اين بهاي سنگين چرا ؟ !
اين بهاي سنگين چرا ؟ !
سيد ياسر جبرائيلي
اخيراً وزير محترم آموزش و پرورش از بررسي طرحي سخن به ميان آورده اند كه براساس آن درس زبان انگليسي به دوره ابتدايي راه مي يابد. البته ايشان گفته اند اين درس به شدت در شوراي عالي آموزش و پرورش مورد بحث است و بعد از جمع بندي نظرات كارشناسان، نظر نهايي اعمال خواهد شد. درباره اين طرح گفتني ها و ملاحظاتي وجود دارد كه به نظر مي رسد توجه به آنها ضروري باشد.
موضوع چگونگي آموزش زبان انگليسي و ضعف و قوت ها و بايد و نبايدهاي آن سال هاست كه در محافل علمي و رسانه اي مطرح بوده و هر از چندگاهي راهكارهايي براي افزايش كيفيت آموزش اين درس ارائه مي شود. در اينكه برخي فارغ التحصيلان دوره آموزشي قبل از دانشگاه - دبستان تا پيش دانشگاهي- در سطحي نيستند كه بتوانند نيازهاي خود را حين تحصيل در دانشگاه و به هنگام رجوع به متون انگليسي برطرف كنند، ترديدي نيست، اما پرسش مرتبط با موضوع يادداشت حاضر اين است كه آيا وارد كردن درس زبان به دوره ابتدايي اين مشكل را حل خواهد كرد يا نه؟!
به احتمال قوي هدف ارائه كنندگان طرح «وارد كردن درس زبان انگليسي» به دوره ابتدايي استناد به يك نظريه در آموزش زبان به نام critical period hypothesis است كه مي گويد آموزش در سنين پايين راحت تر و با كيفيت بالاتر انجام مي گيرد. اگر دوستان شوراي عالي آموزش و پرورش با استناد به اين نظريه در حال بررسي طرح ياد شده هستند بايد گفت نظريه ياد شده از سوي دانشمندان بسياري رد شده است.
«داگلاس براون» از متخصصان مطرح آموزش زبان در كتاب معروف خود (Principles of Language Learning and Teaching) با اشاره به تحقيقات انجام شده مي نويسد كه تنها - و تنها- نتيجه آموزش زبان از سنين پايين تر نزديك بودن لهجه ياد گيرنده به «متكلمان اصلي زبان هدف» است؛ يعني در صورتي كه اين روش به ثمر بنشيند، محصلان ايراني خواهند توانست با لهجه -مثلاً- بريتانيايي يا آمريكايي انگليسي صحبت كنند. دانشمندان آموزش زبان معتقدند همانگونه كه يادگيري در سنين پايين مزيت هايي دارد، ياد گيرندگان سنين بالا نيز امتيازاتي دارند از جمله اينكه از قدرت پردازش ذهني بالايي برخوردارند.
ضعف اين طرح آنجاست كه نه تنها بر پايه يك تئوري آموزشي منسوخ ارائه شده، بلكه هدف از آموزش زبان انگليسي در ايران را نيز به درستي تشخيص نداده است. به راستي نياز دانش آموزان و دانشجويان ما به زبان انگليسي در چه حد است؟ در حد مكالمه مانند خود انگليسي ها؟ در حد توان مراجعه بدون مشكل به متون علمي؟ چه حد؟ پاسخ به اين سؤال البته نياز به كار دقيق علمي دارد كه بايد گفت انجام نشده است. گروه هاي زبان انگليسي دانشگاه هاي ما اگرچه مقالات فراواني در نشريات ISI منتشر كرده اند، اما تاكنون پاسخ مناسبي به اين پرسش نداده اند. همين ابهام است كه باعث مي شود هر از چندگاهي طرحي سليقه اي با اهدافي غير علمي مطرح شود بدون آنكه تبعات آن مورد بررسي قرار گيرد.
قطعاً اشخاص متفاوت نيازهاي مختلف با سطوح گوناگون به زبان انگليسي دارند و هر كس متناسب با نياز خود بايد به اين امر بپردازد؛ بسياري هستند كه نيازشان در حد مراجعه به متون علمي است و كساني هم هستند كه به دليل مسافرت ها يا روابط كاري و تجاري نياز به تسلط در حد مكالمه دارند. اما راه تأمين اين نيازهاي گونه گون تزريق زبان انگليسي به فرهنگ ايراني نيست. وارد كردن درس زبان انگليسي به دوره ابتدايي با هدف فراگير كردن تسلط كامل محصلان ما به انگليسي نه تنها در راستاي نيازهاي واقعي ما به اين زبان نيست، بلكه تبعات و آثار فرهنگي زيانباري به همراه دارد. در صورت عملي شدن اين طرح، دانش آموز دوره ابتدايي كه در حال يادگيري «الفباي» زبان فارسي است و هنوز استخوان بندي فرهنگ ملي اش محكم نشده، در معرض يك زبان و فرهنگ ديگر قرار خواهد گرفت. كارشناسان برجسته زبان انگليسي در كشورمان معتقدند انجام اين طرح اساسا يك خطر بزرگ براي زبان فارسي و فرهنگ ملي است.
رهبر معظم انقلاب اسلامي دوازدهم ارديبهشت ماه 84 كه در جمع فرهنگيان و معلمان استان كرمان سخن مي گفتند با انتقاد از طرح هايي اينچنين، پيامدهاي فرهنگي طرح ياد شده را به روشني ترسيم كرده اند: «ناگهان از گوشه اي يك نفر تشخيص داده كه بايد ما به كودكان دبستاني، از كلاس اول- يا حتي پيش دبستاني- زبان انگليسي ياد بدهيم؛ چرا؟ وقتي بزرگ شدند، هركس نياز دارد، مي رود زبان انگليسي را ياد مي گيرد. چقدر دولت انگليس و دولت آمريكا بايد پول خرج كنند تا بتوانند اين طور آسان زبان خودشان را در ميان يك ملت بيگانه ترويج كنند؟ ما براي ترويج زبان فارسي چقدر در دنيا مشكل داريم؟ خانه فرهنگ ما را مي بندند، عنصر فرهنگي ما را ترور مي كنند، ده جور مانع در مقابل رايزني هاي فرهنگي ما درست مي كنند؛ چرا؟ چون در آنجا زبان فارسي ياد مي دهيم. ولي ما بياييم به دست خود، مفت و مجاني، به نفع صاحبان اين زبان- كه مايه انتقال فرهنگ آنهاست- اين كار را انجام دهيم! البته بنده با فراگرفتن زبان خارجي صد درصد موافقم؛ نه يك زبان، بلكه ده زبان ياد بگيرند؛ چه اشكالي دارد؟ منتها اين كار جزو فرهنگ جامعه نشود.»
با توجه به اين كه طرح وزارت محترم آموزش و پرورش برخلاف منويات صريح رهبر معظم انقلاب نيز هست، انتظار مي رود وزير محترم كه شخص متعهد و دلسوزي براي اسلام و ايران هستند، طرح ياد شده را از دستور كار خارج سازند و به جاي آن و براي برطرف كردن ضعف هاي اين حوزه، طرحي را در دستور كار قرار دهند كه براساس آن آموزش در سطوح قبل از دانشگاه، ضمن برطرف كردن «نيازهاي مشترك» محصلان، كليد يادگيري زبان را به دست دانش آموزان بدهد تا آنها كه نيازمند يادگيري در سطوح تخصصي تر اين زبان هستند، به وقت ضرورت درصدد برطرف كردن نيازهاي خود برآيند. متاسفانه بايد گفت محتواي كتب و نيز نحوه تدريس فعلي زبان انگليسي اين هدف را برآورده نمي سازد.
يادآوري دوباره اين نكته ضروري است كه فراگيري زبان انگليسي و يا به قول رهبر معظم انقلاب- بلكه ده زبان خارجي- نه فقط لازم، بلكه ضروري است، اما طرح مورد اشاره اين نياز را به بهاي سنگيني كه تخريب زبان فارسي و فرهنگ ملي است برآورده مي كند و حال آن كه بدون پرداخت اين هزينه سنگين نيز مي توان به نتيجه مطلوب رسيد.
بسم رب النور