تمام عشق آقا مرتضي
تمام عشق آقا مرتضي
حسين قدياني
پنج شنبه آخر سال كه مردم به زيارت اهل قبور مي روند،
همراه خانواده قصد «بهشت زهرا» كرديم. در آنجا يكي از رفقا را ديدم. آمده
بود سر مزار پدرش كه همين سال پيش در اثر آثار باقي مانده از «روزگار جنگ»،
شهيد «جنگ روزگار» شد. خلاصه، سرحرف كه باز شد دوستم تعريف كرد؛ روز بعد
از خاكسپاري، وقتي مادربزرگم را براي زيارت آورديم اينجا، علي رغم اينكه
قبرها همه خاكي و كاملاً شبيه هم بود، دقيقاً رفت سر مزار پدرم...، حرف
«محمد» را قطع كردم و پرسيدم؛ يعني مادربزرگت سواد نداشت و...، گفت: نه
تنها سواد ندارد بلكه چشمانش هم خيلي كم سوست. با اين حال «بوي پلاك پدر»
او را درست به همانجا كشاند كه بايد مي كشاند!
¤¤¤
كمي گذشت.
مادربزرگ محمد هم آمد. بعد از سلام و عليك وقتي كه از كار حقير باخبر شد،
گفت: بنويس پسرم كه «مرتضي» همه اش مي گفت؛ تمام عشقم به اين است كه در
زمان «خميني» جنگيدم و در زمان «خامنه اي» شهيد شدم...، همه اش مي گفت؛
«شهدا را در افلاك خاك مي كنند.»
¤¤¤
اي خوشا به عاقبت شان...
بسم رب النور