رنج با مردم نبودن
روزي كه مرحوم آيت الله كاشاني در نامه اي به
دكتر محمد مصدق، درباره وقوع كودتا هشدار داد، مصدق، در پاسخي كوتاه نوشت
كه مستظهر به پشتيباني ملت ايران است. اما وقتي كودتا صورت گرفت و نخست
وزير، تحت الحفظ از اتاق كارش بيرون برده شد، ملت ايران كه مصدق مي خواست
به پشتيباني شان دلگرم باشد، حضور نداشتند. در واقع، دكتر مصدق، مدتها بود
كه مردم را از دريچه چشم سياستمداران دوروبرش مي ديد و گمان مي كرد همان ها
كه قيام 30 تير را به راه انداختند و او را به كاخ نخست وزيري فرستادند،
همچنان در حمايت از وي پا برجا مانده اند و مي تواند به مردم تكيه كند. حال
آنكه خيلي چيزها عوض شده بود و حتي آنها كه سالها بعد- و نيز پس از مرگ
مصدق- نان وابستگي به او را مي خوردند، اطرافش را خالي كردند و پيرمرد، در
كنج غربت، جان داد.
يك احتمال منطقي ديگر هم هست و آن اينكه مصدق به
فراست مي دانست، در طول حدود يك سال صدارتش، پاي بر شانه هاي مردم نهاده
بود و بعد از دست يابي به قدرت، به تخريب گروه هاي مرجع جامعه پرداخته بود و
بنابراين، در پاسخ آيت الله كاشاني، جز نوشتن يك شعار رجزگونه چاره اي
برايش نمانده بود.
اين واقعه و رخدادهاي بسيار ديگر در تاريخ ايران
زمين نشان مي دهد كه مردم با افراد و گروه ها قرارداد مادام العمر نبسته
اند. و چه بسا گروهي را كه روزي بر صدر نشانده اند، روزي ديگر به حضيض
كشانده اند. از همين رو، سياستمداراني موفقند كه اين عادت ترك نشدني جامعه
را بفهمند. درك اين واقعيت، درد رأي نياوردن در انتخابات را تا حد زيادي
تسكين مي دهد.
طي روزها و هفته هاي اخير، سياست پيشگاني كه بازي را
باخته اند، از آن روي كه نخواسته اند عمل رويگرداني مردم از خود را تحليل
كنند، دندان به هم مي فشارند و با عصبانيت، هرچه لايق خودشان است، حواله
كساني مي كنند كه مورد اقبال مردم قرار گرفته اند.
برخي اظهارنظرها هم
البته واقع بينانه تر و دلسوزانه تر است. سخنان جناب آقاي كروبي در جلسه
علني يكشنبه مجلس شوراي اسلامي كه مشتمل بر مقايسه تعداد شركت كنندگان در
انتخابات 7 دوره مجلس بود، به اين نكته اشاره داشت كه نظارت استصوابي و رد
صلاحيت گروهي از كانديداها، دليل اصلي حضور كمرنگ تر مردم در انتخابات مجلس
هفتم است. با اين حال، رئيس محترم مجلس شوراي اسلامي در ميان آمارهايي كه
ارائه داد، از يك انتخابات سخني به ميان نياورد. انتخاباتي كه اتفاقاً مبدأ
يك چرخش بزرگ و رويگرداني جامعه از جناحي خاص بود.
در انتخابات دومين
دوره شوراها- كه در اسفند 1381 برگزار شد- همه گروه هاي سياسي آمدند. حتي
جبهه ملي چي ها و مصدقي ها و پيروپاتالهاي نهضت آزادي و نيز گروه هايي كه
در سوگ حادثه 11سپتامبر، شمع روشن كردند، در انتخابات حاضر شدند. اپوزيسيون
خارج از كشور هم كانديدا داشت! شوراي نگهبان هم هيچكاره بود. نه نظارتي
داشت و نه حضوري. وزارت كشور به عنوان مجري و قوه مقننه به عنوان ناظر،
خودشان بريدند و دوختند. هم خط هم بودند و با يكديگر مشكلي نداشتند. نتيجه
شمارش آرا را هم مدتي به تأخير انداختند تا از اين ستون به آن ستون، فرجي
شود.
اما نتيجه آن انتخابات چه بود؟ در فضايي كاملا باز و آزاد، كه
احزاب و گروهها، همه قدرت شان را به ميدان آورده بودند، رأي دهندگان كجا
رفتند؟ مگر ترجيح ندادند در خانه بمانند و به شعارهايي مثل توسعه سياسي
پوزخند بزنند؟ آدمهاي افراطي و تندرو در آن انتخابات، در كجاي جدول قرار
گرفتند؟ عناصر پرمدعاي حزب حاكم، كيش و مات شدند و افرادي كه دهها ميليون
تومان خرج پوسترهاي پررنگ و لعاب كرده بودند، 2درصد رأي را هم نياوردند.
اولين
تحليل نتايج انتخابات شوراها در اسفند 1381، شكست سنگين شعارهاي تند و
افراطي جناح موسوم به دوم خرداد بود. صداي خردشدن استخوانهاي جناح تندرو را
همه عاقلان شنيدند و آنها كه پنبه در گوش داشتند، گمان بردند به گوش
ديگران هم نرسيده است.
جناب آقاي كروبي به خوبي مي دانند كه در انتخابات
مجلس هفتم در اسفند 82، حتي اگر شوراي نگهبان هم حضور نداشت، نتيجه
انتخابات، تفاوت چنداني با انتخابات اسفند 81 نداشت بايد- ولو به تلخي-
پذيرفت كه جبهه سابق دوم خرداد، ديگر مستظهر به پشتيباني ملت ايران نيست.
همانها كه در اسفند 81 پاي صندوق هاي رأي نيامدند تا به مدعيان اصلاحات رأي
دهند، تا اسفند 82 هم هنري از اين جناح نديدند، جز ناسزاگويي به اين و آن و
بازي هاي كودكانه سياسي و سركار گذاشتن خود و ديگران!
اين تذكر
مشفقانه، دست كم چندين بار طي سالهاي گذشته از سوي دلسوزان نظام و انقلاب
مطرح شد كه نگذاريد نمايندگان مجلس ششم، يكبار مصرف شوند. اجازه ندهيد
شعارهاي زيبايي كه مي دهند، مشوه و زشت شود. اما وقتي متولي ها حرمت نگاه
نداشتند، چه سرنوشتي جز رويگرداني مردم در انتظارشان بود؟
تندروها فقط
به مردم و خودشان ستم نكردند بلكه متأسفانه باعث شدند برخي افراد موجه هم
به آتش آنها بسوزند. غيبت افرادي چون آقايان كروبي و مجيد انصاري، نوبخت،
خباز و... كه حضورشان در مجلس، مؤثر و با بركت بود، نمي تواند مايه خرسندي
باشد. اما اگر مردم آنها را برنگزيدند يا خودشان با تشخيص فضاي سياسي
ترجيح دادند بخت شان را نيازمايند، مقصرش كيست؟ جز عناصر بداخلاق و تندخو
كه ميدان سياست را با صحنه دعواي خياباني اشتباه گرفته بودند؟
بسياري از
گروهها و افرادي كه از ورود به مجلس بازمانده اند، نبايد با اهانت به مردم
يا قهر از آنها، بيش از اين خود را از چشم مردم بياندازند. رفتار جناح
اكثريت ديروز بايد سرمشق جناح اكثريت امروز باشد. هيچ فرد و گروهي براي
ابد، مستظهر به پشتيباني ملت ايران نيست، مگر آنكه از مردم برآمده باشد، با
مردم بماند، براي مردم كار كند و به مردم پاسخگو باشد.
محمد مهاجري
بسم رب النور