نوبت تغيير
نشانه هاي آمادگي غرب براي پذيرش آنچه حدود يك دهه از آن فرار كرده، هر روز جدي تر مي شود. آنچه «پرونده هسته اي ايران» خوانده مي شود تقريبا از سال 2001 آغاز شده و اكنون در آستانه ورود به سال 2110 مي توان ديد كه طرف هاي غربي بي سر و صدا در حال تعديل بسياري از آن گزينه ها و ارزيابي هايي هستند كه همين چندي پيش به عنوان «خطوط قرمز غير قابل عبور» معرفي مي كردند. اگر فقط يك معيار براي قضاوت درباره درستي يا نادرستي يك راهبرد امنيت ملي وجود داشته باشد، قطعا چيزي جز اين نيست كه ببينيم آن راهبرد بر «ارزيابي ها» و سپس «تصميم هاي» دشمن چگونه تاثير گذاشته است. با اين معيار، راهبرد نظام جمهوري اسلامي در مديريت موضوعي به اهميت مسئله هسته اي ايران يكي از موفق ترين نمونه ها در نوع خود است و طبعا مي تواند به موضوعات ديگر هم تسري پيدا كند.
بهترين روش براي فهم اين موضوع، اين است كه مجموعه كدهايي را كه در مذاكرات ژنو 3 و پس از آن از جانب طرف غربي ارسال شده يك بار مرور كنيم. اين كدها ظاهرا به دقت مهندسي شده است و تلاش مي كند اين پيام را به ايران برساند كه چيزي در موضع غرب تغيير كرده اما غربي ها -بويژه آمريكا- براي «ابراز» اين تغيير دچار مشكلات داخلي و گرفتاري هايي در روابط با متحدان خويش هستند كه به آنها اجازه نمي دهد «باورهاي» خود درباره اجنتاب ناپذير بودن پذيرش ايران به عنوان يك قدرت هسته اي و داراي موقعيت راهبردي در منطقه را، تبديل به «سياست اعلامي» خويش كنند.
مذاكرات ژنو در حالي آغاز شد كه طرف غربي انتظار داشت:
1- ايران در اثر فشار اقتصادي ناشي از تحريم ها تصميم به نرم كردن ديدگاه ها و تعديل برخي از خطوط قرمز خود گرفته باشد.
2- غربي ها تصور مي كردند ايران در فضايي آكنده از اختلاف نظرهاي سياسي
حاد و بدون وجود اجماع داخلي- مانند مذاكرات ژنو 2 در اكتبر 2009- وارد
گفت وگوها خواهد شد.
3- طرف غربي انتظار داشت تلفيق تحريم ها با فضاي
ناشي از آغاز اجراي هدفمندي يارانه ها، ايران را نسبت به «تشديد تحريم ها
در آينده» نگران كرده باشد. مذاكره كنندگان غربي تصور مي كردند ايران با
اين ذهنيت به ژنو خواهد آمد كه جلوي بيشتر شدن فشار اقتصادي در آينده را
بگيرد.
4- طرف غربي انتظار داشت با اعمال بيش از 6 ماه تحريم داخل و
خارج شوراي امنيت، مناسبات دولت- ملت در ايران (كه آنها فكر مي كنند همچنان
تابع فرمول هاي چند ماه اول پس از انتخابات 88 است) شكننده تر از هر زمان
ديگري شده باشد. انتظار غربي ها اين بود كه مشكلات داخلي، مذاكره كنندگان
ايراني را از برخورد سرسختانه در مذاكرات باز دارد.
5- و نهايتا غربي ها
انتظار داشتند تحريم ها و فشارهاي اعمال شده، نفوذ كلمه و توان بازي سازي
سياسي سران فتنه در داخل ايران را افزايش بدهد.
اين محاسبات همه اشتباه
بوده است. اولا مذاكره كنندگان ايراني در ژنو سرسختي بسيار بيش از گذشته
نشان دادند طوري كه ميزان اين سرسختي براي برخي از طرف هاي مذاكره كننده كه
براي اولين بار در اين گفت وگوها شركت مي كردند، تعجب برانگيز و خردكننده
بود. ايران در اين مذاكرات- مثل همه موارد گذشته- نشان داد كه رفتار خود
را به عنوان تابعي از شدت فشارها تعريف نكرده بلكه برعكس هرچه فشارها
شديدتر باشد ايران هم سرسخت تر و مقاوم تر خواهد شد.
ثانيا فضاي داخلي
ايران اكنون اتحادي بسيار محكم و غير قابل قياس با سال 88 را تجربه مي كند.
برخي علائم اشتباه و آدرس هاي غلط در سال 88 و حين مذاكرات ژنو 2 غربي ها
را به اين طمع انداخته بود كه مشكلات سياست داخلي به تصميم گيرندگان در
ايران اجازه نخواهد داد هيچ تصميم بزرگي در عرصه سياست خارجي بگيرند. آنچه
مذاكره كنندگان 1+5 در ژنو ديدند درست خلاف اين بود. ايران با يك تصميم
استراتژيك مهم درباره «تغيير فاز مذاكرات» به ژنو رفت و يك پرسش را پيش روي
طرف هاي مقابل خود گذاشت كه آيا اختيار و اراده لازم براي ورود به اين
فاز جديد را دارند؟ عبور از گفتمان هايي مانند «اعتمادسازي» يا «شفاف سازي»
در استراتژي امنيت ملي و رسيدن به راهبرد «همكاري از موضع برابر» چيزي
نبود كه غربي ها انتظار طرح آن از جانب طرف ايراني را داشته باشند. اما
وقتي ديدند كه ايران تصميم گرفته بابي جديد «پيش روي همه» بگشايد كه در آن
منافعي براي همه طرف ها وجود دارد، تازه معلوم شد آن طرفي كه اختلاف هاي
داخلي خود را حل و فصل نكرده و آماده اتخاذ تصميم هاي بزرگ نيست، 1+5 است
نه ايران. بهترين شاهد براي اثبات اين مدعا هم تفاوت فاحش ميان حرف و عمل
مذاكره كنندگان غربي درون و بيرون مذاكرات است. داخل مذاكرات آمريكايي ها
به صراحت گفتند كه گفت وگو ها مثبت و رو به جلو بوده و اشتون هم تاكيد كرد
كه يافتن نقاط مشترك براي همكاري بهترين دستور كار براي مذاكرات آينده در
استانبول است اما بيرون اتاق مذاكره، كاترين اشتون تحت فشار معاونش رابرت
كوپر (رفيق شفيق جان ساورز) از درج توافق انجام شده در بيانيه اش خودداري
كرد، گري سيمور مشاور باراك اوباما در امور خلع سلاح گويي قصدي جز انتقام
گيري از ويليام برنز ناشته باشد مذاكرات را «فاقد پيشرفت» خواند و نهايتا
هم آمريكا با تصويب تحريم هاي يك جانبه عليه چند شركت ايراني نشان داد هيچ
كدام از ژست هايي كه مذاكره كنندگانش در مذاكرات مي گرفته اند، قابل اعتماد
نبوده است.
و ثالثا، اكنون كه چيزي حدود يك ماه از آغاز اجراي هدفمندي
يارانه ها در ايران مي گذرد، بعيد نيست كه از دست رفتن اين آخرين كورسوي
اميد امريكا براي تكرار روزهاي خوش سال 88 در ايران (قابل توجه امثال محمد
خاتمي) همه را دركاخ سفيد دچار افسردگي حاد كرده باشد. اگرچه ظاهرا بخشنامه
كرده اند كه كسي در اين باره حرف نزند ولي كيست كه نداند كه آمريكايي ها
توقع انفجار داشتند اما حتي يك «جرقه» هم رخ نداد. با ضريب هوشي كه از
آمريكايي ها سراغ داريم احتمالا زمان زيادي طول خواهد كشيد تا بفهمند كه
واقعا در ايران چه خبر است و مثلا وقتي طرحي به بزرگي هدفمندي يارانه ها
بدون كمترين تنش در ايران اجرا مي شود، ديگر توقع اينكه تحريم هاي آبكي
غربي ها تاثيري روي فضاي داخلي ايران و متعاقب آن تصميم گيري هاي استراتژيك
كشور بگذارد، توقعي است كه جز حماقت نام ديگري بر آن نمي توان گذاشت.
اكنون
علائمي وجود دارد كه غربي ها آرام آرام دارند شيرفهم مي شوند بهتر است هر
چه زودتر اين بازي هاي خنك را كه حاصلي جز آبروريزي براي آنها نداشته كنار
بگذارند و اگر اين علائم واقعي باشد -كه واقعا اطميناني به آن نيست- جاي
اميدواري است.
علامت اول اين است كه گفتمان همكاري به تدريج در حال
فراگير شدن و گفتمان فشار با هدف تغيير محاسبه در حال كمرنگ شدن است. اين
توقع صحيحي نيست كه انتظار داشته باشيم آمريكايي ها يك شبه از همه آنچه سال
هاي طولاني گفته اند كوتاه بيايند. اتفاقا تحليل دقيق اقتضا مي كند كه
مطمئن باشيم آمريكايي ها تا لحظه آخر دست از ارعاب و تهديد برنخواهند داشت و
تازه وقتي هم كوتاه بيايند و سپر بيندازند تلاش خواهند كرد به لحاظ رسانه
اي موضوع را طوري جلوه بدهند كه گويي برنده شده اند. نفس اينكه آمريكايي ها
دريافته اند بايد گفتمان همكاري را به عنوان محور مذاكرات آتي بپذيرند
نشان دهنده آن است كه؛ 1- ايران را به عنوان قدرتي كه مي تواند در بسياري
حوزه هاي خاص از موضع برابر -اگر نگوييم بالاتر- با غرب سخن بگويد، پذيرفته
اند، 2- دريافته اند كه مسير فشار هرگز به نتيجه مطلوب آنها منتهي نخواهد
شد، 3- خود را براي پرداخت «مابه ازاي» همكاري به ايران آماده كرده اند چرا
كه بديهي است هيچ همكاري مجاني صورت نخواهد گرفت و 4- متوجه شده اند تنها
مسيري كه مي تواند «حفظ آبروي (face saving)ضروري در پروژه «تعديل تدريجي
خطوط قرمز» را براي آنها فراهم كند، همين پروژه همكاري است.
علامت دوم
هم اين است كه آشكارا مي توان ديد آمريكايي ها و دوستانشان -حتي در ديوانه
خانه اي به نام اسراييل- تلاشي جدي براي كاهش هزينه هاي كوتاه آمدن در
مقابل ايران را آغاز كرده اند. جالب ترين نمونه اين است كه مي بينيم مقام
هاي غربي يكي يكي در حال پس گرفتن حرف هاي قبلي خود درباره «تهديد فوري
ناشي از برنامه هسته اي ايران» هستند. مئير داگان پيرمرد مفلوك و روسياهي
كه نتانياهو سعي كرد حين توديع او از موساد كمي هندوانه زير بغلش بگذارد،
پنج شنبه گذشته براي چندمين بار اعتراف كرد كه ارزيابي اطلاعاتي اسراييل از
ماهيت و اهداف برنامه هسته اي ايران صحيح نبوده و بايد اصلاح شود. قبل از
او هم هيلاري كلينتون گفته بود كه برنامه غني سازي ايران آنقدرها هم كه تا
حالا گفته شده خطرناك نيست. اين قبيل اظهارات فراوان است و براي خود تاريخي
مفصل دارد. مهم اين است كه درك كنيم وقتي غربي ها شروع به پس گرفتن حرف
هاي قبلي خود مي كنند، خيلي زود نوبت به تغيير سياست ها هم خواهد رسيد.
مهدی محمدی
بسم رب النور