آدرس عوض نشده
ذات آتش سوزاندن است اما براي ابراهيم خليل عليه السلام، همين «نار»
گلستاني از نور شد، آنجا كه ابراهيم از عهده آزمون برآمد. «يا نار كوني
برداً و سلاماً علي ابراهيم.» ذات آتش گداختن است اما نه براي طلا، كه هرچه
در آتش رود، ناب تر و تابناك تر مي شود. آميزه آتش و پتك است كه از آهن،
پولاد سخت و نفوذناپذير مي سازد. فتنه در قانون تخلف ناپذير الهي از جنس
آتش است و خاصيت آزمون سخت را دارد. از يك سو ناخالص ها و ناخالصي ها را
فرو مي ريزد و طلانماها را لو مي دهد و از ديگر سو، عيار خوبان را كامل مي
كند. فتنه، ذوب آهني است كه خلل ها و منفذها را پس از پديداري پر مي كند و
عزت- نفوذناپذيري و خلل ناپذيري- تراز قرآن را به ارمغان مي آورد. ذات فتنه
سقوط نيست، كه اين از رحمت و حكمت الهي به دور است. اين آزمون سخت براي
رشد مؤمنان و اعتلاي جامعه ديني است اما آنها كه از پيش تدارك نكرده و براي
روز آزمون خود را چابك و ورزيده نكرده اند، طبيعي است كه كم بياورند و
رفوزه شوند.
فتنه سال 88 از منظر قوانين الهي نهادينه در متن جامعه
ديني، آزموني مبارك و پربركت بود. انقلاب اسلامي با اين ماجراي شگفت در
آغاز دهه چهارم (دهه پيشرفت و عدالت) پاي در مرحله مهمي از جهش براي پيشرفت
گذاشت. بصيرت، شناخت، مجاهدت و احساس تكليفي كه از بطن فتنه 88 بيرون آمد،
يكي از مبنايي ترين نيازهاي دهه چهارم انقلاب بود اگرچه متأسفانه با سقوط
برخي رجال سياسي همراه شد. ديرباورترين تحليلگران هم اكنون يقين كرده اند
كه آن پروژه بزرگ «شبيخون سياسي» منهدم شده است. اينك حتي روزنامه نيويورك
تايمز هم خبر مي دهد «بسياري در واشنگتن ]هيئت حاكمه آمريكا[ بر اين باورند
كه جنبش سبز خاطره اي پژمرده و مرده است.» از اين به بعد فتنه سبز را بايد
در بايگاني «تاريخ» مطالعه كرد نه به عنوان «سياست روز». اكنون تحليل ها و
گمانه ها و پرسش هاي جديدي مطرح مي شود مبني بر اينكه آيا فتنه هاي جديد و
پيچيده تري در راه است؟ برخي تحليل ها آدرس هم مي دهند و گمانه هايي را
پيش مي كشند و نام هايي را به صف مي كنند. گروهي ديگر از ناظران بر اين
باورند كه هر چند نبايد از رصد كردن رويدادهاي سياسي جديد غافل شد اما در
عين حال اين مراقبت نبايد توجه تحليلگران را از كانون هاي اصلي پمپاژ فتنه
در طول 31 سال گذشته منحرف سازد. براساس اين تحليل و به اعتبار عبرت هاي
گذشته، دغدغه صيانت از اركان حاكميت (دولت، مجلس، قوه قضائيه، مجمع تشخيص
مصلحت و...) دغدغه مباركي است و خطاها و غفلت ها را بايد مورد نقد و تذكر
قرار داد. اما نبايد از مراكز اصلي توليد و بازتوليد فتنه در خارج و داخل
غفلت كرد.
آيا ديگر فتنه اي پديد نخواهد آمد؟ قاعده مندي جامعه ديني بر
شمول فتنه است و اگر پناه و مصونيتي بايد جست، از گمراهي در فتنه است و نه
از اصل آن. كلام حكيمانه اميرمؤمنان(ع) است كه «كسي از شما نگويد خداوندا
من از فتنه به تو پناه مي برم چرا كه هيچ كس نيست مگر آن كه مشمول فتنه اي
مي شود. اما هركس مي خواهد استعاذه كند، پس بايد كه از گمراهي هاي فتنه به
خدا پناه ببرد» (حكمت 93 نهج البلاغه). با اين حساب، نه صاحب منصبان عالي
رتبه و حلقه اطرافيان آنها از آزمون معافند، نه علما و حوزويان و صحابي خوب
انقلاب و پيشكسوتان و صاحب نامان؛همچنان كه منتظري و سيدكاظم شريعتمداري و
موسوي و صانعي و موسوي خوئيني ها و ديگران از اين آزمون معاف نشدند. اين
چهره ها كه مادرزادي براي سقوط متولد نشده بودند. اغلب آنها كه سقوط كردند
خلجان هاي دروني خود را معالجه نكردند و همه آنها خود را «مصون» پنداشتند
كه از پرتگاه افتادند. سقوط كردگان تاريخ از جمله تاريخ انقلاب ما از موضع
نفوذ و قدرت، براي خويش منطقه الفراغي را فرض كردند و در اين منطقه
الفراغ بي پروايي كردند. اطرافيان آنها نيز وقتي اين بي پروايي را ديدند،
طمع كردند و تا آنجا كه مي شد صاحب حلقه را در مسيري كه شايسته نبود و
نبايست، پيش بردند. زاويه از صراط مستقيم حق ابتدا بسيار اندك است و گاه
حتي به چشم نمي آيد اما هرچه اين زاويه داشتن بيشتر پيش برود، فاصله را
بيشتر مي كند. در چنين روندي هر منطقه الفراغي فرصت نيست بلكه براساس سنت
«املاء» و «استدراج» تبديل به اسباب هلاكت مي شود.
اگر سيره امام خميني
(رضوان الله تعالي عليه) در قبال كساني چون مهدي بازرگان، سيدكاظم
شريعتمداري، ابوالحسن بني صدر و حسينعلي منتظري، بزرگواري و سعه صدر و صبر و
سماحت بود و در ماجراي منتظري اين شكيبايي حتي چند سال طول كشيد، نه از سر
بي خبري و خوش خيالي بلكه از سر تكليف ديني و كرامت نفس تراز اولياي الهي
بود. و اگر طي 2 دهه اخير رهبر فرزانه انقلاب با رجال و طيف هاي مورد
بدگماني، با كرامت و شكيبايي عمل كردند، نه سر از بي اطلاعي كه به اعتبار
مسئوليت سنگين ولايت امر مسلمين بود. اگر امام خامنه اي به سيره امام خميني
اقتدا كرد و تفاوت مولا در حكومت ديني با تمام سران حكومت هاي غيرديني را
در نهايت صبوري و تحمل آشكار ساخت، روح خدا خميني(ره) خود به پيامبر
اعظم(ص) و اميرمؤمنان(ع) تأسي جسته بود. اگر مقتداي انقلاب در همين 2 سال
گذشته و در عين عزت و صلابت و اقتدار و بصيرت، خوش بينانه ترين رويكردها را
نسبت به برخي تحركات و رويدادهاي سياسي ناخوشايند داشته اند، از يك سو
براي فراهم كردن مجال اصلاح و جبران خطا و از ديگر سو، براي روشن شدن حقايق
نزد افكار عمومي با «تيزاب زمان» بوده است. حال شما بفرماييد آقاي X از
طيف مدعيان اصلاح طلبي و آقاي Y از مدعيان اصولگرايي و آقاي Z از ميان طيف
مدعيان اعتدال و ميانه روي و...ممكن است از اين سماحت- به خيال خود-
سوءاستفاده كنند. اين آزادي عمل، عين تدارك براي تعالي و رشد جامعه اسلامي و
قاطبه نخبگان آن است، هر چند كه چند رجل انگشت شمار در اين ميان دچار
بدفهمي و خودفريبي و خدعه با خود- به رسم منافقان- شوند و خيال كنند چون سر
به زير برف كرده اند، ديگر كسي آنها را نمي بيند.
چه اطميناني در كلام
خداوند خطاب به پيامبر اعظم(ص) و در كلمات اميرمؤمنان(ع) نهفته است! در شأن
نزول آيه 16 سوره توبه، موارد متعددي را ذكر كرده اند از ماجراي بنتل بن
حارث و عبدالله بن بنتل تا ماجراي جلاس بن سويد و جحش بن حمير و وديعه بن
ثابت. اما مضمون اين ماجراها شبيه به هم است. آنها منافقاني بودند كه براي
جاسوسي نزد پيامبر مي نشستند و گزارش به جانب ديگر منافقان مي بردند.
خداوند هويت آنها را با ذكر نام و مشخصات به پيامبر خبر داد. پيامبر فرد
منافق را صدا كرد و خبر الهي را بازگفت. او در پاسخ پيامبر، انكار كرد و
قسم خورد كه چنين نكرده و سر و سرّي با منافقين ندارد. پيامبر فرمود
«پذيرفتم ولي تو ديگر اين كار را نكن». آن مرد به ميان دوستان خود بازگشت و
پس از بازگويي ماجرا گفت «محمد]ص[ فردي سراپاگوش و خوش باور است. وقتي
جاسوسي براي شما را انكار كردم، از من قبول كرد»! در اين هنگام آيه 16 سوره
توبه نازل شد «و از آنها (منافقين) كساني هستند كه به پيامبر آزار مي
رسانند و مي گويند او سراپاگوش و خوش باور است. قل اذن خيرلكم. بگو اين خوش
باوري و شنيدن عذر خير شماست. او به خدا ايمان دارد و مؤمنان را تصديق مي
كند و رحمت است براي كساني از ميان شما كه ايمان آورده اند. و براي آنها
كه به پيامبر آزار مي رسانند، عذابي دردناك است». خدا مي داند اين شنيدن و
حسن ظن و حمل بر صحت از سوي پيامبر(ص) با وجود آگاهي از اخبار سري منافقان،
چه قدر آنها را بيشتر در هلاكت و دوري از رحمت پروردگار فرو برد و حجت را
تمام كرد.
اميرمؤمنان(ع) هم جز به سنت رسول خدا(ص) و توقع پروردگار از
اولياي خويش عمل نكرد؛ كه اين بزرگواري و شكيبايي تلخ، خود باعث اعتلاي
اولياي خاص خداست. آن روز كه دو صحابي بي وفا آمدند و گفتند به سفر حج مي
روند، امام به ياران خود فرمود آنها قصد پيمان شكني و خيانت دارند. ياران
گفتند پس چرا جلوشان را نمي گيريد. امام نقل به مضمون فرمودند، قصاص قبل از
جنايت نمي كنم. حجت بايد تمام مي شد. اميرمؤمنان پس از كشته شدن آن دو
صحابه پيمان شكن و پايان فتنه جمل، جملاتي بلند را خطاب به سران فتنه بيان
فرمودند كه تا پايان تاريخ هر نخبه صحابي حق را كفايت مي كند. امام فرمود
«ناشنوا باد گوشي كه نصايح رسا و سازنده را نشنود. و كسي كه فرياد بلند گوش
او را ناشنوا ساخته، چگونه از صداي نرم اثر پذيرد؟ برجاي و استوار بود
قلبي كه ياد خداوند هرگز از او جدا نشد. مازلت انتظر بكم عواقب الغدر...
پيوسته منتظر عواقب خيانت شما بودم و با فراست خود، آثار فريب خوردگي را در
سيماي شما مي ديدم. لباس دين، شما را از من مي پوشاند (براساس ظاهر شما
قضاوت مي كردم) درحالي كه صدق نيتم مرا بر باطن شما بصير و بينا مي
كرد».(خطبه 4 نهج البلاغه).
چه چيزي قائم مقام رهبري و نخست وزير دوران
دفاع مقدس را به اينجا رساند كه آمريكايي ها و صهيونيست ها و ديگر فراعنه
جلاد روزگار معاصر برايشان كف و سوت بزنند؟ آقاي نخست وزير در سير تطور 25
ساله با خود چه كرد كه پل ولفوويتز- معاون وزارت دفاع دولت بوش و از طراحان
جنايت هاي كم سابقه در عراق و افغانستان- درباره اش گفت «او مردي بسيار
شجاع است و در حال مقاومت، جان خود را در معرض خطر قرار داده است. لازم است
آمريكا مستقيما با وي تماس بگيرد... مخالفان حكومت نشان داده اند كه
خواهان كمك آمريكا و جهان خارج هستند.» با خوش بيني فرض را بر اين مي
گذاريم كه جناب نخست وزير، 25 سال پيش، از رخنه طلبي دولت آمريكا در دفتر
نخست وزيري بي خبر بود. اما اين بي خبري درحقيقت ماجرايي كه مايكل لدين
مشاور امنيتي دولت ريگان فاش كرد، تغييري ايجاد نمي كند. لدين مي گويد
«جنبش سبز از يك سال پيش شروع نشد. شايد تعجب كنيد اما اين ماجرا از اواسط
دهه 1985 ميلادي ]سال هاي 65-1364 شمسي[ آغاز شد. ما از آن زمان با برخي
اعضاي دفتر نخست وزير براي مذاكره و رابطه تماس برقرار كرديم.» دفتر نخست
وزير و قائم مقام رهبري را در آن سال ها، كدام حلقه ها و باندها دوره كرده
بودند كه ذره ذره، اين صاحب منصبان را به سمت انحراف و تدارك فتنه و سقوط،
مديريت كردند؟ آيا امروز دشمن از اين تكاپو براي نفوذ و اختلال منصرف مي
شود؟ البته اين نفوذ دوسويه است. داد و ستد است. تعامل است. كنش و واكنش
است. هيچ فرستنده اي بدون گيرنده معنا نخواهد داشت. جاذبه و دافعه ها كه
جابه جا شد و خودمحوري و تعصب حلقه و اطرافيان نشست، آدمي از همپايي مولا
جا مي ماند و در دام بساط گستران حاكميت دوگانه مي افتد. اين هم جزو قاعده
مندي هاي جامعه ديني است كه در كلام پروردگار آمده است «به پروردگارت سوگند
كه ايمان نمي آورند مگر اينكه درباره مشاجرات و اختلافات خود، حكميت نزد
تو آورند، سپس در جان خويش نسبت به حكم تو هيچ حرج و دلخوري نيابند و تسليم
كامل باشند.» (آيه 65 سوره نساء)
هر رجل يا حلقه و جريان سياسي كه
نجابت و سعه صدر امت و امام را بد بفهمد و مجالي را كه يافته، فرصتي براي
در بيراهه تاختن پندارد، صرفا بر سرعت سقوط خود مي افزايد. نظام امت- امامت
به وسعت بي كرانگي دريا مي ماند كه با وجود همه گستردگي، لاشه هاي متعفن
را به ساحل پرتاب مي كند. پندار ما از حقيقت و قوانين الهي تفاوتي در اصل
ماجرا ايجاد نمي كند. آدرس فتنه عوض نشده است. از فراست مؤمنان بايد پروا
كرد كه به نور خداوندي مي نگرند و كلام حق بر زبان آنها جاري مي شود. از
بدگمان كردن توده هاي مومني كه ذاتشان خوش بيني و خوش گماني است، برحذر
بايد بود كه بي پروايي و يلگي، انسان را به نفاق و خدعه با خويش مي كشاند.
انسان خردمند، كرامت و عزت و آبرو را با خواري معامله نمي كند و مايه عبرت
ديگران نمي شود. وگرنه افق جامعه ديني- به رغم ريزش طبيعي رجال خزان زده-
رو به رويش و تعالي و پيروزي است. اين حقيقت را مي شود از بصيرت جاري در
نهضت 9 دي دريافت.
محمد ايماني
بسم رب النور