بياييد اعتراف كنيم
سال ها پيش يك ضرب المثل انگليسي را شنيدم كه مي گويد: «بي خبري، خوش
خبري است» در آن زمان مفهوم حقيقي اين ضرب المثل را در نيافتم اما در ايام
نوروز امسال، واكنش افكار عمومي نسبت به سكوت دو هفته اي مطبوعات، آن ضرب
المثل را برايم به خوبي معنا كرد.
با اينكه سخت است و موجب شرمندگي، اما
اعتراف مي كنم كه در جريان ديد و بازديدهاي نوروزي، بارها شاهد اظهار
خرسندي مردم از تعطيلي روزنامه ها در روزهاي آغازين سال بودم و شرمساري
زماني مضاعف مي شد كه مردم، دليل ابراز خرسندي خود را آرامش اعصاب ناشي از
فقدان قيل و قال هاي بيهوده مطرح مي كردند.
گرچه به عنوان عضوي از
خانواده مطبوعات، در مواجهه با اين واكنش هاي سرد ، از اين كه به كاري
اشتغال دارم كه مردم در هنگامه تعطيلي آن بيشتر احساس رضايت مي كنند تا در
بحبوحه فعاليتش، دچار دل شكستگي مي شدم اما اكنون در مقام يك كاوشگر مسايل
اجتماعي، رويكرد مردم را اشارتي صادقانه به واقعياتي مي دانم كه شايسته
تأمل بسيار است.اين واقعيات را در مفروضات زير مي توان رديف كرد:
1-مردم
به مطبوعات، اعتماد لازم را ندارند. اين خودش دلايلي دارد كه بخشي از آنها
به مطبوعات مربوط مي شود و قسمتي هم به اشخاص و دستگاه هايي كه مطبوعات،
منعكس كننده حرف ها و اقدامات آنها هستند. آنچه به خود مطبوعات مربوط است
اينكه، از نگاه مردم، اغلب روزنامه ها آيينه تمام نماي دغدغه ها و رنج هاي
جامعه نبوده اند و به جاي باز تاباندن حرف واقعي مردم، بلندگوي حزب و باند
بخصوصي بوده و هستند. نه به درستي در شادي مردم شريكند و نه در غم آنان.
دكاني گشوده اند تا از آن ناني به كف آرند و به غفلت بخورند!
اما از
طرفي ويترين مطبوعات، محل عرضه توليدات قولي و عملي مقامات و دستگاه ها هم
هست. فلان وزارت خانه و سازمان وعده مي كند تا آخر بهمن ماه حقوق معوقه
معلمان، كارمندان و بازنشستگان را خواهد پرداخت اما برج به پايان مي رسد
بي آنكه وعده خوبان وفا كند و در اين ميان، بعضي ها مي پندارند روزنامه به
آنها دروغ گفته و زير لب ناسزايي و نفريني حواله ما قلم به دستان مي كنند.
2-
كار رسانه ها خبرسازي شده است ،آن گونه كه گاه خبري تنظيم مي شود بي آنكه
اتفاقي افتاده يا حركتي صورت گرفته باشد؛ فقط براي آنكه جماعتي از صدقه سر
آن خبرساختگي ارتزاق كنند .
كاري كه در سال هاي اخير برخي مطبوعات و
خبرگزاري هاي داخلي پيشه كرده اند، مصداق همان مثل معروف است كه «آرايشگرها
وقتي بيكار مي شوند، سر يكديگر را مي تراشند » و بعضي از ما اهالي رسانه
هم هر وقت خبر و مطلب كم مي آوريم، سوژه اي ذهني دست و پا مي كنيم و با جمع
آوري حرف هاي سطحي و غيركارشناسانه مسئولان و همكاران مطبوعاتي و به
اصطلاح «اهل قلم و سياست» آن را به عنوان موضوع روز به خورد جامعه مي دهيم.
فارغ از اينكه اين بحث چه دردي را دوا مي كند، چه پرسشي را در اذهان مردم
پاسخ مي گويد، چه گلي بر سر فرهنگ، اخلاق، اقتصاد و ديگر شئون جامعه مي
زند، هيچي! تنها و تنها براي اينكه روزنامه، خبرگزاري و راديو تلويزيون ما
بيكار نماند و البته نتيجه فقط اين نيست كه احياناً كار بيهوده اي صورت
گرفته و سرمايه اي به هدر رفته است، نه، همين سوژه سازي ها و خبرهاي زوركي،
بعضاً منشأ آشوب و فتنه ها و برانگيختن آتش اختلافات و جنگ و جدال در
جامعه است.
خب، افكار عمومي هم هشيار است. مي بيند كه وقتي كركره
روزنامه ها و خبرگزاري ها پايين است، خبري از آشوب و جنجال هاي معمول در
جامعه نيست و بالطبع نتيجه مي گيرد كه در نبود اين فرساينده هاي اعصاب،
بهتر مي توان نفس راحتي كشيد.
3-مطبوعات در اين كشور، سهم ناچيزي در شكل
دهي افكار عمومي دارند شايد از آن رو كه از ابتداي تولد، ريشه در مردم
نداشته اند و متأسفانه به چشم عضو صميمي خانواده ايراني به آنها نگاه نمي
شود. لذا تيراژ كل روزنامه ها حداكثر به اندازه 3 درصد تمامي جمعيت كشور
است و اين يعني فقط كمي بيش از صفر!
يكي از دلايل اين امر را بايد در
ويژگي هاي فرهنگي و تاريخي ملت ايران جست و جو كرد كه با داشتن رسانه هاي
قوي ميان مردمي و كانون هاي دريافت روزانه خبر و نظر، همچون مسجد، هيئت،
حسينيه، مصلاي نمازجمعه و به طور كلي ديد و بازديدهاي مكرر در مناسب هاي
شادي و عزا، بخش قابل توجهي از نيازهاي خبري و تحليلي خود را ارضا مي كنند
ضمن اينكه از نقش تأثيرگذار و حساس راديو و تلويزيون نيز با توجه به جاذبه
هاي سرگرم كننده و منحصر به فردشان نمي توان غافل بود.
به هر حال عواملي
از اين قبيل را بايد اسباب طبيعي عدم اقبال مردم به مطبوعات قلمداد كرد
اما آنچه مي تواند وضعيت نامطلوب موجود را به شرايط قابل قبول تري تبديل
كند، تلاش روزنامه ها در پاكسازي ذهن جامعه از اتهاماتي است كه به حق يا بر
حسب بدگماني ، دامان مطبوعات را آلوده است.
ما اهالي مطبوعات متهميم كه
در هنگام هجوم ويروس هاي خطرناك فساد، انحراف، تبعيض و بي عدالتي به وظيفه
خود عمل نكرده ايم. موج پارتي بازي، رانت خواري، اشرافي گري، رفاه طلبي و
خروج از زي طلبگي در مقامات را به آساني از سر گذرانده و يا خود با آن
همداستان شديم. در برابر دعواهاي جناحي، وادادگي پيش اغيار، مرعوب شدن در
برابر دشمن و ده ها ميكروب و ويروس ديگر از اين قبيل، سكوت كرديم. در حالي
كه انتظار مي رفت مثل نبض در كالبد جان اين ملت عمل كنيم بايد ضربان تند و
تب ناشي از تحرك ما به صاحبان اين پيكر بيمار مي فهماند كه مورد شبيخون
ويروس ها قرار گرفته اند تا مگر براي دفع بلا،كاري كنند و ما خود نه فقط
كاري نكرديم ، كه اگر راستش را بگوييم بعضي از ما، آتش بيار معركه هم
بوديم.
آري برادر، رفيق، جناب... ما متهميم!
...آغاز سال جديد،
بهانه اي است براي بازنگري در كارنامه پيشين و اتخاذ تدابير تازه براي عمل
شايسته و ارائه تصوير مقبولي از خود در پيشگاه مردم. قرار است ما اهالي
جرايد، امسال به نيابت ملت، از مسئولان و نهادهاي حكومتي، يقه گيري كنيم و
آنان را به پاسخگويي درباره كرده ها و ناكرده هاشان واداريم اما راست و
حسيني، آيا اولين گريباني كه پيش از همه بايد گرفت، متعلق به همان كسي نيست
كه از پهنه آيينه مقابل در چشمان ما زل زده است؟!
چه عيبي دارد كه سال
تازه را با اعترافاتي چنين آغاز كنيم ؛ اگر در پي آنيم كه پي گيري هامان در
پاسخگوكردن نهادهاي حكومتي و تكيه زدگان بر صندلي مسئوليت و قدرت، گره اي
از كار مردم بگشايد.
بسم رب النور