بابك اسماعيلي
«هنگامي كه دلار نقش خود را به عنوان پول رايج ذخيره از دست بدهد، دولت آمريكا نخواهد توانست بدهي هاي خود را با پول رايج خود پرداخت نمايد و روزهاي ايالات متحده بعنوان يك ابرقدرت به پايان خواهد رسيد. ديگر نمي توان براي جنگ ها سرمايه تامين كرد و تلاش دولت آمريكا براي رسيدن به برتري همه جانبه در جهان به بن بست خواهد رسيد. سياستمداران ديوانه قدرت در واشنگتن براي توسعه امپراتوري جهاني خود به هركاري دست خواهند زد!»
بخشي از مقاله انتقادآميز «پل كرايگ رابرتز» (Paul Craig Roberts) معاون وزير خزانه داري دوران رياست جمهوري «رونالد ريگان» و يكي از اقتصاددانان برجسته آمريكايي است كه چندي پيش در پايگاه خبري اينترنتي «خانه شفاف سازي اطلاعات» (Information Clearing House) انتشار يافت. اين روزها مقالات تحليلي از اين دست به قلم سياستمداران و اقتصاددانان برجسته آمريكايي هر روز در روزنامه ها، هفته نامه ها، مجلات و بسياري از سايت هاي مهم خبري آمريكايي و غيرآمريكايي منتشر مي شود و همه آن ها حامل دو پيام تامل آميز است: نخست اينكه «اقتصاد آمريكا به عنوان بزرگترين اقتصاد جهان به بن بست رسيده است و ديگر راه به جايي ندارد» و ديگر اينكه «روزهاي خوب آمريكا به عنوان يك ابرقدرت به پايان خواهد رسيد.»اين در حالي است كه از يك ماه پيش از آغاز ژانويه 2010 ميلادي، مقامات سياسي و اقتصادي آمريكايي همواره كوشيده اند تا با برخي آمارسازي ها، 5 ادعاي دروغين را در ذهن شهروندان خود القا كنند. اين 5 ادعا كه مجله آمريكايي «ريزن» از آن تحت عنوان«پنج دروغ بزرگ رايج درباره اقتصاد آمريكا» ياد كرده عبارتند از:
الف) واكنش درست دولت آمريكا، از ركود كامل جلوگيري كرد و 5/1 ميليون شغل تازه ايجاد نمود.
ب) هيچكس دوست ندارد كه بانك ها همان سياست هاي وام دهي پرخطر را از سر بگيرند.
ج) بحران وام هاي مسكن پرخطر همه گير نيست.
د) «بن شالوم برنانكي» (Ben Shalom Bernanke) رئيس صهيونيست فدرال رزرو، يك مدير افسانه اي است.
ه) بخش بد بحران اقتصادي را پشت سر گذاشته ايم.
مقامات آمريكايي براي القاي نخستين دروغ بزرگ خود، انتشارخبر نرخ رشد 9/5 درصدي GDP آمريكا در سه ماهه چهارم سال 2009 ميلادي را به منزله پايان ركود اقتصادي عنوان كردند و با شانتاژ گسترده خبري، آن را به منزله «خروج رسمي اقتصاد آمريكا از ركود» مخابره كردند. اين در حالي است كه 69 درصد از اين رقم رشد اقتصادي و به بيان ديگر 1/4 درصد از اين نرخ رشد، مربوط به شمارش دارايي هاي ذخيره شده است، بنابراين تنها 8/1 از نرخ رشد GDP باقي مي ماند كه آن نيز به احتمال قوي به خاطر تخمين كم نرخ تورم و ساير مشكلات آماري است.
از سوي ديگر شواهد مالي منتشر شده از «صندوق ذخيره فدرال» (Federal Reserve) با دلگرمي هايي كه «بن شالوم برنانكي» رئيس فدرال رزرو، در مورد بهبودي اوضاع اقتصادي آمريكا مي دهد، مغايرتي بنيادين دارد. فدرال رزرو آمريكا كماكان مقادير كلاني اسكناس بدون پشتوانه به بانك ها تزريق مي كند. مبناي پولي، كه از پول هاي در گردش و ذخاير بانك ها (پايه وام هاي جديد) تشكيل مي شود، از 850 ميليارد دلار در سال 2009 به
2/2 تريليون دلار در 24 فوريه 2010 ميلادي افزايش يافته است. تزريق بيش از 1350 ميليارد دلار اسكناس بي پشتوانه آن هم در كمتر از 15 ماه، خود مي تواند بار ديگر حباب هاي قيمتي در اقتصاد بحران زده آمريكا ايجاد كند. اين حباب هاي قيمتي در نيمه دوم سالجاري ميلادي، به حداكثر اندازه خود خواهند رسيد و تركيدن ناگريز آن، مي تواند معادلات اقتصادي مسئولان فدرال رزرو را برهم زند. بر اساس پيش بيني هاي مراكز تحقيقاتي اقتصادي آمريكا، ميزان بدهي دولت فدرال تا سال 2011 ميلادي به بيش از 100 درصد توليد ناخالص داخلي مي رسد كه در اين صورت ايالات متحده آمريكا، هفتمين كشور از نظر در اختيار داشتن بالاترين نرخ بدهي به GDP در جهان خواهد بود و در رديف كشورهايي همانند زيمبابوه، جامائيكا و لبنان قرار خواهد گرفت. حال بايد پرسيد آيا مقامات كاخ سفيد همچنان در اين گفته خود صداقت دارند كه واكنش به موقع دولت آمريكا، از ركود كامل جلوگيري كرده است، يا اينكه فدرال رزرو با دامن زدن به اين بحران، ايالات متحده را در مسير سقوط قرار داده است؟ دومين و سومين دروغ مقامات آمريكايي به بحران وام هاي مسكن در آمريكا برمي گردد. در خصوص اين ادعاي مستاجران كاخ سفيد مبني بر آنكه «هيچكس دوست ندارد كه بانك ها همان سياست هاي وام دهي پرخطر را از سر بگيرند.» و «بحران وام هاي مسكن پرخطر همه گير نيست.» بايد گفت كه فدرال رزرو قصد دارد تا با ايجاد تورم، از اثرات بحران بكاهد. در واقعيت نيز شاهد بوديم كه با اقدامات صورت گرفته، شاخص داوجونز از 6800 واحد به بالاي 10 هزار واحد صعود كرد و به روند نزولي قيمت مسكن در مقطعي خاص پايان داد. پيش بيني مي شود اين سياست انبساطي تا زماني كه ارزش دارايي ها با بدهي ها بيشتر شود ادامه يابد.
در سال هاي 2002 تا 2006 ميلادي، وال استريت با اعطاي وام هاي كم بهره، نقشي اساسي در ايجاد و تشكيل حباب قيمتي در بخش مسكن داشت. به نظر مي رسد اين بار نوبت فدرال رزرو رسيده باشد تا با تزريق هزارها ميليارد دلار اسكناس بي پشتوانه بار ديگر حباب هاي قيمتي در اقتصاد بحران زده آمريكا ايجاد كند.در ارزيابي چهارمين ادعاي مقامات آمريكايي در ساختن شخصيت و جايگاهي افسانه اي براي >بن شالوم برنانكي< رئيس يهودي فدرال رزرو اين كشور، بايد ساختار فدرال رزرو مورد توجه قرار گيرد. واكاوي چگونگي ايجاد بحران اقتصادي در آمريكا و گسترش آن در جهان، پشت پرده نوشته شده اين بحران و دست هاي آشكار و پنهان يهوديان سرمايه دار را آشكارتر مي سازد. اگر به سخنان چند ماه پيش «باراك اوباما» رئيس جمهور آمريكا، مبني بر اينكه «سيستم بانكي، اقتصاد آمريكا را به گروگان گرفته است.» توجه كنيم، در مي يابيم كه تا چه اندازه اين موضوع اهميت دارد.
به اذعان شواهد موجود، فعاليت و نفوذ صهيونيست در زمينه هاي اقتصادي، مالي، تجاري و بازرگاني آمريكا امري انكارناپذير است و عملا اين نفوذ خود را آشكارا در تصميم گيري هاي سياسي و اقتصادي آمريكا نشان مي دهد. يك طبقه و اليت قدرتي در ساختار سياسي، اقتصادي و اجتماعي ايالات متحده وجود دارد كه خاستگاه آن در شركت ها و بانك هاي بزرگ اين كشور است و نقش عمده اي در شكل دهي و روند سياسي، اقتصادي و اجتماعي آمريكا ايفا مي كند و در تمامي حوزه ها بر دولت فدرال مسلط است. بر اساس آمار غيررسمي نزديك به 85 درصد از ثروت و امكانات مردم آمريكا در انحصار اين اقليت 5/2 درصدي سرمايه دار صهيوني قرار دارد و بيش از 90 درصد اين سرمايه داران يهود در شهرهاي مهم اين كشور استقرار يافته اند كه با بهره مندي از توان مالي خود، 224 روزنامه و نشريه را هدايت و پشتيباني مي كنند. پس از سالها چپاول ثروت مردم آمريكا، در 25 دسامبر سال 1913ميلادي، قانون فدرال رزرو آمريكا با شكلي جديد و اختياراتي گسترده توسط «وودرو ويلسون» رئيس جمهوري وقت امضا شد و به اجرا درآمد و امريكا رسما داراي Federal Reserve شد. اين قانون سيستم مالي گسترده اي را شامل مي شد كه وظيفه داشت تا با تقويت هژموني دلار، آن را به يك پول بين المللي و داراي ثبات تبديل نمايد.
در حال حاضر رياست فدرال رزرو را «بن شالوم برنانكي» يك آمريكايي صهيونيست كه استاد دانشگاه Princeton مي باشد و رابطه معناداري با كميته AIPAK دارد، عهده دار است. فدرال رزرو يك كميته بازار تحت عنوان(Federal Open Markee Committee FOMC دارد كه ناظر بر عمليات بازار آزاد است و به صورت ابزار تنظيم سياست پولي عمل و با خريد و فروش اوراق بهادار دولتي، نرخ بهره و ارزش برابري دلار را تعيين مي كند.
FOMC متشكل از 12 عضو مي باشد كه 7 تن از آنها براي مدت 14 سال توسط رئيس جمهوري ايالات متحده و با پيشنهاد لابي هاي صهيوني در سازمان ها و موسسات پرنفوذي نظيرAmerican Enterprite و AIPAK انتخاب مي شوند و به اين ترتيب هر دو سال و در ماه ژانويه يكي از اين اعضا با پايان رسيدن دوره اش، جاي خود را به فرد ديگري مي دهد. 5 عضو ديگر، شامل رئيس فدرال رزرو نيويورك كه عمليات Open Market در آنجا انجام مي گيرد و چهار رئيس فدرال رزروهاي مناطق ديگر است كه به صورت
دوره اي از ميان 11 فدرال رزرو منطقه اي ديگر انتخاب مي شوند. رئيس جمهور از ميان اين هفت نفر، يكي را به عنوان رئيس بانك مركزي امريكا و يك نفر را به عنوان نائب رئيس براي يك دوره چهار ساله انتخاب مي كند
اما در بخش پاياني اين وجيزه، به مهم ترين ادعاي مسئولان آمريكايي، يعني پشت سرگذاشتن بخش بد بحران مي پردازيم. مقامات ايالات متحده در حالي اين ادعا را مطرح مي سازند كه بحران اقتصادي موجود هنوز به اوج خود نرسيده است و همانگونه كه بسياري از تحليلگران و كارشناسان اقتصادي پيش بيني كرده اند از 6 ماهه دوم سال 2010 ميلادي بايد منتظر شنيدن اخبار بد بحران و به ويژه انفجار تورمي در اقتصاد اين كشور باشيم. در حال حاضر مصادره منزل آمريكائيان توسط بانك ها روز به روز افزايش مي يابد، به طوريكه بر اساس گزارش موسسه تحقيقاتي Realty Trac، شمار خانه هايي كه در سه ماهه اول سال جاري به مصادره بانك ها درآمده اند، با 35 درصد رشد نسبت به مدت مشابه سال گذشته، به بالاترين حد خود در يك دهه گذشته و به رقم 3 ميليون واحد مسكوني رسيده است.در بازار كار نيز هرچند روند اخراج كاركنان وكارگران اندكي كاهش يافته، ولي استخدام و بكارگيري هاي جديد براي مقابله با بحران بسيار اندك و ضعيف است و 15 ميليون شهروند آمريكايي از بيكاري رنج مي برند.
«كريس هگز» (Chris Hedges) ، روزنامه نگار و نويسنده آمريكايي و رييس دفتر سابق نيويورك تايمز در خاورميانه در كتاب جديد خود، «امپراتوري توهم؛ پايان سواد و پيروزي بورس بازي» جملات قابل تاملي دارد كه دلايل تبديل ايالات متحده به ژاندارمي ورشكسته را به خوبي به تصوير مي كشد. هگز
مي نويسد: «ما فرهنگ خود را به صورت رونوشتي پهناور از«سرزمين تفريح و سرگرمي قصه پينوكيو» درآورده ايم كه در آن پسران با وعده مدرسه نرفتن و تفريح و سرگرمي بي پايان فريب مي خورند. اما همه آنها به درازگوش تبديل مي شوند.... توهم «هر چه كه بخواهيم»، ما را به واقعيت مخاطره آميز پايان امپراتوري نزديك كرده است.»