مهدي محمدي
«عادي سازي جنايت» از خام ترين خيالاتي است كه دژخيمان خونريز سراسر تاريخ، در سر خود پرورده اند. گمان اين خون خورندگان اغلب اين بوده كه «جنايت بسيار» در عين حال كه چيزي از تاثير آن يعني ايجاد رعب و حذف شخصيت هاي موثر مخالف نمي كاهد، بلكه جنايت را تبديل به رويدادي عادي مي كند كه چون هر روز پيش چشم مردم اتفاق مي افتد ديگر نبايد واكنش خاصي را از جانب آنها برانگيزد.
دولت سفاك اسرائيل نماينده تام و تمام اين ايده ابلهانه در دنياي امروز ماست. بيش از نيم قرن است كه جلادان صهيونيست، آسان تر از هر كار ديگري دست به خون مسلمانان بي دفاع مي آلايند به اين اميد كه بالاخره روزي كابوس انتفاضه و مقاومت پايان بيابد و آسودگي و گشايش در كارشان پديدار شود. اما دريغ از يك روز خوش! و تازه اين - چنان كه خود معترفند- طليعه روزهايي هزاران بار ناخوش تر است.
هيچ مادر فلسطيني يا لبناني پس از شهادت فرزندش نهراسيده و پاي از عرصه مقاومت و مجاهده بيرون نكشيده است. پدران و مادران فلسطيني حسرت مي خورند كه چرا فرزندان ديگري ندارند تا به قربانگاه بفرستند. جوانان فلسطيني و لبناني در انتظارند كه از ميان خيل طالبان شهادت، كه نوبت جانبازي آنها مي رسد. در خون غلتيدن فرزندان، برادران و رفقايشان جز اين غبطه و شوق در دلهاشان نيافريده كه در ميانه همان ميدان كه آنها از آنجا به آسمان پركشيدند دستي بيفشانند و هرچه زودتر به اسلاف صالح خود ملحق شوند.
هر كوششي براي توضيح رمز و راز اين «شهادت طلبي» براي صهيونيست ها و حاميانشان از پيش محكوم به شكست است. آنها چيزي ازاين معنا نخواهند فهميد چنان كه سال هاست نفهميده اند. ترور شيخ احمد ياسين حماقتي ديگر است از همان جنس كه صهيونيست ها در ترور امثال سيدعباس موسوي و دكتر فتحي شقاقي مرتكب شدند. راستي مگر اين شيخ سالخورده با آن تن رنجور چه قدرتي داشت و چه مي كرد كه اين گونه شكيبايي از قداره بندان صهيونيست ستانده بود؟ بي شك شيخ ياسين در طراحي هيچ حمله اي شركت نمي كرد، اسلحه نيز به دست نمي گرفت و آن را به جانب هيچ صهيونيست تهي مغزي نشانه نمي رفت او فقط يك رهبر معنوي بود. يك نشانه، نشانه اي به سوي خدا، نشانه اي برانگيزاننده و سخت تاثيرگذار. بسيار خوب، اگر چنين است- كه هست- آيا ترور و شهادت او اين كاركرد را از او مي ستاند؟ شيخ ياسين هنوز و همواره رهبر فلسطيني هاي خداجوست و آنها را به جهادي مي خواند كه در آن بكشند يا كشته شوند، ماجور عندالله هستند. فرقي نمي كند كه زنده باشد و در ميان مردمش يا شهيد و روزي خورنده نزد پروردگارش. او كاري را كه بايد بكند، مي كند و تاثيري را كه بايد بگذارد مي گذارد. اين تاثير بي زمان و بي مكان، غيرقائم به حضور فيزيكي و خارج از كنترل هر نيروي بشري است. اوضاع هيچ فرقي نكرده است. تا ديروز مرد و زن فلسطيني خود او را نشسته بر صندلي چرخ دارش مي ديدند و درخشش نور ايمان و تجلي روح مقاومت را در چهره و وجودش به نظاره مي نشستند، امروز گرد مزارش حلقه مي زنند و خاطره و آموزه هايش را ملكه ذهن و جان خود مي كنند. در هر دو حال نتيجه يكي است: برانگيختگي براي جهاد و شهادت.
با اين تفسير شيخ ياسين نه فقط نمرده كه زنده تر شده است. مرداني اين چنين مرز ميان مرگ و زندگي را درنورديده و جاودانه شده اند. تا پيش از اين اگر در حضور و تاثير شيخ احمد ياسين در قلب انتفاضه ترديدي بود، امروز ديگر هيچ ترديدي نيست. اسرائيلي ها هيچ كاري نكرده اند جز آن كه نفتي بر آتش مقاومت افشانده و بر گرمي بازارش افزوده اند.
ترور رهبر معنوي حماس آنها را درست در همان گردابي افكنده كه ترس از آن به چنين كار وادارشان كرده بود. اين همان مكر خداوند است و مكروا و مكرالله و الله خيرالماكرين.