هفته گذشته وزير خارجه ايران اعلام كرد تهران به زودي يك بسته پيشنهادي خطاب به گروه 6 عرضه خواهد كرد. رسانه ها و تحليلگران غربي شايد به اين دليل كه سخنان منوچهر متكي درباره ابتكار جديد ايران سخت مجمل بود و بعد از او هم هيچ كس چيز بيشتري در اين باره نگفت، تا كنون عمدتا در اين باره سكوت كرده اند و پيداست كه بي تابانه منتظرند تا كسي پيدا شود و به آنها بگويد اهداف، معاني و محتواي بسته اي كه ايران در حال تدوين آن است چيست. اعلام خبر تدوين يك پيشنهاد از جانب ايران به كشورهايي كه عموما خود را همه كاره جهان و بي نياز از كمك و حتي همكاري ديگران مي پندارند به سرعت همه اخبار ديگر درباره برنامه هسته اي ايران را تحت شعاع قرار داد و حتي باعث شد كه اجلاس گروه 6 در شانگهاي هم اهميت مفروض خود را از دست بدهد.
دور هم نشستن اعضاي گروه 6 براي «تدوين بسته مشوق ها» يا « بحث درباره پيش نويس قطعنامه اي جديد» عليه ايران، ديگر موضوعي نيست كه چه شكست بخورد و چه توفيق يابد، بتواند توجه عجيب و فوق العاده اي را به خود معطوف كند. اعضاي گروه 6 اكنون در موقعيتي قرار دارند كه حتي يك روزنامه نگار ساده هم مي تواند دست آنها را بخواند. اگر بنا باشد قطعنامه بدهند كشف اينكه روند كار چگونه است، به آساني امكانپذير است. 3كشور اروپايي پس از رايزني پشت پرده با امريكا و اسراييل يك پيش نويس سخت گيرانه و تند و تيز تهيه مي كنند، امريكا در مقام عنصر هميشه ناراضي صحنه مدام غرمي زند كه اين كم است و قبول نيست و ... روسيه و چين مانده در برزخ روابط ايران و غرب و هراسان از اينكه مبادا امريكا كار بزرگتري دستشان بدهد بلوف هاي امريكا را باور مي كنند و نهايتا پس از موافقت با اصل قطعنامه، به چانه زني براي تعديل محتواي آن رو مي آورند و سرآخر آنچه باقي مي ماند كاغذي است كه ولو نامش قطعنامه باشد، چانه زني هاي پي در پي آن را از محتواي موثر تهي كرده است. وقتي گروه 6 بخواهد به ايران بسته اي مشوق ها عرضه كند هم موضوع كم و بيش به همين سادگي است. مجموعه اي از پيشنهادات عموما بي ارزش، اغلب شامل وعده هايي براي آينده نه در بر گيرنده تضمين هايي مشخص، و همچنين بيشتر شامل آن آيتم هايي در مجموعه روابط بالقوه ايران و غرب كه بالفعل شدن آنها بيشتر به نفع غرب تمام مي شود تا ايران -مثل موضوع تسهيل عضويت ايران در WTO- صورت ثابت و احتمالا دگرگوني ناپذير بسته هاي تشويقي غرب خطاب به ايران است. درست است كه ممكن است برخي غربي ها تصور كنند واقعا گزينه هاي با ارزشي به ايران پيشنهاد كرده اند اما از ديد ايران چنين بسته هايي مادام كه اصل مبنايي حاكم بر آنها تغيير نكند پاك بي ارزش است و صرف نظر ازاينكه هر بار به چه شكل تزيين مي شود بدون استثنا رد خواهد شد. در مقابل اين روندهاي تكراري و كم اهميت، اعلام اينكه ايران بنا دارد مجموعه اي فرصت ها و طبعا تهديد ناشي از از دست رفتن آنها را به غرب پيشنهاد كند، البته به واقعي ترين معناي كلمه يك خبر است و به سرعت همه توجهات را به سمت خود جلب مي كند.
اصل مبنايي آن نوع مذاكرات كه غرب درصدد كشاندن ايران به درون آن است اين است كه ايران «موضوع» مذاكره باشد نه »طرف« مذاكره. به تعبير بهتر حقوق و منافع ايران را روي ميز بگذارند و براي واگذاري حداقلي از آنها به ايران باج هاي كلان مطالبه كنند. اين وضعيتي است كه ايران با جديت قصد دارد آن را در هم بريزد و نظم جديدي به جاي آن مستقر كند كه در چارچوب آن ايران به عنوان يك طرف برابر -و در مواردي حتي برتر- پاي ميز بنشيند و مجموعه اي از تعهدات و امتيازات متقابل را با طرف هاي خود مبادله كند. تعهدات و امتيازهايي كه يك طرف آن را ايران به تنهايي امضا مي كند و طرف ديگرش را 6 كشوري كه ايران اكنون به مهم ترين مسئله در روابط خارجي آنها مبدل شده است.
تدوين بسته پيشنهادي خطاب به گروه 6، كه از ابتداي سال جاري شمسي در دستور كار دستگاه ديپلماسي ايران قرار گرفته، دقيقا چنين هدفي را تعقيب مي كند. اگرچه هنوز معلوم نيست كه ايران دقيقا در بسته خود چه خواهد نوشت و اين بسته را چه زماني در اختيار طرف هاي خود قرار خواهد داد، اما اصلا اعلام اين خبر كه بسته اي در كار است، خود حاوي معاني بسيار مهمي است كه پيش از گمانه زني درباره محتواي بسته بايد دقيقا درباره آنها تامل كرد. اين نوآوري ديپلماتيك توسط ايران لااقل 3 معناي ضمني بسيار مهم دارد.
1- اراده حل مسئله. از تلاش ايران براي عرضه يك بسته تشويق و تهديد به گروه 6 مي توان فهميد اراده اصلي و ذاتي ايران حل مسئله است نه طولاني و مزمن كردن آن. ايران اكنون در حال نشان دادن اين نكته است كه به طولاني شدن زمان و گسترده شدن دامنه بحران -اگر بتوان گفت بحراني در كار است- چندان علاقمند نيست و مايل است با استفاده از الگوهاي مذاكراتي و در چارچوبي منصفانه مسائل خود را حل و فصل كند. اگرچه، محتواي بسته پيشنهادي طبعا به گونه اي تنظيم خواهد شد كه بدون كمترين ابهامي نشان دهد اگر غربي ها حاضر به بازتعريف جايگاه ايران در ذهن خود نباشند و همچنان بخواهند به نام تلاش براي حل مسئله به تبعيض ها و دروغ هاي خود رسميت و مشروعيت ببخشند، ايران ترجيح خواهد داد پارامترزمان را بالكل از محاسبات خود حذف كند و تا هر وقت كه لازم باشد به مقاومت ادامه دهد.
2- اعتماد به نفس برخاسته از قدرت. مهم تر مورد اول، وقتي ايران اعلام مي كند يك بسته خطاب به بزرگترين قدرت هاي جهاني تدوين خواهد كرد، علامتي روشن از اعتماد به نفس سرشار و قدرت روزافزون آن است كه اكنون هيچ كس را ياراي انكار آن نيست. ايران اكنون احساس مي كند -و اين احساس نه يك سوء تفاهم بلكه به اعتراف دشمنانش عين واقعيت است- كه مجموعه اي از برگ هاي بسيار مهم موثر در اختيار دارد كه مي تواند فقط با استفاده از بخشي از آنها بسته متوازني از يشنهاد ها خطاب به جامعه بين المللي تدوين كند. به عبارت ديگر، پيش قدم شدن ايران در هويج پراكني به سوي غرب، آشكارا به اين معناست كه ايران اعلام مي كند مجموعه اي از مبرم ترين مسائل منطقه اي و فرامنطقه اي وجود دارد كه اهرم هاي لازم براي حل آنها منحصرا در اختيار ايران است و ايران هم تنها زماني ممكن است به فعال كردن اين اهرم ها فكر كند كه در يك بازي برد-برد شريك شده باشد. ايران با اعلام اخير وزير خارجه، ظهور خود به عنوان يك قدرت برتر منطقه اي را تثبيت كرده و نشان داده است كه توانايي كافي براي ورود به مذاكراتي كاملا همتراز را دارد.
3- خروج از انفعال در تعيين چارچوب مذاكرات. تدوين بسته پيشنهادي خطاب به غرب از جانب ايران به اين معنا هم هست كه اگرچه ايران در هر حال علاقمند به گفت و گوست و روش هاي مذاكراتي را به ديگر روش ها ترجيح مي دهد، اما علاوه بر اين، مايل است چارچوب مذاكراتي خود با دنياي خارج-آنچه اصطلاحا در ادبيات پرونده هسته اي «متن مبنا» خوانده مي شود- را خود تعيين كند يا لااقل ترتيباتي به وجود بياورد كه اين چارچوب از دل مذاكراتي مشترك بيرون بيايد. در پيش گرفتن اين رويه درسي است كه ايران از تاريخ پرونده هسته اي خود آموخته است. در گذشته هرگاه غرب اين فرصت را پيدا كرده كه يك متن مبنا براي مذاكرات روي ميز بگذارد، از آن فقط براي بسط پيش فرض ها و توهمات خود بهره برده و هرگز به اين نينديشيده كه پيشنهادي حاوي حداقل درخواست هاي طرف مقابل روي ميز بگذارد تا لااقل انگيزه اي هم براي ورود ايران به مذاكره فراهم شود. اكنون ايران قصد دارد به غرب نشان دهد چنانچه حاضر به اندكي بازنگري در چارچوب هاي كهنه و غبار گرفته ذهني خود باشد، منظرهاي بسيار متفاوتي هست كه مي توان از آنها به موضوع برنامه هسته اي ايران و فراتر از آن نقش آفريني منطقه اي و جهاني ايران نگريست و همچنين از آن منظرهاي جديد، راه حل هاي جديد و در عين حال بسيار منصفانه اي هم پيداست.
مهدي محمدي