول رهبر معظم انقلاب، روشنگر و گره گشاست؛ ايشان در ديدار مسئولان و كارگزاران نظام -80.12.27- فرمودند «نقل شده است بعد از آن كه امام سجاد(ع) پس از حادثه عاشورا به مدينه بازگشت، يك نفر خدمت ايشان آمد و عرض كرد؛ يابن رسول الله! ديديد رفتيد، چه شد؟ راست هم مي گفت، اين كاروان در حالي رفته بود كه حسين بن علي عليه السلام، خورشيد درخشان اهل بيت، فرزند پيغمبر و عزيز دل رسول الله در رأس و ميان آنها بود. جوانان زبده و نامدار بني هاشم، همه با اين كاروان رفته بودند و... امام سجاد عليه السلام در جواب آن شخص فرمود؛ فكر كن اگر نمي رفتيم چه مي شد!... اگر نمي رفتند، جسم ها زنده مي ماند اما حقيقت نابود مي شد، روح ذوب مي شد، وجدانها پايمال مي شد، خرد و منطق در طول تاريخ محكوم مي شد و حتي نام اسلام هم نمي ماند.»
5-«ما مي خواهيم كشورمان از همه جهات، از لحاظ علمي، از لحاظ اقتصادي، از لحاظ فن آوري و از لحاظ سياسي به پيشرفت برسد. مي خواهيم كشور عادلانه و با عدالت اداره بشود، اين مهم است، نه عدالت بدون پيشرفت مطلوب است و نه پيشرفت بدون عدالت» رهبرمعظم انقلاب دراين فراز و چند فراز ديگر از سخنان نوروزي خود، مقصود خويش از «نوآوري» را كه همان «راه ميان بر» به سوي هدف تعريف شده است، مطرح فرموده اند. «پيشرفت در همه عرصه ها در سايه عدالت» و اما، به قول ايشان «ممكن است بعضي از صاحبنظران و به اصطلاح تئوريسين هاي اقتصادي بگويند؛ آقا نمي شود، اگر بخواهيد به پيشرفت اقتصادي دست پيدا كنيد ناچار بايد فاصله طبقاتي را قبول كنيد و بپذيريد! اينجاست كه ما عرض مي كنيم «نوآوري»... نبايد خيال كنيم كه نسخه هاي اقتصادي غرب، آخرين حد دستاوردهاي بشري است، نه، اين هم يك نسخه اي است، دوره اي دارد. آن دوره طي مي شود و فكر تازه و فكر نويني به ميدان وارد مي شود. بگرديد آن فكر نو را پيدا كنيد».
اين نقطه دقيقاً همان «گره » اي است كه بعيد نيست در نگاه اول «كور» به نظر برسد و كساني با ساده گزيني از تلاش و تفكر براي «نوآوري» و گره گشايي از آن صرفنظر كنند و حال آن كه هنر مسئولان، باز كردن گره ها و گشودن راههايي است كه بازنشدني به نظر مي رسند وگرنه، ادامه راه ها و روال هاي ديربازده و در جازدن پشت درهايي كه بسته بودن آن را به ما تلقين كرده اند، نه فقط «هنر» نيست بلكه قافله را تا به حشر، لنگ مي گذارد.
در اولين روز از آغاز جنگ تحميلي، جيمي كارتر رئيس جمهور وقت آمريكا در جمع خبرنگاران در كاخ سفيد با خوش خيالي گفت؛ «اميدواريم اين جنگ مسئولان ايراني را بر سر عقل آورد»! و در دومين روز جنگ، صدام حسين در يك مصاحبه مطبوعاتي و راديو تلويزيوني كه در يكي از مناطق اشغال شده غرب كشورمان ترتيب داده بود، با غرور اعلام كرد؛«مصاحبه بعدي را در تهران انجام خواهم داد»! در آن روزها چه كسي- با نگاه رايج و براساس فرمول هاي تعريف شده جنگ- احتمال مي داد كه ايران اسلامي از اين جنگ كه تمامي قدرت هاي شرق و غرب و بسياري از كشورهاي منطقه در كنار دشمن ايستاده بودند، پيروز و سرافراز بيرون آيد. و همين تصور به ظاهر محال، در رخدادهايي نظير چند طرح كودتا، فتنه گروههاي تروريست، بمباران و موشك باران شهرها، جنگ نفتكش ها، محاصره اقتصادي و دهها طرح و توطئه براندازانه ديگر نيز وجود داشت، اما... ديدند و ديديم كه جوينده، يابنده بود و همت بلند مردم و مسئولان، سرانجام گره گشا بود.
6- در دوران حيات طيبه امام راحل(ره) و پس از آن در زعامت خلف حاضر ايشان نيز ديده شده است كه گاه، برخي از مسئولان به جاي تلاش جدي و پي گيري عملي براي تحقق رهنمودهاي اين بزرگواران، دستورالعمل هاي آنان را كه از ملكوت به ناسوت آمده بود با دو بال تمجيد زباني و تعريف شفاهي دوباره به ملكوت مي فرستادند! تا از يكسو در مقابل رهنمودهاي رهبر واكنش مثبتي نشان داده باشند و از سوي ديگر، كم كاري و يا خداي نخواسته تنبلي خود را پوشانده باشند. و حال آن كه به قول آقا «بايد آن كساني كه براي تحرك استعداد دارند، فرصت هاي برابر دريافت كنند، اگر كسي تنبلي كرد، تنبلي اش به گردن خودش باشد».
و اما، اگرچه دولت و مجلس اصولگرا بارها نشان داده اند كه اهل عمل هستند و براي تحقق منويات رهبر پا به ركاب ايستاده اند ولي اين پيشنهاد نيز در ميان است كه تمامي مسئولان و دست اندركاران نظام از حوزه ها و سازمان هاي تحت مسئوليت خود بخواهند تا مشكلات و كمبودهاي مربوط به عرصه مسئوليت خويش را اولاً؛ شناسايي كنند و ثانياً؛ براي يافتن راه كارهاي مقابله با آن دست به كار شوند و در پايان سال «نوآوري و شكوفايي» گزارشي از عملكرد و تلاش خود در اين زمينه را به مردم ارائه كنند.
7- و بالاخره، امروزه سرنوشت جهان اسلام و دنياي محرومان و مستضعفان با سرنوشت نظام اسلامي ايران گره خورده است و آن بنيان عظيم و مستحكم كه امام راحل ما (ره) با نسخه برداري از اسلام ناب محمدي(ص) بنا نهاده و خلف حاضر او دنبال كرده است، ديگر محدود به مرزهاي جغرافيايي ايران نيست، بلكه «زلف پريشاني» است كه «در دست صبا» افتاده و هر جا كه «دلي بوده است» را به كمند دلجوي خود مبتلا كرده است.
گر زلف پريشانت در دست صبا افتد
هر جا كه دلي باشد در دام بلا افتد
ما كشتي صبر خود در بحر غم افكنديم
تا آخر از اين طوفان هر تخته كجا افتد
حسين شريعتمداري