روح الله امين آبادي

سال 61 هجري- كربلا
مردي از اصحاب خطاب به امام حسين(ع) مي گويد: يا اباعبدالله وقت نماز است و اجازه دهيد تا آخرين نماز را به امامت شما در اين روز اقامه كنيم.
اباعبدالله نگاهي كرد و تصديق فرمود كه وقت نماز است.
ذكرت الصلوه ... جعلك الله من المصلين...
امام به قيام ايستاد تا آخرين نماز را در آن گيرودار حمله سپاهيان يزيد به جاي آرد.
نماز خوف!
درحالي كه عده اي از اصحاب عاشورايي امام حسين(ع) براي حفاظت از وجود نازنين فرزند رسول الله(ص) سينه ها را سپر كرده بودند تيرها از هر سوي باريدن گرفت.
اصحاب اباعبدالله يكي پس از ديگري بر خاك تفتيده كربلا افتادند و جام شهادت را از دست محبوب نوشيدند.
نماز تمام شد.
آقا خودشان را به بالين يكي از اصحاب رساندند. اين يار باوفاي امام قبل از اين كه به آرزويش برسد از اباعبدالله پرسيد:
«يا اباعبدالله! اوفيت؟»
آيا من حق وفا را به جا آوردم؟
ورود امام به كربلا همراه با اهل بيت، آن شخصيت هايي كه براي خدا، خلقي و بنده اي عزيزتر از آنها در روي زمين نبود، ملحق شدن افرادي معدود از نخبگان و فرهيختگان عالم اسلام به آن حضرت، مواضع اصحاب تا روز عاشورا، نيل به شهادت، شور و شوق و استقامت و پايداري آنها كه اگر جانشان هزار جان بود و جان نثاري در راه دين و نصرت امام هزار بار بيشتر ممكن بود شيفته و مشتاق آن بودند، همه براي عالم انسانيت، عبرت، درس و دستور زندگي شرافتمندانه و خداپسندانه است. مواقف بي مانند و حساس و استقبال آنان از تيغ، تير، شمشير، مرگ و شهادت و اين گونه بود كه امام در وصف آنها فرمود: «من اصحابي باوفاتر و نيكوكارتر از اصحاب خود نمي شناسم»
¤¤¤
عاشوراي 1431 هجري قمري- تهران ميدان جمهوري!
نماز ظهر عاشورا به تبعيت از امام حسين(ع) در جريان است.
صفوف به هم پيوسته نمازگزاران مشغول به جاي آوردن فريضه نمازظهر هستند.
زنان و مردان عاشورايي ديگر ترسي ندارند تا نماز خوف بخوانند، ديگر يزيديان در تهران حضور ندارند تا نيازي به محافظت باشد.
الله اكبر، اشهد ان لااله الاالله، اشهد ان محمد رسول الله...
سنگ ها مي بارد، گويا يزيد زنده شده و فرمان آتش صادر كرده است!
يكي از خلبانان ايران اير كه با همسر و فرزندش براي نماز آمده بود قصد دارد در برابر اين جماعت بايستد.
يزيديان حرمت نماز را نگه نمي دارند!
سرباز وطن را در برابر همسر و فرزندش كف خيابان خوابانده و به شدت مجروحش مي كنند.
امام جماعت زخمي مي شود ولي نمازظهر عاشورا ادامه مي يابد.
پرتاب بي امان سنگ ادامه دارد، نمازگزاران مجروح و دل و دست شكسته اند و بر مظلوميت اباعبدالله(ع) و اين روز گريه مي كنند و يزيديان هلهله سر مي دهند و چه زيبا در حديث قدسي زيارت عاشورا آمده است كه روز عاشورا روزي است كه يزيديان در آن مسرور و شادمانند.
و هذا يوم فرحت به آل زياد و آل مروان...
¤¤¤
شهيد آويني مي گويد: قافله عشق در سفر تاريخ است و اين تفسيري است بر آنچه فرموده اند: كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا... اين سخني است كه پشت شيطان را مي لرزاند و ياران حق را به فيضان دائم رحمت او اميدوار مي سازد... قافله عشق به سر منزل جاودان خويش نزديك مي شود... و اين عاقبت كار عشق است.
آري هر روز عاشورا است و هر زميني كربلا و حال چه فرقي مي كند تهران باشي يا كربلا!
روح يزيد در زهدان جاهليت تكثير يافته و فرزندان معنوي ابوسفيان به فرزند پاك رسول الله اهانت روا داشته اند ولي هيهات كه عاشورائيان سكوت كنند. حضور ميليوني مردم عزادار در كربلاي 1431 اثبات كرد كه عاشورائيان بي شمارند و اگر سكوت نخبگان سر امام عشق را به مسلخ برد امروز توده هاي ميليوني خواص را با خروش خود همراه كرده و اجازه تكرار تاريخ را نمي دهند.
و چه زيبا امام خميني(ره) در وصف ملت ايران گفت «ملت ايران و توده ميليوني آن در عصر حاضر بهتر از ملت حجاز در عهد رسول الله(ص) و كوفه و عراق در عهد اميرالمؤمنين و حسين بن علي -عليهم السلام- مي باشند.»
آري ما فرزند پاك رسول الله(ص) را تنها نمي گذاريم.