گفت: تازه چه خبر؟ دو هفته اي بود كه روزنامه ها منتشر نمي شدند.
گفتم: مثل اين كه خبرها هم هنگام انتشار روزنامه ها سروكله شان پيدا مي شود.
گفت: خيلي از اخبار صداوسيما هم تكراري بود.
گفتم: چه عرض كنم؟! شخصي تلويزيون را روشن كرد و ديد كه يك نفر دارد داستان تعريف مي كند و مي گويد در استراليا يك گله بز به جوي آبي رسيدند، يك بز پريد، دو بز پريد، سه بز پريد و... يارو با دلخوري تلويزيون رو خاموش ميكنه و نيم ساعت بعد كه دوباره روشن مي كنه مي بينه همون قصه گو داره ميگه؛ پنج هزار و دويست و يك بز پريد! ... پنج هزار و دويست وشش بز پريد و... مجري ميكروفون رو از دستش ميگيره و طرف با عجله ميگه؛ بينندگان عزيز! توجه بفرمائيد بالاخره چوپان هم به سلامتي پريد!