كدام ولايت پذيرفتني است
حسین شریعتمداری ؛عبدالله بن عمر, يكي از شخصيت هاي سرشناس مدينه بود. او بعد از آنكه حضرت اميرعليه السلام زعامت مسلمين را برعهده گرفت, از بيعت با ايشان خودداري كرد و بهانه آورد كه ترجيح مي دهد با هيچكس بيعت نكند...!
سالها بعد از آن, هنگامي كه حجاح بن يوسف, والي خونريز و ستمگر به قدرت رسيد و همگان را به بيعت براي عبدالملك مروان مجبور كرد عبدالله بن عمر در حالي كه پيرمردي سالخورده بود براي بيعت نزد حجاح رفت و حجاج بن يوسف كه در آن هنگام به خوردن مشغول بود, با بي اعتنايي پاي خويش را به سوي عبدالله بن عمر دراز كرده و گفت, دستهايم به كار ديگري مشغولند, پايم را در دست بگير و بيعت كن! و او همان كرد كه حجاج خواسته بود!
اين رخداد, اگر چه مي توانست براي عبدالله بن عمر عبرت انگيز باشد ولي جاي تعجب نداشت, چرا كه عبدالله بن عمر, در همان حال كه از بيعت با علي عليه السلام خودداري ورزيده بود, ولايت حجاج بن يوسف را پذيرفته بود و فقط زمان اعلام ظاهري اين بيعت چند سال به تاخير افتاده بود, چرا كه به گفته خداوند سبحان, " فماذا بعدالحق الاضلال "- بعد از حق, جز گمراهي نيست - و باز هم به تعبير قرآن كساني كه ولايت خدا را نمي پذيرند, به ولايت طاغوت (حاكمان فاسد) تن داده اند.
" ولايت " , اگر چه واژه اي است كه امروزه براي حاكميت ديني و مخصوصا , حاكميت اسلامي به كار گرفته مي شود, ولي مفهوم آن منحصر به اسلام نيست, بلكه " ولايت " ترجمان ديگري از " حاكميت " است بنابراين نه
فقط در اسلام بلكه هر جا و هر وقت حكومتي تشكيل مي شود, كساني كه در حوزه آن نظام حكومتي قراردارند ,ولايت, يعني حاكميت رهبران آن نظام حكومتي را پذيرفته اند و هر وقت سخن از حكومت و حاكميت در ميان
است " ولايت " نيز بخش جدايي ناپذير آن است.
با توجه به نكته فوق, فقط كساني مي توانند با" اصل ولايت " مخالف باشند كه به تشكيل نظام حكومتي صرف نظر از نوع آن اعتقادي نداشته و از زندگي اجتماعي گريزان باشند چرا كه زندگي اجتماعي بدون نظام
حكومتي امكان پذير نيست و اگر باشد كه نيست نام واقعي آن " زندگي گله اي " خواهد بود.
واكنون هنگام پرداختن به اين نكته است كه اختلاف نظرها نمي تواند در پذيرش يا نپذيرفتن اصل ولايت باشد چرا كه حكومت ها صرف نظر از مرام ها و مسلك هايي كه دارند از حق ولايت استفاده مي كنند بنابراين اگر اختلاف نظري هست كه هست در نوع ولايت است و نه در اصل آن. يعني اختلاف نظر در ماهيت قوانيني است كه جامعه براساس آن اداره خواهد شد.
از اين زاويه, فقط كساني با ولايت به مفهوم اسلامي آن مخالف هستند كه با " اسلام " مخالفند و اداره جامعه بر پايه قوانين الهي را نمي پسندند. نگاهي به مخالفان حكومت اسلامي و اصل ولايت فقيه به وضوع نشان مي دهد كه بخش اصلي اين طيف را قدرت هاي استكباري و دشمنان تابلودار اسلام تشكيل مي دهند و اجزاي ديگر اين طيف نيز كه در قالب افراد و گروهها و گروهك ها شكل گرفته اند, چند بخواهند و بدانند و چه نخواهند و ندانند, در اردوگاه كفر و استكبار جهاني قراردارند.
بي علت نيست كه جرياني مانند انجمن حجتيه با آنهمه تظاهر به اسلام , بخاطر برداشت انحرافي از " ولايت " كه آن را فقط دوستي معني مي كند و نه حكومت, امروزه, آشكارابا جريانات مخالف اسلام پيوند مي خورد اگرچه در گذشته نيز با كانون هاي ضداسلامي بي ارتباط نبوده است.
و اكنون ، سئوال اين است كه با كدام تحليل و برداشت منطقي مي توان ولايت حاكمان جبار و خودخواه را پذيرفتني دانست و از ولايت رهبران الهي كه بر قوانين حيات آفرين و عدالت جوي اسلام تكيه دارند, سرباز زد !
و بالاخره...تضمين حاكميت عدل الهي است كه بعد از ماجراي غديرخم و اعلام امامت امير مومنان عليه السلام و تداوم آن, خداوند تبارك و تعالي, علاوه برآنكه از ياس و نااميدي كفار و اشراف در مقابله با اسلام سخن مي گويد به نكته با اهميت ديگري نيز اشاره كرده و مي فرمايد:
" اليوم ، اكملت لكم دينكم امروز دين شما را برايتان كامل كردم. "
حسين شريعتمداري
بسم رب النور