«تروريزم» و «اشغالگري» دو مفهوم مرتبط با يكديگرند از يك سو اشغالگران براي درهم شكستن مقاومت مردمي كه كشورشان تحت اشغال است، دست به شناسايي عناصرمحوري مقاومت مي زنند و تلاش مي كنند تا با از ميان برداشتن آنان راه خود را هموار نمايند از سوي ديگر توسل اشغالگران به عمليات ترور واكنش طبيعي طرف مقابل را در پي دارد يعني جامعه هدف متقابلا براي سركوب ماشين ترور وارد ميدان مي شود و از اشغالگران و تروريست ها قرباني مي گيرد. بنابراين تا زماني كه اشغالگري وجود دارد تروريزم و عمليات هاي تلافي جويانه هم وجود خواهد داشت.
يك وجه ديگر تروريزم، تلاش اشغالگران براي استفاده از موقعيت ها و روش هاي غيرقانوني و غيراخلاقي است. اشغالگر از همه ظرفيت نظامي، امنيتي، اطلاعاتي، حقوقي، ديپلماتيك و همكاري هاي بين المللي و منطقه اي براي نيل به مقصود خود بهره مي برد اما در بسياري از مواقع، طرف مقابل از ميدان به در نمي رود و همه اين ابزارها براي به زانو در آوردن او كافي نيست از اين رو اشغالگر به استفاده از موقعيت ها و روش هاي قانوني و اخلاقي بسنده نمي كند و به «جنگ كثيف» روي مي آورد. جنگ كثيف اولين بار در جريان ترورهاي سازمان يافته سالهاي 1355 تا، 1362 آرژانتين بر سر زبانها افتاد اقدامي بود كه آمريكايي ها به همراه رژيم وابسته به خود در آرژانتين طراحي كردند و با تشكيل جوخه هاي مرگ شبه نظاميان يعني تروريست ها- عليه «پرونيست ها»- چپ گراها- به راه انداخته و طي 8-7 سال حداقل 30 هزار نفر را به قتل رساندند.
نگاهي به تاريخ سياسي 100 سال اخير به ما مي گويد تروريزم معمولاً جنبه شخصيتي، قومي، مذهبي، طايفه اي و... نداشته است و همواره جنبه «سازمان يافته»، «برخوردار از حمايت يك يا چند قدرت» داشته و طي دو دهه اخير به اين مؤلفه ها چند مؤلفه ديگر هم افزوده شده اند مثل برخورداري از حمايت هاي اطلاعاتي، رسانه اي، ديپلماتيك و حفاظتي.
در فاصله سالهاي 1324 تاكنون جهان وجوه مختلف تروريزم را تجربه كرده است در سالهاي 1324 تا 1370- يعني دوران حاكميت نظام دو قطبي- تروريزم كاملا از سازمان مشخصي برخوردار بوده و بعنوان بخشي از فعاليت سازمان هاي جاسوسي در نظر گرفته شده است در اين برهه از زمان سازمانهاي CiA، KGB، Mi6 و... بسياري از مخالفان خود از جمله رهبران مخالف يا رژيم هاي مخالف را از طريق توسل به اقدامات ناامن ساز از بين برده اند. واژگوني رژيم هاي چپ در آمريكاي لاتين و به قتل رساندن رهبران پرونيست يا ساندنيست بخشي از اين اقدامات بوده است كه تعداد آن از سقوط چندين رژيم- شيلي 2135، آرژانتين 4133 و...- و كشته شدن هزاران نفر فراتر رفته است.
بعد از فروپاشي نظام دو قطبي در سال 0137، آمريكايي ها از «جنگ كثيف» به عنوان يك عامل مهم در سقوط بلوك شرق ياد كرده و بر استفاده وسيع تر از آن تاكيد كردند شعار «هر كه با ما نيست، بر ماست» كه بعدها به طور رسمي توسط جرج دبليوبوش به رسانه ها راه يافت، در دستگاه ديپلماسي، اطلاعاتي و عملياتي آمريكا مهمترين راهبرد مواجهه با مخالفان آمريكا از آغاز فروپاشي بلوك شرق بود. در دوره رياست جمهوري بيل كلينتون- سالهاي 2199 تا 0200- عناصري نظير مارتين ايندايك، مايكل لدين، تام كيسي و... عمليات هاي ترور را لازمه عاري سازي جهان از خشونت ارزيابي مي كردند. محصول عمليات تروريستي در اين دوره از ميان برداشته شدن صدها نفر از مخالفان آمريكا و رژيم صهيونيستي در جاهاي مختلف دنيا بود. اسرائيلي ها در اين دوره آزادانه و با اعلام قبلي به ترور رهبران فلسطيني در تونس، اردن، سوريه و... مي پرداختند و سازمان سيا صدها نفر از فعالان ضدآمريكايي را از طريق شليك يا مسموم كردن و يا مبتلا كردن به سرطان از ميان برداشت. در دوره جرج بوش، عمليات هاي تروريستي از پشتوانه قدرت نظامي- اشغالگري- هم برخوردار گرديد آمريكايي ها در عراق در كنار يگان هاي متعدد نظامي، نزديك به 015 هزار نيروي غيررسمي- ذيل عناوين شركت هايي نظير Black water- وارد اين كشور كردند در حاليكه همه آنان مسلح بودند و به هر كجا كه مي خواستند مي رفتند و هر كس را بازداشت يا به قتل مي رساندند تعداد عراقي هايي كه توسط اين جوخه ها ترور شده اند از مرز چند صد هزار نفر گذشته است هيچگاه آمريكايي ها خود را درباره اين تروريست ها و اقداماتشان پاسخگو ندانسته اند! تا پايان دوره بوش اقدامات فراوان تروريستي در كشورهاي عراق، يمن، افغانستان و پاكستان به وقوع پيوستند و همه مي دانستند كه دستگاه رسمي نظامي امنيتي آمريكا و انگليس پشت اين ترورها قرار دارند. بعد از پايان دوره بوش، تروريزم با همان حجم و با برخورداري از همه روش ها استمرار پيدا كرد ادامه فعاليت زندان بزرگ گوانتانامو و سلب همه حقوق زندانيان، نمونه واضح تداوم سياست هاست. جالب تر اين است كه هفته گذشته در جلسه رسمي F.D.D، يكي از اتاق هاي عملياتي آمريكا كه ذيل نام دروغين اتاق فكر فعاليت مي كند. يك مقام رسمي آمريكايي با صراحت گفت: «دست نيروهاي اطلاعاتي و امنيتي ما بايد براي مهار مخالفان باز باشد و آنان هرگز نبايد به خاطر اقداماتي كه انجام مي دهند مورد سؤال، سرزنش و يا پيگرد واقع شوند چرا كه آنان كاري را مي كنند كه منافع ملي و امنيت ملي ما آمريكايي ها اقتضا مي كند.»
درباره تروريزم ملاحظاتي وجود دارد:
1-تروريسم در منطقه خاورميانه و يا بهتر بگوئيم در آسياي غربي به موضوعي مشترك تبديل گرديده است. اگر درست نگاه كنيم مي بينيم كه همه اجزاء اين منطقه، مشكل مهم سياست خارجي آمريكا هستند يعني اگر در سالهاي آغازين دهه 0198 فقط ايران براي آمريكا مشكل ساز بود اينك، اكثريت اين كشورها به طور بالفعل و بقيه بصورت بالقوه مشكل آمريكاست.
2-تقريباً همه كشورهاي آسياي غربي به تنهايي توانايي آن را دارند كه معارضان مسلح خود را مهار نمايند براي اين كار هم سازمان هاي قوي اطلاعاتي و هم سازمان قوي عملياتي دارند اما چرا اين جريان نه تنها به كنترل درنيامده بلكه گسترش هم يافته اند. اين معمايي است كه تنها با نگاه به «قرارگاه هاي پشتيبان» قابل حل است. مثالها و موارد زير مي توانند اين موضوع را توضيح دهند.
3-سال گذشته دو روزنامه «اينديپندنت» و «واشنگتن پست» دو گزارش جداگانه را در صفحات خود درج كردند نقطه مشترك دو گزارش مزبور اين بود كه: «ما به پايگاه سليمانيه عراق- مقر حدود 000/01 نظامي آمريكايي- رفتيم، در اطراف اين پايگاه نيروهاي پژاك را در حالي كه سلاح بر دوش داشتند و معلوم بود كه از حمايت و پشتيباني نيروهاي ما برخوردارند، مشاهده كرديم.»
4- عبدالمالك ريگي سركرده معدوم يك گروهك تروريستي، عازم بيشكك بود تا در پادگان تحت اختيار آمريكايي ها مستقر شود. بعدها خود ريگي فاش كرد كه قرار بود در اين پادگان عمليات عليه مردم در شرق كشور را با استفاده از حمايت اطلاعاتي، نظامي و مالي آمريكايي ها برنامه ريزي، مديريت و پشتيباني نمايد.
5- تروريزم در عراق طي سال هاي اخير از طريق رژيم هاي كاملا وابسته به آمريكا- عربستان و اردن- تغذيه و مديريت شده است. اخيراً دولت اردن مدعي شد به گروه تروريستي حارث الضاري هشدار داده است كه انجام هرگونه اقدام تروريستي و استفاده از خاك اردن عليه عراق ممنوع است و به اين وسيله خواسته است به دولت جديد عراق بگويد سياست ما از امروز مقابله با تروريست هاست اين موضوع ضمن آن كه اعتراف صريح مقامات اردني در دست داشتن در عمليات ترور در سال هاي اخير عليه مردم مظلوم عراق است، در عين حال نوعي قدرت نمايي هم به حساب مي آيد يعني اينك دولت امان از دولت جديد نوري مالكي مي خواهد كه به پاس توقف عمليات از مرزهاي شرقي اردن عليه عراق بايد امتيازاتي به اردن بدهد و حال آن كه اردن و عربستان ممكن است به ناچار و تحت شرايط فعلي از اعزام تروريست به داخل عراق امتناع بورزند ولي ترديدي نيست كه آنان به طور اصولي اين سياست را كنار نمي گذارند. چون آن را تنها راه نفوذ خود در عراق به حساب مي آورند.
6- با بررسي وضعيت عمليات هاي تروريستي كاملا مشخص است كه عمليات هاي ترور از سازمان يافتگي فراواني برخوردار است. عمليات ترور يك نفر يا يك گروه عليه نفر يا گروه ديگر از سوي هيچ كس پذيرفته نمي شود و از اين رو تا زماني كه ترور توسط يك يا چند نفر- با هر انگيزه اي- صورت مي گيرد، خشكاندن ريشه هاي آن بسيار ساده است و يك يگان محدود اطلاعاتي و نظامي قادر به ختم كردن آن هستند. اما ترورهايي كه در تبليغات دروغين به عنوان اقدامات عدالتخواهانه يا مساوات طلبانه و يا اقدامات مذهبي و يا جدايي طلبي صورت مي گيرد به هيچ وجه در اندازه اقدام به قتل توسط يك گروه نيست. براي آن كه يك كشتار از مردم در يك نقطه گرفته شود چندين ماه تلويزيون ها و راديوهايي كه تابعيت مديران آن براي همه روشن است شروع به تبليغات عليه كساني كه قرار است در آينده به قتل برسند مي كنند، پس از انجام عمليات تروريستي همان رسانه ها بار ديگر آن اقدامات را مبارزه اي سياسي براي استيفاي حقوق تضعيف شده مرتكبين به قتل معرفي مي كنند. نكته ديگر اين است كه زمان و مكان و نحوه عمليات را قبلا سرويس هاي اطلاعاتي به گروه تروريست ارائه داده و پس از انجام عمليات ترور، اقدام كنندگان را تحت پوشش حفاظتي قرار داده و مانع تعقيب آنان از سوي حكومتي كه شهروندانش قرباني شده اند، مي شوند. اين موضوعي است كه در كليه ترورهاي سال هاي اخير به دفعات ديده شده است.
با اين وصف كاملا واضح است كه تروريزم در منطقه ما به عنوان بخش مكمل اشغالگري عمل مي كند و برچيده شدن بساط تروريزم كاملا به برچيده شدن بساط نظامي- امنيتي اشغالگران از منطقه بستگي دارد. در عين حال با توجه به چنين رابطه اي مي توان با كمك كشورهاي منطقه، از يك سو تمهيدات مشتركي را براي دفع اين دو از منطقه توافق نمود و از سوي ديگر با قاطعيت بيشتر براي مقابله با عمليات ترور وارد ميدان شد.
سعدالله زارعي