انتخابات آمريكا ؛ بازي ها و نشانه ها - سید یاسر جبرائیلی

http://www.persianblog.ir/Avatar/29258.png?rnd=40485.5968007176

«الاكلنگ» را نوعي بازي تعريف كرده اند كه به وسيله يك تكه چوب يا آهن كه روي سنگي شبيه به يك ترازو قرار دارد انجام مي شود، به طوري كه در قسمت دو طرف آن چوب يا آهن، دو نفر كه از نظر وزني يك اندازه هستند مي نشينند و با انتقال وزن، چوب به طرف بالا و پائين مي رود و افراد به وسيله اين بازي تفريحي، كمي هيجان را تجربه مي كنند.

در آمريكا هر دو سال يك بار انتخابات كنگره و هر چهار سال يكبار انتخابات رياست جمهوري برگزار مي شود. در اين دوره هاي انتخاباتي، بازي برد و باخت جمهوري خواهان و دموكراتها نه فقط براي مردم اين كشور، كه براي جهانياني كه اخبار و رويدادهاي ايالات متحده را رصد مي كنند، مانند بالا و پايين رفتن كفه هاي الاكلنگ است. با وجود اين، برخي كه ديدشان از «محور بازي» تجاوز نمي كند، اساسا عادت كرده اند كه خيال كنند «جمهوريخواهان سقوط كردند» و يا «دموكراتها افول سختي داشتند» و براي اين عناوين، تحليل ها و تفسيرها هم بنويسند؛ اما براي آنكه از دور ايستاده و ماجرا را مي نگرد و هر دو حزب را هم وزن و هم راه و هم محور و «هم بازي» مي بيند، بالا رفتن يكي و پايين آمدن ديگري، نشانه اي براي «هيجان» نيست.
انتخابات دوم نوامبر 2010 اما به جز اين بازي تكراري، نشانه هاي فراوان در دل خود دارد كه اگر خوب در آنها دقت شود، واقعيات امروز جامعه آمريكا در آينه آن عيان خواهد شد و بر اين اساس، ترسيم چشم انداز پيش روي دولت اين كشور نيز كار دشواري نخواهد بود.
«نوآم چامسكي» انديشمند معروف آمريكايي جمله معروف و قابل تاملي دارد و آن اينكه «در ايالات متحده شكاف عميقي ميان سياست عمومي (Public Policy) و افكار عمومي (Public Opinion) وجود دارد.» چنين رويدادي كه ترجمه ديگر آن «سركوب افكار عمومي» است، مختص نظام هاي توتاليتر بوده و بي ترديد با ادعاهاي «دموكراسي خواهي» واشنگتن نمي سازد، اما «چگونه چنين وضعيتي به وجود آمده و مردم آمريكا با آن كنار آمده اند» را مي توان پرسشي خواند كه پس از دهه ها سردرگمي تحليلگران، زمان پاسخ به آن فرا رسيده است. «سياست سركوب»ي كه كاخ سفيد در طول حيات خود براي رام كردن مردم آمريكا برگزيده را مي توان جدا از بمباران رسانه اي افكار عمومي و سانسور و جعل، در اين جملات پايگاه اينترنتي «صداي آمريكا» نيز مشاهده كرد: «معمولا وقتي كه مردم شغل خود را از دست مي دهند يا مشكلي در كارشان پيدا مي شود، به سراغ سوادآموزي مي آيند. يكي از هر چهار آمريكايي بزرگسال نمي تواند به اندازه اي كه براي كار در زندگي روزانه اش به آن نياز دارد، بخواند يا بنويسد». در چنين وضعيتي است كه به قول «رواني فريمن»- روزنامه نگار آمريكايي- وقتي دولت اعلام مي كند تروريست هاي ماجراي 11سپتامبر، «سعودي» بودند و با وجود اين عراق و افغانستان اشغال مي شود، مردم متوجه ماجرا نيستند چرا كه «فكر مي كنند همه اينها يك كشور هستند»! اما فهم سلسله حوادثي كه در دهه نخست قرن 21 رخ داد، نيازي به سواد آكادميك ندارد و براي بيدار ساختن هر انسان ذي شعوري كافي است. نخستين نكته اي كه بايد از كاهش مشاركت عمومي و بي تفاوتي مردم نسبت به احزاب در انتخابات دوم نوامبر نتيجه گرفت، همين «بيداري عمومي» است و بايد گفت «سه شنبه روز بيداري آمريكاييان بود.»
در اين بيداري شخصي به نام «باراك اوباما» بي نقش نبوده است. او در سال 2008 با تير «تغيير»، دو نشان شكار كرد و علاوه بر آنكه مشاركتي بي سابقه در چهار دهه گذشته را براي نظام سياسي آمريكا رقم زد، رياست جمهوري و كنگره را نيز به تصاحب دموكرات ها درآورد. اين اقبال عمومي دليلي نداشت جز اينكه بيش از 1000 ميليارد دلار هزينه جنگ طلبي هاي جمهوري خواهان، 6000 تن جوان كشته شده آمريكايي در اين راه بي مقصود، و «وجدان درد» مشاركت مستقيم و غيرمستقيم در قتل عام يك ميليون و400 هزار عراقي و دهها هزار افغان، كمر ماليات دهندگان آمريكايي را شكسته بود. آمريكايي هايي كه روز به روز دولت را فاسدتر و بدهكارتر و خود را نيز فقيرتر مي ديدند، نوامبر 2008 وعده هاي اوباما درباره خروج از جنگ، احياي اقتصاد و بازسازي وجهه ايالات متحده در جهان، جانشان را نوازش داد و كليد كاخ سفيد را به او سپردند تا بلكه گشايشي حاصل شود و كمري راست كنند. اين بود كه فشار فقر و داغ فرزند، چشمانشان را براي عملي ديدن وعده هاي اوباما تيزتر از گذشته كرد. آنها اما «رئيس جمهور تغيير»شان را ديدند وقتي كه پس از ورود به كاخ سفيد رنگ عوض كرد و دقيقا به افقي رو نمود كه «جرج بوش» در سالهاي پاياني حكومتش ترسيم كرده بود. نتيجه چنين وضعيتي كه نااميدي مردم از هر دو حزب باشد را مي توان به وضوح در نتايج انتخابات كنگره مشاهده كرد. امروز مجلس نمايندگان در دست جمهوريخواهان است و مجلس سنا در اختيار رقباي دموكراتشان. پيام مهم اين «وضعيت تعادلي» آن است كه هيچ يك از دو حزب نسبت به ديگري برتري ندارد و اگر توانسته اند آرايي كسب كنند، چيزي جز آراي سنتي شان نيست.
گذار ملت آمريكا از غفلت و خواب اما به اين انتخابات محدود نخواهد شد. آمريكاي امروز شرايط و ويژگي هايي دارد كه مردم نخواهند توانست به بي تفاوتي درباره اينكه چه كسي و حزبي حاكم است، اكتفا كنند، سر به زير انداخته و نهايتا در انتخابات راي ندهند. «چالش هويت» براي ايالات متحده بزرگترين مشكل امنيتي است و يكپارچگي اجتماعي آن را به شدت تهديد مي كند. آمريكا يك كشور مهاجرنشين است و برنامه حاكمان آن براي ذوب شدن مهاجران در هويت و ارزشهاي مصنوع واشنگتن با شكست مواجه شده است. اخيرا هفته نامه اشپيگل در گزارشي مستندات قابل تاملي درباره افزايش تضاد طبقاتي در اين كشور ارائه كرد و « آراينا هافينگتون» سردبير هافينگتون پست به خوبي روند تبديل شدن آمريكا به يك كشور جهان سومي را نمايش داد. شايد با توصيف جالب «عامر عبدالمنعم» نويسنده مشهور مصري بتوان اوضاع واشنگتن را خلاصه كرد: «اين دولت جنگ طلب هم اكنون لحظات پاياني و سقوط خود را مي گذراند و به مانند يك گاو قرباني شده، صداي زجرآوري از خود درآورده و با دستها و پاهاي خود ضربات نااميدانه اي به چپ و راست مي زند تا هر آنچه پيرامونش است را بترساند. شايد آنانكه با چشمان بسته به او نزديك مي شوند احساس كنند اين گاو ضرباتي قوي دارد، اما آنانكه در فاصله دورتري از اين گاو زخمي ايستاده اند، پايانش را نزديك ديده و حالات كنوني اش را مرگ و نابودي مي دانند.»
در چنين وضعيتي، مردمي كه به آنها گفته شده بود «آمريكا خانه خداست» و هنگام مهاجرت، خود را «زائر خانه خدا» و مسافر بهشت زميني مي دانستند، نبايد سكوت اختيار كنند و نكرده اند. تظاهرات ميليوني و سراسري روز شنبه دوم نوامبر، جنبش هاي ضد ماليات، جنبش هاي تجزيه طلب به ويژه در تگزاس، آلاسكا و ورمونت، نشانه هاي محكمي درباره چشم انداز پيش روي ايالات متحده است. هم اكنون و در اين مقطع زماني، مردم آمريكا با تشكيل ائتلاف هاي پايدار از دولت اين كشور مي خواهند تا ماليات هايي كه مي پردازند به جاي شعله ور كردن جنگهاي غيرقانوني صرف تامين رفاه مردم از جمله مشاغل، عدالت، برابري، تحصيلات، صلح و خدمات درماني شود. اما اگر دولت موفق به برآورده كردن اين نيازهاي اساسي نشود- كه نشانه ها مي گويند نخواهد شد- در فاز بعدي روشن نيست كه واشنگتن به خودمختاري ايالات و فروپاشي آمريكا تن خواهد داد، يا اينكه با برافروختن آتش يك جنگ داخلي ديگر به مانند دهه 1860 رو به سركوب نظامي خواهد آورد.