پروفسور حميد مولانا
نخبگان سياست خارجي آمريكا كه به مدت بيش از نيم قرن پس از خاتمه جنگ جهاني دوم كم و بيش در استراتژي اداره نظام جهاني اتفاق داشتند اين روزها سخت دچار تفرقه شده اند. در اواخر جنگ ويتنام كه به شكست و عقب نشيني آمريكا منتهي شد اختلاف داخلي در آمريكا فقط متوجه يك كشور و يك جنگ بخصوصي بود درحالي كه امروز استراتژي جهاني اين كشور از طرف بسياري از نخبگان سياسي و هم چنين متفقين سابق بين المللي ايالات متحده زير سؤال رفته است. قلدري نظامي يك طرفه آمريكا، عمليات تهاجمي آمريكا در سرزمين هاي اسلامي، انزواي واشنگتن در سازمان ملل، عدم همكاري نظامي و سياسي اتحاديه اروپا با نقشه هاي جنگ طلبانه آمريكا، افزايش احساسات ضد آمريكايي در تمام قاره ها و رقابت و عدم هماهنگي سازماني در داخل وزارتخانه ها و آژانس هاي دولتي، بحران سياست جهاني آمريكا را آشكار ساخته است. در چهار دهه اي كه در واشنگتن بوده ام اين همه سردرگمي در سياست خارجي آمريكا و بين نخبگان سياسي اين كشور نديده ام. يك شكاف و خلأ عميقي در دستگاه هيئت حاكمه نظام آمريكا به وجود آمده است.
در آستانه سقوط نظام شوروي، نخبگان سياسي آمريكا با اعلام «پيروزي» پايان جنگ سرد را جشن گرفتند. حقيقت اين است كه شكست و باخت شوروي در جنگ سرد شگفت آور و تاحدودي آني به نظر مي رسيد درحالي كه امروز باخت آمريكا تدريجي و ضعف تنها ابرقدرت نيمه پنهان است. بحران سياست خارجي و جهاني آمريكا نتيجه سه عامل اصلي است كه مدت ها و به ويژه در دهه هاي اخير در سياستگذاري ايالات متحده ريشه دوانده است. عامل اول افول قدرت غيرملموس (معنوي، اخلاقي، ارتباطي انساني، صداقت ديپلماسي، حقانيت سياسي، مشروعيت رهبري، دانش فرهنگي، ديني و اعتقادي) يا آنچه كه مجموعا اين روزها به عنوان «قدرت نرم افزار» از آن صحبت مي شود. آنچه اتفاق افتاده است اين است كه آمريكا به تدريج قدرت ارتباطات انساني، قدرت گفت وگو و صحبت كردن با ديگران را از دست داده و قدرت اقناع نيز تقليل يافته است.
بيش از دو دهه قبل، در آستانه انقلاب اسلامي ايران، در كتابي كه تحت عنوان «اطلاعات جهاني و ارتباطات دنيا: مرزهاي جديد در روابط بين الملل» منتشر كردم در تعريف جديد قدرت از منابع ملموس و غيرملموس و از محورهاي سخت افزار و نرم افزار قدرت صحبت كردم. سال ها استراتژيست هاي جنگ سرد و انديشمندان روابط بين الملل از قدرت و منابع آن به عنوان گونه هايي از سخت افزارهاي فناوري و منابع طبيعي و انساني مانند جغرافيا، منابع طبيعي (نفت و گاز و طلا و غيره)، جمعيت، ثروت و پول و فناوري و تسليحات نظامي از توپ و تانك و سرباز گرفته تا موشك و بمب اتمي و غيره نام برده بودند بدون اينكه به منابع غيرملموس و نرم افزار قدرت كه به سرعت گسترش مي يافت، توجه كنند. انقلاب اسلامي ايران تحت رهبري امام خميني(ره) و با حمايت مردم با استفاده از منابع غيرملموس و نرم افزار و نه با تكيه بر توپ و تفنگ به پيروزي رسيد. يك دهه بعد با سقوط شوروي و جنگ سرد و با شورش فرهنگ هاي مختلف عليه ابرقدرت ها و گسترش صنايع فرهنگي و اطلاعاتي در سطح جهاني از جمله اينترنت و استفاده از فناوريهاي اطلاعاتي در جنگ خليج فارس، «ژوزف ناي» از دانشگاه هاروارد كه مدتي نيز به عنوان قائم مقام معاونت وزارت خارجه آمريكا در دولت رئيس جمهور اسبق آمريكا جيمي كارتر كار كرده بود، مقاله اي در مجله «فورن پاليسي» (سياست خارجي) منتشر كرد و از عنوان «قدرت نرم افزار» استفاده برده و آن را در محافل دولتي و مطبوعاتي رواج داد. «ژوزف ناي» كه اكنون رئيس «دانشكده دولت جان.اف.كندي» در دانشگاه هاروارد است اخيرا كتابي نيز تحت عنوان «قدرت نرم افزار: كليدهاي موفقيت درسياست جهاني» چاپ كرده است. او اكنون آمريكا را به سوي اين قدرت غيرملموسي كه ما يك ربع قرن پيش از آن استفاده كرديم تشويق مي كند.
عامل دوم در بحران سياست خارجي و جهاني آمريكا فقدان بصيرت و رهبري سياسي در تنظيم يك امپراتوري و نظام جهاني است. آمريكا بر سلطه جويي از طريق نظامي فناوري و ملي گرايي تكيه مي كند. مشكل آمريكا اين است كه آمريكا آن قدرتي نيست كه فكر مي كند زيرا امپراتوري آمريكا بر مبناي نظام دولت- ملت كه يك نظام ملي و ملي گرا است پايه ريزي شده و خودپرستي آمريكا اخيرا نخبگان و هيئت حاكمه اين نظام را نيز نگران كرده است. زبيگنيو برژينسكي مشاور امنيت ملي اسبق كاخ سفيد و يكي از معماران جنگ سرد در كتابي كه چند ماه قبل تحت عنوان «انتخاب: سلطه گرايي جهاني يا رهبري جهاني» منتشر كرده است به اين معماي آمريكا پي برده است. او كسي است كه در اواخر دهه 1970 ميلادي در دوره رياست جمهوري كارتر در سمت خود افغان ها و طالبان هاي آينده را مسلح كرد تا عليه قواي اشغالگر شوروي در افغانستان بجنگند. تحت مراقبت و سياست او، مسلمانان آسياي مركزي عليه شوروي مسلح شدند. امروز برژينسكي از مداخلات نظامي دولت بوش در افغانستان و عراق انتقاد كرده و از آن شكايت دارد زيرا به عقيده او استراتژي زور و خشونت به رهبري سياسي آمريكا آسيب زده و آمريكا همان سياستي را دنبال مي كند كه آريل شارون اسرائيلي عليه مردم بي گناه فلسطين به كار بسته است. او از اينكه سياست خارجي آمريكا به وجهه اين كشور در جهان صدمه زده، نگران است. پيام برژينسكي به طور خلاصه اين است كه دشمني جهاني عليه آمريكا به رغم داشتن قدرت هسته اي تهديدي است براي آمريكا. سؤالي كه بايد كرد اين است كه چرا افرادي مثل برژينسكي و همفكر جنگ سرد او هنري كيسينجر كه هميشه از تسلط آمريكا بر منطقه وسيع اروپا- آسيا (اورو آسيا) و منابع آن و تنظيم يك نظام نوين جهاني براي حفظ منافع ملي آمريكا صحبت كرده در يك سال اخير از سياست جهاني آمريكا كه دولت بوش به مرحله اجرا گذاشته است نگران هستند. تا چه اندازه بي اعتنايي اروپايي ها به آمريكا، احتياط ژاپن در مورد خواسته هاي آمريكا، سردي چين و روسيه به واشنگتن و ناتواني پنتاگون و دستگاه نظامي آمريكا در سركوب مسلمانان، اين نخبگان سياسي آمريكا را به تامل و تفكر انداخته است.
شورش و خروج نخبگان سياسي آمريكا عليه دولت كنوني جرج دبليو بوش خود يك ليست طولاني از نارضايتي هاي سياست خارجي و جهاني آمريكا و تفرقه در داخل
هيئت حاكمه است: استعفا و اعتراضات ريچارد كلارك رئيس مبارزه با تروريسم در كاخ سفيد، ديويد كي رئيس هيئت مامور بازرسي تسليحات كشتار جمعي در عراق، پال اونيل وزير خزانه داري و يكي از ياران نزديك دولت بوش، جو ويلسون سفير آمريكا و مامور ويژه «سيا»، ژنرال اريك شين سكي از فرماندهان پنتاگون (وزارت دفاع ملي) و بسياري از ماموران و كارمندان عاليرتبه وزارت خارجه. كتاب جديد «باب وود وارد» يكي از نويسندگان روزنامه واشنگتن پست تحت عنوان «نقشه حمله» به عراق نشان مي دهد كه فكر تسخير عراق ماه ها قبل از عمليات نظامي تصميم گرفته شده بود و وزير خارجه ژنرال كالين پاول كاملا از نقشه آن باخبر نبود درحالي كه كاخ سفيد جهت جلب و موافقت سعودي ها، سفير آن كشور را در واشنگتن از جريان و جزئيات آن با اطلاع كرده بود!
عامل سوم در آسيب پذيري سياست خارجي و جهاني آمريكا حجم فوق العاده و شگفت آور تناقضات و تعارضات در سياستگذاري و برنامه هاي استراتژيكي آمريكا است. تناقضات در سياست خارجي و جهاني نه تنها باعث افول مشروعيت و رهبري مي گردد بلكه حكايت از بي اعتمادي، عدم صداقت و سوء نيت دارد.
دولت بوش نخست علت حمله به عراق و تسخير آن كشور را وجود تسليحات كشتار جمعي بيان كرد كه تهديدي براي امنيت ملي آمريكا و امنيت اسرائيل و امنيت همه كشورهاي مورد علاقه واشنگتن است. وقتي كه از تسليحات كشتار جمعي در عراق خبري نشد، دولت بوش تغيير عقيده داده و گفت صدام با گروه القاعده و بن لادن ارتباط داشته است و بايد مجازات شود. پاييز سال گذشته رئيس جمهور آمريكا تغيير عقيده داد و گفت كه آمريكا «اطلاعات و سندي كه ثابت كند صدام در انفجارات 11سپتامبر شركت كرده است ندارد.» وقتي كه آمريكا از هر دو دليل مايوس شد، توجيه سوم را پيش كشيد كه صدام ديكتاتور بود و مردم خود را كشته و شكنجه داده و دنيا بدون صدام باامنيت تر است. با اين عذر جديد، مردم پرسيدند پس چرا آمريكا به رژيم هاي ديكتاتوري ديگري كه فراوان هستند و خود از برخي از آنها حمايت مي كند يورش نمي برد.
با اين تناقضات، مدلولات اصلي حمله به عراق و تسخير آن كشور چه بوده است؟
تا امروز چند فرضيه بيان شده است كه مجموعا آنها را مي توان به شرح ذيل خلاصه كرد: اينكه تسخير عراق درواقع قدم اوليه اي است كه آمريكا براي سلطه گرايي و برتري انحصاري نظامي- سياسي و اقتصادي در جهان برداشته است. به عبارت ديگر، كنترل ذخاير انرژي و نفت خاورميانه و استحاله نظام هاي مورد نظر فقط قسمتي از نقشه بزرگ آمريكا به عنوان امپراتوري حاكم جهاني است. ولي اين نقشه آمريكا با مقاومت و قيامي كه اكنون در عراق جريان دارد با مشكلات عميقي مواجه شده است و وزير دفاع آمريكا دونالد رامسفلد اخيرا صحبت از حوادث نامعلومي كه پيش بيني نشده بود مي كند و اين حوادث نامشخص دقيقا با معلومات آمريكا هميشه نامعلوم خواهند ماند.
آنچه كه آمريكا از طريق نفت و انرژي و منافع ملي سوق الجيشي در نظر دارد با توسعه دموكراسي و آزادي مردم خاورميانه ميسر نخواهد شد زيرا اگر توسعه و دموكراسي حقيقي به مردم و مسلمانان ارائه شود آمريكا اولين كشوري است كه بايد خاورميانه را ترك كرده و دست از سلطه گرايي بردارد. كوتاه سخن اينكه سياست خارجي و جهاني و مداخلات آمريكا با دموكراسي در تناقض است. رامسفلد و همفكران او در كاخ سفيد بارها اظهار داشته اند كه عراق نبايد تئوكراسي باشد بلكه بايد يك نظام سكولاري باشد كه تمام مذاهب و اقوام از يك حقوق برخوردارند. به عبارت ديگر، آمريكا حاضر نيست به اسلام يك جايگاه والا و برتري در عراق بدهد. مگر رژيم بعث صدام حسين و قبل از آن نظام پادشاهي فيصل در عراق سكولار نبودند؟ آيا آمريكا حاضر است اين شرايط مساوات مذاهب و اقوام و ملل را از نظامي مانند اسرائيل تقاضا كند؟
عوامل ضعف امپراتوري آمريكا با دولت جرج دبليو بوش و رياست جمهوري او خلق نشد ولي سياستگذاري خارجي و داخلي او در اين سه سال اين عوامل را بيشتر عيني ساخت. جالب اين است كه در سه سالي كه از رياست جمهوري بوش مي گذرد نخبگان و رهبران هر دو حزب جمهوريخواه و دموكرات كم و بيش از سياست هاي خارجي و داخلي دولت بوش حمايت كرده اند و علي رغم سليقه هاي مختلفي كه در حاشيه بين اين دو حزب موجود است هر دو دسته نخبگان برنامه اصلي جهت رفع عواملي ندارند كه به ضعف سياست خارجي و جهاني آمريكا منتهي شده است.