سلام بر ستاره هاي هويزه
محمد صرفي
تا امروز هويزه قطعه اي خاكي بود در كنار هزاران
مختصات جغرافيايي ديگر، مانند كربلا پيش از سال 61 هجري كه جز بياباني تف
ديده نبود. اما هر مكاني را موعدي است. بايد حسين(ع) و عاشورا به يكديگر
بپيوندند تا آن بيابان سوزان، دشت «كرب» و «بلا» شود.
و هويزه نيز از
ازل تا شانزدهم دي ماه يك هزار و سيصد و پنجاه و نه خورشيدي، در انتظار
عاشورا و حسين خود بود تا به كربلا اقتدا كند. حماسه حسين علم الهدي و
ياران قليلش در دشت هويزه، بار ديگر اين اصل تاريخي عاشقان و منتظران شهادت
را به اثبات رساند كه؛ كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا.
پرچمدار قافله
بسيجيان در كلامي مي فرمايند: »با اين ستاره ها (شهدا) مي توان راه را پيدا
كرد«، و امروز، روز ستاره هاي درخشان هويزه است.
همانطور كه گذشت 14
قرن از داستان خونبار كربلا، آن را كهنه و تاريخي نكرده و خون آن مردان حق،
سرمشق آزادي خواهان و عدالت طلبان تاريخ شده است، حماسه هويزه و ستارگانش
نيز مي توانند چراغي باشند فرا راه جويندگاني كه در بيابان سرگشتگي مدرنيته
به دنبال جرعه اي حقيقت ناب هستند، و در كهكشان نوراني هويزه، كدامين
ستاره آشناتر از حسين علم الهدي!
گفتن از مرام حسين در اين چند سطر، همچون كشيدن آب دريا با پياله اي است اما چه باك، كه بايد به قدر تشنگي كشيد و به جان نوشيد.
آن
روزها كه شيپور جنگ تازه نواخته شده بود، حسين در سپاه اهواز روزانه تعداد
زيادي از رزمندگان را سر و سامان داده و به خطوط مورد نياز اعزام مي كرد
كه كاري طاقت فرسا و پرمشغله بود اما در عين حال روزي يك ساعت به راديو
اهواز رفته و سيره پيامبر اكرم(ص) را در جنگ ها و غزوات صدر اسلام با زباني
گيرا و دلنشين مرور و تفسير مي كرد چرا كه معتقد بود ايران روزهاي
عاشورايي خود را طي مي كند و از همين رو بود كه در نخستين برنامه خود گفت؛ «
امروز يكي از بزرگترين رحمتهاي خدا است كه ما مي توانيم به خوبي ببينيم
صحنه هاي نبرد پيامبر و يارانش را امروز ملت ما، رزمندگان ما، پاسداران
عزيز و انقلابي ما در ميدان نبرد به راحتي مي توانند پيوند برقرار كنند، مي
توانند صحنه هاي پيكار پيامبر و يارانش را با كفار و مشركين در ذهن مجسم
كنند و اين تكرار عظيمي است كه مسئوليتش بدوش ماست، ما بار ديگر مي خواهيم
حماسه هاي پيامبر را زنده كنيم. در تاريخ انسانيت امروز مناسبترين شرايط
براي احياء كردن اين حماسه ها وجود دارد. مسئوليت بزرگي كه بر دوش داريم
اين است كه بار ديگر خداوند اين موقعيت را به ما داد تا ابوذرها و تا عمار
ياسرها و بلال حبشي ها و اين چهره هاي درخشان مكتب را به صحنه زمان
بياوريم تا با صبر خودمان در ميدان جهاد و با مقاومت خودمان در مقابل دشمن و
با ياد خدا و نيايش به درگاه او خاطرات شگفت انگيز مسلمانان راستين
صدراسلام را زنده كنيم با ياران پيامبر كه مي گفتند « ربنا اغفرلنا ذنوبنا و
اسرافنا في امرنا و ثبت اقدامنا و انصرنا علي القوم الكافرين« هم زمزمه
شويم، اين دعا و اين نيايشهاي ياران پيامبر(ص) را بار ديگر در ميدان نبرد
تكرار بكنيم.»
براي صدها نوجوان و جوان كلاس هاي تاريخ و نهج البلاغه مي
گذاشت و حتي در روزهاي گرم خوزستان و با زبان روزه نيز كلاس هايش را تعطيل
نمي كرد.
اين روزها مدعيان فعاليت هاي فرهنگي از كمبود بودجه و
امكانات و ناهمراهي ارگان هاي دولتي مي نالند، اما حسين در تمام فعاليت هاي
فرهنگي خود سعي داشت تا جايي كه مقدور است از امكانات ارگان هاي دولتي
استفاده نكند. پس از مدت ها يك موتور گازي خريده بود با آن خود را از اين
كلاس به آن ديگري مي رساند.
وقتي فرمانده سپاه هويزه شد، ارتباطي عميق
با عشاير و مردم بومي منطقه هويزه و سوسنگرد برقرار كرد و آنقدر به اين در و
آن در زد تا بالاخره موفق شد آرزوي آنها را برآورده كند؛ ديدار با حضرت
امام.
قطعنامه بيعت عشاير با امام را هم خودش نوشت اما داد كس ديگري
بخواند. وقتي شب، تلويزيون ديدار را پخش كرد، همه در قاب بودند جز حسين و
وقتي از او سؤال مي شود كه چرا خودت قطعنامه را نخواندي و صحبت نكردي... مي
گويد: « اگر در صفحه تلويزيون مي افتادم ممكن بود شيطان بر من چيره شود و
نيت من خالصانه و براي خدا نباشد...»
برادرش نقل مي كند كه در نيمه شبي
حسين از فرط خستگي روي كتاب خم شده و خوابيده بود.من يك آن چراغ را خاموش
كردم. بلافاصله حسين برخاست و چراغ را روشن كرده ، به مطالعه خود ادامه داد
به من گفت :« وقتي انسان امتحان سختي دارد مگر نبايد شب تا صبح مطالعه
كند؟ چرا! خوب من هم هر روز امتحان دارم و خداوند هر ساعت ممكن است ما را
آزمايش كند...»
در كنار تمام اين فعاليت ها، برخي شب ها نيز با ياران همراه شده و به دشمن شبيخون مي زد.
و
بالاخره روز موعود فرا رسيد و حسين و يارانش به حسين(ع) اقتدا كردند و تو
گويي تاريخ در حال تكرار بود. اين سوي ميدان حسين بود با ياراني اندك،
لباني تشنه و دستاني خالي و آن سوي ميدان دريايي پولادين از تانك و ديگر چه
حاجت به روايت و روضه است برادر!
ماه ها بعد وقتي پيكرهاي قطعه قطعه شان را يافتند، حسين از روي قرآن اهدايي حضرت امام(ره) كه مزين به خط مباركشان بود، شناسايي شد.
سلام بر پيكرهايي كه زير آفتاب هويزه ستاره شدند.
بسم رب النور