گزارش سفر نماينده اعزامي كيهان به كشور مهد رسانه ها و ديدار با اصحاب مطبوعات- 4

«حريصا» بر بام بيروت


نويسنده: رحيم چوخاچي زاده مقدم

اشاره :
    از همين ابتدا بگويم كه براي رعايت هر چه بيشتر اختصار، بنا نداشتيم گزارش سفرمان به لبنان را كه با هدف ديدار با اصحاب رسانه ها صورت گرفت با رويكردي اجتماعي به پايان برسانيم.
    اما از آنجا كه در شماره هاي پيشين اين گزارش بويژه قسمت سوم آن با ارائه ادله اي مدعي شديم كه بسياري از مطبوعات لبنان به رغم آوازه جهاني شان همواره يك گام عقب تر از مردم در حال حركت است و عاجز از تأثيرگذاري در جامعه بويژه در ناحيه سياسي و در مواقع بحراني اين كشور هستند. از همين رو اظهار نظرهاي ميداني كارشناسان و مردم از تركيب اجتماعي، قومي و طايفه اي و خلق و خوي مردم اين كشور و ساختار فرهنگي و زندگي اجتماعي و معيشتي مردمي كه بيش از نيم قرن در مواجهه با جنگ هاي داخلي و مبارزه با اشغالگري بودند ما را برآن داشت تا براي پايان دادن به چنين گزارشي لازم و ضروري دانستيم.
    آنچه در زير مي خوانيد بخش چهارم از اين گزارش است كه مربوط مي شود به تحقيقات ميداني ازشرق و جنوب بيروت ، با هم مي خوانيم...
    مي گويند سرنوشت خونين بيروت از بامدادان روزي رقم خورد كه مردان مسلح ناشناس كه هويت واقعي آنها هنوز مشخص نشده راه را در خياباني در مركز بيروت بستند و به خانواده مسلماني كه با وسيله نقليه خود قصد عبور به شرق بيروت از يك چهار راه در مركز اين شهر را داشتند، گفتند: شما نمي توانيد از اينجا بگذريد چرا كه از اينجا به بعد شرق است و فقط مسيحي ها مي توانند عبور كنند!
    از همين رو بود كه اين جنگ كه در آغاز در چارچوب درگيري اعراب و اسرائيل بود، به سرعت به نبرد ميان فرقه هاي مذهبي در اين كشور بدل شد و در (13 آوريل 1975)شرق بيروت از غرب آن جدا شد و مردم اين شهر و لبنان را حدود هفده سال به خاك و خون كشاند و با استفاده از همين فرصت به دست آمده بخش بزرگي از جنوب اين كشور سال ها به اشغال نيروهاي نظامي اسرائيل در آمد و در سال 1983 ميلادي هم همين رژيم توانست به راحتي با خزيدن از لابه لاي درگيري هاي خونيني كه همه فرقه ها و طوايف سرگرم آن بودند! همه بيروت را (از شرق تا غرب اش) اشغال كنند. اين شد كه شهر سرزنده و شاداب بيروت، كه روزگاري در چشم جهانيان، عروس شهرهاي خاورميانه بود، به دست مردم اش! ويران شد و مردم آن به اندازه مردمان دو كشور از هم بيگانه شدند و حتي خون همديگر را مباح دانستند! و به جاي تقويت مشتركات خود در برابر هجوم بيگانه اي مثل فرانسه و دشمني مثل رژيم صهيونيستي و دفاع از كيان خود ديوار بلندي به بلنداي ديوار چين در فكر بسته خود در بيروت تصور كردند و با جدا كردن شرق از غرب بيروت به آن واقعيت بخشيدند و به اين ترتيب جاده آينده و سرنوشت خود را براي تجاوزهاي پي در پي فرهنگي و اقتصادي ديگر بيگانگان در كمين، از جمله فرانسه، انگليس و آمريكا هموار كردند!
    امروز كه ما به عنوان نمايندگان روزنامه هاي مطرح كشورمان بعد از 31 سال پا در اين شهر گذاشته ايم تمامي آن صحنه هاي ديروز را با آثار تاريخي به جاي مانده در بناها و حتي ظواهر مردم و شكل زندگي آنها را مي توانستيم به راحتي تصور كنيم.
    در شرق بيروت كه اكثريت آن را مسيحيان تشكيل مي دهند، شهروندان به سبك غربي زندگي مي كنند، به طوري كه خيابان ها، مغازه ها، خانه ها هم، رنگ و بوي شهري مانند پاريس را مي دهد و خيابان «الحمراء» محل تجاري و فرهنگي مهمي براي مسيحيان محسوب مي شود.
    اما در غرب بيروت كه قدمت تاريخي بيشتري هم دارد، مسلمانان كمتر تحت تأثير شبيخون فرهنگي غرب قرار گرفته اند و همچنان با رسم و آداب مسلماني و معماري اسلامي گذران زندگي مي كنند.
    در بيروت مردم به چهار زبان عربي، فرانسه، انگليسي و ارمني حرف مي زنند و زبان عربي در لهجه لبناني به ويژه بيروتي به واسطه تماس با زبان فرانسه چنان تأثير گرفته كه از لهجه هاي ديگر تفاوت پيدا كرده است.
    «ابراهيم» مسئول اطلاع رساني سفارت ايران در بيروت اين موضوع را به من گفت و افزود: بسياري از واژه هاي فرانسه و انگليسي هم در زبان روزمره آنها راه يافته است .
    « ابوعلي» كه يكي از نيروهاي حزب الله و متولد بعلبك است و در مدت اقامتمان زحمت همراهي گروه در ديدار با اصحاب رسانه هاي لبنان و گشت هاي شهري و بازديدهاي استاني بر دوش او گذاشته شده بود در طول راه ناگفته هايي از تاريخچه اشغال بيروت و به طور كلي كشورش را بيان مي كرد.
    «ابوعلي» ما را به چهار راهي در مركز بيروت برد و پس از توقف در حاشيه خيابان با اشاره به ساختمان ها و مردم گفت: اين جا معروف به «چهار راه مرزي» است و شرق و غرب بيروت از همين چهار راه آغاز مي شود.
    درست مي گفت، وجود مسجد و كليسا، مغازه ها، ساختمان هايي با معماري غربي و اسلامي و تفاوت جدي زندگي روزمره و حتي نوع پوشاك مردان و زنان و كودكان در دو طرف «چهار راه مرزي» حكايت از وقوع حوادثي داشت كه لبنان را سال ها تيتر اول مطبوعات دنيا و سخن نخست شبكه هاي تلويزيوني و كلام اول دوستان و دشمنان آشكار و پنهان اين كشور هميشه تاريخ كرده است.
    وجود بسياري از بناها با سبك معماري غربي و اماكن به اصطلاح تفريحي از قبيل قمارخانه ها و ديسكوهاي شبانه عمق نفوذ فرهنگ غرب بويژه فرانسه را در منطقه مسيحي نشين بيروت و برخي شهرهاي ديگر نشان مي دهد كه در اين رابطه مي توان به بزرگترين كازينوي خاورميانه در ساحل درياي مديترانه در شرق بيروت اشاره كرد.
    «زنگنه» مترجم سفارت مي گفت: عرب هاي شيخ نشين در هفته دو روز با جيب هاي پر از دلار به اين «كازينو» مي آيند و به سر كيسه كردن همديگر مشغول مي شوند و شب تا صبح را در كنار زنان برهنه اي كه از كشورهاي اروپايي و آسيايي و همچنين دختران جوان فريب خورده لبناني صبح مي كنند.
    «حريصا»
    بازديد از «حريصا» يكي از برنامه هايي بود كه در فهرست بازديدهاي تحقيقاتي گروه قرار داشت. امروز چهارشنبه مصادف با سيزدهم ارديبهشت ماه به اين مكان رفتيم.
    «حريصا» كليسايي است بزرگ و زيبا كه در بالاي مرتفع ترين ارتفاعات شرق بيروت قرار دارد و لبناني ها (مسيحي ها) از اين مكان به عنوان «مزار مادر لبنان» ياد مي كنند به طوري كه در خيابان هاي اصلي بيروت تابلوهايي مسير رفتن به اين مكان را تحت همين عنوان (مزار مادر لبنان) مشخص كرده اند.
    آنها معتقدند كه حضرت مريم(س) در اين منطقه قدم گذاشته و به تعبيري به عنوان قدمگاه ايشان مي شناسند و اين مكان هر روز بويژه روزهاي يكشنبه زيارتگاه و عبادتگاه مسيحيان مي شود.
    اين در حالي است كه دقيقاً بزرگ ترين كازينو و قمارخانه خاورميانه (كه وصف آن پيش از اين آمد) در پاي اين ارتفاعات و در زير پاي «حريصا» در ساحل درياي مديترانه قرار دارد!
    حدود 20 دقيقه طول كشيد تا «تله كابين» به بالاي كوه «حريصا» رسيد.
    همراهان از لحظه به لحظه زمان براي فيلم برداري و عكاسي بر بام بيروت بهره مي بردند. وقتي به قله رسيديم تمام بيروت در لنز دوربين هاي ما قرار داشت به طوري كه به راحتي مي شد بخش هاي اصلي نقشه هوايي اين شهر را باتمام حريم ها و حدودش ترسيم و مشخص كرد.
    مجسمه زيبايي از حضرت مريم(س) در بالاي حريصا در حالي كه رو به فلسطين ايستاده با دستان خود همه را به وحدت دعوت مي كند قرار دارد. اين مجسمه در بالاي بام بيروت جلوه بسيار ويژه و معنوي ايجاد كرده است به طوري كه هر بيننده اي را تحت تأثير قرار مي دهد.
    وقتي آقاي «جوادي» نماينده يكي از روزنامه هاي مطرح كشورمان كه به زبان عربي نيز تسلط داشت فلسفه اين مجسمه (نماد حضرت مريم(س)) را به ما تعريف كرد و اينكه قامت ايستاده آن به سوي فلسطين كه اكنون در اشغال رژيم صهيونيستي است تشريح كرد: انقلابي در وجودم ايجاد و اشكي در چشمانم حلقه زد.
    در مسير بازگشت از «حريصا» سفارت جديد آمريكا در بيروت را مشاهده كرديم. «زنگنه» مترجم سفارت جمهوري اسلامي مي گفت: محل سفارت قبلي در مركز شرق بيروت قرار داشت اما آمريكايي ها باز احساس خطر مي كردند به طوري كه به همين بهانه به محل جديد كه از موقعيت استراتژيك فراواني از جمله اشراف به درياي مديترانه از جلو و از اطراف به بخش هاي اصلي بيروت دارد انتقال يافته است.
    وي مي گفت: سفارت آمريكا در لبنان به حدي مقتدرانه و در عين حال تحقيرآميز عمل مي كند كه به شعاع يك كيلومتر بسياري از خانه ها و ساختمان ها را خريداري كرده است و يا اينكه صاحبان املاك و خانه ها را موظف كرده اند تا در موقعي كه سفارت ميهمانان ويژه دارد حتي از بالكن ها و حياط منزل خود استفاده نكنند و به اين ترتيب به شدت تحت كنترل هستند.
    وي مي گفت: هر كس از اين دستور تبعيت نكند تحت پيگرد قرار مي گيرد حتي صداي تيراندازي هايي هم در اين رابطه به گوش رسيده است كه خود حاكي از آن است كه حضور آمريكا در اين كشور از روي زور صورت مي گيرد و الا مردم راضي و موافق به حضور آنها به اين شكل نيستند. كمي بالاتر از سفارت جديد آمريكا هتلي قرار دارد كه «ابوعلي» در حين رانندگي وقتي آن را نشان مي داد مي گفت: اين هتل محل تفرجگاه صدام ملعون بود.
    در مسير حركتمان «زنگنه» پيشنهاد كرد كه ازنزديك محل انفجار بمبي كه نتيجه آن كشته شدن رفيق حريري و اعضاي كاروان همراهش بود ببينم. با استقبال شديد راننده كه به شدت مخالف رفيق حريري و خانواده اش است به محل انفجار شتافتيم. خودروي حامل مواد منفجره و ساختمان هايي را كه كاروان حريري در حال عبور از آن به شدت مخروبه شده بودند ديديم.
    قدرت انفجار بمب 073 كيلوگرمي به حدي بود كه شيشه هاي كليه ساختمان هاي اطراف محل انفجار آن به شعاع يك كيلومتر را درهم شكسته بود و برخي از ساختمان ها را هم كه در همين شعاع منهدم شده بودند و هنوز بازسازي صورت نگرفته بود در مسير حركتمان مشاهده كرديم.
    خوب است كه بدانيد انفجار در برابر هتل «سان جورج» (يكي از هتل هاي معروف خاورميانه) وقوع يافت، هتلي كه گفته مي شود حريري آرزوي خريد آن را داشت.
    محل انفجار بمب به همان شكل بعد از انفجار باقي مانده است و هنوز نيروهاي نظامي به عنوان نگهباني از اين حادثه تاريخي در مكان يادشده حضور دارند.
    در بخشي از محل دفن حريري، بناي يادبودي وجود دارد كه با 63 هزار جلد كتاب و پايان نامه اهدايي دانشجويان لبنان شكل گرفته است و قبور حريري و ديگر كشته شدگان با صدها شاخه گل تزئين شده اند كه به گفته يكي از نگهبانان مرقد هر سه روز اين گل آرايي ها تجديد مي شود.
    ديدن اين صحنه ها براي اعضاي گروه از جمله نگارنده اين سطور جالب بود و تا مدت ها در داخل ميني بوس و تا رسيدن به هتل محل استقرارمان بر سر آن بحث مي كرديم تا اينكه دوباره به نزديكي ميدان «رياض الصلح» رسيديم كه «ابوعلي» راننده ميني بوس حامل گروه، مطلب جديدي درباره اين ميدان پرخاطره و مخاطر به يادش آمد و آن را به بهانه كشته شدن رفيق حريري مطرح كرد و گفت: «سعيد حريري» فرزند رفيق حريري كه اكنون به جاي پدر ايستاده و رهبري مخالفان سوريه را در مجلس در دست دارد براي بهره برداري سياسي از مرگ پدر و به بهانه ريشه يابي اين حادثه كه معتقد بود اين حادثه كار مشترك حزب الله و سوريه است اقدام به راه اندازي يك تجمع و تحصن چهار روزه در اين ميدان كرد و براي اينكه جوانان را پاي كار نگهدارد حتي متوسل به اعمال و تصميمات غيراخلاقي شد به طوري كه به زنان هرزه پول داد تا اين هدف محقق شود.
    «زنگنه» ضمن اينكه تا حدودي سخنان «ابوعلي» را اغراق آميز مي دانست اما در عين حال گفت: پيش از آنكه اهداف اين تجمع -كه همان ايجاد تفرقه در گروه ها و طوايف و بالاخره آغاز يك جنگ داخلي ديگر بود- تاثير خود را بگذارد، تجمع معروف و بي سابقه 5/1ميليون نفري با دعوت رسمي حزب الله در همين ميدان و در خيابان هاي اطراف همه توطئه هاي داخلي و خارجي لانه كرده در رسانه ها و طوايف را خنثي كرد.
    «ابوعلي» كه از نحوه توضيحات مترجم ناراحت شده بود به طور مستقيم با هم وارد بحث دوطرفه شدند و دقايقي همين طور سرسام آور با هم بحث كردند تا اينكه به وساطت افتادم و از آقاي زنگنه خواستم كه ماحصل بحث شان را ترجمه كند. آقاي «زنگنه» درحالي كه به شيطنت آقاي جوادي از اعضاي گروه مي خنديد، گفت: ابوعلي فكر مي كند كه من از حريري دفاع مي كنم و مي گويد: چرا از رفيق حريري كه داماد خاندان پادشاهي سعودي است و با ثروتش لبنان و همه را خريده و اقتدارش به ثروتش بسته است و علاوه بر تابعيت لبنان، تابعيت عربستان سعودي را هم دارد، دفاع مي كني؟!
    ¤ ¤ روزنامه النهار در نزديكي ميدان رياض الصلح قرار دارد. وقتي ساختمان اين روزنامه را دور زديم وارد بازارچه اي شديم كه شايد به جرات بتوان گفت كه مانند آن فقط در پاريس يافت مي شود. «ابوعلي» مي گفت: اين بازار توسط فرانسوي ها ايجاد شده و هنوز تكميل نشده است.
    وقتي از بازارچه «شارع المعرض» كه راننده از آن به عنوان ويترين خاورميانه ياد مي كرد مي گذشتيم، شاهد حضور دختران و پسران جواني بوديم كه در بدترين شرايط ظاهري و در كنار هم گوش به موسيقي هاي تند غربي سپرده و سعي مي كردند با مصرف مواد مخدر و مشروبات الكلي كه يكي از نوشابه هاي اصلي رستوران هاي مسيحيان اين بخش از بيروت را تشكيل مي دهد ساعات خود را، فرهنگ واقعي خود را و اصليت انساني خود را فراموش كنند! دقيقا همان چيزي كه اشغالگران فرهنگي لبنان خواهان و طالب آن هستند! امروز آن ها براي حفظ موجوديت، موقعيت و منافع خود در خاورميانه نياز به لبناني خمود، سست و هميشه خمار دارند.
    
    
 روزنامه كيهان، شماره 18553 به تاريخ 7/4/85، صفحه 12 (سياسي)